jamee

چند روزی همقدم با شهید ماهانی-11

عملیات والفجر 3 در پیش بود و باز هم علی اجازه شرکت در عملیات را نداشت و این بار تصمیم گرفت خودش برود و با حاج قاسم صحبت کند.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: بر اثر شدت جراحاتی که به علی(1) وارد شده بود، یک دست و یک پایش دچار معلولیت شده بود و کسی به خود جرات نمی داد که اجازه رفتن او به خط را صادر کند چون می دانستند که حاج قاسم(2) با این موضوع مخالفت می کند.

عملیات والفجر 3 در پیش بود و علی مانند باقی عملیات ها بی قرار شده بود. خودش نزد حاج قاسم رفت و گفت: در این چند سال هر چه گفته اید اطاعت کرده ام ولی این بار می خواهم اجازه دهید به خط بروم و با این کلام توانست اجازه رفتن بگیرد. حال و احوالش طور دیگری شده بود، انگار که همه دنیا را به او داده اند، در پوست خود نمی گنجید و مدام به محمود(3) می گفت: قران، قران را فراموش نکن.

شهید میرحسینی می گفت: از دور دیدم نفر انتهای ستون خیلی آهسته حرکت می کند، در تاریکی او را نشناختم و بلند گفتم: برادر کی هستی؟ چرا اینقدر آرام می آیی؟ چند قدمی را به سمتش حرکت کردم و وقتی نزدیکتر شدم پاهایم از شرمندگی سست شد. عذر خواستم و گفتم: ببخشید متوجه نشدم شمایید حالا اجازه بدهید کلاهتان را من بیاورم. قبول نکرد و گفت نه خودم را به شما می رسانم.

علی خود را پیش از همه به خدا رساند و رفت و پیکر پاکش سال ها بر روی خاک های جبهه آرمید.(4)

 

 

 

1. شهید علی ماهانی، جانشین مخابرات لشکر 41 ثارالله که در عملیات والفجر 3 به شهادت رسید و پیکر مطهرش 15 سال بعد به زادگاهش بازگشت.

2. حاج قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس که آن زمان فرمانده لشکر 41 ثارالله کرمان بود.

3. شهید محمود ماهانی.

4. برگرفته از گفت وگوی رضا ایرانمنش.

 

کدخبر: 1209487
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