گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

علت بازداشت یکی از فرماندهان سپاه و نامه آیت الله هاشمی که مشکل را حل کرد + فیلم

ما با ایشان بحث می کردیم تا متقاعدش کنیم که مدارک را تحویل دهد. در گیر و دار این بحث بودیم که دوستانش از اینکه او به آنجا آمده بود ناراحت شده بودند و تصور کردند که موضوع حیثیتی است. به آقای هاشمی مراجعه و گلایه کرده بودند که چرا ایشان بازداشت شده است؟

در طرحی به نام «صحیفه خوانی» با یاران امام و مسئولان جمهوری اسلامی در دوران حیات حضرت امام دیدار کرده و با تکیه بر نامه ها، احکام، اجازات و دستوراتی که حضرت امام خطاب به هر یک از این بزرگواران مرقوم کرده اند، گفت و گوهایی را با آنها انجام می دهد.

به مناسبت سالگرد حکمی که حضرت امام دوم مرداد ماه سال 1367، در خصوص تشکیل دادگاه ویژه تخلفات جنگ، به حجت الاسلام و المسلمین علی رازینی داده اند، برای بازخوانی و مرور حوادثی که منجر به صدور این حکم شد و همچنین ثمراتی که این حکم برای کشور داشت، با او دیدار و گفت و گو داشتیم.

عضو سابق مجلس خبرگان رهبری که اکنون ریاست شعبه 41 دیوان عالی کشور را بر عهده دارد، در منزل خود پذیرای ما بود و سؤالات مهمی را در خصوص حکم امام برای تشکیل دادگاه ویژه تخلفات جنگ، عملیات مرصاد، محاکمه منافقین و... از  او پرسیدیم و رازینی هم به عنوان رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح با سعه صدر به تمام سؤالات ما پاسخ داد.

 

مشروح گفت و گوی خبرنگار جماران با حجت الاسلام و المسلمین علی رازینی را می توانید در اینجا بخوانید.

 

ناگفته ها و علت بازداشت یکی از فرماندهان سپاه(احمد وحیدی)، را در گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمین علی رازینی در ادامه می خوانید:

 

در مورد دادگاه نظامی جنجالی ترین حرفی که طی این 30 سال زده شده یک خاطره از آقای هاشمی است که تا الآن خیلی مورد بحث قرار گرفته است. این خاطره مربوط به 6 شهریور سال 68 است که می گویند «آقای رازینی آمد و در خصوص بازداشت آقای وحیدی توضیحاتی داد. به ایشان گفتم آزادش کنند. دستور کتبی خواست، نوشتم و ساعاتی بعد آزاد شد. این قضیه فرماندهان سپاه را به شدت خشمگین کرده است. آقای محسن رضایی اعلام جرم کرده که گفتم پس بگیرد و فقط تقاضای رسیدگی کند.» شما اخیرا در مصاحبه ای گفته اید که آقای وحیدی بازداشت نبوده و فقط نگهش داشته بودید. اصلا برای چه آقای وحیدی را نگه داشته بودید؟

مرحوم آیت الله هاشمی در راه جنگ و بعد از جنگ خدمات زیادی کردند و از بزرگان نظام بودند و حق زیادی به گردن ما دارند. ولی انقلاب طوری پیش آمد که ما برای حکومت داری دوره ندیده بودیم و کادرهای ما خیلی جامع نبودند. ممکن است همین آقای هاشمی که به عنوان سردار سازندگی، انسان برجسته و شریفی بوده و یک مدت جانشین فرماندهی جنگ را برعهده داشته، ولی در مسائل حقوقی ضعیف بودند و با موازین حقوقی آشنایی کافی نداشتند. اطلاعاتشان کم بود و در این زمینه کار نکردند.

این مسأله که پیش آمد، خود آقای هاشمی موضوع را برای بررسی به ما ارجاع دادند. موضوع از این قرار بودند که از منافقینی که در عملیات مرصاد دستگیر شدند مدارکی گرفته شده بود. یک عده از آنها توسط کمیته، یک عده توسط ژاندارمری، یک عده توسط سپاه و یک عده توسط اطلاعات بازداشت شده بودند و از آنها مدارکی به دست آمد. این مدارک زمانی ارزش پیدا می کرد که آن را کنار هم بگذاریم و تحلیل کنیم. یعنی مانند تکه های پازل هستند که اگر کنار هم بگذاریم معنا می دهد.

ولی رزمندگان هرکدام نگاهی انحصارطلبانه به مدارک کشف شده خود داشتند و آن را در اختیار همدیگر قرار نمی دادند. وزارت اطلاعات این را حق خودش می دانست. برخورد با نظامیان حق سپاه و ژاندارمری است. اما تحلیل اینکه منافقین می خواهند چه کاری انجام دهند، کار اطلاعاتی است. این مسأله باعث بروز اختلافاتی میان آنها شده بود. من هم آن موقع در قرارگاه بودم و آقای هاشمی هم آنجا بودند و فرماندهانی که با هم اختلاف داشتند این گلایه ها را از آقای هاشمی کردند. آقای هاشمی برخورد با آنها را شخصا به من محول کردند.

 

چه کسانی از همدیگر شاکی بودند؟

بخشی از نیروهای مسلح از همدیگر شاکی بودند. یعنی فرض کنید تعدادی از مدارک دست سپاه، تعدادی دست وزارت اطلاعات و بخشی هم در دستان نیروی انتظامی بود.

