توده ای ها در کنفرانس صلح سوسیالیست ها در وین به اسلام و مرجعیت شیعه توهین و بی احترامی کرده بودند و سید علی اکبر برقعی نیز در این کنفرانس شرکت داشت. با بازگشتش به قم، شهر ملتهب شد و مردم مجازاتش را خواستار شدند. عوامل شهربانی وارد عمل شده و به سمت مردم تیراندازی کردند و...

به گزارش خبرنگار جماران، سید علی اکبر برقعی از کنفرانس صلح سوسیالیست ها در وین(1) که در آن به اسلام و مرجعیت شیعه توهین شده بود به قم بازگشته بود، قم ملتهب شد و نیروهای مسلح به سمت مردم شلیک کردند. آیت الله العظمی بروجردی، حاج آقا روح الله را مامور رسیدگی به این موضوع کردند. این واقعه در سال 1331 اتفاق افتاده بود یعنی حدود یازده سال پیش از آنکه نهضت امام خمینی به طور رسمی کلید بخورد و این نشان از درایت امام و اعتمادی بود که مرجع عالیقدر جهان تشیع به ایشان داشت. در صحیفه امام این ماجرا به این شکل توضیح داده شده و به گفت و گویی که مخبر مجله ترقی در دی ماه سال 31 مطابق با جمادی الاول 1372 با امام داشته، پرداخته است:

 

 [‌‌آقای بهرامی (مخبر مجلۀ ترقی): ساعت دو بعدازظهر برای مصاحبه به اتفاق آقا شیخ فضل الله ‌‎ ‎‌محلاتی به در منزل آیت الله بروجردی رفته و ایشان چون حالشان مساعد نبود از این لحاظ فرمودند اگر‌‎ ‎‌نظریۀ مرا می خواهند، نزد آقای حاج سید روح الله خمینی نمایندۀ رسمی من در این مورد بروند لذا من‌‎ ‎‌به منزل آقای خمینی رفته و پس از تعارفات معمولی تقاضای خود را به ایشان عرض کردم و معظمٌ له هم‌‎ ‎‌فرمودند:‌‌]‌

‌‎     ‎‌نظریۀ آیت الله العظمی این بوده که باید برقعی از قم که شهر مذهبی است خارج و‌‎ ‎‌بانوان هم در انتخابات شرکت ننمایند.‌

‌‌[‌‌از ایشان راجع به عدۀ کشته شدگان سؤال شد، فرمودند:‌‌]‌

‌‎     ‎‌تا آنجایی که من می دانم یک نفر به نام سید محمد‌‎[2]‎‌ و عده ای در حدود یازده نفر‌‎ ‎‎‌هم از طلاب مجروح و مضروب گردیده اند و به طوری که شایع است گویا چند نفری هم‌‎ ‎‌مفقود شده باشند. روز دوشنبه من به نمایندگی از طرف حضرت آیت الله بروجردی به‌‎ ‎‌بیمارستان فاطمی رفته و از آقای دکتر پورکریمی صورت معاینه ها را خواستم. موقعی که‌‎ ‎‌صورت مجروحین و مضروبین را آوردند، دیدم واضح نیست (بدین معنی که ذکر نشده‌‎ ‎‌است در اثر چه چیز مضروب و مجروح شده اند). لذا از این جریان عصبانی شده و‌‎ ‎‌اعتراض نمودم و پس از عیادت از بیماران به نزد آیت الله بروجردی رفته و جریان را به‌‎ ‎‌عرض معظمٌ له رساندم و ایشان فرمودند: فردا خودم شخصاً به بیمارستان خواهم رفت؛‌‎ ‎‌ولی متأسفانه به واسطۀ کسالت نتوانستند در بیمارستان حاضر شوند. من به اتفاق تیمسار‌‎ ‎‌مدبّر، آقای ملک اسماعیلی و آقای دکتر مدرسی به بیمارستان رفته و به وسیلۀ آقای دکتر‌‎ ‎‌مدرسی، معاینه تجدید شد و معلوم شد که چند نفر پا و دستشان هدف گلوله و چند نفر‌‎ ‎‌دیگر هم مقداری فلز به بدنشان فرو رفته که معلوم نشد چه بوده است (ولی به طوری که‌‎ ‎‌سرتیپ مدبّر می گفت این تیکه های فلز مربوط به گاز اشک آور بوده است).‌

