اخبار مرتبط

به گزارش روز سه شنبه ایرنا، نخستین گام های شکل گیری طرح بازآفرینی شهری به ابتدای دولت یازدهم بر می گردد. براساس ماده 16 قانون حمایت از احیا، بهسازی و نوسازی بافت های فرسوده و ناکارآمد شهری و با هدف جلب همکاری و مشارکت کلیه دستگاه های ذیربط در فرآیند بازآفرینی پایدار، محدوده ها و محله های هدف و به پیشنهاد مشترک وزارتخانه های راه و شهرسازی (شرکت عمران و بهسازی شهری ایران) و وزارت کشور، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و شورای عالی استان ها، سند ملی راهبردی احیا، بهسازی و نوسازی بافت های فرسوده و ناکارآمد شهری در جلسه 16 شهریور سال 93 هیئت دولت مورد تصویب قرار گرفت.
دولت به منظور عملیاتی کردن سند یاد شده در 19 بهمن 96 با دستور مستقیم رئیس جمهوری برنامه ملی بازآفرینی شهری «امید » را با هدف نوسازی بافت‌های فرسوده، بهسازی سکونت‌گاه‌های غیررسمی و حاشیه شهری و احیا بافت‌های تاریخی در سراسر کشور از جمله تهران آغاز گرد.
همچنین راهکارهای اجرایی برنامه ملی بازآفرینی شهری پایدار با هدف احیا، بهسازی و نوسازی بافت های فرسوده و ناکارآمد شهری در جلسه یکشنبه سی ام اردیبهشت 1397 هیئت وزیران به ریاست حجت الاسلام والمسلمین دکتر روحانی رییس جمهوری، مورد بررسی قرار گرفت.
اجرای طرح بازآفرینی شهری همچون سایر طرح ها در راه رسیدن به اهداف مورد نظر با چالش ها و مشکلاتی مواجه است که اگر نگوییم مانع اجرای آن می شوند، دست کم حرکت آن را کند خواهند کرد. از این رو با وجود اهداف خوب و مناسبی که در این طرح آمده، تحقق آنها بدون شک منوط به رفع چالش و مشکلات مذکور است. این کار در مرحله اول مستلزم شناسایی آنها است. بدین منظور برای تشریح و آسیب شناسی این موضوع پژوهشگر ایرنا به گفت وگو با دکتر اسدالله نقدی استاد دانشگاه بوعلی سینا همدان و پژوهشگر و متخصص حوزه جامعه شناسی شهری پرداخت.

** بازآفرینی شهری چیست؟
دکتر نقدی با بیان اینکه بحث بازآفرینی یکی از رویکردها و رهیافت ها در موضوع مدیریت شهری بوده و دنیا در ادامه تفکرات نوسازی و بازسازی و بهسازی به این رویکرد رسیده است، گفت: بازآفرینی به مفهوم تکامل مجموعه نگاه ها است. در سطح کلان، چیزی حدود هفتاد تا هشتاد سال، یعنی از 1960به این طرف است که بحث بازآفرینی در دنیا مطرح شده است.
'در ابتدای تولد این رویکرد، محلات تاریخی بیشتر مورد توجه بود. به دلیل فرسودگی و پیری بافت و ارگان های شهری معمولا این محلات رها می شدند. در نظریه دوایر متحدالمرکز 'ارنست برجس' این قلمروها برابر است با منطقه انتقالی. یعنی محدوده و محله، ارزش پیشین خود را از دست می داد و به محل استقرار تازه واردین و مهاجرین تبدیل می شد. به مرور بر این فرسودگی و ناکارآمدی افزوده می گشت. حتی ممکن بود موضوع زوال شهری در این عرصه ها به وجود بیاید، که در عمل به معنای زوال کالبدی و اقتصادی، فرسایش اجتماعی و از بین رفتن امکان زندگی معمول و مرسوم در این محلات بود. این امر، عموما در شهرهای بزرگ و صنعتی مطرح بود. از یک سو، در این شهرها افزایش جمعیت اتفاق افتاد، و از سوی دیگر با افزایش جمعیت زمین در همه شهرهای دنیا به ویژه در شهرهای بزرگ محدودتر و باید هزینه هنگفتی بابت زمین پرداخت شود. بنابر این، دولت ها، انجمن ها و شوراهای شهر به این فکر افتادند که نباید از این عرصه ها غفلت کرد. مهمتر اینکه چنین مناطقی به مثابه زخمی بودند بر پیکر این شهرها و قاعدتاً باید برای آنها فکری می شد. '
وی در ادامه اظهار داشت: ایده و رویکرد بازسازی، نوسازی و زنده سازی قبلا مطرح شده بود، منتها در این ایده ها یک سری اشکالات و خلاء هایی وجود داشت که رویکرد بازآفرینی آمده بود تا آنها را برطرف سازد. تمام تلاش بازآفرینی خلق فضاها و مکان های شهری است که مردم برای دو چیز طالب آن هستند؛ برای زندگی استاندارد و برای کار. مردم فضای شهری را برای این دو کارکرد می خواهند، هرچند موارد دیگری چون فراغت در عرصه های عمومی در کنار این دو کارکرد مورد نظر است.

