اخبار مرتبط

پایگاه خبری جماران: در روزهای گذشته در خبرها آمده بود که آیت الله حاج شیخ ابراهیم امینی نجف آبادی(دامت برکاته) در بیمارستان بستری شده اند و جمعی از شخصیّت ها به عیادت وی رفته اند؛آری قرآن شریف، نقصان فرزندان آدم را با گذر زمان گفته است«وَ مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسهُ فِی الخَلقِ» و به قول سنایی غزنوی: 

در جوانی به خویش می گفتم                    شیر، شیر است گرچه پیر بُوَد

چون که پیری رسید دانستم                       پیر، پیر است گرچه شیر بُوَد

شاید اگر از بسیاری از آشنایان و مرتبطین با آیت الله امینی سوال شود که ویژگی عمده ی شخصیّتی ایشان چیست؛ در رأس پاسخ های آنان و از اوّلین نکاتی که به ذهن شان متبادر شود، «بی تکلّفی و ساده زیستی» و «اعتدال» ایشان باشد.

هرچند شخصاً ارتباط گسترده ای با جناب ایشان نداشته ام، لکن در دیدارهایی که در مسجد اعظم قم به محضر ایشان رسیده ام و نیز در مطالعه ی برخی از کتب ایشان و استماع خطبه های شان در نماز جمعه ی قم، تا حدودی به وجود این دو خصیصه در ایشان پی برده ام.

از ویژگی های خوب و قابل تأسّی ایشان این است که پس از اقامه ی نماز جماعت مغرب و عشا در مسجد اعظم قم، دقایقی را در محراب مسجد می نشینند و پاسخ گوی سوالات افراد از اقشار مختلف مردم هستند؛ که من هم چند بار به محضر ایشان رسیده ام و سوالاتی را از محضرشان پرسیده ام که به دو مورد از آن ها اشاره می نمایم.

اعتدال وانصاف

شبی از ایشان پرسیدم که خاطرات شما را از بدو تا ختم خوانده ام، سوالی دارم و آن این است که مرحوم آیت الله العظمی منتظری (رحمه الله تعالی علیه) در خاطرات شان برخی قضایا را طوری نقل کرده اند ولی حضرت عالی همان قضایا را طوری دیگر نقل کرده اید؛ از کجا بفهمیم کدام یک مطابق با واقع است؟!

شاید اگر این سوال را از بسیاری از شخصیّت ها بپرسیم – به ویژه زمانی که یکی از دو طرف قضیه از دنیا رفته باشد یا دستش از دفاع کردن از خود کوتاه باشد- بدون تردید بگویند ما مطابق واقع گفته ایم و ایشان دچار سهو شده اند یا خدایی نخواسته عمداً وارونه گفته اند. امّا این عالم معتدل در جواب فرمودند:«آقای منتظری آدم پاکی بود، آدم معاندی نبود؛ ولی امام نمی خواستند رهبر شود؛ البتّه می شد بهتر با آن قضایا برخورد کرد». (مضمون همین مطلب در صفحات 261-260 خاطرات آیت الله امینی نیز آمده است).

شاید بد نباشد که در این رابطه این مطلب را هم نقل نمایم که روزی از حجّت الاسلام والمسلمین آقای شیخ احمد منتظری (دامت برکاته) فرزند مرحوم آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) در باره ی کتاب خاطرات آیت الله امینی پرسیدم، که ایشان فرمودند:« آن را خوانده ام، منصفانه با قضایا برخورد کرده اند».

آری اگر کسی از دایره ی انصاف و اعتدال خارج نشود، حتّی ممکن است افرادی که در برخی زمینه ها با وی اختلاف نظر دارند، قضاوت وی را بپذیرند؛ و این درس عبرتی است برای افرادی که متصدّی داوری اند خصوصاً آن ها که در لباس روحانیّت اند.

هکذا در سال 88 بعد از انتخابات چالش برانگیز ریاست جمهوری، در خطبه های نمازجمعه ی قم، فعّالان سیاسی و معترضین به نتیجه ی انتخابات را بدون متّهم کردن آنان، به وحدت دعوت کردند و وقتی با شعار«مرگ بر ضد ولایت فقیه» عدّه ای مواجه شدند، در جواب فرمودند «ولی برادران عزیز! این ها هیچ کدام ضدولایت فقیه نیستند!».

