jamee

چند روزی همقدم با شهید اثری نژاد-4

محمد شیمیایی شد و طاقت نیاورد بچه ها در خط باشند و او به دور از آنها، راهی خط شد تا دیگر پس از سال ها دیدن شهادت دوستانش این بار او شهادت را در آغوش بکشد.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: محمد[1] از همان روزهای اول جنگ تا روزی که به شهادت رسید دو بار مجروح شد؛ یک بار از ناحیه لگن که در بیمارستانی در باختران بستری شد و پس از آن چند روزی به تهران آمد و بانو[2] با دیدنش گفت: خدا را شکر این باعث شد که چند وقتی نتوانی بروی، لبخندی زد و گفت: نه من می روم و بانو نیز با خنده ای گفت: پس ان شاءالله دو پایت قطع شود که اصلا نتوانی برگردی و باز هم محمد سر به سر بانویش گذاشت و گفت: خیالت راحت من با چرخ هم که شده می روم.

فاطمه با آهی گفت می دانم تو ماندنی نیستی پس تو را به خدا قسم می دهم هر وقت شهید شدی شفاعتم را بکن. محمد در پاسخ گفت: شفاعت من برای تو لازم نیست اگر خوب باشی خودت می آیی.

بار دوم چند روزی پیش از شهادتش شیمیایی شد و در بیمارستانی در اهواز او را بستری کردند اما طاقت نیاورد و به خط برگشت و بانو که مدت طولانی خانواده اش را ندیده بود،[3] برای دیدارشان به تهران آمد و محمد را نیز حدود یک ماهی بود که نتوانسته بود ببیند و گویا قرار بود این بار دیدارشان به قیامت ختم شود چرا که بازگشت محمد به خط همان و شهادتی که قرار بود روزی اش شود این بار دیگر در والفجر هشت نصیبش شد.

فاطمه یادش می آید که یک بار قرار بود که از جاده ای به طرف کردستان بروند و او شنیده بود که کومله ها جاده را می زنند، به محمد گفت هر وقت لازم بود بگو تا من اشهدم را بخوانم. آقای کاشانی که همراهشان بود، گفت شما هر جا دوست داری اشهدت را بخوان، اینجا هیچ جایش امنیتی ندارد و این موضوع بانو را خوشحال کرد و با خود اندیشید که خب اگر اینجا ما را بزنند من کنار محمد هستم و می توانم با او بروم اما دریغ که او رفت و فاطمه ماند.[4]

 

 
  1. شهید محمد اثری نژاد که در دوازدهم اسفند ماه سال 64 در عملیات والفجر هشت به شهادت رسید. وی فرمانده لجستیک قرارگاه نجف بود.
  2. بانو فاطمه غلامی.
  3. همان ماه های شروع جنگ بود که بانو نیز به عنوان امدادگر راهی مناطق جنگی شد و همه این سال ها سعی کرد در همان مناطق بماند تا کمتر دوری محمد را تحمل کند.
  4. برگرفته از گفت و گوی همسر شهید.

 

کدخبر: 1192160
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