آیت الله ابوالقاسم علیدوست: آنچه برای مرجعیت غیر از مسئلة اجتهاد و سواد و سیاست، ضروری است، حکمت می‎باشد/ آیت‎الله مهدی هادوی تهرانی: بزرگ‎ترین کارکرد مرجعیت و علمای شیعه در طول تاریخ حفظ اصل مذهب تشیع و ارزش‎های مکتب و علوم اهل‌بیت علیهم‎السلام بوده است/ آیت‎الله سید محمد واعظ موسوی: حرکت‎های دقیق و سنجیده و همراه با مدیریت مرجع اعلای تشیع حضرت آیت‎الله سیستانی در عصر فعلی بر کسی پوشیده نیست/ آیت‎الله مسلم داوری: مرجعیت شیعه در زمان غیبت کبرا از جایگاه ویژه‎ای برخوردار است/ حجت الاسلام والمسلمین محسن الویری: کلمه مرجع تقلید‌ تا پیش از آقاسیدابوالحسن اصفهانی رد پایی در منابع فقهی ندارد

اخبار مرتبط

به گزارش جماران، نشریه «حریم امام» در شماره 351 خود به مناسبت صدور حکم تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی به بررسی جایگاه و نقش مرجعیت در جامعه در گفت و گو با آیت الله ابوالقاسم علیدوست، آیت‎الله مهدی هادوی تهرانی، آیت‎الله سید محمد واعظ موسوی، آیت‎الله مسلم داوری و حجت الاسلام والمسلمین محسن الویری پرداخته است.

مرجعیت و عناصر چهارگانه

متأسفانه در حوزه‎های علمیه و محافل حوزوی کمتر به بررسی و مطالعه مسائل اساسی حوزه پرداخته می‎شود و اگر مطالعه و تفکری به نشر رساله‎ای و کتابی بیانجامد و این مطالعه و افادات عالمانه ثمری داشته باشد، فقط منابع علمی و آموزشی ما را از نظر اصطلاحات و مفاهیم غنی می‎کند و بر سطح انتشارات حوزوی و آموزشی در حوزه‎ها می‎افزاید.

پُرواضح است که این‎گونه فعالیت‎های ذهنی و فکری به تنهایی قادر به ایجاد ارزش‎های اخلاقی و تأمین مسائل اساسی حوزه نیست و نمی‎تواند مسائل اساسی مورد نیاز را بر اساس تحولات مداوم و شرایط علمی مورد مطالعه و کاوش قرار بدهد. بر این اساس اگر بزرگان و دلسوزان حوزه، مسائل اساسی آن را در کنار مسائل علمی خود حس نکنند، هرگز نمی‎توان به آینده‎ای روشن امیدوار بود.

جایگاه مرجعیت

از جمله مسائل اساسی و بسیار مهم حوزه توجه به مرجعیت و تبیین جایگاه و کارکردهای تاریخی و مؤثر آن در حراست از کیان تشیع و ضمانتی است که در قبال نگهداری و توسعة حوزه‎های علمیه داشته است.

برای آشنایی هر چه بیشتر و بهتر نسل امروز و نسل‎های آینده با این مهم می‎بایست به عناصر ذیل‎الذکر توجه نمود:

1. عنصر پایداری

عنصر پایداری در حوزه‎ها و در میان نهاد مرجعیت از عوامل اصلی و اساسی آزادی و استقلال اقتصادی و معیشتی و شرایط رشد علمی ـ معنوی و نفوذ اجتماعی در همة دوره‎ها بوده است.

مسئلة اساسی امروز ما حفظ این عنصر ارزشمند است که نباید به هیچ قیمتی حتی به قیمت استقلال ظاهری از بین برود. زیرا هر آزادی ‌خواه یا ناخواه با استقلال توأم است؛ اما هر استقلالی با آزادی همراه نیست!

 اگر مرجعیت شیعه توانسته است در طول تاریخ آزادانه تصمیم بگیرد و آزادانه به انجام رسالت‎های خود بپردازد و در عین حال استقلال حقیقی خود، یعنی عدم وابستگی مادی و معنوی به دولت‎ها و حکومت‎ها را حفظ نماید، ناشی از توجه عمیق آن به عنصر پایداری و آزادی اساسی و استقلال حقیقی بوده است.

2. عنصر خودباوری

از نظر اجتماعی، مهم‎ترین عاملی که در عقب‌ماندگی انسان‎ها مؤثر بوده است، پرورش نیافتن قوة استقلال در افراد و اتکا بیش از حد آن‌ها به امور و وسایل و اشخاص خارج از نفس خود بوده است. بنابراین برای اینکه حوزة علمیه بتواند در انجام رسالت‎های مختلف موفق باشد و در بهبود وضع خود بکوشد می بایست طلاب و حوزویان متکی به  نفس و مستقل، آزاد و امیدوار باشند.نقش تاریخی مرجعیت حکایت از اهتمام ویژه نسبت به ایجاد زمینه‌های استقلال درونی  و مناعت طبع در حوزه‌های علمیه بوده است. مرجعیت بر این باور است که رشد و بالندگی علاوه بر مسائل و شرایط مناسب مادی و معنوی، محتاج داشتن شوق و داشتن روحیه‎ای مستقل و مناسب در درون است.بی تردید زعامت برچنین حوزه‌ای با چنین خصوصیاتی ضامن بقای حوزه و تداوم دین مبین اسلام است.

3. عنصر خودسازی از درون

 بحمدالله سال به سال بر تعداد داوطلبان تحصیل در حوزه‎ها افزوده می‎شود و به این ترتیب باید بر تعداد عوامل آموزشی، نظیر استاد، کتاب و مدرسه نیز افزوده گردد.

چنانچه این تغییر در همین حد مورد توجه و بررسی قرار گیرد، تنها به «تغییر کمی» بسنده شده است؛ در حالی که افزایش طلاب یا افزایش تعداد اساتید و مدارس و کتاب‎ها نشانة پیشرفت کیفی (خودسازی و معنوی) و در نتیجه تأثیر مثبت برنامه‎گذاری و رشد فرهنگ دینی جامعه به شمار نمی‎آید و در حقیقت بین تغییر کمی و تغییر کیفی تعادل وجود ندارد و حتی ممکن است تغییر کیفی آموزش تحت‌الشعاع تغییر کمی قرار بگیرد.

