life

در بخشی از سخنان امام آمده است: «روز بعثت روزى است که خداى تبارک و تعالى، موجود کاملى که از او کاملتر نیست و نمى‌ شود باشد مأمور کرد که تکمیل کند موجودات را.».

به گزارش خبرنگار جامعه جی پلاس، به مناسبت فرا رسیدن مبعث حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) جمعی از مدیران صندوق های قرض الحسنه در بیست و یکم خرداد ماه سال 59 مطابق با عید مبعث در حسینیه جماران به دیدار امام رفتند. ایشان در این دیدار به بیان عظمت مبعث پرداختند که بخش هایی از این سخنرانی در ادامه می آید:

«این عید سعید بزرگ را به همه ملت ایران و تمام مسلمین و شما آقایان حاضر تبریک عرض مى‌ کنم.

زمانها خودشان هیچ مزیتى ندارند بعضى بر بعض؛ زمان یک موجود سارى متحرک است، متعیّن و هیچ فرق ما بین قطعه‌ اى با قطعه‌ اى دیگر نیست. شرافت زمانها یا نحوست زمانها به واسطه قضایایى است که در آنها واقع مى‌ شود. اگر شرافت زمان به واسطه حادثه‌ اى است که در آن زمان واقع مى‌ شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر؛ «مِنَ الازَلِ الَى الابَد»، روزى شریفتر از آن نیست؛ براى اینکه حادثه‌ اى بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است؛ بعثت انبیاى بزرگ، انبیاى اولوا العزم و بسیارى از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه‌ اى بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود؛ زیرا که، بزرگتر از رسول اکرم در عالمِ وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالى و حادثه‌ اى بزرگتر از بعثت او هم نیست؛ بعثتى که بعثت «رسول ختمى» است و بزرگترین شخصیتهاى عالم امکان و بزرگترین قوانین الهى. و این حادثه در یک همچو روزى اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف. و همچو روزى ما دیگر در ازل و ابد نداریم و نخواهیم‌ داشت. لهذا، این روز را بر همه مسلمین و بر همه مستضعفین جهان تبریک عرض مى‌ کنم.»

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به برداشت های مختلف از بعثت اشاره کرده و می فرماید: «از اسلام و بعثت رسول اکرم برداشتهاى مختلفى است به حسب آن چیزهایى که در برداشت‌ کننده موجود است. انسانها مختلفند در دید خودشان و به واسطه اختلاف در دید، اختلاف در برداشتها هم مى‌ شود. برداشت از رسول اکرم به حسب دیدهاى مختلفى که در جهان بوده و هست و خواهد بود مختلف است و برداشت از انسان هم به حسب اختلاف نظرها و اختلاف دیدها مختلف است و برداشت از قرآن هم به حسب همین اختلاف مختلف است و برداشت از احکام اسلام هم و اسلام هم مختلف. هر دیدى محدود به حدود آن کسى است که آن دید را دارد. انسان یک موجودى است محدود؛ لکن قابل حرکت الى غیر متناهى [است‌]. و دید انسانِ موجود محدود است، مگر آنکه دید انسان غیر متناهى باشد. انسان غیر متناهى در کمال، غیر متناهى در جلال و جمال، دید غیر متناهى دارد و آن مى‌ تواند از اسلام و از انسان و از بعثت و از رسول اکرم و از عالم، برداشت صحیح بکند. از انسان بزرگ که گذشت، از انسان کامل که گذشت، تمام دیدهایى که در بشر هست، در انسانها هست، همه محدود است و برداشت صحیح نه از اسلام و نه از قرآن و نه از بعثت و نه از رسول اکرم و نه از انسان به طورى که هست مى‌ توانند برداشت کنند. محدود نمى‌ تواند غیر محدود را در حیطه بیاورد، مگر خودش هم غیر محدود [بشود]. انسانِ کامل غیر محدود، انسان کاملى که در همه صفات غیر محدود است و ظل ذات اقدس الهى است، این مى‌ تواند از اسلام آن طور که هست برداشت کند و از انسان آن طور که هست و از بعثت آن طور که هست و از قرآن آن طور که هست و از عالَم آن طور که هست. دیگران به حسب مراتب وجودشان، به حسب مراتب کمالشان برداشتهایى دارند، لکن محدود است. باید خودشان سِیر بکنند و مراتب کمال را یکى پس از دیگرى به آن برسند و به اندازه کمالى که پیدا مى‌ کنند از این حقایق و مِن‌ جمله بعثت برداشت- به حسب آن مقدار از کمال که دارند- بکنند. رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- انسان کاملى است که در رأس مخروطه این عالَم واقع است. ذات مقدس حق تعالى که غیب است و در عین حال ظاهر است، مستجمع همه کمال به طور غیر متناهى است، در رسول اکرم متجلى است به تمام اسما و صفات و در قرآن متجلى است به تمام اسما و صفات.»

