عزلتی مقدم قصه ای را شرح می دهد که منجر به خروجش از این کمیسیون شد. او می گوید: «حسین الله کرم از علی اکبر ناطق نوری دفاع می کرد و فریدون وردی نژاد از سیدمحمد خاتمی. پرونده هر دوی این افراد به کمیسیون رفت و قرار شد که آن دو از سپاه خارج شوند.» در ادامه داستان عزلتی مقدم به جای آنکه الله کرم و وردی نژاد از سپاه خارج شوند وی از کمیسیون برکنار شد.

اخبار مرتبط

بررسی طرح های پدافندی شاه، دولت موقت و بنی صدر در گفت و گو ی جماران با محسن رشید:

پایگاه خبری جماران، کیاوش حافظی: روز گذشته قسمت اول گفت و گوی جماران با سردار محمد عزلتی مقدم معاون پیشین دفتر سیاسی سپاه پاسداران منتشر شد.

جماران در جلسه ای دیگر با وی، در ارتباط با چرایی و چگونگی تشکیل سپاه پاسداران به گفت و گو نشسته است.

عزلتی مقدم در هشت سال (از سال 68 تا 76) عضو کمیسیون پیگیری فرامین امام و رهبری بوده است که وظیفه آن جلوگیری از دخالت سپاه در جناحی و انتخاباتی بوده است. در بخشی از این گفت و گو خبرنگار جماران از وی در مورد خاطراتش از انتخابات سال 76 می پرسد.  

عزلتی مقدم قصه ای را شرح می دهد که منجر به خروجش از این کمیسیون شد. او می گوید: «حسین الله کرم از علی اکبر ناطق نوری دفاع می کرد و فریدون وردی نژاد از سیدمحمد خاتمی. پرونده هر دوی این افراد به کمیسیون رفت و قرار شد که آن دو از سپاه خارج شوند». در ادامه داستان عزلتی مقدم به جای آنکه الله کرم و وردی نژاد از سپاه خارج شوند وی از کمیسیون برکنار شد.

مشروح بخش دوم مصاحبه با سردار عزلتی مقدم در پی می آید:

 

آقای عزلتی مقدم، در جلسه قبل در ارتباط با مسائل جنگ به گفت و گو نشستیم. امروز قرار بود در ارتباط با نحوه تشکیل سپاه در خدمت شما باشیم. سپاه چگونه و با چه هدفی تشکیل شد؟ 

در قرن بیستم شما با ارتش هایی مواجه هستید که نظم، انضباط و سلسله مراتب و تجهیزات، آموزش و آرایش شان چیز مشخصی و تعریف شده است. در قرن بیستم در دنیا دو نوع ارتش وجود دارد. یک ارتش آمریکایی و غربی است و دیگری ارتش شرقی. مشخصه کلی ارتشی ها نظم، آرایش ظاهری، آمادگی برای زندگی سخت، گوش به فرمان بودن سلسله مراتب و آموزش هایی است که به نیروها برای فدا کردن جانشان می دهند.  ارتش زمان شاه هم همین بود. اما ما در زمان انقلاب شاهد تولد ارتش جدیدی به نام سپاه پاسداران هستیم.

این روزها به این بحث نیاز است. چون به سپاه این انتقاد می شود که نقشی سرکوبگرانه علیه مردم ایفا می کند، در سیاست دخالت می کند، آزادی های سیاسی را می گیرد، بسیج آن به عنوان یک حزب عمل می کند و در مسائل اقتصادی برای مردم تنگنا ایجاد می کند. می خواهم به این اشاره کنم که آن روزها که ما  سپاه را تشکیل دادیم چه اهداف، انگیزه ها و اندیشه هایی داشتیم. من آن موقع در ستاد مرکزی سپاه بودم این ها را دیده، شنیده و جمع آوری کرده ام.

ببینید! سپاه در بستر ایران متولد شده است. درست است که انقلاب شده است اما مردمی که انقلاب کردند، نخبگانی که در انقلاب بودند، یک سابقه فکری از فرهنگ و اندیشه ایرانی دارند. بنابراین اگر بخواهیم بفهمیم اندیشه و انگیزه نظامی در ایران چه بوده است باید نگاه تاریخی کوتاهی داشته باشیم. در این نگاه می بینیم که نیروهای مسلح ایران دارای سه ویژگی هستند: 1- برخورداری از ارزش های دینی، 2- دارای عرق ملی و 3- حمایت از مردم.

شما در تاریخ ایران قبل از هخامنشی ارتشی دارید که آقای زرین کوب در کتاب «روزگاران» آن را این گونه توصیف می کند: «تا قبل از ظهور ارتش اندیشه نظامی ایرانیان بر پایه حفظ نظم در برقراری امنیت استوار بود، بدین سان که بندگان بتوانند به عبادت خدایان متعدد بپردازند. در این دوره جنگ امری مقدس تلقی می گردد و  فرماندهان جنگ ها را بت ها و مجسمه های خدایان تشکیل می دادند که پیشاپیش سپاه حرکت داده می شدند و سقوط یا غارت آن‌ها تعیین کننده پایان جنگ بود». در واقع جنگ دینی بود. در زمان هخامنشی هم که مثل دولت ما یک دولت ایدئولوژیک است، باز هم در اندیشه نظامی آمیختگی بین دین و ملیت و مردمی بودن وجود دارد. اهداف هم عدالت و برپایی ارزش های دینی است. در دوران ایران باستان برپایی و گسترش عدالت و رفع تبعیض هدف برپایی جنگ بود. البته صلح بر جنگ مقدم و ریختن خون بی گناه مذموم است.

جلوتر که می رویم در سلسله پادشاهی ها ناخالصی ها هم بیشتر می شود تا جایی که در زمان ساسانی نیروی مسلح ابزار قدرت حاکم برای توسعه طلبی، تجاوز و خونریزی می شود. آقای زرین کوب درباره این دوران می نویسد: «وضعیت و تشکیلات نظامی ساسانیان البته بیشتر به ارتش هخامنشی و اشکانی شباهت دارد تا زمان انوشیروان این ادامه دارد و ارتشی هاو نیروهای مسلح دومین قشر اجتماع هستند».