برآیند این تغییرات در خروجی‎ها کاملاً قابل بحث و بررسی است. فقر حوزه‎ها از نبود دروس اخلاق نظیر دروس اخلاقی که بزرگان در گذشته ارایه می دادند و عدم حضور اساتید برجستة اخلاقی و علمای عامل و عدم ارتباط مستمر محصلین علوم دینی با بزرگان و پیشکسوتان تربیت یافته در حوزه و برخی عوامل دیگر از خلأهای جدی نظام آموزشی و تربیتی امروز است.

برداشت‎های سطحی از تحولات و راه‎حل‎ها، عرصة تلاش ذهنی و خودسازی و تحول اخلاقی از درون را بر طالب علم تنگ نموده و او را در مرحلة خودسازی و آرایش درونی سردرگم و پریشان می‎سازد.

سنت اخلاقی رایج در حوزه و رسوم روزمره زندگی طلاب در کنار بزرگان در گذشته به‎گونه‎ای بود که هر طلبه ای از همان ابتدا، خود به خود در شعاع این تربیت علمی و خودسازی معنوی درمی‎آمد و با یک نوع خودسازی طبیعی به عنوان یک عامل موثر ترقی و پیشرفت می کرد و آن را به طور طبیعی به افراد جامعه تسری می‎داد و در نهایت جامعة دینی و متدین شکل می‎گرفت و جایگاه مرجعیت شیعه به‌عنوان یک جایگاه بزرگ و مستقل و آزاد تثبیت و مطرح می‎شد. جایگاهی که هم از ناحیة احترام و حرمت عمومی و هم به لحاظ حمایت معنوی و مادی دارای عظمت و اقتدار خاصی بود.

4. عنصر ارتباط

همواره مرجعیت و حوزه‎ها به‌تبع آن، به هیچ قیمتی خود را از اجتماع جدا نکرده است و پیوسته با تکیه بر معارف بلند دینی و با کمک خودسازی و رستاخیز عاطفی و اخلاقی و فکری در شعاع وسیعی به صورت یک قطب جاذبه و کشش، پیشتاز هدایت و تبلیغ رسالت و منویات امامت و قرآن بوده است و با مایه هایی  از ایمان و علم و گذشت و تواضع و بردباری و شجاعت و ساده زیستی و دفاع از دین و مردم در این مسیر گام برداشته و دیگران نیز بر این اساس به دنبال او رفته‎اند.

مرجعیت شیعه در هر زمانی و در هر مقطعی به‌عنوان بزرگ‌ترین حامی دین و مذهب و مردم، ایفای نقش نموده و به خوبی از عهدة کار برآمده است.

انتقاد از عملکرد حکومت‎ها و مخالفت با اعمال ناپسند حاکمان و پشت منافع مردم ایستادن و از آن دفاع کردن، از مهم‎ترین عوامل پیوند ارتباط مرجعیت و حوزه‎های علمیه با مردم بوده است.

روحیة استعمارستیزی مرجعیت و پیشینة تاریخی آن و تلاش برای بیداری و اتحاد مردم در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی و دفاع از زبان، قومیت، فرهنگ، وطن، استقلال و عقاید مردم از دیگر عوامل مهم شکل گیری عنصر ارتباط مردم و مرجعیت و روحانیت شیعی به شمار می‎آید.

مرجعیت شیعه به‌قدری در مواجه با بی‎عدالتی‎ها و خیانت‎ها و ظلم‎ها از خود حساسیت نشان داده است که گویی همة بی‎عدالتی‎ را در تمام دنیا احساس کرده است. آن‌چنان احساسی که انگار همة ظلم‎ها و خیانت‎ها در آستانة اتاقش و در جلو چشمانش اتفاق افتاده است.

مرجعیت شیعه به درک و لمس دردهای بشری و بی‎عدالتی‎ها بسنده نکرده و خاموش ننشسته است. اگر یارای عمل نداشته، زبان در کام نکشیده و اگر میدان سخن بر او بسته شده هم‎رنگ جماعت نشده و به توجیه و تقیه نپرداخته است. دستاورد زندگی و سرنوشت را با صبغه جبر و تسلیم و رضا نیالوده است.

مرجعیت شیعه با تأسی از امامان معصوم علیهم‎السلام هرگز خود را در زندان زمان و مکان و پدیده‎های ناشی از آن محبوس نساخته و چون رودی بر بستر حوادث گذر کرده تا در یک نقطه نایستد و به تعفن در جاماندگان مبتلا نگردد.

حسن ختام ایجاب می‎کند تا از بنیان‌گذار و معمار کبیر انقلاب اسلامی و به‌عنوان عصاره‎ای سرافراز و نمونه روشنی از مرجعیت شیعه، یاد کنیم.

 او که هرگز آزادی و حریت ضمیر خود را تسلیم نکرد؛ زیرا به قدرت‎های برتر ایمانی نداشت و تنها یک قدرت را در عالم مؤثر می‎دانست که آن هم قدرت خداوند متعال است. در سعة وجودی‎اش قدرت و ظرفیت رنج بردن را به خاطر مردمش و تحمل همة سختی‎ها را در راه دین و مذهبش آن‎چنان بالا برد که نه تنها با یک ملت، بلکه ملت‎های جهان ارتباطی عمیق و خدایی برقرار کرد و نه تنها حوزه‎های علمیه و مرجعیت شیعه، بلکه اسلام را به جهانیان معرفی کرد.


آیت الله ابوالقاسم علیدوست: مرجعیت علمی و فقهی از قرآن شروع می‎شود

آنچه برای مرجعیت غیر از مسئلة اجتهاد و سواد و سیاست، ضروری است، حکمت می‎باشد

طبیعی است که هر چه مرجعیت ساحت‎های بیشتری پیدا کند، هم اثرگذاری بیشتری خواهد داشت و هم عوامل افول آن بیشتر خواهد بود

پیشینه تاریخی مرجعیت و تبیین ساحتهای آن، عوامل افول جایگاه نهاد مرجعیت و ضرورت تکریم این جایگاه از نکاتی بود که آیت الله ابوالقاسم علیدوست به آن پرداخت.

در ابتدا پیشینة تاریخی از نهاد مرجعیت در مذهب تشیع برای ما ارائه بفرمایید.

