اخبار مرتبط

 

 

 

«امام خمینی در پیامی در پاسخ به نامه یکی از علما ی قم در خصوص اختصاص ثلث سهم امام (ع) براى کمک به فقرا و مستمندان می فرمایند : این جانب در وضع حاضر نمى‏توانم به طورى که مایل هستم خدمت به مستمندان محترم قم یا سایر بلاد بنمایم. و با اطلاعى که از حال مردم بى‏بضاعت بى‏پناه دارم براى فصل زمستان آنها نگران و متأثرم. از متمکنین محترم و اهالى خیرخواه ملت ایران- ایّدهم اللَّه تعالى- تقاضا دارم که در هر استان یا شهرستانى هستند در فکر مستمندان محترم محل خود باشند، و راضى نشوند محترمین بى‏بضاعت و فقراى بى‏پناه از سرما و سختى معاش رنج ببرند. و از خصوص اهالى خیرخواه تهران و قم تقاضاى کمک مؤثر براى تهیه زغال براى فقراى محترم آن دو مرکز مهم دارم. ... صحیفه امام ، ج 2 ص51 ) اماحالا در "تهران"، "هزار و 620 نفر" کلیه هایشان را برای نیازهای اساسی عزیزانشان شکافته اند و فروخته اند. این پدیده ی بسیار شرم آوری است و نشان می دهد ایران از کجا به کجا رسیده است.این نشان می دهد زمانی که بیشترین درآمد های حاصل از نفت و گاز را داشته ایم، بالاترین میزان نابرابری و فقر را هم در سی سال گذشته تجربه کردیم.»
این ها را مردی می گوید که استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا است؛ حسین راغفر؛ او که روزگاری بر صندلی ریاست فدراسیون فوتبال هم تکیه زده است، جوانیش را در بطن روز های انقلاب گذرانده است و در سال های پس از انقلاب بر حوزه فقر و رفاه بسیار پژوهش کرده است. او امروز به خوبی می تواند هم از آنچه که امام به دنبال مطالبه آن بود سخن بگوید و هم از وضع فعلی رفاه و استضعاف در ایران.
راغفر معتقد است: منطق مشروعیت نظام سیاسی امام خمینی، منوط به فراهم کردن حداقل ها برای محروم ترین آحاد جامعه بود. به گفته او، برچیدن استضعاف به عنوان مشی سیاسی امام خمینی مطرح شد.
***
آقای دکتر! برای شروع این گفتگو میخواهم از 33 سال پیش شروع کنم. این که یک رهبر انقلابی و دینی می آید و از احقاق حقوق مستضعف ها صحبت میکند؛ مستضعف به چه کسی گفته میشود و آن زمان امام خمینی چه دیده بودند که میخواستند استضعاف را از بین ببرند؟
ببینید؛ خود کلمه ی مستضعف یک کلمه ی قرآنی است؛ و در آیه های مختلفی در قرآن از "مستضعفین" صحبت شده است. از جمله این که در قرآن وعده داده شده که به اراده‌ی خداوند مستضعفین در نهایت وارثین زمین خواهند بود. در زمان انقلاب، امام خمینی به عنوان رهبر مخالفان، یک پیشوای دینی بودند و مسلما رویکردی دینی، الهی و اسلامی داشتند. پس توصیه های قرآن را به عنوان کتاب الهی در دستور کار خود قرار داده بودند.عبارت «و نرید ان نمنّ علی الذین الستضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»؛ به معنای ما اراده کردیم که مستضعفین میراث بران زمین باشند و به هر صورت حاکمان بر زمین خواهند شد و این که نشانه ای از وعده ی پیروزی نهایی مستضعفین بر مستکبرین است؛ از قرآن استخراج شده است و آن زمان تاثیر زیادی بر مطالبات مخالفان حکومت شاه گذاشته بود.پس این تفکر به وجود آمد و به معنای یک محرک انقلابی، پیش از انقلاب مطرح می شد.
