اخبار مرتبط

در پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی بررسی شد؛

روز دوم همایش علمی «تأملات چهل سالگی» عصر دوشنبه6 اسفند 97 با همکاری پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی و دانشگاه تربیت مدرس در سالن شهید مطهری دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.

به گزارش خبرنگار جماران ، مهدی محسنیان راد در همایش تأملات 40 سالگی انقلاب گفت: من تحقیقی در سال 69 انجام دادم و هنوز منتشر نشده که بر مبنای آن تنها 6 درصد فارغ التحصیلان رشته ارتباطات در مطبوعات و رادیو و تلویزیون شاغل بودند و 94 درصد آنها در مشاغل غیرمرتبط حضور یافته بودند. تحقیقی دیگر نیز باز همین را نشان می داد که در مطبوعات ایران 4 درصد کمتر از دیپلم و 40 درصد دیپلمه مطبوعات و روزنامه های کشور را اداره می کنند.

وی افزود: اگر جنگ نمی شد این احتمال وجود داشت که نیروهای متخصص گریزان از دوره سلطنت پهلوی، این فرصت را پیدا کنند تا پابه پای منبر حرف خود را بزنند و مردم را نسبت به پیامدهای جدل تعهد با تخصص و پیروزی تعهد مطلع کنند و بگویند که ممکن است بعدها سدها، جنگل های کشور و بسیاری از هستی میراث های هزاران ساله این جامعه را متعهدین بدون تخصص ویران کنند. ما می توانستیم در آن موقع بگوییم که به بیراهه می رویم، اما متاسفانه ناتوانی ارتش متخصص در این جدل و موفقیت سپاه متعهد باعث شد که رای نهایی در افکار عمومی به نفع تعهد صادر شود.

photo_2019-02-27_14-23-25

محسنیان راد در بخش دیگری از سخنانش گفت: با پایان جنگ، مقوله سازندگی که به شدت تخصص خواه است، وارد حوزه وابستگان به ارتش تعهد شد که حاصلش حضور سپاه در چرخه اقتصاد کلان کشور شد. بعد نیز به تدریج پاره فرهنگی در میان مدیران متعهد غیرمتخصص شکل گرفت که در یک پژوهش سنگین سه جلدی، 23 سال بعد از انقلاب هنجارهای چنین شیوه ای کشف شد و آن «مدیریت هیأتی» نام گرفت و 6 سال پس از آن فرصتی فراهم شد تا مقاله ای درباره مدیریت هیئتی چاپ شود.

وی در ادامه گفت: هیچ سنخیتی میان مدیریت هیئتی با مدیریت ادبیات کهن ایران مانند مدینه فاضله فارابی و... وجود ندارد. مدیریت هیأتی پدیده ای کاملاً بومی است که عناصرش را می توان در هیئت های عزاداری شیعه در ایران دید. مدیریتی که توانسته به صورت موفق بزرگداشت نهضت عاشورا و تفکر ایثار در راستای منافع جامعه را در طول 14 قرن زنده نگه دارد. این مدیریت، مدیریتی است که می تواند در میان کارکنان پراکنده، یک نوع هماهنگی خودجوش به وجود آورد و به شیوه های غیرتحکم آمیز تلاش می کند که کارکنان، آن هم نوایی و نه انطباق را با خود اجرا کنند.

این استاد دانشگاه گفت: شما وقتی به هیأت های سینه زنی در ایام محرم نگاه می کنید می بینید که دست اندرکاران هیئت ها در تلاشند تا تنها امور را بگردانند و کارهایی که انجام می شود نه در راستای تخصص بلکه برای چرخیدن چرخ امور  هستند. در این مدیریت مهم این است که هرکس به اندازه توانایی خود خدمت کند و چون مشارکت برای این هیئت داوطلبانه است بنابراین اصلاً کنکور و گزینش گری نیاز نیست، بلکه برادران متعهد می آیند تا یک وزارت خانه را اداره کنند و چون نیازی به گزینش گری نیست، چک کردن تخصص هم لازم نمی شود.

