یادداشتی از:

پایگاه خبری جماران: یکی از آثار مفصلی که در سالهای اخیر در باره زندگی امام منتشر شد، کتاب الف لام خمینی از جناب آقای هدایت الله بهبودی است که سالهاست در حوزه تاریخ معاصر به قلم زنی مشغول هستند. ناشر این کتاب، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی است که آن موسسه هم در زمینه تاریخ معاصر فعالیت دارد. کتاب یاد شده، ضمن آن که به عنوان کتاب سال برگزیده شده و منتخب جایزه جلال شد، از سوی برخی از نویسندگان، مانند آقای سید حمید روحانی مورد انتقاد واقع شد. مطالبی که در پی می آید، با آن فضا ارتباطی ندارد و تنها سعی شده است تا نکاتی در باره آن مطرح شود. طبیعی است که این نکات، فارغ از تلاش نویسنده است که در چارچوب دیدگاه ها و قلم ویژه خود سعی کرده است کتابی را در این زمینه بنویسد.

الف: اصل این کار که یک کتاب به عنوان زندگینامه در باره شخصی مثل امام نوشته شود، بسیار  کار پسندیده ای است. سنت شرح حال نگاری در فرهنگ نگارشی ما وجود داشته اما این که تک نگاری برای افراد بنویسیم سابقه طولانی ندارد. می شود پیامبر و امامان را استثناء کرد اما به صورت عموم و جز در موارد اندک، نگارش تک نگاری در باره بزرگان، معمول نبوده است. البته باید یک نکته دیگر را هم استثناء کرد و آن تواریخ درباری است که در گذشته، مثلا برای شاه عباس یا شاه سلطان حسین و جز اینها نوشته می شده است. بنابر این باید بگویم، از این دو استثناء که بگذاریم، مثلا نگارش کتابی در باره علامه حلی، یا دیگران، در سنت قدیمی ما چندان باب نبوده، اما در یک صد سال گذشته، این نوع نگارش تک نگارانه معمول شده است. در روزگار ما آثار فراوانی در باره افراد به صورت مستقل نوشته می شود و به نظر می رسد، در حال تبدیل شدن به یک سبک ویژه در  گرایشی از تاریخ با عنوان شرح حالنگاری تک نگارانه است. مسلما هر سبکی، می بایست اصول علمی خاص خود را داشته باشد، و دیگر این که هر سبکی، در سطوح مختلف از نظر دقت، توصیف و گزارش عرضه می شود. این هم یک کار علمی است که فراز و فرود و خوب و بد و متوسط دارد. در اینجا با یک نمونه دیگری که در باره چهره ای مانند امام خمینی نوشته شده، روبرو هستیم. این اثر در کجای این گرایش علمی قرار دارد؟

ب: روش های مختلفی در نگارش زندگینامه هست و اکنون در تاریخ نگاری معمول دنیا، روش های پیشرفته ای در این حوزه پدید آمده است. اصولا زندگینامه نویسی سنتی بین ما، به عنوان خودنوشت یا دیگر نوشت، زیاد معمول نبوده و بیشتر دانش رجال و تراجم در بوده که یکی مفصلتر از دیگری است با اهدافی مستقل و متفاوت. در درون آنها تاریخ یعنی سال ولادت و وفات، نسب، و برخی از اخبار مهم که می توانست ترتیب تاریخی داشته باشد، درج می شد. اما حالا زندگینامه نویسی دانشی پیشرفته شده و مخصوصا برای رجال بزرگ، به جهاتی توجه می شود که اغلب در گذشته به آن جوانب، تواجه نمی شد. جالب است بگویم، حتی در زندگینامه نویسی فعلی، و بالاتر، تاریخ نویسی، مدرک دادن برای مطالب، اهمیت چندانی ندارد. نوعی خوانش همنواخت و منسجم وجود دارد که عبارات بتواند کسی را به خوبی معرفی کند.این که شما تقریبا همه چیز را بیاورید، نهایت، کاری در حوزه شرح حال نگاری است. البته در قرن اخیر، بحث تحلیل علاوه بر متن نقلها هم افزوده شده است. یعنی گزارش های زندگی به علاوه تحلیلها که در ایران و در هر کجا، روش های خاص خود را دارد. اما نوآوری های اخیر، در زندگینامه نویسی، امر دیگری است که تقریبا میان ما وجود ندارد.