ما در تراث اسلامی با نهادی مواجه هستیم که از خود قرآن شروع می‎شود و من نام آن را مرجعیت علمی و مرجعیت فقهی می‎گذارم. یعنی این‎که بخشی از مسلمانان مرجع بخش دیگری از مسلمانان در مسائل علمی از جمله فقه می‎شوند، از خود قرآن برمی‎خیزد. در سورة النساء این آیه آمده است: «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلَالَةِ»؛ یعنی ای پیامبر، مردم از تو استفتاء می‎کنند. به آن‎ها بگو که خداوند فتوای مناسب را خواهد داد؛ لذا منشأ واژة «استفتاء» از قرآن است. مرجعیت علمی و فقهی در عصر حضور امامان معصوم علیهم‎السلام ادامه پیدا می‎کند. نه تنها خود ائمه مرجعیت دارند، بلکه صحابة بزرگوار ائمه، مانند زراره ابن اعین، یونس ابن عبدالرحمن، أبان ابن تغلب، محمد ابن مسلم، ابوبصیر و... مرجعیت علمی و فقهی و معرفتی مسلمانان، اعم از شیعیان و اهل سنت را داشتند. بگذریم از اینکه بعضی از ائمة مرجعیت کل بشریت را دارند و نه فقط مسلمانان. لذا در تبین معارف امام صادق علیه‎السلام جنسیت، سِن، دین و مذهب، نژاد و... مطرح نیست. دانشگاه امام صادق علیه‎السلام، دانشگاه بزرگ بشریت است و نه دانشگاه اسلامی و علومی خاص. این جریان در عصر غیبت هم مدنظر اهل‎بیت علیهم‎السلام قرار می‎گیرد. ائمة برای عصر غیبت مرجعیت علمی، به‌ویژه فقهی اصحاب خود را در نظر می‎گیرند. لذا به پالایش کتاب‎ها دست می‎زنند. چون اگر کتاب ناپالایش شده باشد و در کنار آن معصوم حضور داشته باشد، مشکلی پیش نمی‎آید؛ اما چون بناست که عصر غیبت آغاز بشود، از امام کاظم، به‌ویژه امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‎السلام عصر پالایش شروع می‎شود. به عبارت دیگر ما دوره‎های مختلفی داشته‎ایم: از جمله عصر ریزش، عصر رویش، عصر بارش و عصر پالایش. در زمان ائمة متأخر، عصر پالایش شروع می‎شود تا خود کتاب‎ها مرجعیت علمی بشوند. البته در کنار تألیف کتاب‎های پالایش شده، به‌عنوان مرجع علمی، نهاد مرجعیت هم تعریف می‎شود. در حدیث معروف امام عسکری بحث تقلید مردم از فقهیان مطرح می‎شود: «فَأمّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ ، وذلکَ لا یکونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَةِ لا جَمیعَهُم...؛ اما هر فقیهى که خویشتن‎دار و نگاهبان دین خود باشد و با هواى نفْسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگی‌ها را تنها برخى فقهاى شیعه دارا هستند ، نه همه آن‎ها.»

همچنین امام زمان علیه‎السلام در آن مکاتبة معروف به اسحاق ابن یعقوب، نهاد حکومت، قضاوت و فتوا را ذکر می‎فرماید. در واقع حاکمی که مدنظر ایشان است، هر سه شأن را باید داشته باشد؛ هم افتاء و هم قضاوت و هم حاکمیت و قدرت امارت داشتن ولو در سطحی محدود. در آن مکاتبه، امام رواتی را معرفی می‎کند که امروزه آنان را به‌عنوان فقیه می‎شناسیم. چون راوی ‌صرف روایت کننده احادیث نیست که نمی‎تواند روایات را مدیریت کند. بنابراین جریان مرجعیت علمی و فقهی از قرآن شروع می‎شود و در عصر حضور ادامه پیدا می‎کند و برای عصر غیبت هم مورد نظر قرار می‎گیرد. این رفتار از شارع و ائمة معصومین باعث می‎شود که ما در عصر غیبت با جریان سنگین مرجعیت علمی به‌ویژه فقهی مواجه بشویم. یعنی در اینجا مرجعیت در مرجعیت فقهی به‎طور ملموس خودش را نشان می‎دهد. نمی‎خواهم منکر مرجعیت‎های دیگر بشوم؛ اما عمدة مرجعیت در فقه متمرکز می‎شود. لذا در عصر غیبت کتاب‎های زیادی با عنوان جواب یا جوابات نوشته شده است؛ از جمله جواب اهل الرقه فی الاهله و العدد (از شیخ مفید)، جواب اهل موصل (از ابن حمزه)، جوابات الشیخ احمد العاملی (از شهید ثانی)، جوابات المسائل الشامیه (از شهید ثانی)، جوابات المسائل الفقهیه (از محقق ثانی).

چه تعداد از این گونه رسائل و کتب داریم؟

کتاب آقابزرگ را تورق می‎کردم و چهارصد و ده رساله و کتاب با عنوان جواب یا جوابات دیدم که بسیاری از این‎ها یا فقط جواب فقهی است یا در محتوای آن‎ها جوابات فقهی هم هست. عناوین مشابه دیگری هم وجود دارند که محتوایشان پاسخ به مسائل فقهی است؛ از جمله المسائل بصریه، المسائل بهبهانیه، المسائل البغدادیه، المسائل الیاسیه، المسائل یزدیه، المسائل شیرازیه و... . وقتی این عناوین را شمردم، دیدم چهارصد و هفت رساله و کتاب را آقابزرگ ذکر کرده که البته قطعاً تعدادشان بیش از این مقدار است. بنابراین یک نهضت بعد از غیبت امام زمان علیه‎السلام شروع می‎شود و تا الان هم ادامه دارد. چنین سنتی در راستای تلاش اهل‎بیت علیهم‎السلام شروع می‎شود. عموم آن‎ها هم به زبان عربی است.

د راین زمینه به فارسی هم مکتوباتی داریم؟

به زبان فارسی هم رساله‎های متعددی داریم که چند نمونه از آن‎ها را نام می‎برم؛ چون وجود رساله‎ها نماد مرجعیت عالم است. یعنی وقتی جناب شیخ مفید جوابات اهل الرقه را نوشت، به این معناست که مردم رقه در سوریه سؤال می‎کنند و ایشان پاسخ می‎دهد تا به این فتواها عمل کنند. همچنین جوابات اهل موصل که ابن حمزه آن را نوشت؛ یعنی اهل موصل از ابن حمزه سؤال می‎کنند. بنابراین این‎ها حکایت از مرجعیت این افراد است. در زبان فارسی ترجمة النهایة شیخ طوسی را داریم. همان‎طور که می‎دانید در میان آثار شیخ طوسی، کتاب النهایه همان رسالة عملیه ایشان است. همان چیزی که امروزه به‌عنوان توضیح المسائل می‎شناسیم. کتاب مبسوط  یا الخلاف ایشان رسالة عملیه نیستند، اما النهایه رسالة عملیه است و در همان ایام هم ترجمه می‎شود. المختصر النافع از محقق حلی، در سال 696 اندکی پس از فوت ایشان به فارسی ترجمه شد. جامع عباسی از شیخ بهایی در همین راستا است. دیگر رساله‎های فارسی عمدتاً مستقیماً به زبان فارسی تألیف شده‎اند.