این مهم است که نظامی ها در قشر بندی اجتماعی چه جایگاهی داشته باشند. در زمان ساسانیان آن‌ها هم ابزار قدرت بودند و هم قشر برخوردار از ثروت جامعه. پس ارتشی ها موقعیت ممتازی بودند و بهره مند بودند از منابع ملی کشور. در زمان ساسانی ایران کشورگشایی هایی می کند. مثلا با رومیان چندین بار جنگ می کنند تا اینکه ایران به سرزمینی که در زمان هخامنشیان وجود داشت می رسد. اما این چه نوع جنگی بود؟ جنگی که نه اعتقاد و باور بلکه زور و تطمیع کارکرد داشت. به  همین خاطر است که به قول فردوسی «برهنه سپاه» اسلام می آید در جنگ نهاوند دخل ایران را می آورد که ارتش آن تا دندان مسلح است.

می خواهم بگویم اندیشه نظامی ایرانی بعدها دستخوش تغییر می شود و به اندیشه دینی اسلامی تبدیل می شود. اگر من بخواهم بگویم شاه بیت این اندیشه چیست از کلام مولا امیر (ع) استفاده می کنم که می فرماید: «سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار مردم و زینت زمامداران، شکوه دین و راه های تحقق امنیت کشورند». اتفاقی که می افتد این است که اندیشه زرتشت که می گوید ارتش پناهگاه مردم است، عدالت گستری کار آن است و خودش ابزار قدرت نمی شود با اندیشه اسلام بهتر، زنده تر و خالص تر شد. بنابراین، اگر بخواهم بگویم شاه بیت ما درباره سپاه این است که ارتش پناهگاه استوار مردم است. امام علی (ع) در جای دیگری می فرماید، «نیروهای مسلح از مردم، برای مردم و فدای مردم هستند».

امام وظایف آن‌ها را چهار محور می داند؛ ماموریت های اصلی سازمان مسلح را امام (ع) در نامه به مالک اشتر اینطور می خواند که «ابزار قدرت حکمرانان»، «عزت آوری برای دین»، «برقراری نظم و امنیت داخلی» و «حفاظت از  مرزها و جلوگیری از هجوم بیگانگان» است.

آنجا امام (ع) به مالک می فرمایند، «تو را از ریختن خون بی گناه بر حذر می دارم». امام (ع) در نهی هایی که می کنند می گویند ریختن خون بی گناه باعث ضعیف شدن قدرت تو می شود. مولا (ع) می فرماید، سازمان های نظامی نباید به سمت میلیاریسم روی بیاورند. آفتی که برای نظامی ها وجود دارد این است که نظامی گری برای آن‌ها اصل می شود در حالی که امام می فرماید نیروهای نظامی ابزاری برای استقرار امنیت و آرامش است.

پرسیدید چرا صدام به ایران حمله کرد؟ پاسخ این است که «چون زور در بازوی او جمع شده بود». وقتی آدم در بازویش زور جمع شود آن را یک جا خالی می کند. اما امام(ع) آن را نفی می کنند و می گویند نیروهای مسلحی که اندیشه اسلامی دارند به مثابه نیروهای سرکوبگر مردم در نمی آیند و انگیزه های کشورگشایی در آن‌ها از بین خواهد رفت و آحاد مردم که هزینه های این ارتش را می پردازند از آزار و سرکوب نیروهای مسلح در امان و آسایش هستند.

امام(ع) در جای دیگری می فرماید، نیروهای مسلح در برقراری امنیت از هیچ گروهی جانبداری نمی کنند و به مقوله امنیت نگاهی استراتژیک دارند. یعنی شما که نظامی هستید قوم و قبیله خود را جدا نمی کنید و اینطور نیست که به آن‌ها کار نداشته باشید و به دیگری سختگیری کنید. این اندیشه اساس تشکیل سپاه است. سپاه آن روز با این اندیشه تشکیل شد. در انقلاب ما گفتیم باید ارتشی جدا تشکیل شود.

 

محمد عزلتی مقدم

چرا دنبال تشکیل سپاه رفتید در حالی که کشور ارتش داشت؟

آن موقع هم ارتش و هم شهربانی آسیب دیده بود. هم کلانتری ها در بعضی شهرها مورد اشغال قرار گرفته بودند و اسلحه هایشان غارت شده بود و هم برای پادگان ها چنین اتفاقی افتاده بود. اما مهمتر از همه اینها نیروهای نظامی و انتظامی از نظر روانی دچار انفعال شده بودند.

ارتش شاه ارتشی بود که رضا شاه آن را پایه گذاری کرده بود. ایران چند نیروی نظامی مثل قزاق، نیروی پلیس جنوب و نیروهای کلنل پسیان را داشت که رضاشاه آن ها را جمع و به یک ارتش تبدیل کرد. ارتشی که او بنا گذاشت اصلا با اندیشه دینی ارتباط و آمیختگی نداشت، بلکه ضد آن بود. این ارتش همه نهضت های مردمی را سرکوب کرده بود، مثل نهضت جنگل. کلنل پسیان وقتی دید این ها دارند ظلم می کنند از مشهد قیام کرد. ارتش زمان رضاشاه شد حافظ تاج و تخت. ارتش در زمان رضاشاه از نظر ارزش های دینی، مردمی و ملی بدتر و پلیدتر شد. ارتش اگر از این ارزش ها جدا شود اصلا ارتش نیست.

تلقی غلطی که در جامعه وجود دارد این است که نظام یعنی هیات حاکمه. در حالی که نظام یعنی مردم. سطح مخروط مردم اند. شما باید بگویید زیرساخت نظام سیاسی مردم است و هیات حاکمه روساخت آن است. روساخت ممکن است عوض شود اما مردم همیشه هستند. ارتش برای حفاظت از نظام سیاسی که اصل و اساسش مردم است درست شده است. گاهی ما می بینیم فردی صحبت می کند و حاکمیت را با نظام یکی می گیرد. در حالی که حاکمیت بخشی از نظام است و مردم اساس نظام اند. بنابراین ارتش درست شده است برای حفظ و استوار نگه داشتن مردم. نباید این را فراموش کنیم.

زمان شاه وابستگی ارتش به آمریکا بیشتر شد و ارتش از مردم دورتر شد و ارزش های دینی به کلی از بین رفت. البته نظام شاهی نوعی ملی گرایی را تبلیغ می کرد و می گفت به آن وفادارم. اما این نوع وفاداری به این منجر می شد که درست است که ما ایران را دوست داریم اما قبل از آن شاه را دوست داریم. ارتش حامی نظامی سلطنت شاه بود. 

من قمی هستم. 15 خرداد به خاطر اینکه امام را دستگیر کرده بودند مردم می گفتند «یا مرگ یا خمینی» و می خواستند پیاده به تهران بیایند. پدرم می گفت ارتشی های شاه با لباس شخصی چاقو به دست می گرفتند و می گفتند باید به تهران برویم و امام را آزاد کنیم و بعد خودشان شروع کردند به شکستن شیشه ها و آسیب رساندن به اموال عمومی برای آنکه مجوز سرکوب و کشتار مردم باشد. ارتش در 15 خرداد علیه مردم بود.

