پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در نشست تخصصی «چشم انداز روابط ایران و آمریکا در پرتو تحولات جدید» مطرح شد؛

نظر صاحب نظران حوزه بین الملل درباره روابط ایران و آمریکا

نشست تخصصی «چشم انداز روابط ایران و آمریکا در پرتو تحولات جدید»برگزار شد.

پایگاه خبری جماران: عصر روز دوشنبه ۷ بهمن ماه، نشست تخصصی «چشم انداز روابط ایران و آمریکا در پرتو تحولات جدید» با سخنرانی فریدون مجلسی، دکتر مصطفی زهرانی، دکتر حسین دهشیار، دکتر فواد ایزدی، دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی، دکتر ابراهیم متقی و با حضور صاحب‌نظران، دانشجویان و علاقمندان این حوزه برگزار شد.

به گزارش خبرنگار جماران، فریدون مجلسی دیپلمات سابق و کارشناس روابط بین الملل در این نشست طی سخنانی اظهار کرد: دشمنی ایران و آمریکا از آغاز انقلاب شروع شد. برخی ها این مسأله را به 28 مرداد 32 ربط می دهند. در حالی که وقایع 28مرداد هیچ ربطی به رابطه ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی ندارد. 28 مرداد در مقایسه با بمب اتمی هیروشیما و جنگ ویتنام مساله ای مختومه است. حال می بینیم که ژاپن و ویتنام علیرغم همه این مسائل چه ارتباطاتی با آمریکا دارند. البته آنگونه ارتباطات با آمریکا از سوی ایران نه وجود دارد و نه کسی پیدا می شود که توصیه ای بر رابطه ای متعارف تر با آمریکا  کند.

مجلسی ادامه داد: علت مخالفت در زمینه رابطه با آمریکا این بود که کسانی که قدرت را در ایران در دست گرفتند(آن بخشی که جنبه معنوی داشت) به دلیل سابقه مبارزاتی علاقه خاصی به مسأله فلسطین داشتند و آغاز انقلاب نیز با مذاکرات «اسلو» و پس از آن امضای قرارداد کمپ دیوید مواجه شد و این اتفاق به شدت علاقه مندان به بحث فلسطین را آزرده بود.

وی عنوان کرد: از سال ها پیش از انقلاب سمپاتی های زیادی در ایران نسبت به بحث حمایت از فلسطین وجود داشت. از سال 1348 که مسابقه ایران و اسرائیل در ورزشگاه امجدیه تهران برگزار شد، شورش و انقلابی در ایران برپا شد و همین که ایران در آن مسابقه توانست اسرائیل را شکست دهد، انگار انتقام تمام ظلم هایی که اسرائیلی ها نسبت به فلسطین می کردند، گرفته بودند. بنابراین چنین ریشه هایی از سالها قبل انقلاب وجود داشت. بعد از انقلاب نیز فائق آمدن این طرز تفکر با رخ دادن دو اتفاق همزمان شد. یکی مذاکرات منجر به صلح کمپ دیوید و دیگری پذیرش پناهندگی شاه از سوی مصر که تحمل آنها از سوی بزرگان انقلاب مشکل بود.

مجلسی در ادامه گفت: این دو اتفاق بهانه ای شد برای اینکه اکثریت پیاده نظامی که انقلاب کرده بودند قدرت را در دست بگیرند.

ابراهیم متقی: من با سه وزیر امور خارجه ایران در زمان گروگانگیری به خاطر مذاکراتی که میان ایران و آمریکا می شد، در رابطه بودم. هر سه آنها یعنی آقایان یزدی، بنی صدر و قطب زاده به شدت با ماجرای گروگانگیری مخالف بودند. آقای یزدی با اظهار شرمندگی به سفیر سوئد درباره گروگانگیری گفت: «یک بار دیگر هم این اتفاق در گذشته افتاده و ما آن را جمع کردیم. این بار نیز تلاش می کنیم یکی دو روزه مسأله را جمع کنیم».اما دیدیم که ظرف یکی دور روز بعد آن بساط خود ایشان جمع شد و رفت.