مرجعیت چند ساحت دارد و آیا میتوان گفت از نظر تاریخی رفته رفته مرجعیت فربهتر شده است؟

مرجعیت را می‎توان به پنج مرحله تقسیم کرد. این تقسیم‎بندی به‌نوعی تاریخی هم می‌تواند باشد؛ اما در اینجا قصدم از بُعد محتوایی آن است. اولین بخش مرجعیت ضمنی است؛ یعنی همان مرجعیت علمی است که مرجعیت فقهی ذیل آن تعریف می‎شود. برای مثال کسی از شیخ مفید یک سؤال اعتقادی و یک سؤال کلامی و یک سؤال فقهی می‎پرسید؛ این یک مرحله‎ای است که اولاً مرجعیت علمی می‎باشد؛ اما مرجعیت فقهی هم ذیل آن وجود دارد. در تاریخ مذهب ما این نوع مرجعیت به‌وفور یافت می‎شود.

مرحلة دوم به نحوی است که مرجعیت فقهی پررنگ‎تر و محسوس‎تر می‎شود؛ به‎طوری که وقتی واژة مرجعیت به کار برده می‎شود، مرجعیت فقهی در اذهان شکل می‎گیرد. گاهی هم واژة «تقلید» را به آن قید می‎کنند تا «مرجع تقلید» تلقی بشود و مراد مرجعیت فقهی را بهتر برساند. چون ما در غیر از فقه تقلید نداریم. در مرحلة دوم آنچه ضمنی بود، استقلال پیدا می‎کند. البته ممکن است از آن مرجع فقهی سؤال اعتقادی هم بشود، اما در جهت مرجعیت فقهی چندان به چشم نمی‎آید.

در مرحلة سوم مرجعیت از حالت فقهی محض خارج می‎شود و به‌صورت مرجعیت فقهی ـ اجتماعی درمی‎آید. یعنی فقیه فقط نقش فقهی ندارد و مردم به او بماهو مفتی نگاه نمی‎کنند. مردم برای او شأن اجتماعی هم تعریف می‎کنند؛ لذا اگر نیاز مادی هم داشته باشد، به او مراجعه می‎کنند. مرادم از شأن اجتماعی، به معنای عام آن است که شأن قضایی را هم شامل می‎شود. در این مرحله اگر مردم از ناحیة حکومت ناراحتی داشته باشند، درِ خانة مرجع را می‎کوبند. عالمان دین در دوران قاجار غیر از مرجعیت دینی، نقش اجتماعی بسیار پُررنگی داشتند. در این مرحله مرجعیت وارد فاز اجتماعی می‎شود و در واقع یک مرجع می‎شود: بماهو قاضی، بماهو آمر به معروف، بماهو ناهی عن المنکر، بماهو مجری الحدود و... .

مرحلة چهارم مرجعیت فقهی ـ اجتماعی ـ سیاسی است. یک مرجع تقلید در این مرحله رسماً وارد فاز سیاست هم می‎شود. در جریان مشروطه بخشی از عالمان نجف مانند میرزای نائینی، آخوند خراسانی و در ایران عالمان تبریز رسماً وارد فاز سیاست شدند. نمی‎توانیم بگوییم که این عالمان فقط شأن فقهی و اجتماعی داشتند. همچنین میرزای بزرگ در سامرا فقط عالم فقهی و اجتماعی محض نبود؛ بلکه در سیاست دخالت داشت. مرحوم کنی در تهران همین‎طور بود.

در نهایت به مرحلة پنجم مرجعیت فقهی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ مدیریتی و حکومتی می‎رسیم؛ یعنی مرجعیت رسماً در رأس حکومت قرار می‎گیرد و مدیریت جامعه را به دست می‎گیرد. البته می‎توان حد محدود آن را هم در نظر بگیریم؛ چون بعضی از علما در برخی از شهرها حکومت می‎کردند. در دوران صفویه، اگرچه سلاطین حاکم بودند، اما عالمان نقش برجسته‎ای در مدیریت حکومتی داشتند. در بُعد وسیع‎تر آن می‎توان زمان مرحوم امام خمینی و پس از ایشان دورة فعلی توسط مقام معظم رهبری را در نظر گرفت.

بنابراین اگر بخواهیم مرجعیت را از نظر محتوایی مرحله‎بندی کنیم، این پنج مرحله را می‎توان ذکر کرد. البته از نظر تاریخی ممکن است این تقسیم‎بندی چندان دقیق نباشد. چون در هر دوره‎ای ممکن است این مراحل با هم تلاقی کنند یا اشتراکات و افتراقاتی داشته باشند. از این رو این تقسیم‎بندی را باید از نظر محتوایی در نظر گرفت و نه تاریخی.

با توجه به این تقسیمبندیهای که بیان کردید، بفرمایید که مرجعیت در حال حاضر بیشتر در کدام دسته قرار میگیرد؟

با توجه به تقسیم‎بندی مراحلی که ذکر کردم، در حال حاضر با دو نوع مرجعیت مواجهه هستیم: مرجعیت فقهی ـ اجتماعی ـ سیاسی و مرجعیت علمی ـ فقهی ـ سیاسی ـ مدیریتی / حاکمیتی. یعنی الان مراجعی داریم که مراجع تقلید هستند و نقش اجتماعی دارند و حتی سیاسی هم هستند و اظهارنظر سیاسی می‎کنند و نظرشان تا حدودی مدنظر قرار می‎گیرد؛ اما در بدنة حکومت قرار ندارند. در مقابل مرجع تقلیدی مانند امام خمینی(ره) یا رهبری را داریم که در بدنة و در رأس حکومت قرار دارند. اما اگر بخواهیم از شخص بیرون بیایم و مرجعیت را یک بسته جامع در نظر بگیریم، این نقش‌های چهارگانه را می‎توانیم برای آن برشماریم: فقهی، اجتماعی، سیاسی، مدیریتی. هر کدام از این‎ها باز تقسیم‎هایی دارند. طبیعی است که هر چه مرجعیت ساحت‎های بیشتری پیدا کند، هم اثرگذاری بیشتری خواهد داشت و هم عوامل افول آن بیشتر خواهد بود. وقتی مرجعیت به این شکل درمی‎آید، مسلماً در جامعه نقش برجسته‎ای پیدا می‎کند. بلاتشبیه، دیگر خدای غایب نیست، بلکه خدای قائم است؛ یعنی مرجعیت در جامعه حضور دارد. این‎طور نیست که در کنار سایر نهادها ضعیف تعریف بشود.

