jamee

چند روزی همقدم با شهید صابری-3

مادر هدایای عباس را گرفت و گفت امانت پیش من می ماند تا به همسرت بدهم.

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: وقتی می خواستند خانه را از نو بسازند، مادر دستبندش را فروخت و پولش را به حاج آقا داد تا کمک خرجی باشد برای خریدن مصالح و...

مدتی از این قضیه گذشت و حاج آقا شرایطش را نداشت تا بتواند دستبند دیگری برای مادر بخرد و مادر هم توقعی در این مورد نداشت و هیچ گاه به رویش نیاورد و اصلا برایش این قصه مهم نبود اما عباس(1) دلش می خواست کاری کند تا اینکه آن شب سرد زمستانی از فرودگاه اهواز تماس گرفت و گفت مادر جان من در حال برگشت به تهرانم و حدود ساعت سه می رسم لطفا در را قفل نکن.

مادر که از شنیدن آمدن عباس بسیار خوشحال شده بود، دیگر خواب به چشمانش نمی آمد، به آشپزخانه رفت و غذایی برای او آماده کرد. حوالی ساعت سه نیمه شب بود که عباس رسید و مادر را در انتظار دید.

با اینکه سر و صورتش را غبار جبهه های جنوب پوشانده بود اما در چشم مادر، زیباتر و خوشبوتر از همیشه به نظر می رسید. 

کمی که نشست به سراغ ساکش رفت و هدیه ای را که برای روز مادر گرفته بود جلوی حاج خانم گرفت و گفت: لطفا با این صد هزار تومان برای خود دستبندی بخر(2). مادر نیز کادو را گرفت و گفت: اینها پیش من امانت می ماند تا به همسرت بدهی. و این آخرین هدیه ای بود که عباس برای مادر گرفت و هیچ گاه فرصتی نشد تا مادر امانت را به عروسش بدهد.(3)

 

1. شهید عباس صابری که در پنجم خرداد سال 75 در کانال والمری به هنگام تفحص شهدا به آنان پیوست.

2. علاوه بر پول، یک قواره چادری و یک روسری نیز گرفته بود و این آخرین هدیه روز مادری بود که او برای مادرش خرید.

3. برگرفته از گفت و گوی مادر شهید.

 

 

 

 

 

 

کدخبر: 1165818
ارسال نظر

اخبار مرتبط
موضوعات داغ