محسنیان در ادامه بیان کرد: این مدیریت اصلاً تحکم آمیز نیست، چرا که در آن تحریک عاطفه به خودی خود کافیست. سنجش افکار و تحقیق نیز در این نوع مدیریت لازم نیست، زیرا آگاهی با درجه هم نوایی که تحقیق نمی خواهد، بلکه آگاهی با درجه انطباق است که نیاز به سنجش افکار و تحقیق دارد.

وی گفت: از آنجا که مدیریت هیأتی داوطلب پذیر است، تلاش چندانی برای پرورش استعدادها نخواهد داشت، بلکه به کارگیری حداکثری توانایی فرد در آن مهم است. سلسله مراتب نیز در مدیریت هیئتی وجود ندارد و مدیر و اعضا نه باهدف نفع طلبی و دستیابی به حداکثر بازدهی بلکه با هدف دستیابی به حداکثر خدمت به امام حسین(ع) و...فعالیت می کند و چون در فضای فعالیت، خدمت به معنای صواب است پس صواب طلبی مبنای کار است و چون نفع طلبی ملاک نیست، دستمزد طلبی نیز رایج نخواهد بود.

این جامعه شناس افزود: بنابراین مدیریت هیأتی می تواند بدون افتادن در چرخه بوروکراسی، گروه را به کسب حداکثر خدمت یا صواب رهنمون کند. عامل رفعت کارکنان نیز همان خواهد بود. این شیوه مدیریت در 15 خرداد سال 42 و صبح 22 بهمن 57 نیز جواب داد. تفکر علمی می گوید در صورتی که زمینه تبدیل هم نوایی به انطباق، تبدیل ارائه هرمقدار توانایی به ارائه تخصص و تبدیل تعهد به تعهد عمقی فراهم نباشد، احتمال بروز تعهد ظاهری نظیر نوع ریش، گرفتن تسبیح، انداختن پیراهن روی شلوار بیشتر می شود. این نوع تعهد، تعهدی پوسته ای و نه خالصانه نام دارد.

وی در ادامه گفت: این درحالی است که قرآن تنها کتابی است که دانشمندان را عزیز می داند و حتی دوبار دانشمندان را خطاب قرار می دهد. اگر ما می خواستیم قرآنی عمل کنیم دانشمندان مسلمان ما باید بیشترین مدال های نوبل جهان را داشتند، درصورتی که کمترین را دارند. لذا در چنین مدیریتی، شرایطی به وجود می آید که در آن مدرک گرایی شدت می گیرد و بوروکراسی آشفته جایگزین نظام نظام مند قبلی می شود که نتیجه آن توسعه پارتی بازی در کشور شده است.

photo_2019-02-27_14-23-25 (2)

محمدرضا طالبان نیز در این نشست گفت: تقاوت دیدگاه ها و چشم اندازهای مختلف در هر علمی، اختلاف نظر میان دانشمندان را به امری طبیعی تبدیل نموده است. از این رو تعجبی ندارد که در خصوص وقوع انقلاب ایران نیز اختلافات متعددی در میان دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی به چشم بخورد. چیزی که عجیب و استثنایی است، اجماع و اتفاق نظر کلیه عالمان و دانش پژوهان حوزه انقلاب، در این حقیقت بوده که انقلاب ایران همه را شگفت زده و غافل گیر کرده است.

وی افزود: کلیه نظریه پردازان و دانش پژوهان برجسته این حوزه، اتفاق نظر داشته اند که وقوع جنبش انقلابی در اوایل دهه 1970 میلادی در ایران، تقریباً همه ناظران را به تحیّر افکند. همچنین سرشناس ترین مورخ خارجی انقلاب ایران یعنی نیکی کدی تصریح می کند که علیرغم مدعاهای بازاندیشانه و پس از وقوع، هیچ کس هرچقدر هم که از وضعیت ایران مطلع و متخصص بود نتوانست انقلاب ایران را قبل از وقوعش پیش بینی کند. او ادامه می دهد که هیچ دانشمند و محققی به ذهنش خطور نکرده بود که چیزی شبیه یک انقلاب در ایران سال های 56 و 57 رخ دهد.