 

آقای مقدم! با انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام سلطنتی ارتش تصفیه شد. آنهایی که شماری از آنها اعدام شدند. برخی نیز یا فرار کرده بودند و یا از ارتش خارج و خانه نشین شدند. آیا باقی مانده همین ارتش هنوز طاغوتی بود و نیاز به ایجاد ارتش دوم واقعا احساس می شد؟

ما می توانستیم همین ارتش را بازسازی کنیم و به ارتشی تبدیل کنیم که خودمان می خواستیم. فکر اینکه دوباره ارتش متفاوتی تشکیل دهیم در مسئولین ما ایجاد شد. البته خیلی ها می گویند پیشنهاد ما بود. پسر دکتر حسابی در جایی سخنرانی می کرد که من حضور داشتم. او می گفت اندیشه تاسیس سپاه را پدرم به امام گفت. من این را نمی دانم. باید دفتر امام بگوید که واقعا این چنین بود یا نه.

آقای رفیق دوست می گوید من به شورای انقلاب نامه نوشتم که سپاه را ایجاد کنیم. مقام معظم رهبری در جایی سخنرانی کردند که گفتند شورای انقلاب اندیشه تاسیس سپاه را به وجود آورد. خیلی های دیگر هم ادعا دارند که این اندیشه مال آن‌ها بود. اما واقعیت این است که یک تلقی از یک ارتش متفاوت در بین یاران امام وجود داشت. از صحبت هایی که در بین یاران امام می شنویم می بینیم که یک تلقی از ارتش دارند که همین تلقی امام علی (ع) است. در واقع ما ارتشی می خواستیم که اسلحه اصلی اش اعتقادات و باورهای دینی، عملکردش عدالت خواهی و رافت با مردم و به عبارت دیگر ارتش روحانیت باشد؛ ارتشی که پاسدار انقلابی باشد که امام بنیان گذار آن بود و روحانیت مبلغ آن بود.

 

آقای محسن سازگارا [که اکنون در برخی شبکه های ضدانقلاب فعالیت دارد] هم یکی از افرادی است که می گوید موسس سپاه هستم. نقش او دقیقا چه بود؟

واقعیت این است که عرض می کنم: فردای پیروزی انقلاب دو واحد نظامی درست شد. یکی گارد انقلاب بود که توسط دولت و آقای ابراهیم یزدی تشکیل شد. اعضای این گارد آقای محسن سازگارا، ناصر آلادپوش، هاشم صباغیان، سیدمحمد غرضی بود. فرمانده این گارد آقای دانش آشتیانی بود.

از طرف دیگر یک کمیته استقبال از امام بود که قبل از پیروزی انقلاب تشکیل شده بود که جریان های وفادار به امام و جریان های طرفدار اسلام حوزه و فقاهت آن را ایجاد کرده بودند. حزب ملل اسلامی، هیات های موتلفه های اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، ساتجا و سازمان فجر اسلامی این واحد را تشکیل می داد.

حزب ملل اسلامی و هیات های موتلفه های اسلامی بعد از پیروزی انقلاب گروه مسلحی درست می کنند و اسم آن را پاسا (پاسداران انقلاب) می گذارند و در خیابان ستارخان و اداره گذرنامه کنونی مستقر می شوند. آقای شهید شیخ محمد منتظری که در فلسطین سابقه کار مسلحانه داشت با دوستانش گروهی ایجاد و 500 نفر نیرو جمع می کند. آن‌ها زمان بازرگان می روند فرودگاه و بست می نشینند که به لبنان که مورد هجوم اسرائیل قرار گرفته بود بروند. پایگاه این ها پادگان جمشیدیه بود. این گروه ساتجا (سازمان انقلابی توده‌های جمهوری اسلامی) نام داشت.

مجاهدین انقلاب اسلامی هم خودش از هفت گروه امت واحده، صف، فلاح، موحدین، منصورون، ابوذر و حدید تشکیل شده بود. این هفت گروه به ساختمانی در شریعتی که به تیمسار کیا متعلق بود می روند و مستقر می شوند.

حاج داود کریمی و حاج محسن کنگرلو هم گروه کوچکی به نام «سازمان فجر اسلامی» راه اندازی کردند. البته فقط خود حاج داود وارد سپاه و آقای کنگرلو وارد اطلاعات نخست وزیری شد. این ها قبل از انقلاب در فلسطین بودند و تجربه کار نظامی داشتند.

این گروه ها هسته اولیه تشکیل سپاه شدند. بعد بین گارد انقلاب و این آقایان اختلاف پیش آمد. این چند گروه از انقلاب و رهبری یک تحلیل داشتند و برای همین می گفتند ما می خواهیم زیر نظر امام خمینی و شورای انقلاب باشیم نه دولت موقت. این گروه ها می گفتند دولت موقت را از نظر فکری قبول نداریم. دولت موقت هم می گفت چون هزینه را من پرداخت می کنم و من باید اداره کنم باید زیر نظر من باشید. نهایتا امام گفتند شورای انقلاب تصمیم بگیرد و هر تصمیمی گرفت همان کار را انجام دهید.

در شورای انقلاب تصمیم گرفته شد که همه این گروه ها یک سپاه را تشکیل دهند و زیر نظر شورای انقلاب بروند. دولت موقت  به رغم اکراهی که داشت پذیرفت سپاه زیر نظر شورای انقلاب برود. اما خیلی از آن‌ها نیامدند و رفتند. آقای سازگارا هم که در گارد انقلاب بود رابط دولت با سپاه شد. همچنین یک فرمانده و شش نفر عضو شورای فرماندهی برای سپاه تعیین شدند. ابلاغ اساسنامه سپاه و فرمانده سپاه در تاریخ 2 اردیبهشت 58 انجام شد.  آقای جواد منصوری به عنوان اولین فرمانده سپاه از شورای انقلاب و شهید بهشتی حکم گرفت. بقیه اعضای شورای فرماندهی را هم آقایان عباس آقازمانی معروف به ابوشریف (فرمانده عملیات)، داود شمسی (واحدمالی) یوسف کلاهدوز (واحد آموزش) مرتضی الویری (روابط عمومی) علی‌ محمد بشارتی (اطلاعات و پرسنلی) و محسن رفیق دوست (تدارکات) تشکیل دادند.