یعنی به نظر شما این عبارات در آن زمان بیشتر نقش تبلیغاتی داشت و برای تحریک مردم علیه شاه استفاده می شد ؟
نه ! در واقع نقش تبلیغاتی نداشت؛ بلکه نقش محرک داشت. محرک از جهت بسیج افکار عمومی در مقابل مظالم و نابرابری های عظیمی که در اثر حکومت پهلوی به وجود آمده بود.
شکل گیری حلبی آباد ها که در اطراف شهر تهران، نزدیک مناطق جنوبی شکل گرفته بود و نابرابری های بسیار شدید طبقاتی که در جامعه وجود داشت. این ها، خوراک گروه های تبلیغاتی بود.
در واقع منظور شما بیشتر نابرابری های اقتصادی است آقای دکتر؟
بله گرچه آن زمان هم بیشتر نابرابری های اقتصادی بود که مورد تاکید قرار می گرفت. این نابرابری ها خیلی هم عیان بود.به هر صورت هر چند که تاکید بر مسائل اقتصادی بود، اما نداشتن حق انتخاب مردم برای رییس جمهوری، عدم وجود یک شبکه تلویزیونی برای مردم دین دار، مجلس های صوری و انتصابی و مسائلی از این دست، به نابرابری های مالی دامن زد
در واقع می توان گفت که از بین بردن استضعاف به عنوان مشی سیاسی امام خمینی مطرح شد ؟
بله دقیقا همین طور است؛ امام خمینی برای برچیدن همین استضعاف قیام کردند و انقلاب. اما حالا پس از 33 سال شاید نتیجه متفاوت از آنچه باشد که برای آن انقلاب شد.
من از خاطرات برخی افراد شنیده ام که امام دورانی که در نجف بودند، نوار های ایشان در کشور توزیع می شد. آن زمان خبری به ایشان رسیده بود که یک نفر در قم یخ زده است. یعنی آن فرد ناگزیر شب در پارک خوابید و از سرما مرد. در یکی از همین نوار ها، ایشان در واکنش به آن حادثه گفتند که آقای شاه، تو یا می دانی یا نمی دانی؛ در هر دو صورت معزولی. اگر می دانی و کاری نکردی، یعنی حاکم یک جامعه می داند و جان مردم برایش اهمیت ندارد. اگر نمی دانی باز هم معزولی؛ به خاطر این که چه حاکمی است که نمی داند بر اتباعش چه می گذرد.
بنابراین، این منطق مشروعیت نظام سیاسی به فراهم کردن حداقل ها برای محروم ترین آحاد جامعه بود. بعد از انقلاب ، شاهد هستیم که یک شب - همین چند سال پیش - که آقای قالیباف هم رئیس نیروی انتظامی بود، پنجاه نفر در تهران یخ زدند. به دلیل این که یکباره، شب هوا سرد شد و خیلی از این بندگان خدا که در جوب و در خیابان می خوابیدند و کارتن خواب بودند، جان خود را به دلیل سرما از دست دادند. «یک شب»، «پنجاه نفر» یخ زدند... همین پنج، شش سال پیش. اتفاقاً تیتر روزنامه ی شرق آن زمان بود. یادم هست که آقای قالیباف، به خاطر افکار عمومی به تلویزیون آمد و گفت این ها، بیست نفرشان افغانی بوده اند. ده، پانزده نفرشان هم معتاد بوده اند. گویی که این ها، جزو آدم حساب نمی شوند. افغانی اند، بنابراین خیلی مهم نیست. کسی هم که معتاد است، آدم نیست. پس اهمیتی ندارد.

