به نظر می رسد آنچه که به عنوان قطعنامه 598 پذیرفته شده منطقی ترین و معقول ترین تصمیمی بوده که در آن زمان انجام گرفته است. ولی به هر حال اینکه ما فرصت های بهتری هم پیش از آن برای دستیابی به یک تفاهم بین المللی داشتیم، همیشه می تواند یک موضوع باز باشد؛ و صاحب نظران در مورد آن بحث کنند. ولی شجاعتی که همه ما از امام سراغ داریم همواره با دوراندیشی و نگاه به مصالح جامعه همراه بود و به نظر می رسد پذیرش قطعنامه معقول ترین کاری بوده که در آن زمان می شد کرد.

اخبار مرتبط

پایگاه خبری جماران: به مناسبت سی و یکمین سالگرد پذیرش قطعنامه 598 توسط امام خمینی در گفت و گوهایی با وزیر کشور آن وقت و همچنین دو نفر از کارشناسان امور سیاسی و نظامی انجام دادیم  به شبهاتی که پیرامون پذیرش این قطعنامه مطرح شده پرداختیم؛ تا ضمن بیان جزئیاتی از فضای سیاسی و نظامی کشور در سال 67، دلایل پذیرش قطعنامه توسط امام خمینی(س) و جنبه های  کارشناسی این موضوع را بررسی کنیم.

نکات جالبی در این گفت و گوها مطرح شد. اما چیزی که  هر سه نفر بر آن تأکید کردند توجه امام به نظریات کارشناسی و عدم استبداد رأی ایشان  بود. وقتی مسئولین نظامی کشور و کارشناسان به امام می گویند ممکن است خسارت ادامه جنگ به مراتب بیشتر از قبول قطعنامه باشد، امام قطعنامه 598 را پذیرفت.

 

محتشمی پور

پاسخ علی اکبر محتشمی پور به برخی شبهات در مورد پذیرش قطعنامه 598 از سوی امام

مشروح گفت و گوی خبرنگار جماران با حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر محتشمی پور را  در ادامه می خوانید:

نظر شما در خصوص برخی نقل قول ها که مبنی بر پشیمانی امام از پذیرش قطعنامه 598 وجود دارد، چیست؟ آیا واقعا امام پس از هجوم مردم به جبهه ها، فرموده بودند، «اگر می دانستم مردم این گونه به جبهه ها می آیند، قطعنامه را قبول نمی کردم»؟

 

من نمی دانم چه کسی این عبارت را از امام نقل کرده است، اما باید توجه کنیم جمله ای که می خواهد به حضرت امام نسبت داده شود باید مستند باشد. یعنی امام در اعلامیه و یا سخنرانی آن را فرموده باشند و یا اینکه مثلا یکی از مسئولین و مقاماتی که  مورد اعتماد امام و مردم هست در یک جلسه خصوصی شنیده باشد. خود حضرت امام هم در وصیت نامه خود فرموده بودند که اگر کسی ادعای سخنی از من کرد، باید در گفتار و یا نوشتار من باشد و به این گونه که کسی بخواهد شفاهی از قول من چیزی را نقل کند مورد پذیرش نیست.

بر این اساس، در مورد این مسأله اگر مستند مشخصی در بیان، قلم و یا تصویر حضرت امام وجود نداشته باشد، قابل استناد نیست. به علت اهمیت بحث، هرکسی چنین موضوعی را مطرح می کند. ممکن هم هست که امام در یک جلسه خصوصی چنین فرمایشی را داشته اند. ولی من کسی را ندیده ام که مدعی باشد امام در فلان جلسه این مطلب را فرموده باشند.

اما آنچه را که من شاهد و ناظر بودم، جلسه ای بود که 26 تیر ماه در ساختمان ریاست جمهوری برگزار شد و حدود 40 نفر از شخصیت های لشکری و کشوری و مقامات مذهبی و فرهنگی که امام تعیین فرموده بودند در آنجا گرد آمده بودند. حضرت امام نامه بسیار مهمی را خطاب به این جمع نوشته بودند که مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد آقای خمینی آن نامه را قرائت کردند.

در آن جلسه که از صبح شروع شد و تا غروب آفتاب ادامه پیدا کرد، بحث های مختلفی صورت گرفت. بعد از قرائت قرآن و صحبت های ریاست جمهوری وقت، مرحوم حاج احمد آقا خمینی نامه حضرت امام را قرائت کردند. من فرازی از آن نامه را که در آن جلسه یادداشت کردم برای شما می خوانم. در این نامه اصلا اشاره و صحبتی در مورد این شایعه ای که شما از آن صحبت کردید وجود نداشت. علت پذیرش قطعنامه توسط امام مشخصا در این نامه ذکر شده است و چیزی به عنوان حضور و یا عدم حضور مردم در جبهه ها به عنوان تمام و یا بعضی از علل پذیرش قطعنامه شده، در میان آنها نیست.

