life

در بخشی از نامه علامه آمده است: برادرم نعمت بیداری روزی هر بی سر و پا نمی شود و این پیک کوی وفا با هر دلی آشنا نمی گردد و هر مشامی این نسیم صبا را بویا نمی شود و هر زبانی به ذکر آن گویا نمی گردد.

به گزارش جی پلاس، علامه حسن زاده آملی در کتاب «نامه ها برنامه ها» برای یکی از دوستانشان اینگونه می نگارند: 

«نامه ای است که برای دوستی نوشتیم 

باسمه تعالی شأنه

انیس سفری و جلیس حضوری برادر اکبرم (اصغر بن سلیمان خضری) سلام الله تعالی علیکم و علینا و علی عباد الصالحین. 

صباحی که صبحکم الله بالخیر از این بی خبر بی خیر التماس دعا داشتی آنچنان که در شوره زار دلم تخم محبتت را کاشتی. از دیوانه چه آید تا راهنمایی را شاید؟ از ویرانه چه امید آبادی رود؟ و از پژمان چه شکفتگی و شادی ساخته شود؟ اگر چه گفته اند گنج در ویرانه است ولی هر ویرانه را گنج نیست و در آنجا که گنج است یافتنش بی رنج نیست.

الحمدلله نعمت بیداری یافتی که ندانم روی از چه تافتی که در بهار عمر به منادی دوست شتافتی؟ آری 

در جوانی کن نثار دوست جان        رو عوان بین ذلک را بخوان

پیر چون گشتی گران جانی مکن     گوسفند پیر قربانی مکن

شیخ بهایی

قربان حقیقت که تا بیدار شدی در راه دیدار شدی. با تضرع و ادب در پیشگاه دوست معروض دار که

تیری زدی و زخم دل آسوده شد از آن     هان ای طبیب خسته دلان مرهم دگر

(و با التماس بخواه که رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ) (آل عمران/8) [این فیض عظیم را از انفاس قدسی شهر الله المبارک در لیلة الجوائز جایزه گرفته ای. هنیئا لارباب النعیم نعیمهم باری بیمار بیدار پیش از آنکه دست از جان بشوید و منادی حق را لبیک گوید، طبیب طلبد و درد خویش را بدو گوید و درمان جوید. از این بنده شرمنده طبیب خواستی و راه چاره جستی، بسان آن تشنه که در طلب آب به دنبال سراب شتافت تا چون رسید جز حرمان چیزی ندید و نیافت کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا (نور/39) برادرم نعمت بیداری روزی هر بی سر و پا نمی شود و این پیک کوی وفا با هر دلی آشنا نمی گردد و هر مشامی این نسیم صبا را بویا نمی شود و هر زبانی به ذکر آن گویا نمی گردد. بیداری می تلخ وش است با هر کامی سازگار و گوارا نیست چه ام الخبائث است هر که آن را نوشیده است بلکه اندکی از آن چشیده است از مشتهیات نفسانی حتی از حور و غلمان چشم پوشیده است و دست کشیده است آری

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائش خواند       اشتهی لنا واحلی من قبلة العذاری

 

برشی از کتاب نامه ها برنامه ها؛ ص 1-3 (بخشی از نامه استاد به دوست خود)

 

 

کدخبر: 1223346
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