 

مگر اطلاعات در جبهه حضور داشت؟

بله، در عملیات مرصاد حضور داشتند. این اطلاعات دستشان بود و هر کدام می گفتند که اینها را به ما بدهید و با همدیگر بحث داشتند. نظر مرحوم آیت الله هاشمی هم به حق، این بود که این مدارک باید در دست اطلاعات باشد و جمع بندی مدارک را اطلاعات انجام دهد؛ نه اینکه دست خودشان نگه دارند. می توانند کپی آن را دست خودشان نگه دارند؛ ولی مدارک باید یک جا بندی شود.

آقای هاشمی این دستور را صادر کردند اما طرف مقابل به آن توجهی نکرد. بعد از آن به ایشان گفتم که علی رغم دستور شما، به این مسأله عمل نشده است. یعنی مدارک را تحویل نداده اند. گمانم برادری که اسم بردید آن موقع در اطلاعات سپاه بودند. من ایشان را به اتاق خودم دعوت کردم.

 

در کرمانشاه؟

خیر؛ تهران. از اتاق خودم خارج نشدند. وقتی می گویم بازداشت بود و زندان نبود یعنی اینکه در اتاق خودم بودند. ما با ایشان بحث می کردیم تا متقاعدش کنیم که مدارک را تحویل دهد. در گیر و دار این بحث بودیم که دوستانش از اینکه او به آنجا آمده بود ناراحت شده بودند و تصور کردند که موضوع حیثیتی است. به آقای هاشمی مراجعه و گلایه کرده بودند که چرا ایشان بازداشت شده است؟ ایشان هم با من تلفنی تماس گرفتند و فرمودند چرا این فرد احضار شده اند؟ گفتم ما دستور قبلی شما را اجرا می کنیم. مگر دستور شما این نبوده که مدارک تحویل یک بخش شود؟ ما داریم همان دستور را اجرا می کنیم. اینها هم قبول نکردند.

من که نمی توانستم با نیروی قهریه این کار را انجام دهم. باید طرف را قانع می کردم. بنابراین او را به اتاق خود آورده بودم تا قانعش کنیم. بعد آقای هاشمی گفتند که نیروهای مسلح در التهاب هستند و نگه داشتنشان به صلاح نیست. من هم به ایشان گفتم که ما باید کار قضایی را خودمان، با مقررات، انجام دهیم. گفتند مقررات چیست؟ گفتم مقررات این است که پرونده ای تشکیل شده، به طرف تفهیم اتهام کردیم و باید آن را به پایان برسانیم. نمی توانیم با توصیه یک نفر پرونده را نیمه تمام رها کنیم. اگرشما شکایت نمی کردید ما کاری به این قضیه نداشتیم. اما چون شما شکایت کرده اید ما باید به عنوان دستگاه قضایی به آن رسیدگی کنیم.

این از همان مواردی است که اشاره کردم دستگاه قضایی مستقل است. یعنی در زمان طاغوت دستگاه قضایی به فرمان نیروهای مسلح بود. دادرسی ارتش به فرمان فرمانده بود و فرمانده اش هر چه می گفت همان کار را می کردند. بنابراین ما گفتیم که نمی توانیم این پرونده را ببندیم؛ مگر اینکه تخلفی که انجام شده برطرف شود. در این بحث با آقای هاشمی، ایشان گفتند که این فرد باید آزاد شود. گفتم نمی شود؛ مگر اینکه شما مکتوب بنویسید. گفتند چرا؟ گفتم به خاطر اینکه حالا که پرونده تشکیل شده و من نمی توانم آن را پاره کرده و به سطل آشغال بیندازم. این پرونده ثبت شده و فردا من بازخواست می شوم که چرا این پرونده را نیمه کاره رها کرده ای. باید برای رها کردن آن حجت شرعی داشته باشیم.

 

آقای هاشمی گفتند من اگر بنویسم مشکل حل می شود؟ گفتم بله حل می شود. ایشان روحیه بازی داشتند و سؤال و جواب می کردند. اگر مسئولین فنی هم گزارش می دادند از آن مسئول فنی سؤال و جواب می کردند. گفتند چرا؟ گفتم علتش این است که شما جانشین فرمانده کل قوا هستید و ماده 299 قانون ارتش مقرر کرده که اختیارات فرمانده کل قوا منحصر به مواردی که در این قانون ذکر شده نیست. یعنی برای نمونه، یک سرباز باید مدت زمانی معین خدمت کند بعد معاف شود؛ یا اینکه اگر متکفل پدرش باشد معاف می شود، اما اگر فرمانده کل قوا تشخیص دهد این سرباز که مادرش مریض است باید معاف شود، با تشخیص فرمانده کل قوا سربازی که مثلا چهار ماه خدمت کرده به خاطر بیماری پدرش معاف است، این تشخیص به منزله قانون است. یعنی اختیارات فرمانده کل قوا طبق این ماده منحصر در موارد تصریح شده در آن قانون نیست و اختیارات دیگری هم دارد.

به آقای هاشمی گفتم شما چون جانشین فرمانده کل قوا هستید اگر بگویید ایشان را بدون رسیدگی به پرونده آزاد کنید ما این کار را انجام می دهیم. وقتی ما اینها را گفتیم ایشان هم، خواسته یا ناخواسته، این مطلب را نوشتند و ما روی پرونده گذاشتیم. هنوز هم آن نوشته هست. البته صحبت ها با آن برادر هم به نتیجه رسید و آن مدارک در جایی که باید فرستاده می شد، قرار گرفت. یعنی نتیجه دستور اول آقای هاشمی نیز حاصل شد. ما با این برادر مشکل نداشتیم. فقط دستور فرماندهی بود که باید اطلاعاتی که از منافقین گرفته شده در یک جا جمع بندی شود. حرفی که ما به درخواست آقای هاشمی دنبال می کردیم این مسأله بود که موضوعی که آقای هاشمی در قرارگاه دستور داده بودند روی زمین نماند و انجام شود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.