نکتة دیگر اینکه وقتی ساحت‎های مرجعیت زیاد می‎شود، توقعات هم بالا می‎رود؛ یعنی اگر جامعه مشکل اجتماعی و سیاسی پیدا کند، مرجعیت ورود پیدا می‎کند. در واقع این جامعه است که از مرجعیت توقع پیدا می‎کند. چنان که بالا رفتن ساحت مرجعیت، آسیب‎ها و تهدیدهای بیشتری را برای آن به وجود می‎آورد. یعنی این چند نکته: 1. برجسته شدن نقش مرجعیت، 2. بالا رفتن توقع مردم جامعه از مرجعیت، 3. زیاد شدن عوامل افول و تهدید و آسیب برای مرجعیت، از آثار آن ساحت‎ها است.

چه عواملی باعث افول جایگاه نهاد مرجعیت و تضعیف نفوذ آن در جامعه و ساختار سیاسی کشور میشود؟

بدون تردید شمردن همة عوامل افول نه با وقت من ممکن است و نه ذکر همة آن‎ها ضرورت دارد؛ به‌ویژه اینکه سلیقه هم در این باره فراوان است؛ چون بحث هستی‎شناسانه نیست، بلکه تحلیلی است. عوامل زیادی برای افول مرجعیت می‎توان برشمرد و هر کدام از عوامل هم در یک رتبه نیستند. ممکن است برخی در هرم این عوامل افول باشند و ممکن است برخی در هرم نباشند. در این مجال ضرورت نمی‎بینم که به ترتیب عوامل را ذکر کنم. آنچه به نظرم می‎آید با شما در میان می‎گذارم.

اولین عامل افول تبلیغات دشمن است. اگر در طول تاریخ تشیع نگاه کنیم، در کنار آن سفارش‎ها و روایات ائمه، جریان‎های انحرافی، قله‎های تشیع از جمله مرجعیت را هدف قرار می‎دادند. لازم نیست مستقیماً به سراغ مرجعیت بروند. جالب است بدانید که گاهی منشأهای قدرت مرجعیت را مورد حمله قرار می‎دهند. در جریانات انحرافی امثال یمانی، شیخیه، حتی صوفیه، بابیه و بهاییت می‎بینیم که نقطة مشترک همة آن‎ها این است که روی مسئلة خمس دست می‎گذارند. مسئلة تقلید را نشانه می‎روند. این اتفاق حساب شده است و بدون تردید حساب شده است که مرجعیت را به این شکل مستقیماً یا غیرمستقیم تضعیف می‎کنند. اینکه فقه را تضعیف و شریعت را حداقلی تعریف می‎کنند، ممکن است در ظاهر بحث علمی و در زمینة فلسفة فقه باشد؛ اما وقتی بگویند که شریعت در حوزة دین حداقل‎ترین است، قصد تضعیف خود دین را دارند. می‎گویند اصلاً ما چیزی به نام مدیریت دینی نداریم؛ چیزی به نام علوم انسانی دینی نداریم؛ چیزی به نام باید و نباید در معاملات نداریم؛ این‎ها را بشر باید اداره کند؛ آنچه هم در روایات آمده از آرای محموده است که متغیرهای زمانی در آن اثر می‎گذارد. در کل معاملات یک لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ داریم... . غرض از چنین سخنانی محدود کردن فقه است. در واقع مرجعیت فقهی تضعیف می‎شود. بنابراین اولین عامل، تبلیغات دشمنان به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم است.

دومین عامل، بالا بردن انتظار از فقه و فقاهت و به‎تبع مرجعیت است. یک سخنران می‎گوید که سیستم اقتصادی را باید فقه ما ارائه کند؛ فقه ما باید جامعه را اداره کند. گروهی که بر این باورند که همة امور جامعه را باید از فقه مطالبه کرد، در مقابل آن گروه اول قرار دارند. یعنی به نحوی می‎خواهند بار فقه را بالا ببرند که حتی طراحی اقتصادی را هم از آن انتظار داشته باشند؛ حتی مسئلة تورم را حل کند. اخیراً یکی از سخنرانان گفته بود که فقه حوزه ناکارآمد است؛ چون مشکلات اقتصادی در جامعه وجود دارد. نکته این است که این‎ها دلسوز فقه نیستند، این‎ها می‎خواهند بار فقه را بالا ببرند و بعد به این نتیجه برسند که فقه جوابگو نیست. یعنی اگر الان ناکامی در بانک‎ها وجود دارد، به خاطر فقه و ناکارآمدی کارگزاران نظام نیست؛ به خاطر ناکارآمدی نقشه‎ها نیست؛ به خاطر شعارها نیست؛ به خاطر بلد نبودن ارتباط برقرار کردن نیست؛ به خاطر ضعف اخلاق نیست؛ بلکه به خاطر فقه است. این گفته‎ها بالا بردن نابه‎جای انتظارات است. جالب این است که عامل اول، بخش تفریطی قضیه است و عامل دوم بخش افراطی قضیه است.

در همین جریان اخیر FATF عده‎ای معتقدند که فقیه باید در این زمینه نظر بدهد. یعنی فقیه را می‎خواهند جای کارشناس بنشانند. برعکس گروه دیگر، وقتی فقیهی اظهارنظر می‎کند، می‎گویند این مسائل چه ارتباطی به فقیه دارد. در یک مصاحبه‎ای این را گفته‎ام که این دو گروه مانند دو لبة قیچی هستند که هوای همدیگر را دارند و در این میان اعتدال را قیچی می‎کنند. همیشه افراط و تفریط دو لبة یک قیچی هستند. این دو عامل که عرض کردم، خارج از مرجعیت بودند.