وی بیان کرد: در مورد بنی صدر هم این گونه بود. به یاد دارم وقتی سفیر سوئد نامه ای برای او آورده بود که در آن از طرف رئیس جمهور آمریکا تقاضا شده بود که ایران بیماران، زن ها و افراد مسن را در ماجرای گروگانگیری آزاد کند، بنی صدر به صورت علنی نمی گفت که با این اقدام مخالف است و تنها به گفتن این جملات بسنده می کرد که «این ماجرا به ما مربوط نیست. دانشجویان این کار را کردند و ما هم سعی خود را می کنیم. شما هم شاه را تحویل ما دهید یا  اگر به خواسته های دانشجویان عمل نکنید ممکن است جان کارکنان سفارت شما در خطر باشد و...».

مجلسی ادامه داد: در آن مقطع، پس از اینکه سفیر سوئد رفت من به آقای بنی صدر گفتم که «آزادکردن 7 الی 8 نفر از زن ها و بیمارانی که در سفارت آمریکا هستند، مساله را زیاد عوض نمی کند؛ تنها یک جنبه انسانی به موضوع می دهد». اما بنی صدر به من گفت: «شما خیال می کنید این ها پیر و مریض و این حرف ها سرشان می شود؟!»

وی ادامه داد: قطب زاده حالت متفاوتی داشت. او از این موضوع یک نوع حمایت ضمنی می کرد و تلاش می کرد از این ماجرا استفاده کند و شاید به این باور رسیده بود که با مذاکراتی که انجام می دهد بتواند شاه را تحویل بگیرد و به عنوان یک دستاورد مهم برای خود جایزه دریافت کند. دشمنی ها از آن مقطع شروع شد.

مجلسی ادامه داد: از نگاه من میان ایران و آمریکا مسأله ای وجود ندارد. نه میان این دو کشور ادعای ارزی وجود دارد و نه با هم همسایه هستند،  بلکه مسأله هر دو کشور بر سر یک کشور دیگر است. ما می‌گوییم اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود ولی آمریکایی‌ها می‌گویند باید باقی بماند. دعوا بر سر این مسأله است.

وی بیان کرد: جنگی که امروز با تحریم نفت و فرآورده های نفت ایران روزی 150میلیون دلار به ایران خسارت می زند. جنگ مدتهاست شروع شده و این تصور اشتباه است که عده ای بگویند پس چرا موشکی به خاک کشور ما اصابت نکرده است؟ این جنگ ادامه دارد. عرب ها مسأله عرب و اسرائیل را به موضوع ایران و اسرائیل تبدیل کردند و خود یک گوشه ایستاده اند.

مجلسی گفت: تا زمانی که ایران بخواهد ایثارگرایانه و فداکارانه تنها خود را نماینده جوامع اسلامی بداند، راه حلی جز جنگ و جهاد باقی نخواهد ماند.

فواد ایزدی هم در این نشست گفت: مردم ایران نمی خواهند نوکر و همراه و همسو با کشور دیگری باشند. ضمن اینکه دوست ندارند دشمن کشوری باشند که از لحاظ علمی به پیشرفت هایی رسیده است. زیرا عدم ارتباط با آن کشور ممکن است از لحاظ علمی به ما ضربه هایی بزند. همانطور که این دشمنی ضربه های خود را می زند و در همین روزهای اخیر می بینیم که دانشجویان ایرانی را که دارای ویزا هستند، به آمریکا راه نمی دهند.