 

در واقع می فرمایید تشکیل سپاه از خواست رأس حاکمیت ناشی نمی شد بلکه گروه های سیاسی که در بدنه جامعه بودند مایل بودند علاوه بر ارتش موجود نیروی نظامی دیگری را تشکیل دهند؟

اینطور باید بگوییم که خواست و تحلیل یاران امام مثل شهید بهشتی، رهبری، آقای هاشمی و اعضای شورای انقلاب بود. این ها یک نگرانی داشتند ...

 

از این که ارتش کودتا کند؟

... ارتش کودتا کند و اتفاقات دیگری بیفتد.

 

در واقع ارتش را به نوعی نامحرم تلقی می کردند؟

یک ذره این گونه بود. چون ارتش تا آخرین لحظه در مقابل مردم ایستاده بود. این خواست توسط رده های بعدی که همین گروه ها بودند تقویت شد. مثلا شیخ محمد منتظری، آقای منصوری یا آقای دوزدوزانی همه این ها به نوعی می گفتند ما باید ارتشی خاص خودمان داشته باشیم.

وقتی این سپاه تشکیل شد، گارد انقلاب هم به آن پیوست و به یک سپاه یکپارچه تبدیل شد. محل استقرار گارد انقلاب را هم که نگارستان هشتم در پاسداران بود به سپاه جدید دادند. آقای منصوری گفت من وقتی حکمم را گرفتم به قم و نزد امام رفتم حکم و وظایفم را به عرض امام رساندم. آقای منصوری به امام گفتند یکی از وظایف من حفظ شما و دفتر شماست. امام به ایشان گفتند آقای منصوری من نه ترور می شوم و نه در انفجار از بین می روم؛ من به مرگ طبیعی از دنیا می روم، اما شما وظایف خودت را انجام بده.

 

چه وظایفی بر  دوش سپاه گذاشته شده بود؟

در مجموع شورای انقلاب شش وظیفه را برای سپاه در اساسنامه آن تعیین کرده بود. اساسنامه را خود مجموعه سپاه نوشت؛ یعنی این گونه نبود که شورای انقلاب بنویسد. شورای انقلاب فقط آن را اصلاح و امضاء کرد.

شش وظیفه ای که تعیین شده بود در حوزه های اطلاعاتی، انتظامی، نظامی، کمک به نهضت های آزادی بخش و حفظ اماکن و شخصیت ها بود. در حوزه وظایف اطلاعاتی دستگاه اطلاعاتی کشور که ساواک بود مضمحل شده بود؛ البته ساواکی ها به ضدانقلاب تبدیل شده بودند و نه تنها امنیت کشور را حفظ نمی کردند، بلکه آن را به هم می ریختند و ناامنی ایجاد می کردند. بنابراین، سپاه آمد و وظیفه امنیتی و اطلاعاتی را به عهده گرفت. به رغم اینکه کمیته های انقلاب در همه جا تشکیل شده بودند اما مشکلاتی وجود داشت و به همین خاطر وظیفه انتظامی هم به سپاه داده شد.

ما در زمان انقلاب 40 درصد کشورمان شهری و 60 درصد روستایی بود. انقلاب هم انقلاب شهری بود و در روستاها نفوذ نکرده بود. در شهر هم کسانی انقلاب کردند که قشر متوسط بودند. آن‌ها مذهبی و از ثروت معمولی برخوردار بودند. انقلاب به حاشیه های شهر کمتر تاثیر گذاشته بود. بیشتر جوانان جمعیت متوسط شهری جذب سپاه شدند. در کمیته این قشر کمتر بودند و خیلی از نیروهای کمیته ای ها را حاشیه نشینان شهرها تشکیل می دادند. 

وظایف سپاه، اطلاعاتی، انتظامی برخورد با ضدانقلاب، نظامی در کنار ارتش در دفع تجاوز بیگانه، اجرای دستورات مقامات قضایی، جمع آوری سلاح و اموال عمومی و حمایت از نهضت های آزادی بخش بود. بخشی از حمایت از نهضت های آزادی بخش را آقای شهید محمد منتظری انجام می دادند. واحدی هم به این اسم در سپاه تشکیل شده بود. یعنی سپاه به نوعی وزارت کشور، وزارت ارشاد، نیروی انتظامی، ارتش، وزارت اطلاعات و پلیس قضایی بود. اساسنامه سپاه شامل این موارد شده است که خلاصه ای از آن را گفتم. 11 بند دارد که این شش ماموریت به سپاه داده شده است.

سپاه بعد از دو سال که از تاسیس آن گذشت به اندازه 20 سال رشد کرد. یعنی نیروهای زیادی جذب سپاه شدند. علتش فضای معنوی جامعه بود. امام دائما سخنرانی می کردند و در سخنرانی هایشان فضای دنیاگرایی و  گرایش های مادی را کمرنگ می کردند و فضای ارج نهادن به شهادت جامعه را پر کرده بود. در عین حال سپاه همان زمان شهید می داد. یعنی نه تنها مردم ترس نداشتند بلکه وقتی خود من به خواستگاری رفتم، همسرم با وجود آنکه می دانست در معرض شهادت هستم گفت چون فلانی سپاهی است با او ازدواج می کنم. در جامعه چنین فضایی بود.

وقتی این فضا بود، سپاه به راحتی نیرو جذب می کرد. 90 و اندی درصد نیروها، نیروهای بسیار عالی بودند که اوایل جذب سپاه شدند و عده زیادی از آن ها به شهادت رسیدند. آموزش های ما این بود که سپاه از مردم، با مردم و برای مردم است. سپاه آمده که در جامعه عدالت باشد. سپاه هرگز سرکوبگر مردم نخواهد بود. سپاه هرگز لباس مبدل نمی پوشد که برود مردم را سرکوب کند. سپاه هرگز تلقی اشتباه از حاکمیت ندارد که به خاطر دفاع از حاکمیت مردم را سرکوب کند. در اساسنامه اولیه سپاه هست که «الجنود حصونُ الرَّعیَّه» (سپاه پناهگاه استوار مردم است).

یادم است وقتی قزوین شلوغ شده بود و سپاه می خواست آنجا برود و امنیت ایجاد کند سپاهی ها ناراحت بودند. می گفتند برویم جلوی مردم بایستیم؟ حالا می خواهد قزوین استان شود یا نشود. بچه های سپاه عده ای می لرزیدند که برویم مردم را سرکوب کنیم؟ شاید هم اشتباه بود و نباید سپاهی ها را می بردند. خودم شاهد بودم که آقایی که رفته بود ماموریت دیده بود لشکر 10 قبل از قزوین کنار جاده اتراق کرده و پرسیده بود که چه خبر است؟ پاسخ داده بود این ها رفته اند که اگر مردم شورش کردند با آن‌ها با خورد کند. او لرزیده بود که من قرار است با مردم برخورد کند؟ سپاه با مردم است و مردم را باید توجیه کرد. باید کنار مردم بود. آن‌ها دین و انقلاب را دوست دارند.