اینجا باید به عنوان مقدمه بگویم که امام اصولا قائل به تمرکز قدرت در یک فرد نبودند. واقعا معتقد به تفکیک و استقلال قوا بودند و حتی بخشی از اختیارات رهبری خودشان را هم که در اصل 110 قانون اساسی تصریح شده، به مسئولین مربوطه تنفیذ کردند؛ و کاملا به نظر کارشناسان نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی توجه داشتند و در تصمیم گیری های خود حتما نظرات کارشناسی را رعایت می کردند.

در مقدمه نامه ای که حضرت امام شنبه 25 تیر ماه نوشته اند: «با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می ‌باشند، صریحاً اعتراف می‌ کنند که ارتش اسلام به این زودی ‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی ‌دانند و با قاطعیت می ‌گویند که یک دهم سلاح‌ هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده ‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی ‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌ های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می ‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح ‌های شیمیایی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می ‌نمایم».

این مطلب خیلی روشن است. اگر بنا بود که موضوع حضور و یا عدم حضور باشد، قاعدتا باید در این مقدمه ذکر کرده باشند. البته حضرت امام در ادامه جملات و نکاتی از نامه فرمانده سپاه را هم آورده که در فرمانده سپاه در قسمت هایی از آن نوشته بودند که «تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم». بعد اضافه کرده که «بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانک و 3000 توپ و 300 هواپیمای جنگی و 300 هلیکوپتر... که از ضرورت‌ های جنگ در آن موقع است، داشته باشیم می‌ توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌ گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند».

حضرت امام در ادامه نوشته اند که «البته با ذکر این مطالب می‌ گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست».

 

آیا پذیرش قطعنامه با شعاری که چند روز بعد داده می شد که «جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از جهان» مغایرتی ندارد؟

داستان پذیرش قطعنامه 598 به معنای عقب نشینی از ایده های بلند انقلاب اسلامی و عدم مبارزه با ظلم، ستم، تبعیض و نژادپرستی و یا دفاع نکردن از مظلومین داخل و خارج از کشور نیست. یعنی حضرت امام آتش بس را قبول کردند و در یکی از نامه هایی که برای فرمانده سپاه نوشتند و در صحیفه امام هم وجود دارد، حضرت امام عبارت «ما به صلحی پایدار فکر می کنیم» را ذکر  کرده اند؛ صلح پایدار آن جایی است که همه شرایط صلح در جهان فراهم باشد. ظلمی و ستمی نباشد، تجاوزی از سوی کشوری با دیگری نباشد و مردم و مستضعفین جهان بتوانند یک شرایط انسانی مشخصی را داشته باشند.

امام در آن نامه به فرمانده سپاه فرموده اند که «ضمن اینکه دنبال صلح پایدار هستیم، باید نیروهای ما در جبهه ها حضور فعال داشته باشند و جبهه ها همچنان از نیروهای رزمنده ما خالی نشود و حضور داشته باشند. چرا که استکبار جهانی و صدام کسانی نیستند که بشود به آنها اعتماد کرد». این امر نشان دهنده این است که اولا جبهه های ما سرشار از نیروها بودند و امام تأکید می کند که اینها باید باشند. ثانیا اینکه ما به دنبال صلح پایدار هستیم و آن این است که هر کشوری و هر ملتی باید به چارچوب های حقوق بشری که خودشان مدعی آن هستند پایبند باشد.

بنابر این معنای این مسأله این است که فتنه ای در جهان نباشد. پس ما باید آماده هر گونه تجاوز و فتنه از سوی فتنه گران باشیم. هیچ منافاتی ندارد که ما قطعنامه 598 را قبول کنیم، به شرط اینکه صلح پایدار و عدم فتنه در جهان حاکم باشد. این دو مورد با همدیگر قابل جمع است.

 

چرا امام بعد از پذیرش قطعنامه غمگین بودند و حتی اجازه ملاقات نمی دادند؟

این هم ممکن است بیانگر احساسات شخصی برخی از افراد است. یعنی چون خودش غمگین بوده فکر می کند که امام هم غمگین بوده است. اینکه گفته شده بعد از پذیرش حضرت امام غمگین بودند و برنامه های خود را تعطیل کردند به هیچ وجه صحت ندارد. امام در طول 10 سالی که بعد از پیروزی انقلاب حیات داشتند ملاقات های عمومی داشتند و خیلی مقید بودند که با مردم در ارتباط مستقیم باشند. اولا نامه های آنها را دریافت کنند و یا درخواست های آنها را ببینند. ولی به خاطر رسیدگی به مسائل مهم شخصی خودشان و یا مملکتی، هر از گاهی چند روز برنامه های عمومی و ملاقات های عمومی را تعطیل می کردند. یعنی هر دو سه ماه یک بار حضرت امام می فرمودند ملاقات های عمومی را تعطیل کنید و برنامه ای برای ایشان نگذارند. این مطلب اصلا ربطی ندارد به پذیرش قطعنامه و اینکه امام از موضوع پذیرش قطعنامه ناراحت بودند و به خاطر ناراحتی برنامه ها را تعطیل کردند.