ج : ما در شرح حال نویسی به عنوان بخشی از تاریخ نگاری، باید میان سیاسی نوشتن و تاریخی نوشتن تفاوت بگذاریم. در باره رجال سیاسی و دولت ها، همیشه باید توجه داشت که کتاب «سیاسی نوشتن» در باره شخصی یا جریانی،  غیر از کتاب «تاریخی نوشتن» است. وقتی تاریخ کسی یا دوره ای نزدیک به زمان نویسنده نوشته می شود، اغلب رنگ سیاسی دارد، بویژه اگر خودش متعلق به یکی از جریانهایی باشد که به آن شخص مربوط می شود. مخالف و موافق، به یک اندازه، اثر را سیاسی می کند. سیاسی نوشتن، مشخصه های خاص خود را دارد که در اینجا نیازی به شرح آن نیست و همه می دانیم این کارها برای بلند کردن یا زمین زدن آن شخص یا جریان فکری اوست. مخاطب آن هم افرادی هستند که بهره سیاسی از آن می برند. اغلب دلداده یا مخالف هستند. و اما «تاریخی نوشتن» امکان نوشتن را زمانی دارد که آن مسأله از نظر سیاسی رنگ باخته و این امر وقتی محقق می شود که ما با آن رویداد فاصله داریم، به اندازه ای که بسیاری از حساسیت های سیاسی کم می شود. در این موارد اثر کمتر تحت تأثیر فضای سیاسی آن روزگار بوده و نگاه فراختر می شود. ما امروز وقتی تاریخ مشروطه را می نویسم، نمی توانیم مثل زمانی بنویسیم که داخل ماجرا هستیم و جریانهای معارض سیاسی را برابر یکدیگر قرار داده به اثبات حق و ناحق و درست و نادرست در ان مقطع م یپردازیم. در وقتی فاصله می گیریم، باید نگاه سرمایه ای به گذشته و میراث برجای مانده از قبل داشته باشیم. این مطالب، غالبا نسبی است و برخی هم در مربوط به فضاهای التهاب زده شرقی که گاه با گذشت یکی دو سه قرن هم، اهمیت خود را حفظ می کند و در کار تاریخ نویسی دست می برد.

د: زندگینامه نوشتن برای امام، با دو رویکرد می تواند باشد. این را نویسنده کتاب الف و لام در مقدمه با زبان دیگری اشاره کرده است: یک نوشتن زندگینامه برای امام به عنوان یک شخصیت. شما از او جدا نمی شوید، و او محور همه مسائل است. دوم زندگینامه امام به عنوان یک انقلابگر و تاریخ کارهای انقلابی البته و با تأکید بیشتر بر مواضع امام. اینها دو رویکرد مستقل است که به نظرم کار فعلی، بیشتر نوع دوم است. یعنی استراتژی مولف آن بوده است که همزمان زندگینامه امام + تاریخ انقلاب نویسد. انتخاب سیر تاریخی برای این زندگینامه نامه، کار را با تاریخ انقلاب بهم پیوند زده است. البته اگر قرار بود از نوع اول نوشته شود، آن هم می توانست دو گونه باشد، کرونولوژیک و دیگری موضوعی بر اساس جنبه های مختلف زنددگی امام. حتی می توانست ترکیبی از آنها هم باشد. تا آنجا که من دیدم این اثر، بیشتر زندگینامه + تاریخ انقلاب است. به نظرم این کتاب، خیلی کامل تر از کتاب نهضت امام خمینی و از نظر زندگینامه نویسی حاوی اطلاعاتی است که در آن کتاب نیست، اما از نظر کلی در همان مسیر و با همان ویژگی یعنی بیشتر تاریخ انقلاب است. انقلابی رخ داده ،و رهبری آن را امام بر عهده داشته، حالا نویسنده مصمم شده است با ذکر جنبه های شخصی زندگی امام آن هم به سبک سنتی، تاریخ انقلاب را بنگارد. اگر شما بخش اندکی از این اطلاعات را بردارید، دقیقا می توانید نام آن را تاریخ انقلاب اسلامی طی 28 سال بدانید. بنده این اثر را نمی توانم در اصطلاح رایج یک بیوگرافی بدانم.