این جامعه شناس انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: واقعیت این است که شما نمی توانید حتی یک تئوری پرداز در هر مکتب و مرامی پیدا کنید که وقوع انقلاب ایران را پیش بینی کرده باشد. به طور کلی در موضوع انقلاب، متعلق پیش بینی را می توان هم روند و هم فرآیند در نظر گرفت و هم رخداد یا واقعه ای که محصول نهایی آن روند می باشد. در مباحث طرح شده در خصوص پیش بینی انقلاب، شاهد اختلاط این متبین ها هستیم.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: برخی انقلاب پژوهان مانند نیکی کدی و... استدلال نمودند که انقلاب ایران نه پیش بینی شد و نه اساساً پیش بینی پذیر بود و لذا دیدگاه برخی جریانات در امریکا کاملاً نادرست بود که مدعی شده بودند که اگر آمریکایی ها فقط به گزارش های ساواک و جاسوس های داخلی خود اکتفا نمی کردند و با تعداد بیشتری از مردمان ایران تماس برقرار کرده و از نحوه رفتارشان گزارش تهیه می کردند، می توانستند انقلاب ایران را پیش بینی و از وقوعش ممانعت کنند.

photo_2019-02-27_14-23-25 (3)

علی محمد حاضری نیز دیگر سخنران این نشست بود و گفت: من کل مدعاهایی که دررابطه با انقلاب اسلامی وجود دارد را طیف بندی کردم. یک طرف طیف این ادعا را دارد که انقلاب اسلامی محصول طرح و توطئه آمریکایی ها بود، برای اینکه شاه دیگر به دردشان نمی خورد و مزاحم آنها شده بود. بنابراین بایستی او را برداشته و نیروهایی که مطلوب و مورد نظر خودشان بود را جایگزین می کردند. از این رو، چنین طرحی بود که وقوع انقلاب را عملیاتی کرد. عمده ترین کسی که چنین دیدگاهی را طرح کرده، خود شاه در کتاب پاسخ به تاریخ بوده است. او در آنجا ادعا کرده که چگونه در یک پروسه ای از ابتدا و بعد از کودتای آمریکایی 28 مرداد، کم کم توانست خود را مستقل کرده و تصمیماتی بگیرد که در مقابل آمریکایی ها بایستد. به همین دلیل صاحبان کمپانی های نفتی و کسانی که از تصمیمات شاه آسیب دیده بودند تصمیم گرفتند او را عوض کنند.

وی افزود:  این دیدگاهی است که شاه در آن کتاب مطرح کرده و بر اساس این دیدگاه به ویژه در چندسال اخیر سلطنت طلبان نیز به آن دامن زدند و همواره در صدد القای این مطلبند که انقلاب به خاطر نارضایتی آمریکایی ها از مواضع مستقلانه شاه به نفع مردم رخ داد. غیر از آنها نیز  بخشی از چپ های افراطی و مائوئیست ها در اول انقلاب با منطق دیگری همین ادعا را مطرح کردند. ادعای آنها این بود که آمریکایی ها وقتی که احساس کردند در ایران انقلاب جدی در راه است و بناست کاسه و کوزه آمریکایی ها را از هم بپاشد و یک انقلاب ضدامپریالیستی تمام عیار توسط نیروهای چپ در ایران اتفاق بیفتد، برای جلوگیری از وقوع چنین انقلاب رادیکالی، یک انقلاب نارس یا پروژه سقط انقلاب را انجام داد و آن را جلو انداخت تا جلوی وقوع یک انقلاب واقعی را گرفته باشد. در عین حال این ادعا توسط هیچ صاحب نظر مطرح علمی در هیچ کتابی طرح نشده است.

وی با اشاره به طیف دیگر مدعاهایی که درباره انقلاب وجود دارد، گفت: آن طرف طیفی است که معتقد است آمریکایی ها از ابتدا تمام عیار مخالف انقلاب بودند و تمام توان خود را نیز برای مقابله با انقلاب اسلامی به کار گرفتند و در هیچ کجا نیز اقدامی که به نفع انقلاب در ایران باشد، انجام ندادند. بنابراین از یک طرف، انقلاب کاملا آمریکایی بوده و از طرف دیگر نداشتن هیچ گونه نقش مثبت آمریکا در آن است. دو مدعای میانه نیز وجود دارد که یکی این مدعاست که اثر ناخواسته در مرحله آغاز است.