** اهمیت بازآفرینی شهری و لزوم پرداختن به آن
این استاد دانشگاه افزود: اسکان بشر سازمان ملل پیش بینی کرده است که در سال 2050 میلادی حدود هفتاد درصد جمعیت دنیا در نقاط شهری اسکان پیدا خواهند کرد. در کشور ما نیز در طول 100 سال گذشته ترکیب جمعیتی کاملاً برعکس شده است. یعنی در انقلاب مشروطه حدود 85 درصد جمعیت ایران روستایی و عشایری بوده و اکنون حدود 76 جمعیت در نقاط شهری زندگی می کنند و این روند رو به گسترش است.
'بنابر این تعداد زیادی از شهرهای کشور به ویژه 10شهر اول مثل اصفهان، شیراز، کرمان، تهران، یزد و ... به دلیل اقلیم و مصالح و موادی که برای معماری شهر ایرانی-اسلامی استفاده می شود که در آن از مواد و مصالح سنتی مثل خشت و گل و مصالح آسیب پذیرتر استفاده شده و کمتر مصالح با دوام تری مثل سنگ و دیگر مصالح امروزی تر به کار رفته است، نیازمند بازآفرینی هستند. این عرصه ها بسیار وسیع است به طوری که برآورد می شود حدود 70 هزار هکتار و جمعیتی حدود 10میلیون نفر در ایران در این عرصه ها زندگی می کنند. '
وی اظهار داشت: وقتی این داده ها را در سطح جهانی و ملی نگاه کنیم اهمیت پرداختن به موضوع بازآفرینی شهری بیشتر نمود پیدا می کند. بر خلاف رویه های سابق، توجه به اجتماعات محلی و مشارکت مردم و حضور اجتماعات محلی در قلب ایده بازآفرینی است. تلاش می شود که برخلاف رویه های سابق در شهرسازی که مداخلات شهری از بالا به پایین بود، در ایده بازآفرینی نیازها و ایده های جامعه محلی عطف توجه بشود. باید مردم محلی، ذینفان، بهره برداران و شهروندان در مداخله شهری از قدم اول یعنی نیازسنجی، اولویت بندی، طراحی اجرا و خود اجرا، بهره برداری و نگهداری و در نهایت ارزیابی پروژه ها و خود مداخلات شهری حضور داشته باشند. با این مقیاس های کمی که گفته شد طبیعی است اگر این مناطق رها شوند به نقاط بی دفاع شهری تبدیل شده و یک سری چالش و یا حتی ابرچالش های شهری برای کلان شهرها و حتی شهرهای میانی و متوسط ایجاد خواهند کرد.
این استاد دانشگاه عنوان داشت: اگر با منطق بازآفرینی به این فضا و عرصه ها نگاه بشود می توان به رفع کمبود مسکن و ایجاد فرصت هایی برای زندگی از طریق بازگرداندن امکان زیست و زندگی در زیست گاه های شهری کمک کند، نابرابری های فضایی ترمیم شود و اشتغال و کار ایجاد گردد. آسیب های اجتماعی در این مناطق کنترل می شود و در نهایت استاندارد زندگی و کیفیت زندگی ارتقاء پیدا می کند. چون دست کم امروز جمعبندی جهانی در مورد شهرها این است که باید به دنبال شهرهای تاب آور باشیم تا در شرایط بحرانی بتوانند انطباق پیدا کنند و زودتر به شرایط عادی برگردند. این عرصه های مرکزی شهرها و بافت های تاریخی و محلاتی که به عنوان بافت های فرسوده یا در حال فرسایش به آنها نگاه می شوند، می توانند تهدید کننده شهر تاب آور و پایداری شهری باشند. بنابر این امروزه در دنیا مدیران شهری به دنبال شهرهای پایدار و تاب آور و قابل سکونت و عادلانه و هوشمند و آینده نگر هستند. این ایده ها در درون بازآفرینی وجود دارد.
وی در ادامه گفت: نکته دیگری که باید به این بحث اضافه کرد این است که بازآفرینی به طور سنتی از محدوده های تاریخی شروع شده است. اما امروزه فقط شامل بافت های تاریخی در دنیا نمی شود. اگر شما در یک عرصه شهری از طریق مداخلات منطقی و مشارکتی کاربری های جدید، اختلاط کاربری ها و سرزندگی و کارآمدی بیشتری در برنامه ریزی بیاورید شامل بازآفرینی می شود.
این متخصص حوزه جامعه شناسی شهری در ادامه ضمن تأکید بر اهمیت سکونت گاه های غیر رسمی عنوان کرد: پس عرصه ها و فضاهای نیازمند بازآفرینی می تواند بافت تاریخی، بافت های میانی و جدید شهری و به ویژه تأکید می کنم روی محلات حاشیه شهری و سکونتگاه های غیر رسمی باشد. یعنی بایستی با همین نگاه بازآفرینی به این مجموعه ها هم نگاه کرد. ما در کشور بیش از عرصه های تاریخی و بافت های میانی شهری، بافت ها و محلات حاشیه نشین داریم. یک سوم جمعیت شهری و در برخی شهرها کمی بیشتر جزو عرصه های حاشیه و سکونتگاه های غیر رسمی هستند. در دنیا و خوشبختانه در سال های اخیر در ایران نیز از منظر باز آفرینی به این محلات هم نگاه می شود. اگرچه عمر این محلات قابل مقایسه با محلات تاریخی شهرهای کشور نیست ولی باید توجه کرد که آنها در جوانی دچار فرسایش می شوند و یا بهتر است بگوییم از همان بدو تولد به شکل غیر استاندارد و آسیب پذیر از بعد اقتصاد، کالبدی و اجتماعی متولد می شوند و نیازمند ایده بازآفرینی هستند.
وی در ادامه گفت: البته دولت ایده بازآفرینی شهری را از مناطق مرکزی شهر و بافت های تاریخی به مناطق حاشیه شهر و سکونت گاه های غیر رسمی گسترش داده است. برای اینکه در این مناطق در مدت زمان کمتری اتفاق فرسودگی و آسیب پذیری افتاده است، این گونه مکان ها هم عرصه و هدف برنامه های بازآفرینی شهری قرار دارد. البته در فضای رسانه ای و در مجلس در جریان رأی اعتماد به وزیر راه و شهرسازی بیشتر تأکید بر بافت های تاریخی و فرسوده شهری و حل مشکل مسکن بود. ولی در کل در طی سال های گذشته هردو عرصه های غیر رسمی و بافت های تاریخی مورد توجه بوده است. بایستی توجه کرد که نباید به بافت های تاریخی به عنوان عرصه هایی برای تولید مسکن نگاه کنیم. این عرصه ها تا جایی که امکان دارد باید بازآفرینی شود. البته بخشی هم عرصه هایی است که به مرور زمان تقریباً از حیز انتفاع خارج شده و دیگر از بین رفته اند، بنابر این می توان در چنین عرصه هایی متناسب با بافت و گروه های هدف متقاضی مسکن در برخی جاهای آن تولید مسکن کرد.