 

به نظر شما مهمترین خصوصیت امام چه بود؟ و چه چیزی باعث شد قطعنامه را بپذیرند؟

من در خاطراتم به طور مفصل راجع به این موضوع گفته ام که امام واقعا یک شخصیت استثنایی و کاملا معتقد به امر حکومت مردمی بودند و به آحاد مردم احترام می گذاشتند. برای سرنوشت کشور هم بسیار دغدغه داشتند و اهمیت می دادند. شروع و همچنین پایان جنگ و قبول قطعنامه هم به خاطر مردم و حفظ حرمت جان، مال و ناموس مردم و هم دفاع از کیان سرزمین مقدس ایران بود. حضرت امام تمام این مسائل را لحاظ می کردند. هیچ گاه امام مستبد به رأی نبودند.

من یکی دو بار در مصاحبه ها گفته ام که بعد از فتح خرمشهر حضرت امام معتقد بودند که باید آتش بس برقرار شود و ادامه جنگ به مصلحت نیست. ولی اصرار برخی از مقامات و کارشناسان نظامی و سپاه باعث شد که امام فرمودند اگر نظر کارشناسی این است، طبق نظر کارشناسان امر عمل شود. بر این اساس، امام معتقد به نظر کارشناسی بودند و معتقد بودند که باید هم کشور و هم مردم حفظ شوند و اگر جنگی هست، برای حفظ حدود و صغور و جان و مال و ناموس مردم است؛ و اگر صلحی برقرار می شود باید صلح پایدار و رفع فتنه در منطقه و جهان باشد. اگر صلحی باشد که پشت پرده فریب، نیرنگ و شبیخون مجدد به مردم و کشور باشد امام به هیچ وجه زیر بار آن نمی رفتند.

لذا هشدارهای مکرر حضرت امام به همین خاطر بود که در صورت نقش آتش بس از طریق دشمن و فتنه جدید، باید نیروهای نظامی و انتظامی ما در آمادگی کامل باشند. بنابر این تمام اقدامات حضرت امام بر اساس اصول و مبانی قانونی، شرعی، انسانی و مردمی قرار داشت.

 

ظریفیان

ظریفیان: قطعنامه 598 منطقی ترین و معقول ترین تصمیم در زمان خود بود

مشروح گفت و گوی خبرنگار جماران با غلامرضا ظریفیان را در ادامه می خوانید:

نظر شما در خصوص نقل قول هایی که مدعی هستند امام از پذیرش قطعنامه 598 پشیمان شدند، چیست؟

آنچه از ایشان نقل می شود باید متکی بر یک استناد روشن باشد. البته من این بیان را پیش از این هم در فضای مجازی دیده ام. اینکه چقدر دقیق و درست است را نمی دانم. به هر حال کسانی که این را شنیده اند باید آن را مستند کنند. حاج سید احمد آقا، که نزدیک ترین فرد به امام بوده، در جمع ما نیستند که بتوان از ایشان سؤال کرد. می توان از مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) پرسید که آیا این بیان مستند شده و یا از جمله چیزهایی است که از حضرت امام نقل قول می شود.

اما چون خیلی متر روشنی برای بهترین کارها نداریم، هرکسی می تواند بگوید این بهترین کار نبوده است. در واقع عرصه سیاست خارجی عرصه بده بستان و برد – بردها و توازن ها است و عرصه دستیابی به کمال ها نیست. ولی به نظر می رسد آنچه که به عنوان قطعنامه 598 پذیرفته شده منطقی ترین و معقول ترین تصمیمی بوده که در آن زمان انجام گرفته است. ولی به هر حال اینکه ما فرصت های بهتری هم پیش از آن برای دستیابی به یک تفاهم بین المللی داشتیم، همیشه می تواند یک موضوع باز باشد؛ و صاحب نظران در مورد آن بحث کنند. ولی شجاعتی که همه ما از امام سراغ داریم همواره با دوراندیشی و نگاه به مصالح جامعه همراه بود و به نظر می رسد پذیرش قطعنامه معقول ترین کاری بوده که در آن زمان می شد کرد.