این سپاه رشد کرد و شما می بینید که بنیاد شهید و نهادهای دیگر می خواستند به سپاه بیایند، چون سپاه مردمی، اخلاقی  و به موقع هم برخوردار از روحیه قوی نظامی و انتظامی بود. یعنی تک بعدی نبود. در اوایل پاسدارها آدم هایی نحیف و لاغر و پرکار بودند. حقوق کم می گرفتند و اهل روزه گرفتن بودند. یادم است جمله ای که از امام در سپاه رایج بود می گفتند، «راه خمینی رفتنی است، بافتنی نیست». امام یک عمر با تهذیب نفس به اینجا رسید. یعنی شما به ارتش های دنیا که نگاه می کنید هیچ کس این را نمی گوید. می گویند برو بازوهایت را قوی کن و خشونت را به نیروها یاد می دهند. من در ارتش هم بودم. به ما می گفتند کله مرغ را بکن و بخور و فرض کن در جنگل گیر و افتاده ای و هیچ چیز برای خوردن نیست. یعنی در ارتش های دنیا خشونت را تمرین می کنند که بتوانند به راحتی آدم بکشند. در سپاه برعکس است. شما باید در سپاه دو شخصیت داشته باشید؛ یک شخصیت الهی – معنوی و یک شخصیت خشن در مقابل کفار، ظالمین و متجاوزین. سپاه این گونه شکل گرفت و مسئولین اولیه سپاه چنین روحیه ای داشتند و چنین آموزش هایی در سپاه ساری و جاری بود.

محمد عزلتی مقدم

لطفا کمی از مراحل بعدی قانونی شدن سپاه روایت کنید. آیا صحبت از ادغام سپاه و ارتش به میان نیامده بود؟

اولین مرحله قانونی شدن سپاه در شورای انقلاب بود که اساسنامه و ساختار سپاه را تصویب کرد. دومین اقدام آمدن سپاه در قانون اساسی بود. یعنی سپاه در قانون اساسی آمد. در خبرگان قانون اساسی در اصل 150 و 151 در مورد سپاه سه نگاه وجود داشت. یک نگرش این بود که سپاه موقت است و نباید بیشتر از زمانی که ارتش اصلاح شود و جا بیفتد وجود داشته باشد. بنابراین لازم نیست در قانون اساسی سپاه را بیاوریم. سپاه باشد اما بر روی ارتش تکیه کنیم و زمانی که ارتش را متناسب با ارزش های انقلاب کردیم سپاه را منحل کنیم یا سپاه در ارتش ادغام شود.

نگرش دوم این بود که ما باید یک ارتش مکتبی داشته باشیم. ارتش مکتبی می تواند حافظ انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن باشد و ارتش مکتبی باید از بنیان ساخته شود. بنابراین ما سپاه را در قانون می آوریم اما ارتش را موقت می کنیم که در آینده بتوانیم ارتش را داخل سپاه ببریم.

دیدگاه سوم این بود که ما باید ارتش را برای حراست از مرزها و کیان کشور داشته باشیم اما یک نیروی نظامی ذووجهتین هم می خواهیم که بتواند از انقلاب و دستاوردهای آن حمایت کند. نهایتا این نگرش رای می آورد و سپاه به عنوان یک ارتش مکتبی که وظیفه اش حفظ انقلاب و دستاوردهای آن است در قانون تصویب می شود.

 

آقای مقدم شما در دفتر سیاسی سپاه بودید. لطفا از مسئولیت های این دفتر بفرمایید.

دفتر سیاسی بعدا به اداره سیاسی سپاه تبدیل شد. اما در آن روزها دفتر سیاسی تقریبا مهمترین موضوعات مربوط به انقلاب، سپاه و امنیت را دنبال می کرد. دو سال اول انقلاب تا سال 60 هنوز ساختارها و نهادها شکل نگرفته بودند و جا نیفتاده بودند ما در سپاه آمدیم و گفتیم باید یک اطلاع رسانی قوی در ارتباط با امنیت کشور داشته باشیم. آمدیم چند بولتن دادیم. بولتن ها مراتب داشت. به کلی سری، فوق سری و سری محرمانه. این بولتن ها را متناسب با جایگاه های مسئولین کشور می دادیم. این ایده من بود. خود من هم شبانه روز در سپاه بودم و گفتم ما هم باید کاری بکنیم. یکی دارد شهید می شود و ما هم در اینجا وظایفی داریم. آمدیم و بولتن ها را دادیم. اطلاعات را هم دقیق داشتیم. بنابراین این وظیفه را برای خودمان قائل بودیم. بعد دیدیم که باید به پاسدارها هم خوراک فکری برسانیم. آن‌ها هم باید بدانند که در اجتماع چه می گذرد. بنابراین، رقیق شده ی آن اطلاعات را در نشریه رویدادها و تحلیل آوردیم که هنوز هم ادامه دارد. ما آن زمان بولتن هایمان را برای حضرت امام، رئیس جمهور و نخست وزیر می رساندیم. به نظرم جمعی هم بودیم که چون همه ما قلبا امام را قبول داشتیم با محوریت اندیشه امام جلو می رفتیم. آن زمان نظرات مختلف هم بود و حرفهایی زده می شد و ما می گفتیم هرچه امام گفت؛ ما فقط امام را قبول داریم.

 

می خواهید بگویید اکتیویست سیاسی نبودید؟

نه. به عنوان کنشگر سیاسی که بخواهیم برای خودمان حرفی داشته باشیم نه. اما بعدها چرا. بعدها اداره سیاسی که تاسیس شد و الان هم هست خودش یک منطق سیاسی دارد.

 

بگذارید به داخل زمان جنگ هم گریزی داشته باشیم. در قضیه بازپس گیری فاو در سال 67 ظاهرا برخی فرماندهان برای شرکت در یک همایش انتخاباتی رفته بودند. لطفا توضیح دهید که ماجرا چه بود؟

 در این رابطه یک تحلیلی دارم. ما تمرکز جبهه خودمان را از جنوب به غرب منتقل کردیم. اعتقاد من این است که این کار، کار اشتباهی بود.