این استاد دانشگاه ادامه داد: گفته می شود که جنبش انقلابی در سال های 55 و 56 تحت تأثیر فضای بازی که کارتر از شاه خواسته بود، آغاز شد و بدین ترتیب با آن اقدام، آمریکایی ها در شروع نهضت مداخله کردند اما بعد از اینکه فهمیدند با آن تصمیم رژیم شاه به خطر می افتد، دیگر ادامه ندادند. بنابراین در چنین حالتی نقش آمریکایی ها تبدیل به نقشی ناخواسته می شود که به دلیل برخی تصمیمات حساب نشده انجام شد و زمانی که فهمیدند اوضاع دارد به ضرر شاه تمام می شود، تغییر موضع دادند.

وی بیان کرد: دیدگاه چهارمی هم که وجود دارد این است که می گوید آمریکایی ها به غیر از اشتباهی که در همان اول کردند، بعد از موجی که ایجاد شد با همه توان تلاش کردند که مانع آن شوند و با اینکه نتوانستند بگیرند، اما همه آنچه را هم که می توانستند انجام دهند، انجام ندادند. به دلایلی آمریکا آخرین برگه های نظامی عملیاتی برای محافظت از رژیم شاه را انجام نداد و پیروزی انقلاب نیز به این خاطر بود که آمریکا آخرین برگ خود را رو نکرد یا نتوانست این کار را کند.

حاضری در بخش دیگری از سخنان خود گفت: آمریکا تنها یک اقدام برای جلوگیری از انقلاب ایران نکرد و آن اقدام مستقیم عملیات نظامی و سرکوب انقلاب ایران با دخالت مستقیم خود بود، کاری که موجب گلایه مندی شاه هم شد. آمریکایی ها به چند دلیل این کار را نکردند، یکی اینکه این نگرانی وجود داشت که بعد از اقدامات سرکوبگرایانه شاه، اقدام نظامی هم نتواند کارساز باشد. دوم اینکه ایران زیر پای شوروی قرار داشت و هرگونه مداخله نظامی آمریکایی ها در آن، این بهانه را به شوروری می داد تا آنها نیز وارد خاک ایران شوند. دلیل سوم این بود که اگر انقلاب به سمت مبارزه مسلحانه حرکت کند، نیروهای چپ در آن نفوذ بیشتری پیدا خواهد کرد و آمریکایی ها نگران انحراف انقلاب ایران به سمت رادیکالیسم افراطی چپ بودند. ولی نگرانی عمده آنها این بود که افکار عمومی آمریکا خصوصاً بعد از جنگ ویتنام اجازه نمی داد که پای این کشور به یک جنگ جدید باز شود.

آنها در سه مرحله قبل از انقلاب، کمکی ناخواسته به انقلاب ایران در این پروسه کرده بودند. بالاخره موج انقلاب بدون تأثیراز فضای باز سیاسی ایجاد شده قبل از انقلاب به توصیه کارتر نبود و بعدش هم تردیدهایی که هیأت حاکمه آمریکا داشت مبنی بر اینکه بالاخره انقلاب ایران و رژیم شاه را از طریق سیاسی بهتر می تواند مهار کند یا از طریق سرکوب، لذا این تنش و تعارض همواره میان هیأت حاکمه آمریکایی وجود داشت و این دو عامل نهایتاً در وقع انقلاب و به نفع آن اثرگذار بود و هر دوی آنها مواردی هستند که بااینکه آمریکا برای آن پروژه نداشت ولی به نفع انقلاب تمام شد.

photo_2019-02-27_14-23-27

در ادامه نیز حجت الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا در پاسخ به این سوال که جایگاه اجتماعی و هویت اجتماعی فقه در دوران معاصر چگونه بوده، گفت: طبقه بندی علوم در جهان اسلام، متأثر از مساله جدی همه تاریخ اسلام بوده، یعنی طبقه بندی های مختلفی داشته است. امروز نیز برای ما پرداختن به این مسأله همچنان مهم است.

