اخبار مرتبط

به مناسبت سالگرد ارتحال آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی؛

به گزارش جماران، حریم امام نوشت: در مذاهب و مکاتب گوناگون، برخورد های متفاوتی با اندیشه (که از مقومات انسانیت به شمار می آید) صورت می گیرد و قواعد مذهبی هر مکتبی در این برخورد نقش به سزایی دارد که به نظر می رسد بتوان ادیان مختلف را در این نقطه اساسی مقایسه کرد و نتیجه را در دسترس خردمندان قرار داد تا زیبایی ها یا زشتی های این برخوردها مشخص گردد.

مذهب شیعه نیز از این قاعده مستثنی نبوده است و در این باره بین فقهای شیعه بحث های مفصلی صورت گرفته است.

در این نوشتار سعی شده است با بازگو کردن چند نکته بنیادین در مذهب شیعه نوع نگاه پیروان این مذهب را به ماهیت اندیشه روشن سازیم تا ظرفیت فوق العاده این مذهب در به دست آوری اندیشه های بشری و جذب جهانی نمایان گردد.

قاعده اول: حجیت ذاتی قطع

یکی از مطالبی که در کتاب های اصول فقه مطرح شده است و پیرامون آن بحث های مفصلی صورت گرفته است، بحث حجیت ذاتی قطع می باشد.

مرحوم آخوند صاحب کفایه الاصول در این زمینه می نویسند:

«و لزوم الحرکة على طبقه جزما و کونه موجبا لتنجز التکلیف الفعلی فیما أصاب باستحقاق الذم و العقاب على مخالفته و عذرا فیما أخطأ قصورا و تأثیره فی ذلک لازم و صریح الوجدان به شاهد و حاکم فلا حاجة إلى مزید بیان و إقامة برهان

و لا یخفى أن ذلک لا یکون بجعل جاعل لعدم جعل تألیفی حقیقة بین الشی‌ء و لوازمه بل عرضا بتبع جعله بسیطا و بذلک انقدح امتناع المنع عن تأثیره أیضا مع أنه یلزم منه اجتماع الضدین اعتقادا مطلقا و حقیقة فی صورة الإصابة کما لا یخفى،  کفایة الأصول ( طبع آل البیت ) ؛ ص258»

ترجمه: انسان باید برطبق قطع خود حرکت کند و اگر قطعش صحیح باشد، پاداش نیز به داده می شود و اگر صحیح نباشد، مجازات نمی شود و دلیل این مطلب در وجدان هر انسانی نهفته شده است و نیاز به برهان و دلیل دیگری ندارد.

البته این اعتباری که قطع دارد با قرارداد و جعل نیست بلکه اعتبار یا همان حجیت در درون قطع نهفته است و از لوازم جدایی ناپذیر این مفهوم می باشد.

امام خمینی(س) نیز در تعلیقاتشان بر کفایه این مطلب را تایید می کنند و نکته ای را به کلام مرحوم آخوند اضافه می فرمایند:

«إنّما لا یمکن الجعل التألیفی بین الشی‌ء و لوازمه؛ لأنّ مناط الافتقار إلى الجعل هو الإمکان، و الوجوب و الامتناع مناط الاستغناء، و القطع واجب الحجّیة ممتنع اللاحجّیة، فلیس فیه مناط الفقر و الحاجة إلى الجاعل إثباتا و نفیا، أنوار الهدایة فی التعلیقة على الکفایة ؛ ج‌1 ؛ ص37»

دلیل اینکه حجیت قطع ذاتی است و این اعتبار را نه از کسی گرفته است (حتی خدای متعال) و نه کسی می تواند آن را از مفهوم قطع سلب کند، این است که قرارداد زمانی رخ می دهد که چیزی خارج از وجودی باشد اما حجیت از ضروریات قطع است به همین جهت نه قابل اثبات و نه قابل نفی می باشد.

همان طور که ملاحظه شد قطع افراد در مذهب شیعه به قدری قابل احترام و مورد قبول است که هیچ وجودی توانایی بی اعتبار کردن آن را ندارد و عمل بر طبق آن انسان را از آتش جهنم  رهایی می بخشد.

مبحث حجیت ذاتی قطع می تواند بستر مناسبی را در جامعه برای آزاد اندیشی و احترام به فهم های متفاوت، آماده سازد زیرا مضمون این قاعده حکایت دارد که اگر کسی در مسأله ای به در جه ای از اطمینان رسید که هیچ احتمال خطا واشتباه در فهم و اندیشه خود نمی داد، آن شخص حق ندارد که در این زمینه به فهم و برداشت دیگران عمل کند زیرا قطع اوست که حجیت دارد یعنی اگربه هر راهی به غیر از راه اندیشه و فهم خود برود، مورد مواخذه و سوال الهی خواهد بود.