 

چه شد که این اتفاق افتاد؟

خبر ندارم که چه کسی این را به فرمانده سپاه پیشنهاد داد. اما در جلسه ای بین آقای محسن رضایی فرمانده سپاه با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ – که سه ساعت طول کشید و نوار آن هم ضبط و پیاده شده است – آقای رضایی تلاش می کند آقای هاشمی را توجیه کند که ما باید برویم به غرب کشور و با عراق بجنگیم. آقای هاشمی مخالفت می کند و می گوید ما باید سرنوشت جنگ را در همین جنوب  رقم بزنیم؛ موقعیت جنوب است که تعیین می کند جنگ باید به چه سرنوشتی دچار شود؛ ما در غرب چیزی نداریم. آقای رضایی اصرار می کند و آقای هاشمی بسیار با دلیل و منطق  به ایشان می گوید موافق نیستم. اما در نهایت آقای رضایی می گوید که من نیروها را فرستاده ام. یعنی او بدون اجازه آقای هاشمی که فرمانده جنگ بود نیروها را به آنجا اعزام کرده بود. آقای هاشمی می گوید خب پس اگر این کار را کرده اید که هیچ.

من چون در قرارگاه رمضان بودم، اعتقادم این است که اتحادیه میهنی کردستان عراق و رهبرش آقای جلال طالبانی با سپاه ارتباط داشت و او بود که سپاه را به رفتن به غرب ترغیب کرد. من هنوز هم به این ماجرا مشکوکم. چون احساس می کنم این کار، کار آمریکایی ها بود. آقای طالبانی را هم یک آدم آمریکایی می دانم و بنابراین می گویم این طرح آمریکایی ها بود. معتقدم ما که در جنوب موقعیت داشتیم که سرنوشت جنگ را تعیین کنیم اما آن ها نیروهای ما را پراکنده کردند و به شمال غرب بردند. در حالی که شمال غرب چیزی نداشت که ما برویم و آنجا تمرکز کنیم. ما به آنجا رفتیم، آنجا کاری نکردیم و در جنوب، فاو را از دست دادیم. شما می توانید بگویید در غرب چه چیز گیر سپاه آمد؟ هیچ! اما ما در جنوب فاو را از دست دادیم.

محمد عزلتی مقدم

آقای رضایی هم به اقای روحانی گفته بود اگر عراق از بمب اتم هم استفاده کند نمی تواند فاو را بگیرد.

آقای رضایی که انسان خائنی نبود؛ او هم فکر می کرد چنین شرایطی را داریم. به هرحال اینجا یک گپی هست که می شود وارد شد و پرسید چرا به غرب رفتید و به تنهایی تصمیم گرفتید که به این نتیجه رسید؟ البته آقای هاشمی خیلی بزرگوارانه با سپاه برخورد کرد.

من در چهلمین روز درگذشت آقای هاشمی مقاله ای نوشتم و این ها را گفتم که آقای هاشمی به رغم اینکه با این رفتار سپاه و فاو را هم از دست داد اما در عین حال به روی سپاه هم نیاورد و سپاه را تحقیر نکرد. شما می پرسید که چرا فاو از دست رفت من می گویم باید بپرسیم چرا سپاه به شمال غرب رفت؟

 

علت مشکلات ایران در عملیات های پایانی جنگ را همین تصمیم می دانید؟

بله من آن ها را با تصمیم اشتباه سپاه می فهمم.

 

لطفا درباره شرکت در همایش انتخاباتی هم توضیح دهید که چه شد که فرماندهان سپاه تصمیم گرفتند به مسائل انتخاباتی ورود کنند؟

متاسفانه بخشی از جناح راست مجاهدین انقلاب اسلامی به رغم تاکید حضرت امام بر اینکه سپاه حق ندارد در انتخابات دخالت کند در سپاه مانده بودند. اگر بپرسید چرا سپاه در مسائل سیاسی دخالت کرد می گویم بروید مجاهدین انقلاب جناح راست را بررسی کنید. امام فرموده بود که یا حزب یا سپاه. من از یکی از چهره های شاخص جناح چپ اسم می آورم؛ آقای فیض الله عرب سرخی در اطلاعات سپاه بود. او بعد از حرف امام بلافاصله آمد و در حیاط سپاه (در نگارستان هشتم پاسداران) با همه روبوسی کرد و گفت می خواهم حرف امام را گوش کنم و حزب را انتخاب می کنم. با این حال به جبهه هم رفت و جانباز شد. برادر او هم شهید شد. متاسفانه جریان راست مجاهدین انقلاب در داخل سپاه ماندند و ارتباطات سازمانی خود را حفظ کردند.

 

چه کسانی بودند؟

من دو نفر از شاخص های آن را می گویم. آقای محمد باقر ذوالقدر، آقای زیبایی نژاد(سردار نجات). عده دیگری هم هستند که می گویند آقای نقدی یکی از آنهاست. کسی اگر می خواهد ردّی از ورود به مسایل سیاسی پیدا کند باید ببیند عملکرد این افراد و ارتباطات آن ها چه بوده است.

 

این افراد آن موقع هم فرمانده بودند؟

بله رئیس ستاد و رئیس قرارگاه بودند. یعنی تصمیم گیر بودند.

من می گویم باید مثل آقای {فیض الله} عرب سرخی برخورد می کردند. معتقدم باید مجسمه آقای عرب سرخی را بسازند و در همه پادگان های سپاه بگذارند که مردانه آمد و گفت امام را قبول دارم. نه اینکه شما در سپاه بمانید، همان کارها را هم بکنید و بعد هم بگویید امام را قبول دارم. به نظرم این ها امام را قبول ندارند. من هنوز هم اعتقاد دارم که آن ها زمان امام از مواضع امام قاطعانه دفاع نمی کردند و طفره می رفتند. بعد از جنگ هم دیدیم که همین افراد را به بورس های خارج از کشور فرستادند و به آن ها درجه دادند. همین ارتباطات باعث شد این افراد همه کاره سپاه شوند.

 

آقای رضایی که فرمانده سپاه بودند چرا جلوی این قضیه را نگرفتند؟

آقای رضایی هم جزو گروه منصورون بود که خودش جزو جناح راست سازمان مجاهدین انقلاب بود. ما در سپاه از صبح تا شب می شنیدیم که بهزاد نبوی خائن و آن یکی فلان است. این ها مسائل گروهی خود را در سپاه مطرح می کردند. آقای رضایی هم خودش اگرچه آدمی گروه گرا نبود و تقریبا آدمی با شخصیت و مستقل بود اما در کل از آقای ذوالقدر حمایت می کرد و وقتی جبهه گیری گروه منصورون با جناح چپ مغایرت داشت، علیه آن ها به حساب می آمد.