ما فرصت های بسیاری را با تقدیم بالغ بر 200 هزار شهید والامقام به دست آورده بودیم و نهایتا موفق شده بودیم که نگذاریم حتی یک سانتی متر هم از این مملکت کاسته شود و بر اثر این پایمردی ها در یک قطعنامه بین المللی تکلیف متجاوز روشن شود. اما با توجه به روند آنچه که در نظام بین الملل داشت رخ می داد و مردم هم داشتند از حوادثی همچون زدن هواپیمای مسافربری و استفاده بی مهابای رژیم بعث عراق از سلاح شیمیایی، به نظر می رسد نهایتا ابر قدرت ها هم تصمیم گرفته بودند که این جنگ برنده ای نداشته باشد. چون تصور می کردند که اگر در این زمینه کوتاه بیایند این ایران  است که نهایتا نقش برنده نهایی را خواهد داشت.

امام حتی حاضر نشد کسی مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی که همواره در این بزنگاه ها حاضر بود مسئولیت سخت این امور را بر عهده بگیرد، مسئولیت بپذیرند و خود امام مسئولیت این کار بزرگ را پذیرفتند. ارزیابی ای که از اقدامات امام قبل و بعد از انقلاب داریم بیانگر این است که امام به یک مصلحت کامل در ارتباط با آینده مردم، نظام و جنگ رسیده بودند و منطقی ترین و معقول ترین تصمیمی که در آن زمان باید می گرفتند را گرفتند و شجاعانه هم مسئولیت آن را پذیرفتند.

 

اگر امام شجاعانه ترین و منطقی ترین تصمیم را گرفتند، به نظر شما دلیل غم و اندوه امام و حتی قطع ملاقات ها در آن مقطع چه بود؟

در ارتباط با زندگی جاری انسان هم همین طور است که مثلا گاهی اوقات شما مجبور می شوید که برای یک عزیز دست به جراحی بزنید. ولی آن کار منطقی ترین، معقول ترین و بهترین کاری است که در آن زمان می توان انجام داد.

به هر حال ما هشت سال دفاع داشتیم و جوانان بسیار زیادی را از دست دادیم که بسیاری از آنها می توانستند امروز به عنوان یک سرمایه بزرگ جامعه ما در سازندگی و انتقال هویت ملی و دینی به نسل جوان امروز نقش داشته باشند؛ همچنین خسارت های سنگینی که ایران خورده بود. نهایتا اینکه اگر ما در دوره هایی می توانستیم انسجام بیشتری در مدیریت کشور و همچنین سطح نظامی ایجاد کنیم، طبیعتا این حادثه می توانست نتایج بهتری داشته باشد. ولی با توجه به شرایطی که آن زمان بود و عزمی که ایجاد شده بود برای اینکه به هر قیمتی با همین دستاوردها برخورد شود، به نظر می رسد که ما معقول ترین و مصلحت آمیزانه ترین اقدام را در آن زمان انجام دادیم.

ولی اینکه آیا آنچه در این هشت سال اتفاق افتاد می توانست شرایط بهتری را برای جامعه ما رقم بزند؟ و یا آیا امکان داشت زودتر از این هم با یک هماهنگی کامل این اتفاق رخ دهد؟ این امر مختص نیروهای سیاسی نیست و بلکه همه کسانی که در جنگ نقش داشتند و خدمت کردند. حتما نیروهای نظامی، سپاه و بسیج نقش زیادی در موفقیت ها داشتند. طبیعی است که زحمت برخی از نیروها عریان تر و هزینه های آنها سنگین تر بود. اما به نظر می رسد که می شد از فرصت های بهتری استفاده کرد و بهتر از این نتیجه می گرفتیم. ولی نهایتا متجاوز تعیین شد و مشخص شد که صرفا هم تجاوز یک کشور نبوده و یک سانتی متر هم از کشور ما کم نشد. اینها دستاوردهای بزرگی بود. در عین حال که خود جنگ یک مرکز بزرگ کادرسازی و تجربه نیروهای انقلابی شد. اما طبیعی است که با این همه رشادت و سرمایه گذاری افسوس بخوریم که شرایط بهتر و مناسب تری برای کشور حاصل نشد.