وی افزود: یکی از افرادی که در انسجام بخشی علوم عقلی، شرعی و نقلی موفق عمل کرده، فارابی و یکی از جریان های جهان اسلام که در این خصوص  درست عمل کرده، جریان فلسفی جهان اسلام است. چرا که هر چه این جمع نابسامان باشد، در طبقه بندی بیشتر دچار مشکل می شوند. شاید یکی از کسانی که در این زمینه بسیار مشکل داشته، فخر رازی بوده باشد. ایشان تنها به بازگوکردن علوم پرداخته و نتوانسته یک طبقه بندی و دسته بندی منطقی را ارائه دهد.

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: فارابی اما نسبت ها و تعاملات این علوم را بازگو می کند و در یک تقسیم بندی اولیه علوم را تفکیک می کند، علومی که موضوعات آنها مستقل از اراده انسانی ایجاد می شود و علومی که موضوع آنها با اراده انسان ایجاد می شود و این دسته دوم را در کتاب خود به عنوان علم انسانی نام می برد و در درون آن تقسیم بندی هایی را ذکر می کند. در حقیقت فارابی کلام را و همچنین فقه را جزو علم انسانی می داند و مقابل علوم انسانی او علوم طبیعی نیست، بلکه علم نظری است. فارابی فقه را در ذیل حکمت عملی قرار داده و برای هرکدام از بخش های دیگر مسئولیتی قائل شده است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: فقه اجرا در سطح کلان نظام، تبدیل فقه رایج به قانون است. اولین مواجهه فقه رساله با فقه اجرا در جامعه در دوره مشروطه اتفاق افتاد. یعنی تعامل میان فقه را با انقلاب مشروطه باید دید. مجلس پدیده ای بود که در آن قانون نوشته می شد و قانون فقه اجرا است. بنابراین باید یک عقبه ای به اسم چند مجتهد برای نظارت وجود داشته باشد و خروجی مجلس نباید مٌرفقه باشد. تا قبل از انقلاب مشروطه چنین مسأله ای مطرح نبود، اما بعد از آن فقه اجرای ما کنار گذاشته می شود و حرفی از آن مطرح نیست.

پارسانیا گفت: دوباره با انقلاب اسلامی این مسأله مطرح شده و واقع می شود. اول انقلاب اسلامی اصلاً فضای جامعه ما با ادبیات فقه اجرا مأنوس نیست. به نظر می رسد که با آمدن شورای نگهبان و توقعی که امام از آن داشت، فقه اجرا  بخش های خود را ایجاد کرد. آمدن انقلاب طبیعتاً یکسری مشکلات را برای فقه ایجاد می کند و باید پرسش های جدید را پاسخ دهد و یکسری از مسائل دیگری هم برای آن ایجاد می شود.

همچنین در ادامه این نشست، میزگردی تحت عنوان«جایگاه روشنفکری در قبل و بعد از انقلاب اسلامی» با همکاری پژوهشکده امام خمینی(ره) و دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.

photo_2019-02-27_14-24-07

هاشم آغاجری در ابتدای این میزگرد گفت: انقلاب یک فرآیند است و نه یک حادثه، در نتیجه در تحلیل و بررسی آن باید منطق فرآیندی را رعایت کرد. ثانیاً ره یافت مورد نظر بنده در ارتباط با انقلاب و فرآیندهای تاریخی نه یک ره یافت ساختارگرایانه و نه یک ره یافت صرفاً مبتنی بر آمریت و اراده گرایانه است، بلکه معتقدم  فرآیندهای تاریخی حاصل فرآیند دیالکتیکی ساختار و آمریت هستند. ثالثاً عرض می کنم که پدیده روشنفکری در تاریخ معاصر ما، یکی از پدیده هایی است که هرچند همراه با روح مدرنیته و ایده های مدرن در ایران با عنوان منورالفکری ایران در سده نوزدهم متولد شد، اما به تدریج در طول حیات 150 ساله خودش بعضاً توانسته تبدیل به یک نیروی موثر درون زا و مهم در جریان تحولات شود.