و ذاتی بودن حجیت قطع به این معناست که انسان ها برای عمل کردن به اندیشه های قطعی خود، نیازی به دلیلی غیر از قطع خود ندارند و در درون قطع، فریاد سند بودنش، نهفته است پس کسی را نمی توان به خاطر فهم قطعی اش مورد تعدی و تعرض قرار داد و این بحث را می توان مبنای محکمی برای آزاد اندیشی قرار داد.

مرحوم شهید مطهری در زمینه احترام به اندیشه ها و دوری از تعدی وتعرض به آن ها در سیره امام علی (ع)،

می نویسد:

«امیر المؤمنین با خوارج‌ در منتهى‌ درجه آزادى و دموکراسى رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش؛ هر گونه اعمال سیاستى برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افراد مى‌نگریست. این مطلب در تاریخ زندگى على عجیب نیست اما چیزى است که در دنیا کمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو مى‌شدند و صحبت مى‌کردند، طرفین استدلال مى‌کردند، استدلال یکدیگر را جواب مى‌گفتند.

شاید این مقدار آزادى در دنیا بى‌سابقه باشد که حکومتى با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسى رفتار کرده باشد. مى‌آمدند در مسجد و در سخنرانى و خطابه على پارازیت ایجاد مى‌کردند. روزى امیر المؤمنین بر منبر بود. مردى آمد و سؤالى کرد. على بالبداهه جواب گفت. یکى از خارجیها از بین مردم فریاد زد: «قاتَلَهُ اللَّهُ ما افْقَهَهُ» (خدا بکشد این را، چقدر دانشمند است!). دیگران خواستند متعرضش شوند اما على فرمود رهایش کنید، او به من تنها فحش داد.

خوارج در نماز جماعت به على اقتدا نمى‌کردند زیرا او را کافر مى‌پنداشتند. به مسجد مى‌آمدند و با على نماز نمى‌گزاردند و احیاناً او را مى‌آزردند. على روزى به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کرده‌اند. یکى از خوارج به نام ابن الکَوّاء فریادش بلند شد و آیه‌اى را به عنوان کنایه به على، بلند خواند:

«وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیکَ وَ إِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»

این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحى شد که اگر مشرک شوى اعمالت از بین مى‌رود و از زیانکاران خواهى بود. ابن الکوّاء با خواندن این آیه خواست به على گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام مى‌دانیم، اول مسلمان هستى، پیغمبر تو را به برادرى انتخاب کرد، در لیلة المبیت فداکارى درخشانى کردى و در بستر پیغمبر خفتى، خودت را طعمه شمشیرها قراردادى و بالأخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست، اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوى اعمالت به هدر مى‌رود، و چون تو اکنون کافر شدى اعمال گذشته را به هدر دادى.

على در مقابل چه کرد؟! تا صداى او به قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. همین که به آخر رساند، على نماز را ادامه داد. باز ابن الکوّاء آیه را تکرار کرد و بلافاصله على سکوت نمود. على سکوت مى‌کرد چون دستور قرآن است که:

إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا

هنگامى که قرآن خوانده مى‌شود گوش فرا دهید و خاموش شوید

بعد از چند مرتبه‌اى که آیه را تکرار کرد و مى‌خواست وضع نماز را بهم زند، على این آیه را خواند:

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یوقِنُونَ‌

صبر کن، وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید. این مردم بى‌ایمان و یقین، تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند .

دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى (جاذبه و دافعه على علیه السلام)، ج‌16، ص:313 »

قاعده دوم: مخطئه بودن مذهب شیعه

در یک دسته بندی، مذهب شیعه به عنوان مخطئه نام گذاری شده است و علمای شیعه در مقابل اهل سنت که خود را مصوبه می نامند، خود را به این اسم، نام گذاری کرده اند.

مرحوم آخوند خراسانی در کفایه الاصول می نویسد:

« اتفقت الکلمة على التخطئة فی العقلیات و اختلفت فی الشرعیات فقال أصحابنا بالتخطئة فیها أیضا و أن له تبارک و تعالى فی کل مسألة حکم یؤدی إلیه الاجتهاد تارة و إلى غیره أخرى.