درد آشنا بودن به مسائل روز

خاطره ی شخصی دوّم من از آیت الله امینی این است که شبی در مسجد اعظم قم به محضر ایشان رسیدم و گفتم من معلّمم، اگر در این زمینه توصیه ای دارید، بفرمایید؛ که از جواب های ایشان، مضمون این نکته در خاطرم باقی مانده است که فرمودند: «در این زمان دانش آموزان مشکلات زیادی دارند، سعی کنید غم خوار آنان باشید.»؛ که این مطلب حاکی از ارتباط ایشان با نسل جوان است و این، نکته ای مهم در بحث تعلیم و تربیّت است که یک نظریه پرداز و نویسنده ی تعلیم و تربیت باید در متن قضایا باشد و به صروت عملی چالش ها و آسیب ها، بایسته ها  و نکات قوّت این عرصه را لمس نموده باشد. در موردی مشابه ، روزی در خطبه ی اوّل نماز جمعه ی قم به یکی از آسیب های زندانیان پرداختند و در ضمن آن به بازدید خود از زندان ها اشاره فرمودند که این علاوه بر دلسوزی ایشان، حاکی از آن بود که اطّلاعات شان محدود به آمار و داده های مسئولان و نهادها نیست، بلکه خودشان از نزدیک در جریان اموراند و نیز رساننده ی این پیام بود که در نماز جمعه صرف طرح مباحث اعتقادی و اشاره به مناسبت های مندرج در تقویم و تکرار حرف های بولتن های خبری کفایت نمی کند، بلکه باید حرف دل مردم را زد و به مشکلات مردم پرداخت، حتّی اگر آن مردم از زندانیان باشند.

نویسندگی

آیت الله امینی گرچه در عرصه های علمی مرسوم در حوزه های علمیّه به ویژه در فلسفه، مردی است ملّا و سال ها در محضر اساتیدی هم چون آیت الله بروجردی، علّامه ی طباطبایی، امام خمینی، آیت الله گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی زانوی تلمّذ به زمین زده است و تعبیر آیت الله استادی(دامت برکاته) در حوزه ی علمیّه ی قم شاید 20 نفر هم به جامعیّت ایشان نباشد، ولی بر خلاف بسیاری دیگراز بزرگان، از تربیّت افراد جامعه و آسیب زایی اقشار مختلف به ویژه نسل جوان غافل نبوده است و به تعبیر دیگر به فکر «آینده سازی» بوده است؛ که تألیف کتاب های«آموزش دین» برای تدریس در مدارس ابتدایی و کتاب های«تعلیمات دینی و فرهنگ اسلامی» برای تدریس در مدارس راهنمایی با همکاری مرحوم سیّدعلی اکبر حسینی(رحمه الله تعالی علیه) – که بیش از بیست سال جزء کتاب های درسی آموزش و پرورش بوده اند و البتّه چند سالی است که کتاب های دیگری جایگزین آن ها شده است - و نیز کتاب هایی در زمینه تربیّت و پرورش نوجوانان و جوانان نظیر«جوان و همسر گزینی»، «آیین تربیت» و «انتخاب همسر» و هم چنین تألیف کتاب هایی در زمینه ی اصول اعتقادی مانند«دادگستر جهان»، «معاد در قرآن»،«آشنایی با اسلام» و «پیامبری و پیامبر اسلام»در کنار طرح مباحثی از این قبیل در خطبه های نمازجمعه ی قم، نمونه هایی از این عرصه اند. به خاطر دارم ایشان چند هفته در خطبه های نماز جمعه ی قم-که علاوه بر عامّه ی مردم، برخی از علما و نخبگان حوزوی نیز حاضر می شدند و از شبکه ی  دوّم سیما به صورت سراسری پخش می شد- پیرامون یکی از انحرافات غریزه ی جنسی و راه های درمان آن بحث می کردند که این علاوه بر این که ارتباط ایشان با نوجوانان را نشان می داد ، کاشف از روحیّه ی اخلاص ایشان نیز بود که شاید اگر برخی دیگر در آن منصب قرار می گرفتند، طرح این گونه مباحث، آن هم با آن بیان سادّه را دون شأن خود می دانستند!

ویژگی آثار ایشان- چه آثار بیانی و آثار بنانی- علاوه بر طرح مباحث مبتلا به، «بیان علمی و ساده»ی آن هاست. می توان گفت در حقیقت ایشان به این روایت معروف پیامبر اکرم(ص) در گفتار و نوشتار جامه ی عمل پوشیده اند که طبق نقل کافی شریف(ج1،ص23) آن حضرت فرمودند:«إِنَّا مَعَاشِرَ اَلأَنبِیَاءِ أُمِرنَا أَن نُکَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَی قَدرِ عُقُولِهِم»(ما دسته ی پیامبران مأمور شده ایم که به اندازه ی عقل مردم با آنان سخن بگوییم)؛ و این درس عبرتی است برای متصدّیان تعلیم و تربیّت در حوزه و دانشگاه. امّا افسوس که برخی از ما خوانندگان و شنودندگان گاهی میان«بیان بی تکلّف» و «کم سوادی» تمییز قائل نمی شویم و حرف های قلمبه سلمبه را حمل بر بار علمی می نماییم!