اما گویا در آن زمان جهت گیری مسلمانان و جریان اسلامی، عمدتاً این نبود که استضعاف، فقط استضعاف مالی است. بلکه به جنبه های فرهنگی بیشتر توجه می شد ؟
بله در واقع این چپ ها (کمونیست ها، مارکسیست ها، و توده ای ها) بودند که تاکید شدیدی بر استضعاف اقتصادی داشتند. در این بین مسلمانان به ویژه مرحوم شریعتی، به جامعه نگاه آگاهی بخش داشت و این که نظام اقتصادی اجتماعی می تواند در استضعاف فرهنگی و به اصطلاح تخریب فرهنگی یک جامعه چقدر مؤثر باشد.
یعنی ایشان، فقر فرهنگی را بر فقر اقتصادی مقدم می دانستند. ایشان معتقد بودند که جاده صاف کن ورود استعمار در هر جامعه ای استعمار فرهنگی است. بنابراین استعمار از مسیر فرهنگ وارد می شود. استضعاف هم اگر هست، ابتدا استضعاف فرهنگی است که منجر به استضعاف اقتصادی می شود. البته هدف استعمار چپاول منابع است، یعنی نوع نگاهش مادی است. ولی برای ورود به هر جامعه ای به تخریب ارزش ها و باورها ناگزیرند. هویت ملی یک جامعه روی این استوار است. بنابراین مرحوم شریعتی به عنوان یک شخصیت بسیار تأثیرگذار روی تفکر جریان اسلامی و حتی غیر اسلامی آن زمان، تأکید زیادی روی این بخش داشتند.
البته موضع امام خمینی هم راجع به مشروعیت نظام بسیار مهم بود. به عقیده ایشان مشروعیت سیاسی یک نظام به این است که آحاد و مردمش چگونه باشند. به طور مثال امام بر مواضع امام علی در دوران پنج سال حکومتشان استناد می کردند؛ که مثلا در آخر دوره ی پنج ساله کسی نبوده که نیاز های اساسی اش تأمین نشده باشد. یعنی کسی نبود که گرسنه بخوابد. کسی نبود که حداقل های یک زندگی انسانی را نداشته باشد.
به نظر شما چه چیزی باعث شد که انقلاب و سطح مطالبات آن دوره، از اوج خودنزول کند ؟
به نظر من در این نزول چند مسئله دخیل بودند. یکی از آن ها زیاده خواهی های برخی گروه های سیاسی بود. همچنین بخاطر برخی مسایل پس از انقلاب و حوادث تروریستی و موضوعاتی که هر انقلابی در ابتدای شکل گیری با ان مواجه می شود . نوعی خود سانسوری در کشور بروز کرد و بسیاری از احزاب تعطیل یا نیمه فعال شدند .همین مسایل باعث شد که گروهای حاکم در کشور دپار آفت قدرت طلبی گرفتار شوند"جنگ"؛ عامل مهم و سوم جنگ بود. جنگ هم عامل بسیار مهمی بود. به جهت این که تحریم اقتصادی که در آن دوران وجود داشت و باعث شد بسیاری از منابع عمومی مصروف جنگ بشود. از طرف دیگر، ما تحریم اقتصادی داشتیم و داخل کشور هم درآمد کافی نداشتیم. مسئولان کشور درگیر مسائل روزمره بودند. حوادث و درگیری های متعدد، انرژی سیاست گذاران و مسئولان را به خود جذب می کرد. به نحوی که امکان برنامه ریزی درستی وجود نداشت و جامعه دچار نوعی روزمرگی بود. مسئله ی جنگ، با توجه به اراده ی غرب برای شکست انقلاب اسلامی و تحریم های اقتصادی باعث شد منابع عظیمی از کشور معطوف جنگ شود. طبیعی بود که خیلی از برنامه هایی که برای سرمایه گذاری، ایجاد زیرساخت ها و ایجاد شغل باید در جامعه انجام می شد، امکان پذیر نشد. از سوی دیگر ایران گرفتار پدیده ی "بیش زایی" شد. در دهه ی 60، نرخ رشد جمعیت و باروری به شدت بالا رفت، در حالی که سرمایه گذاری های لازم به دلیل جنگ و بحران های بعدی انجام نشد.
در واقع در دوره ی جنگ، بیشترین انرژی جامعه و سیاست گذاری های کشور معطوف به این مسائل بود و بعد از آن تأمین مسائل روزانه ی کشور. بنابراین تحکیم حکومت بیشترین انرژی را در دهه ی اول انقلاب به خود معطوف کرد.
پس از جنگ و در دوره های بعدی سیاست های دولت های مختلف چگونه آرمان رفع استضعاف را تحت تاثیر قرار داد ؟