وی افزود: در انقلاب ها و تحولاتی که ما در طول یکی دو سده اخیر داشته ایم، دو قشر نخبه فکری یکی روحانیون و دیگری روشنفکران بودند و رابطه روحانیون با روشنفکران در دو سده اخیر بسیار پیچیده بوده است. زیرا گاه شاهد همگرایی ها و گاه شاهد واگرایی ها و تضادهایی میان آنها بودیم. رابعاً به گمان من اگر بخواهیم به طور انضمامی و معین و نه به صورت انتزاعی، فرآیند انقلاب را بررسی و تحلیل کنیم نقطه عطف نهضت ملی و کودتای 28 مرداد، یک چرخش مهمی است که در تاریخ معاصر ایران اتفاق می افتد و بسترهایی را برای تکمیل پارادایمی مهیا می کند که ما را از ایده مشروطیت در چارچوب سلطنت مشروطه و با تجربه سلطنت پهلوی و بعد کودتای 28 مرداد ضدملی انگلیسی آمریکایی و درباری، وارد مسیری می کند که آن مسیر گذار از سلطنت به سمت جمهوریت است.

این استاد دانشگاه ادامه داد: گفتمان جمهوری خواهی به تدریج تبدیل به گفتمانی مسلط می شود که گفتمان سلطنت را به حاشیه می راند. البته در این تاریخ 25 ساله، یعنی از سال 32 تا 57 نقاط عطف دیگری هم هست، برای نمونه 15 خرداد سال 42 یک نقطه عطف است. سال 1350 و شروع جنبش مسلحانه نیز نقطه عطف دیگری است و بالاخره آخرین نقطه ای که فرآیند انقلاب را وارد مرحله ای می کند که به سرعت و در اثر تحولات و رخدادهای داخلی و خارجی، آن را به نقطه اوج خود می رساند نیز به وجود می آید و به موجب آن ما شاهد بسیج گسترده نیروها علیه شاه و سلطنت هستیم و نهایتاً انقلاب در روز 22 بهمن 57 به پیروزی می رسد.

وی اظهار کرد: در این فرآیند اگر بخواهیم از دیدگاه کلان جامعه شناختی تاریخی موضوع را مطالعه کنیم و انقلاب را در بٌعد یک سال پایانی سلطنت پهلوی محدود نکنیم، در آن حالت، گفتمانی که بسترساز شد برای آنچه در سال 57 اتفاق افتاد، گفتمانی بود که بازیگران و عاملان متعددی داشت و اگر بخواهیم بر بستر تغییر و تحولات ساختاری ای که در دهه 30 و به خصوص در ده های 40 و 50 اتفاق افتاد  به آن نگاه کنیم، گفتمانی شکل گرفت که در بخش نظری آن، روشنفکران نقش بسیار مهمی داشتند.

آغاجری با بیان اینکه عوامل متعددی در فرآیند تکمیل انقلاب نقش داشتند، گفت: البته من در اینجا بیشتر به نقش روشنفکران ایرانی توجه می کنم. در میدان روشنفکری ایران در دهه های 40 و 50، عادت واره ای شکل گرفت که به واسطه آن ما به طور مشخص می توانیم از روشنفکران به عنوان یک گروه معین با وجوه مشترک سخن بگوییم. کار میدان روشنفکری، تولید سرمایه از طریق تولید زبانی است و می دانیم که زبان و قدرت نسبت مستقیمی باهم دارند. به نحوی که کار اصلی روشنفکران در جوامع مدرن، تولید سرمایه کلامی است و این سرمایه در دهه های 40 و 50 در ایران تولید شد. اما زمانی این سرمایه می تواند بسیج سیاسی کند که تبدیل به سرمایه ای نمادین شده باشد. لذا در آن مقطع بود که بخشی از روشنفکران ما خصوصاً روشنفکران مذهبی توانستند این سرمایه کلامی را تبدیل به سرمایه ای نمادین کنند.