هـ : بنده در اینجا ضمن احترام به نویسنده که تتبع بسیار فراوانی کرده، خواستم سه نکته را در باره امام و شخصیت فکری و قلمی ایشان بگویم که در این کتاب ظاهرا جایش خالی است و این اسباب تعجب است:

نکته اول:

قدیمی‌ترین یادداشت سیاسی امام از سال 1308شمسی است، زمانی که تنها 27 سال داشته‌اند. بر اساس این یادداشت می‌توان با عمق دیدگاه‌های امام در زمینه مسائل فکری ایران آن وقت آشنا شد. یادداشت مزبور در پایان حاشیه ایشان بر شرح حدیث رأس الجالوت از قاضی سعید قمی به عربی نوشته شده که ترجمه آن چنین است: ما در این برگ‌ها، راه اختصار را در پیش گرفته و از تفصیل و تطویل، چشم‌پوشی کردیم. مجال تنگ و احوال مساعد نیست. مردمان این زمان هم نسبت به [شنیدن و خواندن] حقایق شوقی ندارند. در این روزگار که روزگار طلایی شمرده می‌شود، کسب معارف و خواستاری علوم دینی عار در عار است. مردم دسته دسته از این شعار [دین] بیرون رفته، دینشان را به خاطر زخارف دنیوی رها کرده و ایمانشان را برای جلوه‌های امور طبیعی رها می‌کنند. آنان دین را کوچک شمرده و دینداران را تحقیر می‌کنند و برابر اهل شریعت و علم استکبار جدی می‌ورزند. آنان حرمت اسلام و قرآن را آشکار و پنهان می‌شکنند، و قوانین ملعونه‌ای را برخلاف صریح قرآن وضع کرده و در امر قضاوت، از بیّنات و قسَم‌ها عدول کرده‌اند، آن‌چنان‌که هر فاسق و نادانی در جای پیامبر صلی الله علیه و آله [برای قضاوت] نشسته و امر حکومت بر مردم را هر پست و اوباشی بر عهده گرفته است [و تولی الحکومة علی الناس کل سافل و أرذل]، آن هم با این قوانین ساختگی و عقل‌های ناقص. روزگار نسبت به عالمان و متدینان تنگ گرفته و آنان در این بلادی که اشبه به بلاد کفر شده، جایگاهی ندارند. لباسِ [روحانی] آنان را لباس شهرت و ذلّت تلقی کرده، [گویی] بالاتر از این مذلتی برای افراد فرود نمی‌آید. این همان زمانی است که اهل بیت از آن خبر داده‌اند که از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس [رسم] آن، چیزی باقی نخواهد ماند... للهم عظم البلاء، ... ما سرزمین خود را ترک کرده و از دست این شرور و مصیبت‌هایی که در این زمان برآمده، به خاطر اطاعت از ائمه معصومین (ع)، به شهر قم، حرم اهل بیت، مدفن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر پناه برده‌ایم، جایی که خداوند آن را برای ما و تمامی اهل ایمان خانه امن و سرور قرار داده است، آن هم در زمانی که ریاست علمیه [الرئاسة العلمیه] در دستان «الشیخ الجلیل العابد الزاهد الفقیه»، مولای ما، و کسی که در علوم نقلی اعتماد ما بر اوست، حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری قرار گرفته است. فراغت از این نوشته در شهر خمین، در روزگاری که به خاطر گرما و تعطیلی درس‌ها از قم مهاجرت کرده بودیم، به انجام رسید، به تاریخ روز 22 شهر رسول الله (ص) ربیع‌الاول سال 1348. من السید روح‌الله الخمینی ابن السید المصطفی غفر لهما. (متن عربی در مقاله آقای مصطفی محقق داماد در نامه فرهنگستان، ش 12ـ 13، 1378، ص 117 ـ 119)

نکته دوم:

 یادداشت دیگری هم از امام از سال 1314ش در متنی عرفانی که برای دو برادر با نام‌های حجت نوشته‌اند و در ابتدای صحیفه آمده، اشاره به ریشه های فکری امام در مواجه با غرب دارد: و إیّاک ثمّ إیّاک أیّها الأخ الروحانی و الصدیق العقلانی و هذه الأشباح المنکوسة المُدَّعون للتمدُّن و التجدُّد، وهم الحُمُر المُسْتَنْفَرة و السِّباع المفترسة و الشیاطین فی صورة الإنسان، و هم أضلّ من الحیوان، و أرذل من الشیطان، و بینهم ـ و لَعَمْرِ الحقیقة ـ و التمدّن بونٌ بعید؛ إن استشرقوا استغرب التمدّن، و إن استغربوا استشرق، فرّ منهم فرارک من الأسد فإنّهم أضرّ على الإنسان من الآکلة للأبدان‌ و اکرّر التماسی و وصیّتی أن تذکرنی عند ربّک ـ تعالى شأنه ـ ذکراً جمیلًا رَبَّنا آتِنَا فِی الدُّنْیا حَسَنةً وَ فِی الآخِرَة حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ و جَنِّبنا عن مخالطة السَّفَلة الأشرار بحقّ محمّدٍ و آله الأطهارـ صلوات الله علیهم‌. (صحیفه امام، ج 1، ص 7) همان جا متن را به فارسی آورده‌اند که این است: بپرهیز و بر حذر باش اى برادر روحانى و دوست عقلانى، از این اشباح مدعى تمدن و تجدد که آنان ستورى رمیده و گرگ‌هایى درنده و شیاطینى انسان نما هستند که از حیوان‌ گمراه‌تر و از شیطان پست‌ترند، و قسم به جان حقیقت که میان آنان و تمدن آن چنان فاصله دورى است که اگر به شرق روند تمدن به غرب گریزد و چون به غرب روى آورند تمدن به شرق برود، و همانند تو که از شیر مى‌گریزى تمدن از ایشان در فرار است، که ضرر ایشان بر بنى آدم از آدمخوارگان بیش است‌ (همان، ص 12). این عبارت، نوع نگاه امام را از آن زمان کاملاً نشان می‌دهد. البته در این کتاب، یعنی الف لام، از میرزا جواد حجت همدانی یاد شده و به نقل از کتاب «امام به روایت دانشوران» خاطره ای در باره اجازه عرفانی به او و برادرش شده است. اما شگفت که متن اجازه که در صحیفه بوده، آن هم در آغاز صحیفه (ج 1 ص 7) و فوق العاده برای شناخت افکار امام در در سال 1314 مناسب است، نیامده است. دست من اسم حجت را در اعلام ندیدم.

نکته سوم:

مورد سوم نامه ای است که متن آن را امام خمینی نوشته اما به نام آیت الله بهبهانی برای پاپ ارسال شده است. شرح این ماجرا را بنده در کتاب جریانها آورده ام و اصل راوی آن هم آیت الله سبحانی هستند.  آنجا من نوشتم:  این زمان علمای تهران ـ و از جمله امام خمینی ـ نیز در منزل آیت‌الله بهبهانی اجتماع کردند تا نامه اعتراضیه‌ای برای پاپ بنویسند. آیت‌الله سبحانی از امام خمینی نقل کردند که ایشان فرمود: قرار شد هر کدام متنی بنویسند تا یکی از آنها انتخاب شود. در جلسه بعد، متن‌ها خوانده شد و متن من را انتخاب کردند که همان توسط آیت‌الله بهبهانی ارسال شد. این متن در ش 7 سال 1327 (خرداد)، ص 19 تحت عنوان نامه آیت‌الله بهبهانی به پاپ اعظم به چاپ رسیده است. متاسفانه این هم در این کتاب نیامده است.

نکته آخر در باره کتاب الف لام خمینی آن که تعجب می کنم چرا این کتاب فهرست مآخذ ندارد و این نشان از آن دارد که نویسنده، با روال موجود در نگارش آثار دانشگاهی آشنایی ندارد. در آنجا، هم مرحله اول یاد می دهند که هیچ اثری نباید بدون مشخصات منابع منتشر شود، آن هم کتابی که این همه ارجاع و پاورقی دارد.

مسلما تلاش زیادی در نگارش این اثر صرف شده و نباید با چند انتقاد و ایراد که به طور طبیعی این قبیل آثار مفصل هست، از ارزش آنها کاست. همیشه علم با گام های آرام پیشرفت می کند. در حوزه تاریخ هم، گاهی صد سال یا بیشتر طول می کشد که رنگ و روی سیاست از تاریخ محو شود و اثری تاریخی بدون وابستگی های فکری و ذهنی و سیاسی پدید آید. این اثر به هر حال و از همین زاویه، یک گام مثبت است.

منبع: حریم امام

انتهای پیام
کلمات کلیدی امام خمینی
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.