** بازآفرینی نیازمند حضور و همراهی مردم است
نقدی ضمن اشاره به اهمیت حضور مردم گفت: با توجه به تجربه دنیا و همچنین تجربه اجرای پروژه های مختلف در ایران، برای مثال در همدان، در مشهد، ساری، بوشهر، یزد، اصفهان و ... ، بازآفرینی بدون همراهی و حضور مردم عملاً به نتیجه مورد نظر منجر نمی شود. برای آنکه هدف نهایی بازگرداندن حیات به این عرصه های کمسو و کم رونق شهری است و مردم بهره بردار نهایی و اصلی هستند بنابر این باید در قدم اول همراهی و مشارکت مردم و نخبگان محلی در این مجموعه ها وجود داشته باشد. همچنین بایستی در کنار سازمان های مسئول باید شهروندان مقیم یا بهره بردار و سمن ها باید حضور داشته باشند. یعنی بازآفرینی با سه رکن سازمان ها، سمن ها و جامعه محلی و بخش خصوصی قابل اجرا است. یعنی علاوه بر سازمان ها و مشارکت مردمی و سمن ها به دلیل بالا بودن هزینه های بازآفرینی بدون همراهی بخش خصوصی فعال و مسئول ممکن است هزینه های زیادی به شهروندان تحمیل شود و لذا نیازمند حضور بخش خصوصی هستیم. البته مشارکت مسئولانه بخش خصوصی نه مشارکت منفعت طلبانه می تواند به خلق محیط های شهری قابل سکونت و مورد قبول و اقبال شهروندان کمک شایان توجهی کند.