 

نظر برخی از کارشناسان روابط بین الملل این است که قطعنامه 598 صدام و کشور عراق را به عنوان آغازگر جنگ شناخته و متجاوز را مشخص نکرده است. نظر شما در این خصوص چیست؟

ادبیات دیپلماتیک یک ادبیات حقوقی و بسیار پیچیده است. شاید می شد از ادبیات بهتری هم در این قطعنامه استفاده کرد. ولی باید انتظاراتمان را متناسب با تجربیاتمان کنیم. جامعه ای که تازه انقلاب کرده و تا آمده به خودش بیاید درگیر جنگ شده، مگر ما چقدر تجربه گفت و گوی حرفه ای نظام بین المللی داشتیم؟ در زمان شاه هم چنین نیروهای حرفه ای یا نبودند و یا بسیار قلیل بودند که عمدتا به سال های قبل از 1330 بر می گردند. مثل قوام الدوله و وثوق الدوله که فارغ از اختلافاتی که در مورد آنها هست توانایی هایی داشتند. ولی در جاهایی هم توانستند وارد گفت و گوهای سنگین شوند و توفیقاتی را هم در عرصه بین المللی ثبت کنند.

همین الآن هم مگر ما چقدر نیروی جدی در عرصه گفت و گوی حرفه ای نظام بین الملل تربیت کرده ایم؟ نیروی شجاع و خوش فکر داریم. ولی به هر حال اینها تجارب بسیار حرفه ای که در زمان و با آموزش های زیاد پرورش داده باشیم خیلی کم داریم. به هر حال من فکر می کنم که باید انتظاراتمان را با ظرفیت ها و بضاعت هایمان هماهنگ کنیم. طبیعی است که ظرفیت نظام و انقلاب زیاد بوده، ولی در خود برجام ما می بینیم تعداد کسانی که اهل گفت و گوهای جدی و دقیق در عرصه نظام بین الملل باشند در دستگاه سیاست خارجی ما خیلی زیاد نیست و به تعداد انگشتان دست است. بنابر این باید انتظاراتمان را با ظرفیت های بالقوه خود متناسب کنیم.

 

نظر این کارشناسان این است که اگر ما می توانستیم در آن مقطع دیپلماسی فعال تری داشته باشیم و می توانستیم به صورت فعال تر در روند تدوین قطعنامه 598 تأثیرگذار باشیم، دستاوردهای بهتر و بیشتری داشتیم. چقدر آن را قبول دارید؟

این حرف فی نفسه حرف دور از واقعیتی نیست. ولی این «اگر می توانستیم» در همه عرصه ها صدق می کند. در عرصه های اقتصاد، انسجام، تولیدات فرهنگی و سایر موارد همین طور بوده است. بنابر این من فکر می کنم باید گذشته را محوری برای استفاده از آینده قرار داد تا اینکه به سراغ مچ گیری ها و به گردن دیگران انداختن مسائل برویم. باید همه ابعاد نظامی، سیاست خارجی، سیاست عمومی و استراتژی های جنگ را بدون مسائل سیاسی و متهم کردن این و آن، در پژوهشگاه های دفاع، جنگ و سیاست خارجی مورد گفت و گو قرار داد و بدون جهتگیری سیاسی حتی به خود عملیات ها نگاه نقادانه داشت.

بضاعت ما در قطعنامه 598 همین بود. با نگاه جهت گیرانه هیچ وقت نمی توانیم به یک ارزیابی درست و بهره گیری دقیق از دستاوردها برای آینده برسیم. من فکر می کنم باید یک مقدار نوع نگاه را عوض کرد. وقتی نوع نگاه را عوض کنیم و به سمت نگاه به استفاده بهتر از ظرفیت ها برویم. همه ما در قوت ها و نگاه بخشی به جنگ نقش داشته ایم. باید منصفانه به مسأله نگاه کنیم وقتی منصفانه نگاه کنیم ممکن است به این نتیجه برسیم که مثلا در یک موقعیت زمانی بهتر بود سیاست خارجی بهتر عمل می کرد و در یک موقعیت زمانی بهتر بود دستگاه نظامی منسجم تر عمل می کرد. بعد هم اینها را برای آینده ای که در پیش داریم استفاده کنیم.

اگر بخواهیم گذشته را با نگاه علمی تاریخی بررسی کنیم، علم تاریخ به ما می گوید که باید به شکل سیستمی و روشمند گذشته را برای درک حال و آینده بفهمیم. به نظر من باید کمی این عرصه ها را از نگاه صرفا سیاسی خارج کنیم. آن موقع اگر نقص و اشتباهی هم بوده در فضای علمی راحت تر و بهتر مسأله را درک کرد.

 

به عنوان جمع بندی برای ما بفرمایید که تحلیلتان از تصمیم امام برای پذیرش قطعنامه چند روز بعد از تکرار شعار «جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از عالم» چیست؟

به نظر من باید به متن آن سخنرانی برگردیم. به نظر من اگر به متن سخنرانی و زمانی که امام این را فرمودند برگردیم، نوع نگاه ما کمی متفاوت از برداشت شکلی و ظاهری خواهد بود. چون امام به مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور توجه دقیق داشتند و حتی در سخت ترین شرایط جنگ ما می بینیم امام در بحث هایی که با مسئولین کشور داشتند، پیش از اینکه از دریچه مسائل سیاسی بحث را آغاز کند، از دریچه مسائل اعتقادی بحث را شروع می کرد. یعنی احساس می کرد که مسأله اعتقادات و اخلاق سپهری است که باید بر همه اینها سایه بیفکند و به مقداری که از این بحث فاصله بگیریم در عرصه سیاست و تدبیر امور هم دچار مشکل می شویم.