سومین عامل به خود مرجعیت برمی‎گردد. آنچه برای مرجعیت غیر از مسئلة اجتهاد و سواد و سیاست، ضروری است، حکمت می‎باشد. حکمت امری است که در قرآن روی آن بسیار تأکید شده است. حکمت یعنی، بینش وسیع سیاسی؛ یعنی آگاهی. اینکه شخص دارای حکمت، بداند در کجا ورود کند و در کجا ورود نکند؛ چگونه ورود کند و چه بگوید و چه نگوید و در اظهارنظر عجله نکند و... . متأسفانه گاهی ما در این نهاد ورودهایی می‎بینیم که به مرجعیت ضربه می‎زند. این خیلی ناراحت کننده است که گروه‎های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تا می‎خواهند هدف خودشان را تأمین کنند، بیت یکی از مراجع را در نظر می‎گیرند. به هر حال برخی از مسائل کار کارشناسی وسیع می‎خواهند، فقیه حتی گاهی که لازم نیست ورود کند، اما ورود می‌کند، باعث افول مرجعیت می‎شود. به نظرم در این جهت مقداری زیاده‎روی داریم. البته ممکن است بعضی از بزرگان از باب اینکه باید در جامعه حضور داشته باشند، به مسائل ورود می‎کنند؛ اما باید این ورود تعریف بشود. چرا باید برخی از گروه‎ها و جریانات بتوانند از مرجعیت آنچه را می‎خواهند به دست بیاورند؟ این مسئله باید فاکتور گرفته بشود. مثلاً مرجع بزرگوار ما وارد ساحتی بشود که هزاران ساعت کار روان‌شناسی و جامعه‎شناسی لازم دارد. چنین قضیه‎ای نباید اتفاق بیفتد. این مسائل اتفاق می‎افتد آن هم در کشور ما که به سرعت نور مسائل را سیاسی می‎کنند. یعنی علمی‎ترین مسئله تبدیل به مسئلة سیاسی می‎شود. این نکته‎ای است که باید مدنظر قرار بگیرد. ما در حالات بزرگان و مراجع داریم که به‌ندرت وارد مسائل می‎شوند. البته این نباید به معنای کناره‎گیری مرجعیت از امور اجتماعی تلقی بشود؛ اما باید مراقب این جوانب هم باشیم.

عامل چهارم دیگر اینکه خدای‌نکرده بتوان نهاد مرجعیت را کانالیزه کرد. گاهی کانالیزه کردن نهاد مرجعیت ملموس است و گاهی غیرمحسوس. یعنی به‌گونه‌ای تمام آنچه به مرجعیت می‎رسد راست ناقص باشد و به نحوی تعبیه بشود که بتوان آن را کانالیزه کنند. نهاد مرجعیت باید بتواند خودش بخش عمده را حدس بزند. اگر خبرها به هم نمی‎خورد، متوجه بشود. همچنین می‎تواند توصیه کند. یکی از مراجع تقلید ما سید عبدالهادی شیرازی بود. ایشان نابینا بود؛ ولی توصیه کرد هر نامه‎ای که برسد، برای او بخوانند. در آن زمان تلفن نبود. یک‌بار یکی از روحانیون به آیت‎الله سید عبدالهادی شیرازی نامه‎ای از تهران ارسال کرد و در آن نوشته بود: «می‎خواهم خانه‎ای در تهران بخرم و صاحب‎خانه شرط گذاشته اگر آیت‎الله سید عبدالهادی شیرازی اجازه بدهد، نصف مقدار آن را می‎بخشد. من هم پول زیادی ندارم. این شد که به شما احتیاج پیدا کردم و نامه نوشتم.» آن شخص با اینکه روحانی بود، قدری بی‎ادب هم بود و متکبرانه از ایشان گدایی کرد. وقتی نامه به نجف رسید، اطرافیان آیت‎الله سید عبدالهادی شیرازی مردد بودند که این نامه را برای ایشان بخوانند یا نخوانند. از طرفی توصیه مؤکد کرده بود که هر نامه‎ای بیاید برایش بخوانند و از طرفی آن نامه قدری بی‎ادبانه و متکبرانه بود. به هر ترتیبی که بود ناچار می‎شوند نامه را بخوانند. چون به هر حال در دفتر ایشان کار می‎کردند و بابت کارشان و اعتمادی که آیت‎الله سید عبدالهادی شیرازی به آنان داشته پول می‎گیرند. مجبور شدند و نامه را خواندند. آیت‎الله سید عبدالهادی شیرازی محتوای نامه را خوب گوش می‎کند و به آن‎ها می‎گوید: «این که پول ندارد باقی پول خانه را از کجا بیاورد؟ در جواب نامه برای صاحب‎خانه بنویسید که کل پول را از او نگیرد.» این همان حکمت در نحوة ورود به مسائل است. گاهی ما در تعامل با دشمنی‎ها دشمن‎تر می‎شویم. گاهی عدالت را از دست می‎دهیم و عداوت می‎کنیم. گاهی غیرمنطقی جواب می‎دهیم و گاهی عفو می‎کنیم و گاهی رفتار معکوس می‎کنیم. یک مرجع و یک حاکم باید به‌گونه‌ای باشد که نتوانند از او چیزی مخفی کنند؛ نه اینکه نخواهند. بنابراین کانالیزه کردن مرجعیت از خطرهایی است که ممکن است پیش بیاید.