از آن جا به بعد، سیاست ها تغییر کرد. یعنی در دهه اول، گفتمان مسلط در جامعه ی ما، گفتمان مستضعفین و عدالت اجتماعی است. آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه، حدود بیست هفته پیاپی به بحث عدالت اجتماعی پرداختند. موضوع، موضوع عدالت اجتماعی بود و گفتمان مسلط جامعه عدالت اجتماعی بود و این که ابعاد مختلف این موضوع چیست. بعد از رحلت امام، ایشان رئیس جمهوری شدند. گفتمان تغییر کرد و از گفتمان عدالت اجتماعی به امنیت سرمایه تبدیل شد. در حقیقت، پرداختن به این که چه شود که سرمایه گذار ها پا به عرصه ی اقتصاد بگذارند و سرمایه گذاری کنند. به دلیل این که دوره ی بازسازی بود و کشور به پول نیاز داشت. ایران برای اولین بار استقراض بزرگی کرد. برخلاف اعتقاداتی که در این ده سال اول رویشان تأکید می شد. البته به نظر من، استراتژی آقای هاشمی، استراتژی درستی بود. ایشان می خواستند خصومت غرب را نسبت به ایران تقلیل دهند. استراتژی درست بود، منتها تاکتیک هایی که برای اداره کردن جامعه اتخاذ کردند، اشکال های اساسی داشت. از جمله سیاست های اقتصادی که در این دوره تعبیه شد که باعث شکاف بسیار بزرگ اقتصادی شد.
یعنی در این دوره به استضعاف اقتصادی دامن زده شد ؟
بله. در واقع به دلیل سیاست هایی مثل خصوصی سازی که عملاً اختصاصی سازی شد. خیلی از منابع عمومی به آدم های درون حاکمیت واگذار شد و این، خود یکی از دلایل افزایش شکاف اقتصادی بود. دیگر این که ایشان بسیاری از نیروهای انقلابی را تشویق کرد که وارد عرصه ی اقتصاد شوند. و آن ها وارد این عرصه شدند. ایشان یک بار، خطبه ای خواندند با این مضمون که چه اشکالی دارد که بسیجی ها در فعالیت های اقتصادی شرکت کنند. و امروز ثمره اش را میبینیم. ایشان قبح قضیه را شکست و زمینه ی این حرکت را ایجاد کرد.
و بعد در دوره پس از سازندگی چه شد ؟
در این دوره باید نظارت مردمی بوجود می آمد، ولو این که دولتی مردمی سر کار بود. تعارضی نداشت. از جمله ی مسائل ممکن فساد است. باید مراقب فسادی که ممکن است دامن مسئولین را بگیرد، بود.
در واقع در دوره ی هشت ساله ی آقای هاشمی، تلاش های گسترده ای هم شد ولی ایران شاهد گسترش شکاف طبقاتی در جامعه بود. بعد از آقای هاشمی، آقای خاتمی سر کار آمدند که در دولت ایشان هم سیاست های اقتصادی عملاً تغییر چندانی نکرد و همان شیوه ی قبلی ادامه پیدا کرد. فقط روند، کمی ملایم تر شد و سرعتش گرفته شد. علتش هم واکنش مردم و اعتراض های آن ها نسبت به سیاست های آقای هاشمی، بود.
به نظر من رأی مردم به آقای خاتمی، معلول چند عامل بود. از جمله، آن هایی که نوعی اعتراض به سیاست های گسترش نابرابری در دوره ی قبل داشتند. ولی متأسفانه در دوره ی آقای خاتمی هم تغییر ماهوی و جدی صورت نگرفت. فقط سرعت فرآیند کم شده بود؛ چرا که گفتمان به کلی تغییر کرده بود و کسی از مستضعف و استضعاف سخن به میان نمی آورد. کلمه ی مستضعف، جای خود را به "آسیب پذیر" داده بود. می گفتند گروه های آسیب پذیر. دیگر کسی از مستضعف حرف نمی زد. این گفتمان جدید، اندکی لوکس شده بود و با مفاهیم جهانی آمیخته شده بود. گفتمان مسلط بر جامعه، گفتمان جهانی شدن بود. بنابراین دیگر از نابرابری صحبت نمی شد، از نابرابری جنسیتی صحبت می شد.
خب آقای دکتر آن هم نوعی استضعاف محسوب می شود دیگر.
بله، البته این مسئله جای خودش را دارد. ولی در آن گفتمان، عدالت اجتماعی جایی ندارد. مسائل در بستر خاص خود و با مفاهیم خودش، معنا پیدا می کند. مباحثی مثل حکمرانی خوب[1] محصول این گفتمان جدید بود. همه چیز لوکس شده بود. بنابراین، اگر در این دوره کسی از استضعاف صحبت می کرد، به سخره گرفته می شد. مستضعف از مد افتاده بود و باید از مفاهیم دیگری صحبت می شد.