 

فرهاد درویشی

فرهاد درویشی: تعبیر «خوراندن جام زهر به امام» توهین به رهبریِ ایشان است

مشروح گفت و گوی خبرنگار جماران با فرهاد درویشی را در ادامه می خوانید:

قطعنامه 598 تا زمان تصویب و پذیرش آن توسط ایران چه فرآیندی را طی کرد و این قطعنامه چه تفاوت های با سایر قطعنامه های شورای امنیت در مورد جنگ ایران و عراق، از جمله قطعنامه های 482 و 518، دارد؟ اتفاقات و تحولات قطعنامه از زمان صدور تا پذیرش آن توسط ایران را برای ما شرح دهید.

تفاوت اساسی قطعنامه 598 با قطعنامه های قبلی شورای امنیت در مورد جنگ ایران و عراق این بود که این قطعنامه ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل تصویب شده بود. یعنی قدرت های بزرگ و اعضای شورای امنیت در آن مقطع زمانی جنگ ایران و عراق را به عنوان یک رویداد ناقض صلح و امنیت بین المللی شناخته بودند و باید هرچه زودتر در مورد آن تصمیمی گرفته می شد. طبیعتا قطعنامه هایی که ذیل فصل هفتم صادر شود از لحاظ حقوق بین الملل، برای اعضای سازمان ملل جنبه الزام آور خواهد داشت و ضمانت اجرای آن نسبت به قطعنامه هایی که مثلا ذیل فصل ششم باشد خیلی بیشتر است.

از لحاظ موضوع و مفاد قطعنامه هم می توانیم بگوییم برای اولین بار است که در این قطعنامه موضوع شناسایی آغازگر جنگ مطرح شد؛ که تا قبل از آن وجود نداشت. همچنین تعیین کمیته ای برای نوسازی کشورهای طرفین جنگ و جبران زیان های طرفین در این قطعنامه دیده شد. متأسفانه بر خلاف تصوری که وجود دارد، در این قطعنامه بحث شناخت متجاوز و اخذ غرامت از متجاوز مطرح نبود. ولی دو تفاوتی که ذکر کردم را نسبت به قطعنامه های دیگر داشت.

در مورد فرآیند تصویب قطعنامه هم فقط همین را می توانم بگویم که دستگاه دیپلماسی ایران آن چنان که باید در فرآیند تصویب این قطعنامه مشارکت نداشته است؛ که ظاهرا به سیاست کلی نظام در آن مقطع نسبت به سازمان های بین المللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل بر می گشت. یعنی اینکه این قطعنامه نسبت به قطعنامه های دیگر کمی واقع بینانه تر بود. چه بسا اگر ما حضور فعال تری در فرآیند صدور و تصویب این قطعنامه داشتیم می توانستیم منافع بهتری را برای کشور خودمان در این قطعنامه بگنجانیم.

 

چرا ایران این قطعنامه را پذیرفت؟ و چرا با یک سال تأخیر این قطعنامه را پذیرفت؟

در مورد این موضوع بحث های مفصلی را می توان انجام داد. اما اگر من بخواهم به طور خلاصه بگویم، اولا در ماه های منتهی به پایان جنگ ما از یک طرف شاهد افزایش فزاینده قدرت و توان سیاسی، اقتصادی و خصوصا نظامی عراق بودیم. در مقابل آن شاهد کاهش فزاینده توان نظامی ایران در آن دوره بودیم. به گونه ای که همان طور که شاهد بودیم در ماه های پایانی موازنه قوا به نفع عراق نشان داده شد. شکست هایی که ما در ماه های پایانی جنگ داشتیم ناشی از این بر هم خوردن تعادل و موازنه قوای نظامی بین ایران و عراق بود.

عامل دیگری که در این قصه بسیار مؤثر بود بحث حضور فعالانه تر قدرت های بزرگ خصوصا آمریکا و شوروی به عنوان دو ابرقدرت در آن مقطع زمانی برای پایان دادن به جنگ طولانی مدت بین ایران و عراق بود. به نظر می رسد که در آن مقطع زمانی این دو ابرقدرت و قدرت های دیگر جهانی به این نتیجه رسیده بودند که ادامه جنگ می تواند خطراتی را برای منافع آنها داشته باشد. خصوصا اینکه ما در ماه های پایانی جنگ شاهد اسرکت نفتکش هایی بودیم که در خلیج فارس رفت و آمد می کردند و تعارض هایی که بین ایران و قدرت های بزرگ در آن مقطع بود.