** ناهماهنگی سازمانی عمده ترین مشکل طرح بازآفرینی شهری
وی در ادامه اظهار داشت: من تجربه هایی از مطالعات شهرهای همدان، تهران و مشهد و دیگر شهرها را پیگیری کرده ام و در برخی از آنها از نزدیک درگیر بوده ام. با توجه به این تجربیات مهمترین مشکل در فرایند بازآفرینی شهری در ایران عدم هماهنگی و نگاه بخشی سازمان های مختلف ذی مدخل در بازآفرینی شهری است. در یک محله یا یک بخشی از بافت یک شهر بزرگ تعداد زیادی سازمان ذینفع هستند و مسوولیت و یا تأسیسات و زیرساخت هایی دارند که اجرای این پروژه ها و مداخلات مستلزم هماهنگی بین سازمان های مختلف است که این امر متأسفانه در شهرهای ما وجود ندارد. سازمان ها هماهنگ عمل نمی کنند و منافع سازمانی خود را بسیار مد نظر قرار می دهند. همین امر باعث می شود پروژه ها زمان بر شده و هزینه های بیشتری تحمیل شود. این امر بر اعتماد مردم تأثیر منفی می گذارد. اعتماد مردم به مداخلات شهری موضوع بسیار مهمی است. داده های میدانی ما نشان می دهد که مردم اعتماد زیادی به مداخلات شهری به ویژه توسط شهرداری ها ندارند. وقتی این ناهماهنگی ها وجود داشته باشد، اولین آسیب را به اعتماد مردم می زند، آنها را نگران می کند و باعث عدم همراهی و مشارکت آنها می شود. در واقع این قضیه به پاشنه آشیل طرح های بازآفرینی شهری تبدیل می شود. بدین ترتیب بازآفرینی که با رویکرد جلب مشارکت مردمی وارد می شود از همینجا آسیب می بیند.

** بازآفرینی صرفا یک پروژه سودآور نیست
وی عنوان کرد: دومین مشکل، به نگاه سودجویانه صرف به پروژه های بازآفرینی توسط برخی سازمان ها یا مداخله گران مربوط است. بازآفرینی صرفا یک پروژه یا فرایندی نیست که بایستی، چه برای مردم یا بخش خصوصی یا سازمان های دولتی منجر به سود شود. قاعدتا، باید سودآوری داشته باشد و تحلیل هزینه - فایده در این مورد امری عقلانی است. ولی ایجاد تعادل بین ابعاد اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و اقتصادی و منافع ذینفعان رسمی و غیر رسمی در امر بازآفرینی هم نکته بسیار مهمی است. همچنین نبود و یا کمبود پروژه های موفقی که مردم ببینند و از آن درس بگیرند یکی از مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد. برای مثال مردم ببینند که در محله کبابیان همدان یا دروازه قوچان مشهد طرح بازآفرینی اجرا شده و جواب داده و بدین ترتیب به الگویی برای بقیه محلات تبدیل می شود. این الگوها در کشور کم هستند. مثلا در محله های فهادان یزد، شهشهان اصفهان،تربیت و مقصودیه تبریز و پانزده خرداد تهران این مدل ها اجرا شده و دستاوردهایی هم داشته اند، اما در معنای کلی نمی توان از موفقیت این پروژه ها صحبت کرد.
نقدی گفت: موضوع دیگر مساله مالکیت و سند خانه ها و واحدهای مسکونی و غیره به ویژه در مناطق سکونتگاه های غیر رسمی است که در بازآفرینی شهری بسیار اهمیت دارد و می تواند خیلی مشکل آفرین باشد. زیرا در این مناطق واحد های مسکونی ریزدانه بوده و معابر غیر استاندارد هستند. همچنین دست به دست شدن غیر رسمی واحدهای مسکونی و غیره در آنها بسیار زیاد است. در محلات تاریخی شهرهایی مانند همدان چنین مشکلی وجود ندارد ولی در محلات حاشیه این مسئله بسیار مهم است.