وی افزود: روشنفکران از آنجا که نهادمند نبوده و اشخاصی نظیر دکتر شریعتی در رأس آنها که معتقد نبودند روشنفکر باید در جایگاه رهبری سیاسی قرار بگیرد و صرفاً وظیفه اش تولید سرمایه کلامی و نمادین است، جنبش و شکل گیری رهبری برای بسیج عمومی را به جامعه واگذار می کردند. در نتیجه روشنفکران در جایگاه رهبری سیاسی قرار نگرفتند، اما این سرمایه کلامی و نمادینی که در دهه 40 و 50 تولید شده بود، سرمایه ای را ایجاد کرد که به شدت تحت تأثیر ترکیبی از عوامل در اواخر سال 57 شد و آیت الله(امام)خمینی توانست با استفاده از این سرمایه کلامی و نمادین، دست به بسیج سیاسی بزند.

وی با بیان اینکه باید ویژگی های شخصی آیت الله(امام) خمینی نیز در آن شرایط مدنظر قرار گیرد، گفت: روحانی مجاهد و مرجع تقلید مبارزی که در مقابل رژیم از سال 42 ایستاده بود و تبعید شده بود. تبعید 15 ساله او، هاله ای شبه اسطوره ای از او در میان اذهان عمومی ایجاد کرده بود و موقعیت خاصی که او به عنوان یک مرجع تقلید در بالاترین سطوح خودش داشت، او را تبدیل به تنها مرجعی کرده بود که سرسختانه و پیگیر در مقابل رژیم شاه ایستاده بود و به نوعی یک مرجع مبارز بود.

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: آیت الله(امام) خمینی تا سال 57 هنوز امام خمینی یا رهبر انقلاب نشده بود، اما گفتمانی که روشنفکری تولید کرد، به خصوص روشنفکرین مذهبی توانستند به دلیل زبان مشترکی که با جامعه داشتند، آن سرمایه کلامی و نمادین را هژمونیک کنند. مولفه هایی که گفتمان انقلاب 57 را ساختند از دل این گفتمان درآمدند، به طوری که این گفتمان به قدری هژمونیک شد که حتی تئورسین های رژیم یعنی کسانی چون احسان نراقی، سیدحسین نصر و حتی خود شاه در کتاب هایی که می نوشت یا به نام او می نوشتند، از این گفتمان گفتار برداری می کردند.

وی در ادامه گفت: گفتمان ها و مولفه هایی مانند غروب معنویت در غرب، اینکه در غرب خبری نیست، جهان سوم گرایی، نقد استعمار و شرق شناسی، بازگشت به خویش و ناامیدی از دو الگوی مسلط بر جهان و تلاش برای پیداکردن راه سوم و همچنین تلاش برای استقلال، آزادی و دموکراسی و... در دهه 40 و 50 تولید شده بودند که با کار روشنفکران مذهبی این مولفه ها جنبه های دینی هم پیدا کردند و با اسلام، تشیع، امام حسین(ع)، عاشورا و انتظار نیز پیوند خوردند. در نتیجه انقلاب سال 57 به لحاظ جامعه شناختی مانند تمام انقلاب هایی که در دوره معاصر و هم دوره های گذاشته داشتیم، سرشتی شهری داشت.

آغاجری بیان کرد: اساساً جنبش های ایرانی از سده چهارم هجری بدین سو، اساساً جنبش های شهری و نه روستایی و دهقانی بودند و اگر جنبش های دهقانی هم بودند بسیار کوچک و حاشیه ای بودند. آخرین جنبش دهقانی در تاریخ ایران جنبش بابک است، اما وقتی ما به سده نوزدهم و بیستم می رسیم، اساساً جنبش ها شهری هستند که در آنها طبقات جدید و نیروی تحول خواهی که مطالبات مدرن دارد، به صحنه می آید.