 

آیا ایران در زمان درستی قطعنامه را پذیرفت؟

به نظر من ایران در این قصه کوتاهی و تعلل کرد. البته من قبلا در مقاله ای که در فصلنامه ژئوپلیتیک چاپ شد به تفصیل بحث کرده ام که بهترین زمان برای پذیرش قطعنامه همان تابستان سال 66 بود؛ زمانی که قطعنامه صادر شده بود. چون در آن زمان اگر قطعنامه را می پذیرفتیم در شرایطی بود که ما نسبت به عراق از برتری نظامی برخوردار بودیم. بخش هایی از خاک عراق در تصرف نیروهای ایرانی قرار داشت. همچنین تعداد اسیران عراقی بسیار بیشتر از تعداد اسیران ایرانی در دست عراق بود.

اما بعدها با بر هم خوردن معادله نظامی و عملیات هایی که ارتش عراق انجام داد، عملا از یک طرف همه آن مناطق تصرف شده را توانستند آزاد کنند و این برگ برنده را از ایرانی ها گرفتند. از طرف دیگر با عملیات های پدافندی که با همکاری سازمان منافقین خصوصا در غرب کشور علیه ایران داشتند، تعداد زیادی از ما اسیر گرفتند آن برگ برنده هم از کنترل ما خارج شد.

 

چرا حضرت امام از قطعنامه 598 به عنوان جام زهر یاد می کرد؟

 البته به نظر من یک سوء برداشت ها و سوء تفاهم هایی نسبت به این موضوع وجود دارد که باید به بعضی از آنها اشاره کرد. اگر امام از قطعنامه و پذیرش آن به عنوان جام زهر یاد می کند، این را باید نسبت به آرمان ها و اهداف بلندی که امام و ایرانی ها در زمان جنگ تعقیب می کردند در نظر گرفت. ولی اگر بخواهیم آن را نسبت به واقعیات موجود جنگ  و صحنه سیاسی و دیپلماسی دو کشور در آن مقطع در آن مقطع زمانی در نظر بگیریم، به نظر من پذیرش قطعنامه بهترین تصمیمی بود که گرفته شد.

البته حضرت امام با بزرگواری که داشتند و عنوان کردن نوشیدن جام زهر، یک دیدگاه شخصی را بیان کردند. از این باب که نتوانستند به آرمان هایی برسند که در طول جنگ مطرح می کردند و احساس می شد که بر اساس آنها رزمندگان به جبهه ها هجوم می آوردند. ولی از لحاظ منافع ملی، حضرت امام با این تصمیم خودشان بیشترین خدمت را به کشور ایران و نظام جمهوری اسلامی داشتند.

 

مسئولین آن زمان کشور چه تأثیری در خوراندن جام زهر داشتند؟

به نظر من این تعبیر درست نیست. چرا که این تعبیر می توانیم بگوییم متضمن نوعی توهین به رهبری امام است. به هر حال امام مسئولیت تصمیمات خود را بر عهده می گرفت و ما همیشه شاهد بودیم که یکی از ویژگی های سیره امام، در طول 10 سالی که رهبری کشور را بر عهده داشتند، اتکاء به نقطه نظرات کارشناسان بود. طبیعی است که وقتی کارشناسان در حوزه های سیاسی، اقتصادی و نظامی با اعداد و ارقام به حضرت امام تأکید کردند که خسارت های ادامه جنگ بیشتر از منافع آن خواهد بود، امام با بزرگواری این نظر را پذیرفتند.

اما این یک واقعیت است که جام زهر باعث شد ما به اهداف عالی خودمان در جنگ نرسیم. ولی می شود سؤال کرد که اگر ما آن موقع قطعنامه را نمی پذیرفتیم آیا از آن اهداف عالی دورتر می شدیم یا خیر؟ به نظر من ما هرچه با تأخیر بیشتری قطعنامه را می پذیرفتیم، خسارات آن برای کشور ما بیشتر بود.

لذا من شخصا با این تعبیر زیاد موافق نیستم. البته متأسفانه در دعواهای سیاسی و جناحی دهه های اخیر، یک جریان برای اینکه مسئولین وقت کشور را زیر سؤال ببرد از این تعبیر استفاده می کنند. ولی به نظر من به صورت ناخواسته دارند رهبری داعیانه امام را زیر سؤال می برند. می خواهند بگویند امام تحت تأثیر مسئولین اتخاذ تصمیم می کرد؛ که به نظر من این درست نیست.