** بازآفرینی باید پاسخی برای جبران ضررهای احتمالی ساکنان داشته باشد
وی در ادامه عنوان کرد: وقتی در محله ای برای بازآفرینی وارد می شوید با وجود هجوم بساز بفروشی و کوبیدن و از نو ساختن به دلیل آورده و سود اقتصادی در کشور کار دشوار می شود. یکی از معضلات و مشکلاتی که در اجرا، برای مثال در همدان با آن مواجه شدیم این بود که وقتی قرار بود بافت تاریخی یک محله در حد امکان امروزی باز سازی شود و در عین حال ساختارهای کلی آن حفظ شود به ناچار باید یک سری محدودیت ها اعمال می شد و این با منافع مردم ایجاد تعارض می کند. مثلا بر اساس قواعد بازآفرینی شما نمی توانید ساختمان های جدید بدقواره در بافت تاریخی بسازید. ولی باید پاسخی برای جبران ضررهای احتمالی ساکنان داشته باشید.
' برای مثال وقتی شما محدودیت ارتفاع بافت تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری ایجاد کنید، مردم می گویند فرق ما با محلات کناری چیست که آنها می توانند تعداد بیشتری طبقات بسازند و سود بیشتری کسب کنند ولی ما نمی توانیم. در واقع، ایجاد محدودیت ارتفاع و تراکم، معبر و مقیاس بناها موضوعاتی است که با مسئله ارزش افزوده و آورده اقتصادی مردم تداخل پیدا می کند و مدیران شهری باید برای آن راه چاره ای بیاندیشند. مثلاً در عوض تراکم در مناطق دیگری به مردم اعطا شود و یا جایگزین های تشویقی دیگری به مردم ارائه گردد تا همه به سمت تخریب خانه های تاریخی و بناهای واجد ارزش حرکت نکنند. اگر این کار صورت نگیرد آنچه در محله جولان همدان و یا نظربیگ افتاد در جاهای دیگر نیز خواهد افتاد.'
این استاد دانشگاه گفت: بخش زیادی از بافت تاریخی در تعداد زیادی از شهرهای ما هم به دلیل غفلت شهرداری ها و هم منطق سودجویانه و تبدیل به احسن، یعنی طبقات بیشتر و سود بیشتر،بدون ملاحظه فرهنگی و بدون ملاحظه میراث تاریخی از بین رفته است. برای مثال از 51 محله تاریخی همدان حدود شش یا هفت محله تا حدودی بافت تاریخی شان حفظ شده است، مابقی به دلیل بی دقتی و کم توجهی طرح های جامع و تفصیلی و مسوولان شهری و طرح ها و مداخلات شهری از بین رفته و بخش عمده ای از میراث شهری مان را از دست داده ایم.
'این در حالی است که یکی از اهداف بازآفرینی حفظ و زنده کردن هویت تاریخی است. یعنی بازآفرینی به تاریخ، به زندگی و خاطرات جمعی مردم ربط وسیعی دارد. بایستی در صورتی که المان های تاریخی وجود دارد، حفظ شود و اگر از بین رفته است بازآفرینی گردد. این امر چنین مناطقی را قابل سکونت می کند.
البته قابل سکونت فقط به معنای آب و گاز نیست، بلکه هویت، روابط همسایگی، خوانایی، ایمن بودن، سرمایه اجتماعی ساکنان و... را نیز شامل می شود. این بحث بسیار جدی و اساسی است، و طبق مطالعات انجام شده، ممکن است در صورتی که این موارد لحاظ نشود پروژه بازآفرینی با شکست مواجه شود.
ما تجربه پروژه نواب و برخی پروژه های مسکن مهر را داریم و همه اینها به ما توجه به همه عناصر، تاریخی، اجتماعی و... را یادآور می شوند.
7526/2087
انتهای پیام

اخبار مرتبط

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.