عامل پنجم، ابهام در جایگاه است. الان در جمهوری اسلامی مرجعیت چه جایگاهی دارد؟ جایگاه رهبری معلوم است؛ اما مراجع دیگر چه جایگاهی در نظام جمهوری اسلامی دارند؟ حرفشان چقدر نافذ است؟ در اصل 167 قانون اساسی داریم که اگر قانون در مسئله‎ای ساکت بود، به فتواهای معتبر استناد بشود. اما عملاً این اصل در قانون اساسی عمل نمی‎شود. بنابراین ابهام در جایگاه از دیگر مسائل ما است. از طرفی می‎گویند مرجع تقلید باید سیاسی باشد و به مسائل ورود کند و مرجع اجتماعی باشد، چون ما مرجع غائب نمی‎خواهیم، بلکه مرجع قائم می‎خواهیم. از طرفی دیگر وقتی مرجع تقلید اظهارنظر می‎کند، اظهارات در مقام عمل چندان اجرایی نمی‎شوند. مگر در قضیة پنج‎شنبة مدرسة فیضیه دو تن از مراجع تقلید ورود نکردند؟ مگر آن سخنان را محکوم نکردند؟ چه اتفاقی افتاد؟ آن شخص بدون اینکه ذره‎ای احساس عقب‎نشینی و احساس شرم کند، راحت به فعالیت‎هایش و اظهاراتش در همان راستا ادامه می‎دهد و در تلویزیون هم خیلی راحت حضور پیدا می‎کند و چون احساس می‎کنند، این مقدار برای او کم است، تریبون نماز جمعه را هم به او می‎دهند. قطعاً پشت این قضیه فقط یک فرد نیست؛ این خیلی ساده‎اندیشی است. بنده نمی‎توانم چنین چیزی را قبول کنم. البته از این مجال استفاده می‎کنم و این روایت از امام باقر علیه‎السلام را یادآور می‎شوم. ایشان می‎فرماید: «کسی که خاک و غبار برمی‎انگیزد، در ابتدا خودش گرفتار آن می‎شود.» یقین داشته باشیم نهادهایی که به این قضایا دامن می‎زنند، در ابتدا خودشان را گرفتار آن می‎کنند؛ اما وقتی که کار از کار گذشته باشد. به هر حال به خاطر عدم تعریف جایگاهی مشخص برای نهاد مرجعیت این مشکلات به وجود می‎آید. در حال حاضر اگر رهبری سخنی بگوید، مطابق قانون اساسی است؛ اما در قبال مرجعیت این‎گونه نیست. کسی می‎تواند به سخنان نهاد مرجعیت عمل کند و در مقابل شخص گستاخی جمله‎ای از یک مرجع تقلید را می‎گیرد و آن را بزرگ‎نمایی و منتشر می‎کند. به نظرم باید جایگاهی برای مرجعیت تعریف بشود. نمی‎خواهم بگویم که باید پست و مقام قانونی به مراجع تقلید داده بشود. کسی نباید از این سخنانم سوءاستفاده کند. اما به نظرم مرجعیت باید از این جایگاه کج‎دار مریز خارج بشود.

از نظر من این‎ها از عوامل افول مرجعیت است و هر کدام از این‎ها رفع بشود، جایگاه مرجعیت تثبیت‌تر می‎شود. لذا نیاز نداریم که بحث جداگانه‎ای در باب عوامل تثبیت مرجعیت باز کنیم. اگرچه اگر بخواهیم به این موضوع ورود کنیم، ادبیات آن را می‎توانیم تغییر بدهیم؛ اما به نظرم مقابله با عوامل افول مرجعیت می‎تواند موجب تثبیت مرجعیت بشود.

در پایان اگر نکتة خاصی دربارة موضوع جایگاه و شأن مرجعیت باقی مانده و ضرورت دارد گفته بشود، آن را به عنوان حُسن ختام گفتوگو بیان بفرمایید.

به نظرم به موضوع خوبی پرداختید؛ اما باید آن را یک شروع تلقی کنید. از همین رسانة شما به سایر رسانه‎ها این پیشنهاد را می‎دهم که به این قضیه ورود کنند؛ مخصوصاً صداوسیما. بسیاری از مردم ما حتی نمی‎دانند اینکه فقیه فتوا می‎دهد، یعنی چه! گمان می‎کنند که فقیه از افکار خودش فتوا می‎دهد. به همین خاطر می‎گویند چرا میان فقها اختلاف است. بنشینند و با هم گفت‎وگو کنند. در دانشگاه شیراز یکی از دانشجویان سؤال کرد و گفت: «در زمان قدیم اسب و الاغ بود و برای چهل کیلومتر مسافت یک روز کامل وقت می‎گذاشتند. امروزه دنیا پیشرفت کرده و بشر سوار هواپیما می‎شود. چه نیازی به مراجع تقلید داریم که به ما بگویند چه کنیم و چه نکنیم.» به او گفتم: «به نظر تو فقهای ما نمی‎دانند که امروزه هواپیما وجود دارد و خودشان سوار هواپیما نمی‎شوند؟» برای او توضیح دادم که فقه چگونه می‎تواند در مسائل روز هم ورود کند. به نظرم صداوسیما باید به این موضوع ورود جدی‎تری داشته باشد و به‌تبع آن رسانه‎های دیگر. تا قضیة مرجعیت و تقلید برای مردم به خوب تبیین بشود. مجدداً بر این نکته تأکید می‎کنم که این کار را یک آغاز خوب تلقی کنید و نه سرانجام. ان‎شاءالله پس از مدتی در شماره‎های بعدی با ابعاد دیگری به این موضوع بپردازید.


آیت‎الله مهدی هادوی تهرانی: مهم‎ترین عامل تأثیرگذار بر جایگاه مرجعیت پذیرش و حمایت جامعة حوزوی و امت است

بزرگان حوزة نجف برای امت اسلامی و کشور عراق منشأ خیر بودند و هستند

بزرگترین کارکرد مرجعیت و علمای شیعه در طول تاریخ حفظ اصل مذهب تشیع و ارزشهای مکتب و علوم اهلبیت علیهمالسلام بوده است

شأن تاریخی مرجعیت، نحوه انتخاب مراجع تقلید و کارکرد تاریخی مرجعیت شیعه، محور گفتوگوی حریم امام  با آیت الله مهدی هادوی تهرانی است.

از جایگاه و شأن مرجعیت در طول تاریخ تشیع مطالبی بیان بفرمایید.

مراجع بزرگ شیعه در طول تاریخ تشیع همواره به‌عنوان جانشینان معصومین علیهم‎السلام در عصر غیبت مسئولیت ادارة امت شیعی و امت اسلامی و تصدی امور حوزة علمیه به‌عنوان قلب تپندة جامعة شیعی را بر عهده داشته‎اند. شخصیت‎هایی که از یک‌سو به لحاظ علمی در قلة دانش‎های مکتب اهل‎بیت علیهم‎السلام هستند و از سوی دیگر به لحاظ عملی شخصیت‎های وارسته و اهل ارتباط معنوی قوی با خداوند تبارک و تعالی.

به اعتقاد ما مراجع تقلید به نوعی توسط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد تأیید و انتخاب واقع می‎شوند. این شخصیت‎های برجسته که در طول تاریخ با زحمات فراوان آثار مکتب اهل‌بیت علیهم‎السلام را حفظ کرده‎اند و نسل به نسل منتقل و در آثار و کتاب‎های خودشان ثبت کرده‎اند، همواره پرچم‎دار بزرگ این مکتب بودند و هستند. در واقع حفظ جایگاه مرجعیت، حفظ جایگاه حوزه‎های علمیه و در واقع حفظ جایگاه مکتب نورانی اهل‎بیت علیهم‎السلام است که ان‎شاءالله این پرچم تا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همچنان برافراشته باشد و به دست صاحب اصلی‎اش سپرده بشود.