و قال مخالفونا بالتصویب و أن له تعالى أحکاما بعدد آراء المجتهدین فما یؤدی إلیه الاجتهاد هو حکمه تبارک و تعالى، کفایة الأصول ( طبع آل البیت )، ص: 469»

ترجمه: تمام علمای اسلام در عقلیات به تخطئه اعتقاد دارند ولی علمای شیعه در شرعیات نیز به تخطئه اعتقاد دارند و می گویند: خداوند درهر مسآله ای حکمی دارد که ممکن است مجتهد به آن برسد یا نرسد.

ولی مخالفین شیعه در امور شرعی به تصویب اعتقاد دارند و می گویند خداوند به تعداد نظرهای مجتهدین در عالم واقع حکمی دارد و هرآنچه مجتهد به آن برسد در حقیقت همان حکم خدای متعال می باشد.

نام گذاری به مخطئه این پیام را به دنبال دارد که ما گروه شیعیان اعتقاد نداریم که فهممان حتما همان درک واقعیت است وبا واقع یکی است بلکه فهم ما فقط در پیشگاه خداوند حجیت دارد یعنی مورد قبول خداوند قرار می گیرد و به خاطرآن مجازات نمی شویم.

و نکته دوم در معنای مخطئه این است که فهم دیگران را هم صد در صد مخالف با واقع نمی دانیم فقط می گوییم از نظر ما آن فهم حجیت ندارد و ما نمی توانیم از آن اندیشه پیروی کنیم.

مسأله مهم تری که در این جا به چشم می خورد این است که شیعیان هم در شرعیات و هم در عقلیات خود را مخطئه می دانند یعنی ما درمسائل عقلی هم با دلیل سرو کار داریم و حتی برای فهم خود که همراه دلیل است، ادعای یکی بودن با واقع را نداریم.

همانطور که گفته شد این دو قاعده در شیعه (حجیت ذاتی قطع و مخطئه بودن شیعه) موجب می شود در شیعه به آزادی در سه مرحله اعتقاد داشته باشد:

1- مرحله اول: آزادی فکر.

2- مرحله دوم: آزادی بیان.

3- مرحله سوم: آزادی عمل (مادامی که موجب تعارض اجتماعی نگردد).

زیرا اگر ما اعتقاد داریم که قطع شخص حجیت دارد پس دیگر نمی توانیم او را مجبور سازیم تا مثل ما فکرکند و اگر اعتقاد داریم که تمام واقع نزد ما نیست، باید به فهم دیگران احترام بگذاریم و به آن ها حق بدهیم در مقام بیان و عمل طبق یافته های خود عمل کنند (البته مادامی که منجر به مفاسد اجتماعی نگردد).

مذهب شیعه با در دست داشتن این دو عنصر است که ذاتا با تعصب وافراطی گری مبارزه تن به تن دارد و همین امر موجب شده است در طول تاریخ گروه های تکفیری در شیعه پایه و اساسی نداشته باشند.

در جامعه شیعی کسی را نمی توان به خاطر فهمش یا بیان آن و یا عمل به آن مجرم دانست و به همین جهت است که شیعیان با اینکه یهودیان و مسیحیان را مخالف عقیده خود می دانند اما آن ها را به رسمیت می شناسند و به آن ها اجازه عمل بر طبق اعتقاداتشان را می دهند.

بعد از ذکر این مقدمه و تحلیل آن شاید بتوانیم مبنای برخوردهای اجتماعی حضرت امام را با مخالفانشان بهتر بفهمیم و عمق نگاه ایشان به مسائل اجتماعی را درک کنیم.

ایشان در نامه ای به اعضای شورای نگهبان می فرمایند:

«شما دوستان اگر خیال کنید همه در مسائل اعتقادى باید آنچه را شما قبول دارید قبول داشته باشند والا منحرف هستند، بدانید که راه درستى نمى‌روید. بحمداللَّه در حوزه‌هاى علمى یکى از مسائل حل شده که سابقه تاریخى بیش از هزار ساله دارد اختلاف آرا در زمینه‌هاى مختلف است. طلاب جوان داراى شور و شوقى مى‌باشند که به واسطه آن انقلاب اسلامى پیروز شد؛ همان شور و شوقى که سینه‌هاشان را در مقابل گلوله‌هاى شاه و صدام قرار داده است حال اگر آنان داراى اعتقاداتى باشند که با آنچه شما بدان اعتقاد دارید جور نباشد اشکالى ندارد. صحیفه امام، ج‌21، ص: 684»

یعنی امام می خواهند در جامعه آن قدر فضا آزاد باشد که نه تنها افراد بتوانند اعتقادات مختلف خود رابیان کنند بلکه طرف های مقابل این حق را ندارند که بگویند اگر کسی اعتقادات ما را قبول ندارد منحرف است.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

به مناسبت سالگرد ارتحال آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی؛

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.