باور کنید جز با جراحی بزرگی نمی توانیم از این آشفته بازار خلاص شویم. برنامه ای که صنایع را به سواحل ببرد و کشاورزی را با شرایط محیطی منطبق کند و طبیعت و محیط زیست را باور کند و فقط به صلاح کلان کشور توجه نماید. سخنش حجت باشد و همه با پذیرش کلام نافذش به برنامه ای که با دقت تمام کارشناسی شده عمل کنند.

اعتراض کشاورزان اصفهانی در زاینده رود به وضعیت حقابه وخشکی زاینده‌رود. عکس: خبرگزاری صداوسیما، احسان جزینی

پایگاه خبری جماران: ​۱- این روزها داستان آب به قصه پر غصه ای تبدیل شده که ظاهرش گروهی را می سوزاند و باطنش گروهی دیگر را…..

واقعیت آن است که آب کم است و خشکسالی درد خانمان سوز روزگار ماست. آسمان بر زمین بخیل شده و زمینیان هم یا از تدبیر تهی شده اند و یا تدبیرشان به کار نمی آید. 

در این میان آب ها از سرزمین های کوهستانی که قرن ها به دشت هایی دورتر می رفت، در میانه راه استفاده می شود و یا با لوله ها و کانال ها، رهسپار جایی دیگر می شود. کارخانه ها در کنار رودهایی ساخته می شود که روزگاری، بیش از نیاز کشاورزان آب داشته و امروز به یمن تکنولوژی، هم کشاورزان زمین های بیشتری را به زیر کشت برده اند، و هم صنایع بیشتر و بیشتر شده اند، و هم انسان ها شهر نشین شده اند و به آب لوله کشی احتیاج دارند. و… 

«یزد» از سرچشمه ی «کارون» می آشامد و «بختیاری» به مدد پمپ های قوی، آب را به کوه های بلند می برد و کشاورزی می کند، و اصفهان بدون توجه به بحران، در این وانفسا، در کویر برنج می کارد و چشم به آب کارون دارد، و «خوزستان» هم که به همین آب های تاریخی اش محتاج است، «نی شکر» را در خاک شیرین شده می کارد، تا آب های رودهایش را شور و شورتر کند. و «گاومیش» هایش را در هر حال زنده و برازنده می خواهد. 

و آب را، از کناره «دریای عمان»، به قلب کویر در «کرمان» برده اند، تا با آب گران، محصول کشاورزی ارزان تولید کنند، و از «زاب» به «دریاچه ارومیه ای »کشیده اند که اطرافیانش ،حالا در کنار آن به دنبال کاشتن درخت آن هم با «آبیاری غرق آبی»هستند. 

و در این میان، «دریاچه ارومیه» خشک می شود و «مرداب گاوخونی» عطشان می ماند و «هورالعظیم» هم لب تشنه شده است و …و  …  و طبیعت بی زبان هم با قهر خود، ما را تنبیه می کند. «ریزگردهای هور» خوزستان را، و «ریزگردهای دریاچه ارومیه»  غرب کشور را، و «خاک نمک سود دریاچه نمک» قم و کاشان و ساوه را، در می نوردند، تا ما باشیم به حق طبیعت دست درازی نکنیم. 

این داستان البته فقط قصه ما نیست. «ترکیه» هم بر آب «عراق» که به «دجله و فراتش» می نازید، سد می زند. «افغانستان» آب را از «هیرمند » مضایقه می کند. «آرال» هم که دیگر «سیحون و جیحونش» را از دست داده و خشک بر کناره ای افتاده است و ….

۲- تا قبل از دوره دولت دهم آب کشور در حوضه هایی که آبگیر های آن هستند، مدیریت می شد که آن را آب منطقه ای می نامیدند. هر آبگیر مدیریت خود را داشت. اما در این دوره، به اشتباه مدیریت ها استانی شد، تا جنگ آب، این بار رنگ و بوی قومیتی هم به خود بگیرد. حالا کسی نمی گوید آب حوضه کارون را چه باید کرد، بلکه آن را  گروهی «آب چهارمحال» و گروهی هم «آب خوزستان» و گروه سوم «آب اصفهان» می نامند. و این داستان که تا همین جا هم آثار نامبارکش پیداست، می رود که همه را در مقابل هم قرار دهد و کینه بکارد و دشمنی درو کند و جامعه را آبستن ستیز و عناد سازد. تا آنجا که کسی نتواند سخن قوم و قبیله اش را ناحق برشمارد و بر مصلحت ملی پای فشارد. چرا که اگر چنین کند به لعن همشهری و هم ولایتی گرفتار آید.

۳- برخی هم در این میان به سدهایی که ساخته شده،  ایراد می گیرند و نمونه می آورند که در «سد گتوند» چه فاجعه ای از بی تدبیری رخ داده است. و گروهی هم می گویند اگر همین سدها نبود، همین آب که امروزه باقی است، هم نبود. و نمونه می آورند که اگر «سد کرخه» نبود، در سیل چند سال قبل ،«خوزستان» در طغیان رودخانه هایش غرق می شد. 

….

۴- و ای کاش قصه به اینجا ختم می شد. اما چاه های عمیق را چه کنیم که در فارس و کرمان به چهارصد متر رسیده اند آب های ژرف را به سطح خاک آورده اند تا محصول کشاورزی تولید کنیم و اشتغال بیافرینیم و زندگی کنیم. «زمین های از آب تهی» نشست کرده و چشمه ها و قنات ها خشک شده و…. 

۵-حال ما مانده ایم و کاسه چه کنم. یک چشم به آسمان و چشم دیگر بر زمین. ناتوان در اینکه بهره برداری را کم کنیم و عاجز در اینکه جواب مردم را، که حالا همه چیز را توقع دارند، چه دهیم. یک روز «طرح نکشت» را برقرار می کنیم و روز دیگر طرح هایی که فقط به پول «نفت» وابسته است. و حالا هم که «نفت» دستگیرمان نیست و تحریم نفت، درد آب را مضاعف کرده است و مدیریت «پول محور» را ناتوان کرده است. 

….

۶-و در این میان دشمنان ما هم اشک تمساح می ریزند. در دل می خندند و بر لب دشنام دارند. آنها که با پول دشمنان تاریخی ما و در تریبون آنها سخن می گویند از هر درد ما قند در دلشان آب می شود. خود را دلسوز نشان می دهند و آدرس غلط می دهند و به دنبال متاع خود هستند. گویی این آب برای آنها نان خوبی داشته است. 

۶- و در این میان حل مشکل جوابی دیگر می طلبد و تنها راه ، اتکا به عزمی فراتر از قوه مجریه و قوای سه گانه است. باید دست مدیریت کلان سیاسی کشور با عنایت به نفوذ کلام و «جایگاه لازم الاحترام» از آستین همت بیرون آید. 

باور کنید جز با جراحی بزرگی  نمی توانیم از این آشفته بازار خلاص شویم. برنامه ای که صنایع را به سواحل ببرد و کشاورزی را با شرایط محیطی منطبق کند و طبیعت و محیط زیست را باور کند و فقط به صلاح کلان کشور توجه نماید. سخنش حجت باشد و همه با پذیرش کلام نافذش به برنامه ای که با دقت تمام کارشناسی شده عمل کنند. 

جز این راهی نمی شناسیم.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.