وی افزود: آیا می شود ما یکی از این دو حالت نباشیم و رابطه ای متعارف تر با آمریکا داشته باشیم؟ واقعیت این است که ما علاقه مندیم، منتها طرف مقابل هم باید علاقه مند باشد. ما اگر می خواهیم راه سومی انتخاب کنیم این راه نیازمند تمایل دو طرف مسأله است نه تمایلی یک سویه. اگر طرف مقابل تنها دو حالت تعریف کرده باشد و در نگاهش حالت سومی وجود نداشته باشد، مشکل حل نمی شود.

ایزدی ادامه داد: آمریکایی ها کشورها را به چهار گروه تقسیم می کنند. گروه اول کشورهایی هستند که آمریکا دغدغه خاصی نسبت به آنها ندارد. یعنی جزو کشورهایی نیستند که منابع طبیعی غنی یا موقعیت ژئوپولتیک خاصی دارند. برای نمونه اوگاندا و... کشورهایی هستند که خیلی در معادلات جهانی تاثیرگذار نیستند. گروه دوم کشورهایی هستند که هم منابع طبیعی خوب و هم موقعیت ژئوپولتیک دارند. ضمن اینکه دارای بمب اتم هم هستند. مانند روسیه و چین. آمریکایی ها نمی توانند با این کشورها وارد جنگ جدی شوند. چون از آنجا که هم آمریکا بمب اتم دارد، هم این کشورها، آنها نمی توانند وارد درگیری جدی با هم شوند. از این جهت، آمریکا می نشیند و با این کشورها به توافق می رسد.

وی در ادامه بیان کرد: گروه سوم کشورهای مشتری هستند. این کشورها دو مدل هستند. یکی مدلی که مشتری بودن آنها به نفع آمریکاست؛ مانند ژاپن و آلمان. زیرا دغدغه هایی که این دو کشور دارند مشابه دغدغه هایی است که آمریکا در حوزه بین الملل دارد. مدل دیگری از کشورهای مشتری هستند که مشتری بودن به نفع آنها نیست. مانند عربستان. به نفع این کشور نیست که گاو شیرده آمریکا باشد. همین اخیرا آمریکا اعلام کرد 500 میلیون دلار از این کشور به خاطر اعزام نیرو به آنجا گرفته است. این اصلا به نفع مردم و دولت عربستان نیست که چنین رابطه ای با آمریکا داشته باشد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: گروه چهارم آن دست کشورهایی است که ما در آن قرار گرفتیم. دولت هایی که از زمان مرحوم آیت الله هاشمی در راس امور قرار گرفتند دغدغه اصلی شان این بود که ما باید از گروه چهارم به گروه سوم منتقل شویم. چون متوجه بود این نحوه مواجهه با آمریکا ممکن است ضررهایی برای کشور داشته باشد. از این جهت، آقای هاشمی تجربه ای را نسبت به شرکت های نفتی آمریکایی داشتند. تجربه ای را آقای خاتمی نسبت به بحث افغانستان با آمریکا داشتند و دنبال بهانه ای بودند تا دعوای میان ایران و آمریکا حل شود. آقای احمدی نژاد نیز در اواخر دوره خود دغدغه تعامل با آمریکا را داشت و از این جهت مذاکرات عمان در همان دوره شروع شد. دوره آقای روحانی نیز جوان ترها کاملا در ذهن‌شان هست و داستانی که در قبال برجام داشتیم را تقریبا همه می دانند.

ایزدی گفت: با همه تلاشی که جمهوری اسلامی ایران در سی سال گذشته برای حل مشکل رابطه به آمریکا کرده، ولی این مشکل حل نشده است. آیا عدم حل آن به خاطر موضوع فلسطین است؟ یعنی اگر فردا بیاییم و ساختمان خیابان فلسطین را که متعلق به اسرائیل بود به آنها پس دهیم و نام خیابان فلسطین را هم عوض کنیم، آیا مشکل ایران و آمریکا حل خواهد شد؟ ما تجربه های مشابهی در همین کشورهای همسایه داریم. برای نمونه، اسرائیل در همین ترکیه هم سفارت دارد و هم روابط تجاری، فرهنگی، توریستی و حتی نظامی میان آن دو برقرار است.