آیت الله امینی خود در این باره فرموده اند:

«در نوشته هایم چهار اصل رعایت شده است:

1- نیاز جامعه 2- مستند و مستدل بودن 3- ساده نویسی 4- استفاده از نظر دیگران و انتقاد پذیری.

اکثر کتاب ها یک یا چند مرتبه مورد تجدید نظر و اصلاحات قرار گرفته است. کتاب ها را حاصل عمر خودم و از الطاف خدا می دانم و سپاسگزارم.» (خاطرات آیت الله امینی، ص335)

جهاد سیاسی

در سوابق مجاهداتی ایشان، باید همرزمان ایشان سخن بگویند ولی تنها این نکته را در این باره می نگارم که حجّت الاسلام و المسلمین محمّدباقر شریعتی سبزواری(دامت برکاته) برای نگارنده نقل کردند که«بیّانیّه ی مرجعیّت امام خمینی در سال 49  را نزد برخی از اساتید بزرگ حوزه بردیم ولی امضا نکردند»؛ امّا 12 نفر- و به نقلی 14 نفر- از اساتید آن روز حوزه، آن بیانیه را امضا کردند و البتّه پای پیامدهای آن هم نشستند که آیت الله ابراهیم امینی هم یکی از آنان بود که روزی در خطبه های نمازجمعه ی قم در سالگرد ارتحال فقیه مجاهد مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی- که ایشان هم از امضا کنندگان آن بیانیّه بودند-  بدون ذکر نام خودشان به سختی آن کار در آن شرایط اشاره کردند. خداوند رفتگان از آنان را بیامرزد و باقیان را توفیق جلب مرضاتش عنایت فرماید!

درسی برای زندگی

در صفحه ی 35 خاطرات این عالم مجاهد تحت عنوان «زندگی مردم در آن زمان»، بعد ذکر نکاتی درباره ی وضع خوراک، پوشاک و اشتغال مردم در زمان کودکی و نوجوانی شان، مطلبی را در پایان آورده اند که درسی است برای زندگانی امروز افراد جامعه ی ما و اگر بدان پای بند باشیم، شاید تحمّل بسیاری از ناملایمات و تلخی دهر برای ما آسان تر شود ، بلکه شاید اصلاً آن ها را تلخی ندانیم. بیان ایشان چنین است:

«در خاتمه تذکر این نکته را لازم می دانم که گرچه وضع اقتصادی و معیشتی مردم در آن زمان غالباً خوب نبود ولی شاداب، سالم و خوش می زیستند و گرفتاری های مردم این زمان را نداشتند. چهره ها باز، لب ها خندان، بدن ها سالم و دل ها شاد و آرام بود.» (خاطرات آیت الله امینی، ص 37)

سخن پایانی!

و امّا کلام آخر آن که در این چند روز که آیت الله امینی در بستر بیماری بودند، عدّه ای حق مسلمانی را به جا آوردند و به عیادت وی رفتند(علی الله اَجرُهم)؛ این خوب است امّا تمام نیست! چرا باید بزرگان مان یا در بستری بیماری باشند ، به دیدار آن ها برویم یا ازدنیا بروند و به تشییع آن ها برویم؟!

در سال 82 در ایّام بیماری مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی (رضوان الله تعالی علیه) ، جناب آقای مهندس مصطفی ایزدی (دامت برکاته) در مقاله ای با عنوان «یک دانشمند تنها و بیمار نشسته است»، از فراموش شدن آن استاد حوزه به وسیله ی  شاگردانش- با ذکر نام برخی از آنان- سخن گفته بودند که البتّه برخی از شاگردان از جمله مرحوم آیت الله زرندی و مرحوم آیت الله باریک بین(علیهما الرّحمه) امامان جمعه ی فقید کرمانشاه و قزوین ، بعد از دیدن آن مقاله، به دیدن ایشان رفته بودند. حال امیدواریم این مقال نیز سبب شود که شاگردان و دوستان آیت الله امینی، هم بیش از پیش به این استاد قدیمی سر بزنند و حق مسلمانی،رأفت و انسانیّت را به جای آورند و عملکرد ایشان نیز اسوه ای باشد برای نویسندگان، گویندگان و صاحبان مناصب. إن شاء الله.

«ربّنا اغفرلنا و لإخواننا الّذین سبقونا بالایمان و لاتجعل فی قلوبنا غلّاً لّلّذینَ ءامنوا ربنا إنّک رءوفٌ رحیم» 

وفّقنا الله تعالی و ایّاهم لمرضاته

 

*دبیر فیزیک آموزش و پرورش کوهدشت لرستان

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
14 نفر این پست را پسندیده اند

اخبار مرتبط

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.