وی با بیان اینکه انقلاب سال 57 انقلابی اساساً شهری بود و روحانیون در آن با روشنفکران همراهی کردند ولی در تولید ایده، اساساً این روشنفکران بودند که تولید ایده می کردند و روحانیون از ایده هایی که روشنفکران داشتند استفاده می کردند. آنها تلاش می کردند برای کسب مشروعیت و اعتبار در میان جامعه شهری، روشنفکران و دانشگاهیان نزدیکی بیشتری با روشنفکران پیدا کنند.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه گفتمان بهمن 57 همان گفتمان پاریس آیت الله(امام) خمینی است، گفت: این گفتمان کوشیده مفاهیم مدرن نظیر جمهوریت، دموکراسی، برابری، آزادی، برابری زن و مرد، توسعه، عدالت، استقلال و...را تبدیل به سرمایه ای برای بسیج مردم کند. ما در گفتمان پاریس یک کلمه از حکومت روحانی سالار از آیت الله(امام) خمینی نمی شنویم، نه تنها نمی شنویم بلکه وقتی از ایشان سوال می کنند نیز این موضوع را رد می کند و می گوید حکومتی که ما به دنبالش هستیم مثل همه جمهوری ها و اسلامی هم که به دنبالش هستیم دموکراسیش از دموکراسی های غربی بیشتر است. یک جمهوری می خواهیم مانند همین جمهوری فرانسه و وقتی درباره برابری میان زن و مرد از ایشان سوال می شود، ایشان می گوید که زنان با مردان برابرند و حق دارند در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فعالیت کنند.

علیرضا شجاعی زند نیز در این میزگرد با اشاره به تحولات در عرصه روشنفکری گفت: تحول تنها منحصر به روشنفکری در جامعه مانیست، بلکه ویژگی روشنفکری در عالم تحولات و تغییرات عدیده است. به همین خاطر هم برای روشنفکری در  غرب هم روشنفکری در ایران باید دست به دوره شناسی می زنیم و علت این دوره شناسی در روشنفکری نیز وقوع همین تحولات عدیده در آن است. در جامعه ایران هم این اتفاق رخ داده و بخشی از این تحول در مقطعی بوده که در میانه آن پدیده ای به نام انقلاب رخ داده است.

وی ادامه داد: برخی معتقدند که یکی از عوامل ایجاد تحول در روشنفکری، پدیده انقلاب است. یعنی انقلاب و شکل گیری حکومتی با شکل خاص باعث شده تا روشنفکری، وضع و موقعیت دیگری پیدا کند. تحول خاصیت ذاتی روشنفکری است و اساساً دو خصلت تکثر شدید و تحولات کثیر همواره با روشنفکری بوده است.

این جامعه شناس گفت: برای اینکه تصویر بهتری از بحث روشنفکری در ایران به دست بیاوریم، دو خصلت دیگر هم باید به آن اضافه کنیم یکی تفاوت مهم روشنفکری در کشورهای جهان سوم با همنوعان آنها در غرب و دومی پیوند خوردن روشنفکری در برخی گونه هایش با دین و دینداری است. این دو ویژگی مشخصات متفاوتی به روشنفکری در ایران می بخشد. روشنفکری در غرب جریانی درون خیز است و برخاسته از تأملات انتقادی و احساس مسئولیت های اجتماعی نسبت به واقعیات پیرامونی خودش است.

وی ادامه داد: روشنفکری در غرب این ویژگی ها را دارد، اما روشنفکری در ایران اساساً درون خیز نبوده و تحت تاثیر وقوع مدرنیته قرار داشته است. زمینه های روشنفکری در ایران نیز نهایتاً به دوره مشروطه برمی گردد، در صورتی که مدرنیته قدمتی طولانی تر دارد. لذا علاوه بر این دو ویژگی، دو عنصر دیگر هم بر این نگاه به روشنفکری غرب استوار شده، یکی تعهد دوگانه ای است که خصوصا در مورد روشنفکری دینی باید به آن اشاره کرد. تعهدی که از یک سو نگاه به مدرنیته دارد و از سوی دیگر به دین و مواجه شدن با صعوبات جمع آن با مدرنیته نظر دارد. این نوع تعهد را نه روشنفکران غربی داشتند و نه روشنفکران غیر دینی، بنابراین این نوع تعهد تنها دامن گیر روشنفکرین دینی بوده است.

شجاعی زند در بخش دیگری از سخنان خود گفت: ویژگی دوم این است که روشنفکری در جامعه ما چهره ای ژانوسی دارد، یعنی وقتی از نزدیک به آن نگاه کنیم جریانی خلاق و پخته و مستقل است و وقتی از دور به آن نگاه می کنیم متوجه می شویم که روشنفکری در جامعه ما به شدت مقلد و پیرو است.

 

انتهای پیام

اخبار مرتبط

در پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی بررسی شد؛

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.