وی افزود: نیروی هوایی اسرائیل معمولا رزمایش های هوایی خود را در ترکیه انجام می دهد. چون منطقه اسرائیل کوچک است و جت ها که بلند می شوند از مرز خارج می شوند. لذا برای رزمایش آنها ناچارند فضای بازتری داشته باشند و همکاری نظامی با ترکیه این امکان را برای اسرائیلی ها به وجود می آورد. همگان برخورد آمریکا را با دولت ترکیه می بینیم که اصلا برخورد خوبی نیست. دولت ترکیه به دلیل تحریم هایی که آمریکا روی این کشور قرار داده شرایط دشواری دارد و جرمش این است که چرا از روسیه موشک گرفته است؟ بنابراین این گونه نیست که بگوییم رابطه ایران و آمریکا به مسأله فلسطین مربوط است.

در ادامه ی این نشست مصطفی زهرانی استاد دانشگاه در سخنانی گفت: باید نگاه علمی داشته باشیم. علمی فکر کردن یعنی تئوریک فکر کردن، تئوریک فکر کردن یعنی نگاه به آینده داشتن و تبیین کردن، یعنی بر مبنای چرایی تحولات به فرمول رسیدن، تئوریک فکر کردن یعنی مقداری از تاریخ فاصله گرفتن.

وی افزود: به خصوص در این کشور که تاریخ ما را از آینده عقب انداخته، نگاه تئوریک داشتن مهم است. باید استراتژیک فکر کنیم. من به این بحث به صورت استراتژیک نگاه می کنم. داستان ایران و آمریکا یک طرفه نیست. یعنی آمریکا نیست که یک طرفه تصمیم بگیرد و آن تصمیم اجرا شود و ما منفعل باشیم. ادعای انقلابی بودن این است که کنش و واکنشی باشد. بنابراین رفتار خود ما بسیار مهم و تعیین کننده در نوع رفتار طرف مقابل است.

زهرانی گفت: بنابراین دو طرفه بودن این داستان را باید به عنوان یک مفروض در نظر گیریم. موضوع مهم دیگر این است که ما در شرایطِ قبل، حین یا پسامدرنیته نیستیم؛ بلکه در حال حرکت سمت فراجهانی شدن هستیم. یعنی آمریکا یا ایرانی که قبل از جهانی شدن بوده اند، امروز به سمت فراجهانی شدن پیش می روند. همین آقای ترامپ با ادعای مقابله با جهانی شدن برنامه های خود را اعلام کرد. بنابراین دعوای ایران و آمریکا را هم باید در این بستر نگاه کنیم.

وی گفت: در این حالت، در مفهوم بسیاری از مفاهیم تجدیدنظر می شود. برای نمونه، در اصطلاح حاکمیت حتی خود آمریکا نیز نمی تواند این اصطلاح را آنگونه که مدعی است بکار برد. استقلال نیز در این شرایط شکل جدیدی پیدا می کند. از این رو، کانتکست بحث به ما کمک می کند آینده روابط ایران و آمریکا را فهم کنیم. هم ما و هم آمریکایی ها بحران هویت داریم. بحران هویتی از بعد جنگ سرد در آمریکایی ها کاملا مشهود است و ما نیز پس از انقلاب اسلامی دچار این بحران در سیاست خارجی خود شده ایم.

در ادامه این نشست دکتر حسین دهشیار استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی در سخنانی گفت: از سال 1400 میلادی به بعد عصری به نام «اکتشاف» در دنیا آغاز می شود. اساس عصر اکتشاف این بود که هر جامعه ای باید دنبال دو اصل رود؛ یکی جایگاه و دیگر پرستیژ است. یعنی دولت ها باید دنبال جایگاه و پرستیژ در نظام بین الملل باشند. چرا این دو اهمیت دارند؟ به این دلیل که به شما کمک می کند تا در شکل دادن و جهت دادن به حوادث اثرگذار باشید. همچنین به شما توان این را می دهد تا نقشی که در صحنه بین المللی خواهان آن هستید را ایفا کنید.