 

پذیرش قطعنامه چه تبعات و نتایج مثبت و منفی داشت؟

شاید منفی ترین عامل این بود که ما با پذیرش قطعنامه به نوعی اعتراف کردیم که نتوانستیم به اهدافی برسیم که بعد از فتح خرمشهر برای خودمان پیش بینی کرده بودیم. از این نظر می توانیم بگوییم پذیرش قطعنامه نوعی شکست نسبت به آن اهداف بود. اما پذیرش قطعنامه را نمی توان شکست ما در جنگ تعبیر کرد. به دلیل اینکه ما با پذیرش قطعنامه به دستاوردهایی رسیدیم که در طول هشت سال جنگ به آنها نائل نیامده بودیم. دستاوردهایی نظیر اینکه ما اولا از وارد شدن خسارت بیشتر به کشور جلوگیری کردیم. ما قطعنامه را زمانی پذیرفتیم که از نظر وضعیت اقتصادی و شرایط فروش نفت به عنوان اصلی ترین منبع درآمد کشور، با مشکلات عدیده ای روبرو بودیم.

نکته دوم این است که به هر حال ما توانستیم با پذیرش قطعنامه تبلیغاتی که دشمنان ما و کشور عراق دائما در بوق و کرنا می کردند را خنثی کنیم.

نکته سوم بحث شناساندن ماهیت تجاوزکارانه صدام و رژیم بعث به جامعه بین الملل و افکار عمومی بود. خصوصا اینکه بعد از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ما شاهد تجاوز مجدد ارتش عراق به سمت خرمشهر و جاده اهواز به خرمشهر بودیم. این نشان داد علی رغم شعارهای صلح طلبانه ای که عراقی ها می دادند، وقتی که شرایط را محیا دیدند مجددا دست به حمله به ایران زدند. افکار عمومی این را بر نمی تافت و حتی قدرت های بزرگ بین المللی هم که در طول جنگ از عراق حمایت می کردند این حرکت جدید عراق را مورد تأیید قرار ندادند و بر توقف ارتش عراق تأکید کردند.

در افکار عمومی کشور خودمان هم ماه های منتهی به پایان جنگ شاهد کاهش تعداد داوطلبان بودیم. بعد از این هجوم عراق مجددا شاهد گسیل گسترده نیروها به جبهه ها بودیم. به خاطر اینکه احساس کردند مجددا تمامیت ارضی کشور و کیان نظام جمهوری اسلامی در خطر است. لذا ما تجدید قوا و روحیه ای را از این نظر در افکار عمومی داخل کشور هم شاهد بودیم.

پذیرش قطعنامه در آن مقطع زمانی نقطه آغازی شد که مجددا اختلافات دیرینه بین عراق و کشورهای عربی اوج بگیرد و اوج آن را در حمله عراق به کویت دیدیم. البته با این اشتباه عراق که ناشی از ماهیت و ذات تجاوزکارانه رژیم بعثی عراق بود، به طور کلی ورق در عرصه سیاسی، نظامی و امنیتی به نفع ایران برگشت. می بینیم که بعد از حمله عراق به کویت و متعاقب آن حمله نیروهای آمریکا و متحدانش به عراق برای آزادسازی کویت، شرایط به گونه ای رقم خورد که صدام مجددا طی نامه نگاری با مسئولین ایران بر قرارداد 1975 صحه می گذارد و آن را مورد پذیرش قرار می دهد.

من همواره گفته ام که می توانیم برای حمله عراق به ایران سه هدف را در نظر بگیریم؛ هدف حداکثری آنها سقوط و براندازی نظام جمهوری اسلامی بود. هدف میانی آنها اشغال، تجزیه و الحاق خوستان به سرزمین عراق بود. کمترین هدف آنها که تجدید نظر در قرارداد مرزی الجزایر و تجدید نظر در خط مرزی ایران و عراق و آبراه بود را هم از دست دادند و مجبور شدند بر آن قرارداد صحه بگذارند و تمامیت مرزی ما در این مقطع زمانی حفظ شد.

در نهایت ما شاهد این بودیم که ایرانی ها برای اولین بار موفق شدند بدون اینکه بخشی از خاک خودشان را از دست بدهند جنگی را پشت سر بگذارند و این موفقیت بزرگ بود که به دست آمد. شاید بتوان این موفقیت را به نوعی به پذیرش قطعنامه 598 منتسب کرد. چه بسا اگر ما این قطعنامه را زودتر می پذیرفتیم و اگر هماهنگی بیشتری بین نیروهای نظامی و دیپلمات ما وجود داشت، با خسارت های کمتری می توانستیم جنگی که علیه ما آغاز شده بود را به سرانجام برسانیم.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.