jamee

چند روزی همقدم با شهید ماهانی-10

تا گوشه ای نشستیم گفت: می شود خواهش کنم برایم روضه حضرت زهرا(س) را بخوانی.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: یکی دو روزی پیش از عملیات بود که علی(1) جواز رفتن به خط را گرفته بود. در پوست خود نمی گنجید، خوشحال خوشحال بود. قرار بود بیسیم چی یکی از گردان ها باشد. آن روز من برای توجیه بچه های مخابرات به سمت دهلران رفتم. دنبال علی گشتم تا او را پیدایش کنم. آنگاه گرم همدیگر را در آغوش گرفتیم و آرامش بود که از این دیدار نصیبم شد. می گفت برادر کریمی دیدی بالاخره نوبت ما هم رسید. همین حرف ها را می زد که خواست گوشه ای بنشینیم. علی می گفت: این بار من باید جواز زیارت کربلا را بگیرم و خواهش کرد که برایش روضه حضرت زهرا(س) را بخوانم. تا شروع به خواندن کردم همینطور که اشک می ریخت آرام آرام از مصیبت هایی که بر بی بی رفته بود گفت و نوحه خواند. اشک های علی و انقلابی که با بردن نام فاطمه زهرا(س) در او به وجود آمده بود، حالم را دگرگون کرد. آن روز جایمان عوض شد او می خواند و من اشک می ریختم. نمی توانستم از او جدا شوم در حالی که نمی دانستم شاید این آخرین دیدارمان باشد.
 
 
1. شهید علی ماهانی از بچه های لشکر 41 ثارالله که در عملیات والفجر 3 در سال 62 به شهادت رسید و پیکر مطهرش 15 سال به زادگاهش بازگشت و در دل خاک آرام گرفت.
2. برگرفته از خاطره کریمی، همرزم شهید.

 

کدخبر: 1211549
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