وی یادآور شد: از همان مقطع ما شاهد شکل گیری معادلات مهم نظام بین الملل هستیم. باید تعریفی از جایگاه و پرستیژ صورت گیرد. آیا واقعا کشورها چارچوب خاصی برای این دو اصطلاح دارند؟ برای اینکه بخواهید در این رابطه اظهار نظر کنید باید دارای بینش باشید. منظور از بینش چیست؟ بینش با آگاهی و سواد متفاوت است. پس اصلا ربطی به سواد ندارد. بینش بدین معناست که شما به داده های بدست آورده نگاه کنید و عناصری را که می تواند به طور صحیح شما را به هدف برساند، مشخص کنید.

این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان گفت: سه نوع بینش داریم. یک بینش بومی یا داخلی است. فهم این بینش چهار مولفه دارد. یکی اینکه شما بدانید گسترش و عمق نظام سیاسی حاکم چقدر است؟ به زبان ساده تر، نظام سیاسی وقتی به معضل یا مشکلی برخورد می کند نگاه امنیتی به آن دارد یا سیاسی؟ دومین مولفه این بینش به تعارضات هویتی ای برمی گردد که در جامعه وجود دارند. باید دید این تعارضات چه دامنه ای دارند؟ سومین مولفه این است که منبع ارزشی که مناسبات را در جامعه شکل می دهد، از کجا ناشی می شود؟ و نهایتا چهارمین مولفه این است که چسبندگی تنیدگی جغرافیایی چقدر است؟

وی بیان کرد: بینش بعدی منطقه ای است که چند مولفه دارد. یکی اینکه بازیگران منطقه چه استراتژی ای را پیشه کرده اند؟ دوم اینکه فرهنگ تعاملی درون منطقه چه مدلی است؟ سومین مولفه این است که اهمیت منطقه در معادلات بین المللی چقدر است؟ و اینکه سطح رقابت میان کشورهای بزرگ در منطقه چقدر است؟

دهشیار گفت: بینش آخری که وجود دارد بینش سیستمی است. باید از خود بپرسیم که ماهیت تعامل کشورهای بزرگ دنیا چیست؟ دومین مولفه این بینش آن است که ارزش های مطرح ترین بازیگر در سیستم بین الملل چقدر گسترده است؟ سومین مولفه این است که مطرح ترین بازیگر سیستم در چه مسیری حرکت می کند؟ و نهایتا اینکه رابطه بازیگران مطرح سیستم با کشورهای منطقه چگونه است؟ موقعی که به پاسخ این پرسش ها رسیدیم باید ببینیم جایگاه چیست؟ جایگاه دو بخش دارد. بر اساس بینش هایی که گفتیم بعضی ها می گویند قدرت نظامی جایگاه را در صحنه بین الملل بالا می برد.

وی بیان کرد: اما بعضی ها جایگاه را در اقتصاد می بینند و می گویند جایگاه یعنی اینکه ببینیم اقتصاد ما در چه وضعی قرار گرفته است؟ پس بعضی ها قدرت را در لوله تفنگ می بینند و بعضی ها نیز آن را در دودکش کارخانه ها جست و جو می کنند.

این استاد دانشگاه گفت: دومین مقوله ای که گفتم پرستیژ است. پرستیژ بنا به ضرورت، یا معنایی است یا نهادی. یعنی اینکه باید دید ارزش هایی که در جامعه شما هستند برای این درست شده که به مردم خدمت کند یا برای این است که به حکومت خدمت کند؟ اولین دشمن ایالات متحده آمریکا، انگلستان بود که در سال 1812 به آنجا حمله کرد و اولین کشوری هم که متحد آمریکا شد انگلستان بود.