محمد عزلتی مقدم

دیگران چرا با این عده برخورد نمی کردند؟

آن زمان آقای هاشمی که فرمانده جنگ بود با برخورد خیلی موافق نبود و می گفت باید اغماض و گذشت کنیم. اما بیشتر جنبه مدیریتی داشت. وقتی شما فرمانده سپاه هستید و به جایی گرایش دارید منِ فرمانده زیر دست شما احساس می کنم ایرادی ندارد که چنین کاری کنم. بیشتر باید مدیریتی برخورد می شد نه قضایی. چون اگر چنینی کاری می کردیم شاید به سپاه لطمه می خورد؛ این ها بچه های جنگ بودند و اشتباهی کرده اند. ما باید آن را به شیوه مدیریتی حل می کردیم. من عرضم این است که ما در سطح فرماندهی سپاه این مشکل را داشتیم که بعضی از بچه های مجاهدین جناح راست در این سطح بودند و این گرایش ها را از خودشان بروز می دادند.

مهم این است که شما وقتی سپاهی شدید برایتان فرقی نکند که چه کسی رئیس جمهور شود و چه کسی به مجلس برود. این ها مشکل بود.

آقای عزیز جعفری در مصاحبه ای می گوید جناح اصولگرا جزو جبهه های سیاسی نیست. در صورتی که بر اساس سواد سیاسی این حرف غلط است؛ این حرف قبل از سال 88 بود. همان زمان دیدم که آقای شریعتمداری در روزنامه کیهان نوشت و گفت این حرف مغایر با وصیت نامه امام و نظر رهبری است. من به آقای شریعتمداری یک پیامک دادم و گفتم دستت درد نکند که از امام دفاع کردی؛ خیلی خوب بود. اما دو سه روز بعد دیدم که آقای شریعتمداری مقاله دیگری نوشت و گفت اشتباه کردم و آن حرف آقای عزیز جعفری درست است؛ اصولگرایان جزو جبهه سیاسی نیستند و این ها خود انقلابند. رفتم پیش او و گفتم این چه بود؟ گفت آقای فلانی از [...] زنگ زد و گفت مقاله ات غلط است. 

ما نمی دانیم این ها چیست. یعنی شما باید بگویید آقای عزیز جعفری که اصولگرا یک جریان سیاسی است. درست یا غلط در کشور هستند و به سپاه مربوط نیست. وقتی شما می گویید این ها جزو جبهه های سیاسی نیستند من می فهمم یعنی چه و چه بده و بستان هایی با آن ها وجود دارد. خب این می شود مصداق همان چیزی که امام و رهبری آن را منع کرده اند. یعنی این سمّ است و نباید نزدیک آن شوید.

در سال 67 هم همینطور بود. این ها می گفتند ما به مجلس برویم و تأثیرگذار باشیم. البته به نظرم سپاه در سالهای گذشته در مجلس خیلی تاثیرگذار بوده که اشتباه است. البته این حرفها را بیشتر آقای سعیدی می زد که الان به ستاد کل نیروهای مسلح رفته است. من این کار را تحت پوشش دفاع از دستاوردهای انقلاب می دانم، در صورتی که دستاوردهای انقلاب امر  گسترده ای است.

با این نگاه سپاه هیچ منعی ندارد و شما می توانید همه کار بکنید. پس شما برای مردم آزادی قائل نیستید، برای سیاسیون اعتبار قائل نیستید و می گویید همه چیز را من دارم انجام می دهم. هرکاری هم که به شما می گوییم می گویید نگران به خطر افتادن دستاوردهای انقلاب هستم. یعنی این ها از نظر حقوقی تعریف و روشن نشده است که سپاه بداند در کجاها باید و در کجاها نباید ورود کند.

 

شما عضو کمیسیون فرمان امام برای جلوگیری از سیاسی شدن سپاه هم بودید. لطفا اگر خاطره ای در این مورد دارید بفرمایید.

بحث سپاه و سیاست یک مقوله بسیار مهم و جدی است که هم در آن ادوار خیلی مهم بود، هم الان و هم در آینده خیلی مهم است. دائم باید مراقب بود که سپاه به جایی ورود پیدا نکند که ممنوع شده است. بنده از سال 68 تا 76 هشت سال عضو عالی ترین کمیسیون فرامین امام و رهبری در سپاه بودم. وظیفه این کمیسیون جلوگیری از دخالت پاسداران و فرماندهان در گروه های سیاسی، احزاب سیاسی و دخالت در انتخابات است. از طرف رهبری به سپاه، ارتش، وزارت دفاع، نیروهای انتظامی و ...  ابلاغ شده است که نیروهای نظامی و انتظامی حق ورود به این حوزه ها را ندارند.

در زمان امام فضا طوری بود که کسی جرأت نمی کرد که در این امور دخالت کند. مواردی هم که بود امام موضع گیری شدید می کرد. از نظر عقلانی اینکه نیروهای مسلح نباید عضو حزب باشند فلسفه ای دارد. تمام ارتش های دنیا این فلسفه را پذیرفته اند. فلسفه عقلانی اش این است که شما که در دستت اسلحه قرار دارد اگر وارد این جریان ها شوید ممکن است چند اتفاق بیفتد. یکی از آن‌ها این است که ممکن است کودتا کنید. یعنی شما به این سمت می روید که می گویید، «أنا شریک»؛ من هم باید از این سفره پهن چیزی ببرم! این خطر است. اندیشه سیاسی بابی دارد که نباید نظامی ها را وارد سیاست آورد. چون این ها ممکن است کودتا کنند. خیلی از اندیشمندان مطرح کرده اند که البته آن‌ها بدبینانه است. ما می گوییم نظامی ها باید صاحب اندیشه سیاسی و آگاهی سیاسی باشند اما در این حوزه ها نباید دخالت کنند.

این کمیسیون در لشکرها هم ادامه داشته است. کمیسیون مرکب از نماینده اداره سیاسی، نماینده حفاظت اطلاعات، نماینده فرماندهی، نماینده نمایندگی امام یا رهبری در سپاه و رئیس ستاد بوده است. اینها پنج نفر می شدند و در هر انتخابات یا جایی که احساس می کردند فرمانده ای دخالت داشته او را می خواستند و بر اساس ابلاغیه رهبری با او برخورد می کردند.

ما در این سالها در برخورد با هرگونه ناهنجاری صریح و صادق بودیم. اگر کسی دخالتی می کرد او را می آوردیم و با او برخورد می کردیم. ما خودمان خیلی ها را خلع درجه کردیم. یک روحانی را که از سپاه اخراج کردیم، گریه می کردیم اما می گفتیم اگر این کار را نکنیم فرمان امام زیر سوال می رود.