امام خمینی با بیان ماموریت انبیا اضافه می کند: «و روز بعثت روزى است که خداى تبارک و تعالى، موجود کاملى که از او کاملتر نیست و نمى‌ شود باشد مأمور کرد که تکمیل کند موجودات را، انسانها را که ابتداءً یک موجود ضعیف ناقص هست، لکن قابل این است که ترقى کند، انسان را مترقى کند. ابعاد انسان، ابعاد همه عالم است و اسلام براى تربیت انسان در همه ابعاد است. برداشتهاى مختلفى که از اسلام شده است به حسب نظرهاى مختلفى که صاحب نظرها داشتند و بینشى که داشتند، بسیار اختلاف هست و هیچ کدامش نرسیده است به حدى که اسلام را بشناسد یا انسان را بشناسد یا رسول اکرم را بشناسد یا عالَم را بشناسد، همه‌ شان در یک سطح محدود هستند. چه بسا اشخاصى که خیال مى‌ کنند که پیغمبر اکرم که آمده است، یا سایر انبیایى که خداى تبارک و تعالى فرستاده است، براى این است که مردم را از این ظلمها و بى‌ عدالتیها و امثال این نجات بدهد و مأموریت همین است که عدالت ایجاد کند در اجتماع و در افراد و مأموریت به همین قدر بیشتر نیست. چه بسا اشخاصى که اقتصاد را یک مسئله با اهمیتى تلقى مى‌ کنند، مأموریت انبیا را محدود به این بکند، که اینها آمده‌ اند مردم را به یک شکم سیر و یک زندگى رفاه برسانند و همین است مأموریت انبیا. و چه بسا اشخاصى که به حسب دید عرفانى که دارند، بعثت انبیا را محدود مى‌ کنند به اینکه براى بسط معارف الهى است و غیر از این بعثت چیزى نیست. و همین طور فلاسفه یک طور فکر مى‌ کنند. فقهاى اسلام، ... ملتها یک طور فکر مى‌ کنند، روشنفکرها یک طور فکر مى‌ کنند و مؤمنین هم هر کدام به یک نحو فکرى دارند و همه قاصرند از رسیدن به‌ آنچه که هست. این روایتى که وارد شده است: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ این به ما مى‌ فهماند که انسان آن طور موجودى است که اگر شناخته بشود، شناسایى خدا با این است؛ نسبت به هیچ موجودى این مطلب صادق نیست. ربّ انسان را کسى نمى‌ تواند بشناسد الّا اینکه خودش را بشناسد و خودشناسایى که دنبالش خداشناسى است حاصل نمى‌ شود مگر براى کُلّ اولیاى خدا. و گمان نباید بشود که اسلام آمده است براى اینکه، این دنیا را اداره بکند، یا آمده است فقط براى اینکه مردم را متوجه به آخرت بکند، یا آمده است که مردم را آشناى به معارف الهیه بکند. محدود کردن، هر چه باشد خلاف واقعیت است. انسان غیر محدود است و مربى انسان غیر محدود است و نسخه تربیت انسان که قرآن است غیر محدود است؛ نه محدود به عالَم طبیعت و ماده است، نه محدود به عالَم غیب است، نه محدود به عالَم تجرد است، همه چیز است.»

ایشان همچنین به آیه اقرا باسم ربک اشاره کرده و می افزاید: «مى‌ گویند: اول سوره‌ اى هم که به پیغمبر وارد شده است: اقرأ بِاسْمِ رَبِّکَ نگفته است «اقرأ باسم اللَّه»، نگفته است «اقرأ باسم الناس»، فرموده اقْرأ بِاسْمِ رَبِّکَ؛ یعنى، ربّ رسول؛ یعنى، آنکه تربیت کرده است رسول اکرم را؛ یعنى، خداى تبارک و تعالى به تمام اسما و صفات، با تمام اسما و صفات. اینکه ربّ رسول اکرم است، انسان کامل است. ذات مقدس حق تعالى با تمام اسما و صفات است و اسما و صفات حق تعالى احاطه بر تمام موجودات دارد و با یک تعبیر دیگر همه موجودات ظهور اسما و صفات الهى هستند. و خداى تبارک و تعالى که امر مى‌ فرماید که: اقْرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ؛ یعنى، به این اسمى که تمام اسما و صفات در آن است و مربى به تمام معناى تربیت در عالم طبیعت، تربیت در عالَم ماوراى طبیعت، تربیتهاى مناسب با عالَم مجردات، با عالَم جبروت، با تمام عوالم، این ربّ رسول است. و پیغمبر هم مأمور است که قرائت بکند و اول چیزى که به او حسب این‌ روایت امر شده است، امر به قرائت است و تعلیم [و] تربیت. کانّه مى‌ خواهد بفرماید که آن ربّى که ربّ تو است و احاطه به همه موجودات دارد، تو باید قرائت کنى و تربیت کنى مردم را به آن راه، همان ربّ رسول آن هم ربّ رسول خاتم؛ پیغمبر مأمورند که مردم را دعوت کنند به ربّ رسول، به ربّ رسول اکرم و ربّ رسول خاتم. و قرآن براى همین آمده است و اسلام براى همین آمده است که تربیت کند انسانها را که اگر تربیت برایشان نباشد، از همه حیوانات درنده‌تر [و] موذیتر است. انسان یک همچه موجودى است که اگر در تحت تربیت واقع نشود، هیچ حیوانى در عالَم، هیچ موجودى در عالَم به خطرناکى این موجود نیست و به موذیگرى این موجود نیست. همه انبیا که آمدند، براى تربیت این موجودند که اگر سرخود باشد عالَم را به هم مى‌ زند، و مع الأسف انبیا هم موفق نشدند به اینکه مأموریت خودشان را تحقق بدهند.