وی افزود: باید نتیجه بگیریم که هیچ چیزی در روابط بین الملل دائمی نیست و در حال تغییر است. زیرا روابط را ما می سازیم و از آنجا که خود می سازیم می توانیم آن را تغییر دهیم. دوم اینکه، دو ظلم بزرگ به این کشور شد. نمی دانم چطور آنها را مطرح کنم که مشکل ساز نشود. اگر دوستانی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند کتاب تئوری های روابط بین الملل را خوانده بودند، این کار را نمی کردند و اگر کسانی که برجام را امضا کردند دو کتاب تئوری های بین الملل را خوانده و فهمیده بودند، آن را امضا نمی کردند. این افراد ما را در دو گلوگاه انداختند و به آمریکا این فرصت را دادند که به صورت ریشه ای پیشروی کند.

در ادامه این نشست دکتر ابراهیم متقی استاد دانشگاه تهران نیز در سخنانی گفت: آمریکایی ها به این جمع بندی رسیدند که ایران در دهه 1970 یک  متحد ایالات متحده بود و نقش ژاندارم منطقه ای را داشت. اما یک فرآیندی به نام تحولات انقلابی حاکم شد. نگاه آمریکایی ها این است که انقلاب ها موازنه قدرت را برهم می زنند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: بر اساس این اندیشه که ما اگر در یک فضای تعاملی با آمریکا قرار گیریم می توانیم تحریم ها را برداریم و روابط خود را با آمریکا نرمال کنیم، برجام شکل گرفت. وزارت خارجه ایران همیشه در زمان مذاکرات وقتی که داشتند امتیاز می دادند فکر می کردند امتیاز دادن امنیت بیشتری ایجاد می کند. در صورتی که مسأله اصلی کنش آمریکا موازنه قدرت است. اگر قابلیت هسته ای ما در فضای 2012 بود، غیرممکن بود که ترامپ به این نتیجه برسد که سردار سلیمانی را ترور کند. این اول راه است و درگیری های منطقه ای آمریکا با ایران افزایش پیدا خواهد کرد. به فضای رکود امروز نگاه نکنید این رکود برای هر دو طرف یک ارزیابی است بدین جهت که در آینده کجای طرف مقابل را بزنند. امروز دوره هدف یابی هر دوطرف است. هر دو طرف در فضایی هستند که در شرایط مذاکره قرار ندارند و درگیری ها بیشتر و بیشتر می شود. به دو دلیل، نخست اینکه موازنه قدرتی که در منطقه وجود دارد ایجاب می کند که درگیری ادامه پیدا کند و دوم اینکه آمریکا بر اساس رویکردی که ترامپ و تیمش دارد معطوف به این است که باید نقاط ثقل  ایران را بزند.

جلال دهقانی فیروزآبادی در این نشست گفت برای اینکه ما ببینیم می توان به منازعه میان ایران و آمریکا خاتمه داد باید به ریشه های آن بپردازیم. آقای مجلسی به نوعی به ریشه ها اشاره کردند. عوامل تعیین کننده این منازعه در سه سطح قابل بررسی است. نخست تعارض منافع؛ بسیاری از منازعات ناشی از تعارض منافع در سطح بین الملل است. دوم ناشی از تعارض ایدئولوژی است. بسیاری از منازعات بین المللی ناشی از یک تعارض ایدئولوژیک است. مانند روابط شوروی و آمریکا و سطح عمیق تر تعارض هویتی است. گاهی هویت ها با هم تعارض دارند.

وی افزود: در مورد ایران ممکن است دو تعارض اولیه وجود داشته باشد، اما کار به تعارض هویتی نرسیده است. با اینکه گفته می شود حل تعارض های ایدئولوژیک سخت است اما به نظر می رسد حل تعارض های هویتی از آن هم سخت تر باشد.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
9 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.