jamee

چند روزی همقدم با شهید دستواره-6

تماس گرفت و گفت: حاج خانم دعای توسل بگیرید و مرا حلال کنید.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: سید حسین(1) شهید شده بود که سید(2) به همراه همسر برای تشییع جنازه برادر، خود را به تهران رساند و وقتی مراسم ختم تمام شد با عذرخواهی از پدر و مادرش از همسرش خواست که برای رفتن به منطقه آماده شود. 
همسر اصرار کرد که چون سید حسین تازه شهید شده اجازه بدهد تا او برای مراسم بعدی اش بماند اما سید گفت: آیا تا کنون بدون من در تهران مانده اید که این بار می خواهید بمانید؟!
 
حوالی نیمه شب بود که به طرف منطقه حرکت کردند و در راه سید رضا مدام از حسین سخن می گفت و با خود تکرار می کرد که حسین هم از من کوچکتر بود و هم مدت کمتری در جبهه بود ولی چون خالص بود خدا او را انتخاب کرد.
شهادت حسین، حاجی را خیلی اذیت می کرد تا جایی که بانو تا به حال او را آنگونه ندیده بود. به اندیمشک که رسیدند به منطقه رفت و دوشنبه شب با خانه تماس گرفت و از همسر خواست اول حلالش کند و بعد هم مراسم دعای توسل بگیرد.
همسرش باور نمی کرد و گمان می کرد که حاجی بر اساس عادت همیشگی اش حلالیت می طلبد اما وقتی اعتراض کرد که احساساتم را اینطوری تحریک نکن، از رضا پاسخ شنید که نه حاج خانم این بار با دفعه های گذشته فرق دارد پس شما مرا حلال کن.
بانو که جز خوبی چیز دیگری از حاج رضا ندیده بود، گفت: شما به خاطر من همیشه آواره بودید.(3)
 
 
 
 
1. سید حسین دستواره، برادر کوچکتر حاج رضا.
2. شهید سید محمدرضا دستواره، قائم مقام لشکر 27 حضرت رسول (ص)(این لشکر از رزمندگان تهران تشکیل شده بود) که در عملیات آزادسازی مهران و در سیزدهم تیرماه سال 65 به شهادت رسید.
3. برگرفته از خاطره نقل شده از همسر شهید.
 

 

 

این مطلب برایم مفید است
نفر این پست را پسندیده اند
کدخبر: 1219586
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