در این سرمقاله آمده است : به دنبال تلفن ها و پیام های مکرر شهروندان مبنی بر گران بودن بی حساب و کتاب بعضی اجناس، با یکی از مسئولان اتحادیه های صنفی تماس گرفتیم و موضوع را مطرح کردیم.. و گفتیم از چهار نقطه مختلف شهر قیمت فلان جنس را گرفته ایم، به چهار رقم جداگانه رسیده ایم!
از این رقم تا... این رقم که بالاترین است.
ایشان با یک مقدمه نه چندان کوتاه، که اشاره به وضعیت اقتصادی مملکت داشت، گفت: این رقمِ آخر، یعنی بالاترین رقمی که گفتید، هنوز نسبت به استانهای فلان و بهمان، پایین تر است و مردم باید خدا را شکر کنند!
می گفت: کسبه، واقعاً در تنگنا هستند و جنس خود را باید هر روز به یک قیمت بخرند!
حرف بی حساب نمی زند. چرا که بچه های تحریریه، همان موقع با استان های همجوار تماس گرفتند و تاکید کردند که نرخ آنجا هم بالا است!
با مسئول مربوط، خداحافظی کردیم... اما با کمال شوربختی به یک نکته مهم رسیدیم! اینکه قیمت ها رها شده اند و به معنای واقعی کلمه، اسب بازار افسارگسیخته دارد جولان می دهد.
پس یک عزم و اراده ی ملی، و نه استانی و شهرستانی را می طلبد تا این توسن سرکش را کمی تا قسمتی آرام کند.
باور کنید می شود این کار را کرد و خیلی سخت و پیچیده هم نیست.
حداقل تاثیر کار این است که رویکرد بالا و پایین کردن قیمت ها توسط کاسبان محترم، برای همیشه نهادینه نمی شود و این عزیزان و همه کسانی که در بازار دخیل هستند،متوجه می شوند که مملکت هنوز حساب و کتاب دارد.
5054
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.