‌‌[‌‌و در اینجا خواستم عکسی از معظمٌ له بگیرم که ایشان موافقت نفرمودند. ساعت 47:2 دقیقۀ بعدازظهر‌‎ ‎‌از حضور این عالِم روحانی مرخص شدیم.‌‌]‌

‌‎(صحیفه امام؛ جلد 1؛ ص 31-32)

 

ا‌براهیم نظری از اعضای موتلفه اسلامی در خاطره ای به این موضوع اشاره و چنین نقل کرده است:

به اتفاق شیخ فضل ‌الله محلاتی، خدمت حاج آقا روح الله خمینی رسیدم و ایشان ‌‎ ‎‌مصاحبه را شروع کردند. حضرت امام 10 سال قبل از این که به شهرت برسند و ‌‎ ‎‌زعامت و رهبری امت اسلامی را به عهده بگیرند، می ‌گویند: گزارش شهربانی را من‎ ‎‌تشخیص دادم که ناقص است. گفتم دقیقا باید به من بگویید که مجروحان حتی با چه‎ ‎‌گلوله ‌ای زخمی شدند، به کجای بدنشان اصابت کرده است، این حادثه چند نفر شهید‎ ‎‌داشته است، در چه ساعتی از روز بوده است، چند نفر در بیمارستان شهید شده‌ اند، چند نفر در خیابان شهید شده ‌اند، مجروحان را با اسم کامل به من بدهید، من می‌ خواهم گزارش به مرجع عالی قدر شیعیان بدهم. مجددا عذرخواهی کردند و رفتند گزارش‎ ‎‌کامل را آورده ‌اند. مجله ترقی یک مجله سیاسی بود که بعد از 28 مرداد به انحراف‎ ‎‌کشیده شد، ولی تا 28 مرداد سال 1332 مجله خوبی بود و سیاسی ‌ها آن را دوست‎ ‎‌داشتند. حالا چرا من این مجله را این سال ‌های طولانی حفظ کرده ام به این دلیل بود که‎ ‎‌وقتی نهضت حضرت امام شروع شد، یک عده مزدور که به قول بچه های انقلابی‎ ‎‌مامور بی جیره و مواجب بودند، نه ماموری بودند که پولی به دست آنها برسد و نه‎ ‎‌شخصیتی بودند، ولی می ‌توانستند حرف مفت بزنند و شایعه پراکنی بکنند، عنوان‎ ‎‌می‌ کردند این حضرت چه کسی بود، کجا بود، چه طوری شد که یک دفعه سر و کله اش ‌‎ ‎‌پیدا شد؟ به عنوان سند من این مجله ترقی را از خودم دور نمی ‌کردم. حتی در ‌‎ تماس ‌هایی که با بچه های دانشجوی آن زمان در سال 42 داشتیم بحث که می ‌شد من رو می‌ کردم، می ‌گفتم بسم الله، این سند که آیت ‌الله خمینی چه کسی بوده است. در سال 1331 مرجع تقلید شیعیان می ‌فرمایند نماینده اول من آقای خمینی است. این هم ‌‎ ‎‌سندش دیگر، مجله 10 سال پیش را که کسی نمی ‌تواند بسازد و جعل کند بیاورد و ‌‎ ‎‌نشان شما بدهد، قانع می ‌شدند. همچنین یک سند دیگر که من داشتم و با برادران ‌‎ ‎‌دانشجو بحث و مناظره داشتیم در همان سال ‌های اول نهضت، جوانان دانشجو زیاد ‌‎ ‎‌علاقه ‌ای به روحانیت نداشتند، بیشتر خودشان را به جبهه ملی نزدیک می ‌دانستند. ما‌‎ ‎‌بحث می‌ کردیم که روحانیت یک چنین قیامی را شروع کرده است و دیگر بعد از 15 ‌‎ ‎‌خرداد روحانیت به سر زبان ‌ها افتاد. مخصوصا بعد از بازداشت حضرت امام، ولی باز ‌‎ ‎‌هم قشر جوان نمی ‌دانست امام یعنی چه کسی؟ روحانیت یعنی چه؟ کتابی من در دست داشتم مثل همین مجله ترقی، به نام کارنامه سیاه استعمار یا سرگذشت فلسطین؛ آقای رفسنجانی این کتاب را ترجمه کرد و ده صفحه در مقدمه آن نوشته بود که استعمار یعنی چه؟ با این جوان‌ های دانشجو که ما بحث می‌ کردیم، می‌ گفتیم: شما استعمار را برای ما تعریف کنید، تعریف می ‌کردند یک خط بیشتر نمی ‌شد. من این کتاب کارنامه سیاه استعمار را می ‌گذاشتم جلوی این جوان ‌های باسواد می ‌گفتم، بسم ‌الله ،این قلم یک آخوند است. آخوند یعنی این، درست است که کتاب مال کسی دیگری است، ولی مقدمه و ترجمه آن از شیخ اکبر رفسنجانی است. این کارنامه سیاه استعمار را به عنوان سند در دست داشتیم و استفاده می ‌کردیم. حالا این که برگشتم به سال  31 و 32 دست خط مبارک حضرت امام، می ‌خواستم این برادران موتلفه را که شما سوال فرمودید به شما بشناسانم که اینها اطلاعات کاملی نسبت به امام خمینی داشتند که ایشان چه شخصیتی بوده است. امام برنامه ‌هایش آتش زیر خاکستر بوده است وفرصتی پیدا نمی‌ کرده که برنامه ‌هایش را رو کند، شاید هم به خاطر حیا بوده، به خاطر وجود آیت ‌الله بروجردی ایشان رساله خودش را و برنامه‌ های سیاسی ‌اش را رو نمی‌ کرده و سکوت می ‌کرده است. همین که حضرت آیت ‌الله بروجردی در سال 40 فوت کردند، ایشان دید که زمان، زمان مبارزه است، مبارزه را شروع کرد. برادران هیات ‌های موتلفه ‌‎اسلامی هم که در آن سال‌ ها اسمی نداشتند دور حضرت امام را گرفتند و یک لحظه ‌‎ ‎‌ایشان را رها نکردند تا کار به تبعید حضرت امام رسید، بعد از تبعید حضرت امام در ‌‎ ‎‌13 آبان سال 1343 تازه این عزیزان برای خودشان اسم هیات‌ های موتلفه اسلامی را‌‎ ‎‌انتخاب کردند.‌ (کتاب امام خمینی و هیات های دینی مبارز؛ ص 306-307)