در دوره ی آقای خاتمی -اگر چه به هیچ عنوان قابل مقایسه با دوره ی بعدش نیست- سرعت اصلاحات کند بود، ولی مثبت بود. در واقع جهت بهبود شرایط بسیار کند بود. ظرفیت های اقتصادی و اجتماعی ما، سرعت به مراتب بیشتری می طلبید. ولی این اتفاق نیافتاد. در دوره ی نهم و دهم، همه ی کار هایی که در دوره آقای هاشمی انجام می شد و دولت جدید در اعتراض به آن ها سر کار آمده بود، با شتاب بسیار بیشتری، این بار اما با روکش عدالت اجتماعی و با سیاست هایی به شدت متعارض با عدالت اجتماعی، وارد شدند. کل یکصد سال درآمد ارزی ما یک طرف، این دوره یک طرف. درآمد های نفتی امکان فساد و تخریب در ابعاد بسیار بزرگتر، علیه مستضعفین را میسر کرد. به نظر من تبعات این اتفاق، در بیست سال آینده روشن می شود. همانطور که سیاست های اقتصادی که آقای هاشمی اجرا کردند، در اوایل دوره ی آقای احمدی نژاد خود را نشان داده بود. به نظر من، نابرابری های اقتصادی و اجتماعی که امروز به اشکال مختلف، به ویژه در طبقات پایین خودش را نشان می دهد... .
ولی آقای دکتر، مهم ترین سازندگی های عمرانی پس از جنگ از جمله سدها، مهم ترین کارخانه ها و بسیاری پروژه های دیگر در دوره ی آقای هاشمی ساخته شد. اقتصاد این دولت در خدمت جبران ویرانی های ناشی از جنگ قرار گرفت...
البته! نمی شود منکر دستاوردهای این دوره شد. ولی هزینه ها چقدر بود ؟ باید توجه کرد این ها به چه قیمتی تأمین شده اند. به نظر من می توانست هزینه ها بسیار پایین تر از این باشد. امروزه، یکی از اتهاماتی که به آقای هاشمی زده می شود این است که دوره ی ایشان، دوره ای بود که آدم های بی درد سر کار آمدند. به ظاهر هیچ نگرانی درباره ی گروه آسیب پذیر وجود نداشت. البته به نظر من این هم یک تفسیر افراطی است، به دلیل این که خیلی کارها در این دوره انجام شد. همانطور که می فرمایید اقدامات مهمی هم صورت گرفت. اما، با توجه به ظرفیت های اقتصادی اجتماعی جامعه ی ما کافی نبود. آقای هاشمی، بیست-سی میلیارد دلار بدهی برای دولت آقای خاتمی باقی گذاشت. به قیمت آن زمان رقم بسیار بزرگی بود. آقای خاتمی پنج-شش سال اولش -هرسال، چهار-پنج میلیارد دلار- بدهی هایی را باز پرداخت می کرد که دولت قبلی برایش به ارث گذاشته بود. این دستاورد ها، می توانست به نحو بهتری سازماندهی شود و اثرات کم هزینه تری را در برداشته باشد. در دوره ی آقای احمدی نژاد، همان سیاست هایی که به اسم سیاست های تعدیل ساختاری و آزادسازی اقتصادی بود، در ابعاد گسترده تری اتفاق افتاد. قربانی اصلی این سیاست ها، گروه های پایین درآمدی هستند. اتفاقی که در حال حاضر در جامعه ی ما رخ داده و یک پدیده ی خاموش است و متأسفانه مورد توجه هم قرار نگرفته است؛ شکل گیری اقتصاد زیر زمینی است. این مسئله، محصول سیاست های اقتصادی دولت های نهم و دهم است. هیچ کس دیگری مقصر نیست. آخرین محاسبات ما -که با توجه به آمار سال 1388، مرکز آمار بررسی و محاسبه کرده است- نشان می دهد حدود 52 در صد بازار کار در ایران غیر رسمی هستند. دقت کنید؛ غیر رسمی با غیر قانونی و زیر زمینی متفاوت است. بازار کار قانونی، به دو بخش تقسیم می شود. بازار کار رسمی؛ کسی که مالیات می پردازد و دیگری که مالیات پرداخت نمی کند. دستفروش، راننده تاکسی، کارگر ساختمان و... غیر رسمی هستند؛ چون مالیات پرداخت نمی کنند ولی غیر قانونی نیستند. منتها، فاقد پوشش های حمایتی و بیمه ای و...هستند. گروه دیگری هستند که زیر مجموعه ی طبقه ی غیر رسمی قرار می گیرند، اما اقتصاد زیر زمینی دارند. یعنی اشکال مختلف تولید کالا های غیر قانونی؛ مواد مخدر، مشروب، کالاهای تقلبیِ نیاز مصرف عمومی. تن فروشی و اشکال مختلف جرم و جنایت زیر سبد اقتصاد زیر زمینی قرار می گیرند. اتفاقی که به نظر من افتاده و کسی تا به حال به آن نپرداخته، گسترش عظیم این طبقه است. آماری برایش وجود ندارد و ما فقط تجلی هایش را می بینیم.