در هشت سال مسئولیت شما انتخابات سال 76 برگزار شد. در مورد این انتخابات موردی هست که بخواهید آن را بیان کنید؟

اتفاقا می خواستم به همین موضوع اشاره کنم. در سال 76 دو تن از فرماندهان بلند پایه سپاه دخالت کردند.

 

می توانید اسمشان را بیاورید؟

من اسمش را می آورم اما نمی دانم شما می توانید منتشر کنید یا نه. آقای حسین الله کرم از جناح راست از آقای ناطق نوری دفاع می کرد. آقای فریدون وردی نژاد هم از آقای خاتمی. البته آقای وردی نژاد رئیس خبرگزاری ایرنا  هم بود. پرونده هر دو اینها را به کمیسیون آوردند. اعضای کمیسیون به اتفاق این ها را محکوم کردند و گفتند این دو خلع درجه و از سپاه خارج شوند.

در این تصمیم، نماینده فرماندهی که سردار عبداللهی (که رئیس اداره بازرسی بود) اعلام کرد که فرمانده سپاه گفته به آقای فریدون وردی نژاد کاری نداشته باشید و با او برخورد نکنید. نماینده آقای موحدی کرمانی هم آقای سعادت بود و اعلام کرد آقای موحدی کرمانی به من گفتند با آقای الله کرم کاری نداشته باشید. بنده آنجا اعلام کردم که این اولین بدعتی است که ما می گذاریم. ما ابلاغیه رهبری را داریم. بنا به جمع بندی کمیسیون هر دو آن‌ها متخلف هستند و باید با هردو برخورد شود. اما از طرفی نهی فرمانده سپاه و نماینده ولی فقیه را نمی توانیم نادیده بگیریم. گفتیم بیاییم این را بنویسم و بگوییم این را اجرا نمی کنیم اما این نظر وجود داشته است. در واقع برای آیندگان بنویسیم که ما این کار را کرده ایم؛ ما که اختیار نداریم انجام دهیم اما این اختیار را داریم که بنویسیم به ما گفته اند انجام ندهید. متاسفانه این مورد پذیرش قرار نگرفت.

بعد از این اتفاق به یزد رفتم. بسیجی های یزد من را برای سخنرانی دعوت کرده بودند. ماجرایی که برای شما گفتم را آنجا تعریف کردم و گفتم آقایان! در سپاه چنین اتفاقی افتاده است و ما برای اولین بار با این رفتار سپاه مواجه شدیم. سپاه فراجناحی است و هیچ کاندیدایی ندارد. نه آقای خاتمی کاندیدای ماست و نه آقای ناطق نوری. بعد از اینکه آمدم آقای صالح جوکار فرمانده سپاه آنجا که بعدا نماینده یزد در مجلس شد آمد و گفت آقای مقدم می خواهم با تو صحبت کنم. به من گفت مطالبی که گفتی مواضع سپاه نیست. گفتم چرا مواضع سپاه همین است که من گفتم؛ سپاه کاندیدا ندارد.

گفت نه؛ آقای موحدی کرمانی یک ابلاغیه داده است و بر اساس آن آقای ناطق کاندیدای سپاه است. گفتم آن را بیاور. یک دست نوشته آورد که ...

 

معتبر بود؟

نه.

این دست نوشته آقایی بود که می گفت، حرفهای آقای موحدی کرمانی را در نیروی مقاومت بسیج یادداشت کرده بود. آقای موحدی کرمانی در اردیبهشت ماه 76 در نیروی بسیج گفته بود که سپاه باید از آقای ناطق حمایت کند و نظر بر این است که آقای ناطق رئیس جمهور شود. آن آقا این را نوشته بود و برای آقای افشار که فرمانده بود فرستاده بود. آقای افشار هم آن را به پایگاه های بسیج استان ها ابلاغ کرده است.

آقای جوکار آن دست نوشته را به من نشان داد و من گفتم این اصلا اعتبار ندارد. گفت چرا؟ گفتم برای آنکه مواضع آقای موحدی در نشریه سپاه ابلاغ شده است و امضای ایشان هم هست. گفت موضع شان چیست؟ به او نشان دادم. اتفاقا آن ابلاغیه را خودم تهیه کرده بودم و آقای موحدی کرمانی آن را امضا کرده بود که اگر کسی له و علیه [کاندیدایی] دخالت کند با او برخورد می شود و سپاه کاندیدا ندارد. البته من قبل از این که به تهران بیایم من را برکنار کردند.

 

این اتفاق باعث خروج شما از کمیسیون شد؟

بله. باعث شد من از کار برکنار شدم و رفتم پیش مرحوم شهید صیاد شیرازی. ایشان بازرس کل نیروهای مسلح بودند. داستان را برای ایشان تعریف کردم و گفتم که نیروهای مسلح دارند به وادیِ بدی وارد می شوند و این برای آینده نیروهای مسلح و سپاه خطر است. به ایشان گفتم این را به شما گفتم که به رهبری بگویید. ایشان هم ناامیدانه پاسخ داد، من با یک آقایی در سپاه کار داشتم؛ از صبح آجودان من با او تماس می گرفت اما این آقا نیامد پای خط با من صحبت کند. ساعت چهار بعد از ظهر خودم رفتم به دفتر آن آقا زنگ زدم - اسم آن مسئول سپاه را نگفت – و گفتم برای فلان کار می خواستم با شما صحبت کنم. بعد ادامه داد که متاسفانه کاری نمی توانم بکنم. گفت از این چیزهایی که تو نگرانی داری خیلی زیاد است. وقتی ایشان این حرف را زد من گفتم وظیفه من بود که بیایم و این کار را انجام دهم. بعد هم پیش آقای علایی و سپس به وزارت دفاع رفتم.

 

به عنوان سخن پایانی نکته هست که نگفته باشید؟

جمله ای از امام هست که در صحیفه هم نیست. یکی از فرماندهان جنگ خدمت امام رفته بود. به امام گفته بود که من ازدواج نکرده ام. امام فرموده بودند برو ازدواج کن. آن موقع اوایل جنگ هم بود. یعنی همه کسانی که در جنگ بودند احتمال اینکه شهید شوند بود. آن فرد به امام گفته بود ممکن است همین دفعه که می روم برنگردم. امام گفته بودند اشکالی ندارد ازدواج کن. امام به او گفته بودند، «سپاه معبد است. سپاه محل عبادت شماست».

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
33 نفر این پست را پسندیده اند

اخبار مرتبط

بررسی طرح های پدافندی شاه، دولت موقت و بنی صدر در گفت و گو ی جماران با محسن رشید:

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.