 

1ـ در پی بازگشت آقای سید علی اکبر برقعی از کنفرانس صلح سوسیالیست ها در «وین» به شهر قم و جسارت و توهین عوامل حزب توده به دین مقدس اسلام و مرجعیت شیعه در پوشش حمایت از آقای برقعی، شهر قم ملتهب شد. و مردم مسلمان طی اجتماعی خواستار دستگیری و مجازات وی شدند. نیروهای مسلح شهربانی برای خاموش کردن اعتراضات مردمی اقدام به تیراندازی به سوی آنان کردند که در نتیجه یک نفر کشته و تعدادی مجروح شدند. آقای بروجردی از مراجع بزرگ تقلید، امام خمینی را (که در آن زمان به حاج آقا روح اللّه معروف بود) مسئول تحقیق و رسیدگی به موضوع کردند. در آن شرایط خبرنگار مجلۀ ترقی برای تهیۀ گزارش از ماجرا به آقای بروجردی در قم مراجعه می نماید. آقای بروجردی اعلام می دارند: اگر نظریۀ مرا می خواهند، نزد آقای سید روح اللّه خمینی، نمایندۀ رسمی من بروند. از این رو خبرنگار نزد امام خمینی رفته و با ایشان به گفتگو می نشیند که بخشی از آن در مجلۀ ترقی شمارۀ 32 به سال 1331 ه. ش. به شرح فوق درج شده است.

2. سید محمد حجه فروش. طبق گزارش مجلۀ ترقی شمارۀ 32 1331 ه. ش. در مراسم تشییع جنازۀ ایشان حدود سی هزار نفر شرکت داشتند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
4 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.