در همین سال گذشته در تهران، هزار و 620 کلیه فروخته شده است و همزمان، 400 دستگاه خودرو 500 میلیون تومانی وارد کشور شده است. و این پدیده های عجیب و غریبی که مشروعیت یک نظام را از نظر بنیانگذار نظام به شدت زیر سؤال می برد. این جا هزار و 620 نفر در تهران کلیه هایشان را برای نیاز های اساسی عزیزانشان شکافته اند و فروخته اند. این پدیده ی بسیار شرم آوری است و نشان می دهد ایران از کجا به کجا رسیده است. زمانی که بیشترین درآمد های حاصل از نفت و گاز را داشته ایم، بالاترین میزان نابرابری و فقر را هم در سی سال گذشته تجربه کردیم.
در 30 سال گذشته، پنج برنامه ی توسعه نگارش شده است؛ این برنامه ها با ابعاد استضعاف در کشور چه کردند؟ آیا مستضعفان در این برنامه ها دیده شدند ؟ و اگر آری، چقدر به این برنامه ها عمل و در جهت مثبت گام برداشته شد ؟
اوایل انقلاب اقداماتی انجام شد، مثل تأسیس بنیاد مستضعفان. حکم امام هنوز هم در گوشم هست؛ وقتی که رادیو آن را پخش می کرد. «این بنیاد از منابع مستکبرین برای کمک به مستضعفین ساخته شده است.»
اکنون اهداف دیگری جز هدف های اولیه در دستور کار قرار دارد و به طور کلی فعالیت این بنیاد تجاری شد. عرض کنم که در این دوره شاهد شکل گیری کمیته امداد، بنیاد مسکن، حساب 100 امام، هستیم. این که چرا این ها موفق نبود جای خود را دارد و بحث دیگری است. اما اشکال بزرگ این بوده این است که این نهاد ها از بالا درست شده اند، اما به هر حال ابتکارات از بالا به پایین بوده ، نه از پایین به بالا. مردم حقوقشان را نمی شناختند و به همین دلیل تقاضای جدی برای شکل گیری این نهاد ها نداشتند. امکان سازماندهی از پایین به بالا وجود نداشته است. و این به اصطلاح نهاد ها، در عمل تبدیل به نهاد نشده است. بعد از جنگ ایران به سمت ساز و کارهای بازار پیش رفت که برنامه هایی است که امروز شاهدش هستید که چه اتفاقاتی افتاده است.
و برنامه های توسعه ای چطور ؟
برنامه های توسعه ای هم همینطور. مطالعات ما - از سال 63 تا 88 - بر آمار های داده های خانوار این را نشان می دهد. همه ی این سال ها ما فقر و نابرابری را بررسی کردیم و ابعاد مختلف آن را هم دیدیم. این ها نشان می دهد که تأثیرات سیاست های اقتصادی در کم کردن فقر و استضعاف در ایران اصلاً مهم نبوده است. سیاست های اقتصادی به شدت متأثر از در آمد های نفتی بوده که آن هم یک عامل برون زاست. یعنی ما در آن نقشی نداشتیم. اگر در آمد های نفتی بالا رفته، دولت امکاناتی داشته و می توانسته بخشی از در آمد را خرج کند. این باعث می شده گروه هایی شغل پیدا کنند. بخشی هم به مردم اعانه بدهند. اگر درآمد های نفتی کاهش پیدا می کرده، گروه های محروم دچار مشکلاتی می شدند. در 33 سال گذشته سیاست روشنی که تأثیرات کاهنده بر فقر داشته باشد و مستمر هم باشد وجود نداشته است. بنابراین ما سیاست های عمومی مقابله با فقر و نابرابری نداشته ایم.

 

 

 

انتهای پیام

اخبار مرتبط

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.