وَ الْعَصْرِ، انَّ الْانْسانَ لَفى‌ خُسْرٍ؛ عصر هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدى- سلام اللَّه علیه- باشد، یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم و ائمه هدى، و در عصر ما حضرت مهدى- سلام اللَّه علیه- است. قسم به عصاره موجودات عصر؛ فشرده موجودات، اینکه فشرده همه عوالم است، یک نسخه‌ اى است، نسخه تمام عالَم. همه عالَم در این موجود، در این انسان کامل، عصاره است و خدا به این عصاره قسم مى‌ خورد و مى‌ فرماید که: انَّ الْانْسانَ لَفى‌ خُسْرٍ؛ انسان در خسارت است، انسان شقى است. الَّا الَّذینَ امَنُوا؛ یعنى، الّا آن اشخاصى که تحت تربیت واقع شده‌ اند، نه اسلموا، آمنوا؛ مؤمنها، غیر اشخاصى که در تحت تربیت انبیاى عظام واقع شدند و در این زمان در تحت تربیت رسول اکرم واقع شده‌ اند، همه‌ شان خسارت دارند، در زیان و خُسر هستند. مستثنى فقط مؤمنین‌ اند. که مؤمنین البته داراى این صفات هم هستند: وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ این استثناست، ما بقى همه ما دیگر در خسران هستیم. و اسلام آمده است‌ که همه این خسارتمندها را، همه این ناقصها را بیاورد در این جمعیت مؤمنین. اسلام نیامده است که جنگ بکند. اسلام نیامده است که کشورگیرى بکند. نیامده است که فتح بکند. اسلام و سایر ادیان حَقه آمده‌ اند که مردم را از این خسران بیرون کنند و وارد کنند در این حصار ایمان و مع الأسف موفق نشدند. کوشش خودشان را کردند و موفق نشدند الّا مقدارى.

این مقدار از کمال هم که در انسانها در عالَم هست به تبع انبیاست. اگر انبیا نیامده بودند، شاید همه مردم، الّا نادرى، همه‌ شان مثل حیوانات جنگل و بدتر از او به جان هم مى‌ افتادند. حالا هم مى‌ بینید که آنهایى که به این حصار ایمان نزدیکترند از این جنایات دورترند. حالا هم که شما در دادگستریهاى عالم و در محکمه‌ هاى قضایى همه جا مراجعه کنید، مؤمنها پرونده‌ اى اینجا ندارند. پرونده مال آنهایى است که ایمان ندارند.»

امام خمینی در بخش دیگری از سخنان خود به تلاش پیامبر (ص) برای اینکه همه را مانند علی بن ابیطالب(ع) تربیت کند، اشاره کرده و می فرماید: «پیغمبر غصه مى‌ خورد براى اینکه، دعوت مى‌ کند و اجابت کم مى‌ شود؛ فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَّفْسَکَ. و یکى از غصه‌ هاى انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آن طورى که تعلیم اقتضا مى‌ کند. پیغمبر مى‌ خواست همه مردم را على بن ابی طالب کند ولى نمى‌ شد. و اگر بعثت پیغمبر هیچ ثمره‌ اى نداشت الّا وجود على بن ابی طالب و وجود امام زمان- سلام اللَّه علیه- این هم توفیق بسیار بزرگى بود. اگر خداى تبارک و تعالى، پیغمبر را بعث مى‌ کرد براى ساختن یک همچه انسانهاى کامل، سزاوار بود؛ لکن آنها مى‌ خواستند که همه آن طور بشوند، آن توفیق حاصل نشد. اسلام یک قوانینى است که انسان مى‌ خواهد درست کند. قرآن هم کتاب انسان‌ سازى است، مى‌ خواهد انسان درست کند.

پیغمبر هم از اوّلى که مبعوث شد تا آخر، وقتى که از دنیا تشریف بردند در صدد این بود که آدم درست کند. در فکر این بود. تمام جنگهایى که در اسلام واقع شده براى این بوده است که این جنگلیها و وحشیها را وارد کنند در حصار ایمان، قدرت طلبى تو کار نبوده و لهذا، در سیره نبى اکرم و سایر انبیا و اولیاى بزرگ، حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- اولیاى بزرگ، در سیره آنها مى‌ بینیم که اصل قضیه قدرت طلبى در کار نبوده و اگر براى اداى وظیفه نبود و براى ساختن این انسانها نبود، حتى این خلافت ظاهرى را هم قبول نمى‌ کردند، مى‌ رفتند کنار؛ اما تکلیف بود.»

 

صحیفه امام؛ ج 12، ص 419-426

 

کدخبر: 897053
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