انتخاب مراجع تقلید به این جایگاه چگونه صورت میگرفت؟

انتخاب مرجع در حوزه‎های علمیه مانند انتخاب اساتید در حوزه‎های علمیه به شیوة کاملاً طبیعی صورت می‎گرفت؛ به این معنا که طلبه‎ای وارد حوزه می‎شد و تحصیل می‎کرد و کیفیت درس‎ خواندن، کیفیت سیر و سلوک معنوی، رفتارش با دیگران و... به نحوی توسط هم‎درس‎ها و اساتید او مورد ملاحظه و دقت قرار می‎گرفت و با توجه به لیاقت‎هایی که از خودش نشان می‎داد، می‎توانست در حوزه رشد و ارتقاء پیدا کند و رفته‌رفته جایگاه تدریس پیدا کند. تربیت شاگردان و تألیف کتب و مقالات و رساله‎ها نشانه‎هایی از علمیت او بود که به گذر زمان رفته رفته رشد و ارتقا پیدا می‎کرد. مرجع تقلید کسی بود و هست که این سیر را به‌صورت طبیعی انجام می‎داد و به قله می‎رسید؛ به جایگاهی که بسیاری از شخصیت‎های حوزوی علمیت و تقوای او را می‎پذیرند. شاگردان و کتاب و تألیفات او نشانه‎ای بر این دانش و بینش او خواهد بود. چنین شخصیتی رفته رفته توسط مردم به واسطة ارجاع همین علما و شاگردان و اساتید شناخته می‎شود. از گذشته تاکنون کسی نصب و عزل‎های دستوری مراجع تقلید را از بیرون حوزه تحمل نمی‎کرد و همواره در درون ساختار حوزه با سیستم کاملاً طبیعی رشد و ارتقاء اتفاق می‎افتاد.

به هر حال وقتی کسی به جایگاه مرجعیت می‎رسد با مشکلات و مسائل بسیاری مواجه می‎شود و برای آنکه بتواند آن‎ها را مدیریت کند نیاز به همکاری و همیاری سایر اقشار حوزوی دارد. وظیفة مدرسین و فضلا و طلاب است که هر کدام به شکل‎های متفاوتی می‎توانند از مرجع تقلید صالح حمایت کنند و امکان مدیریت حوزه و انجام وظایف مرجعیت را برای چنین شخصیتی فراهم نمایند. قطعاً با گذر زمان جایگاه چنین شخصیتی تثبیت خواهد شد. همچنان که ما نمونة بسیار بارز آن را در تاریخ انقلاب اسلامی در مرجعیت و سپس رهبری حضرت امام رضوان الله تعالی علیه دیدیم که چگونه به‌صورت کاملاً طبیعی با تحصیل و تدریس و تألیف به جایگاه مرجعیت رسید و سپس در طول سالیان مبارزات و استقامت‎های صورت‎گرفته، به جایگاه رهبری رسید و توانست انقلاب اسلامی را سامان بدهد و در ده سال اول کشور را در سخت‎ترین شرایط با حمایت حوزه‎ها و علما و مردم مدیریت کند.

عوامل تأثیرگذار بر افول مرجعیت کداماند؟

مهم‎ترین عامل تأثیرگذار بر جایگاه مرجعیت غیر از خصوصیات خود آن شخص مرجع و توانایی‎های او، همین پذیرش و حمایت جامعة حوزوی و امت است. قطعاً اگر آن مرجع صلاحیت‎های مرجعیت را نداشته باشد و به این روش که عرض کردم، رشد و ارتقاء پیدا نکرده باشد یا مورد حمایت مجموعه‎های حوزوی یا امت قرار نگیرد، مرجعیت او با بحران جدی مواجه می‎شود؛ به‎خصوص اگر خدای نکرده دسیسه‎هایی هم برای تضعیف جایگاه مرجعیت و حوزه‎های علمیه وجود داشته باشد.

مهمترین کارکرد مرجعیت در طول تاریخ چه بوده است؟

بزرگ‎ترین کارکرد مرجعیت و علمای شیعه در طول تاریخ حفظ اصل مذهب تشیع و ارزش‎های مکتب و علوم اهل‌بیت علیهم‎السلام بوده است. البته مراجع تقلید در کنار این‎، اقدامات ارزندة فراوانی داشته‎اند؛ از جمله: سامان‎دهی امور شیعه، رسیدگی به وضعیت اقشار آسیب‎پذیر، ایجاد مراکزی برای تعلیم و تربیت، ایجاد مراکز بهداشتی و رفاهی برای اقشار نیازمند و... . این‎ها از جمله خدماتی است که در طول تاریخ از سوی مراجع تقلید و علمای بزرگ شیعه شاهد هستیم. البته این امور قبل از تصدی حکومت توسط مرجعیت صورت می‎گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ادارة کل جامعه و تمام شئون حکومتی جامعه به دست مرجعیت افتاد.

در حال حاضر جایگاه مراجع تقلید در حوزة علمیة قم و نجف را چگونه ارزیابی میکنید؟

حوزة علمیة نجف به دلیل حملات سال‎های طولانی به‌خصوص در دورة تاریک رژیم بعث صدام آسیب‎های فراوانی دید و البته پس از آن دوران تاکنون آسیب‎ها در حال جبران است و ان‎شاءالله جایگاه مرجعیت در حوزة نجف بیش از پیش تقویت خواهد شد. بزرگان حوزة نجف برای امت اسلامی و کشور عراق منشأ خیر بودند و هستند. حوزة قم به‌ویژه در دهه‎های اخیر بعد از انقلاب اسلامی به دلیل فضای که ایجاد شد، رشد و پویایی فوق‎العاده‎ای پیدا کرد و توسعة مراکز آموزشی و توسعة رشته‎های آموزشی در حوزة علمیة قم یکی از نمودهای رشدی است که ما در حوزة علمیة قم به‌خصوص در دهه‎های اخیر شاهد هستیم. امیدواریم ان‎شاءالله که ارتباط حوزة علمیة قم با حوزة علمیة نجف بیش از پیش تقویت بشود و توانایی‎های موجود در حوزة علمیة قم به نجف کمک کند تا نجف هم آن جایگاه واقعی خودش را بیش از پیش پیدا نماید.

چه اموری باعث قوام و پویایی حوزة علمیه میشود؟

قوام حوزه به حفظ ارزش‎هایی است که به‌صورت سنتی از ابتدا توسط اهل‌بیت علیهم‎السلام و سپس اصحاب آن‎ها و سپس پیروان آن‎ها و شخصیت‎های برجسته تاریخ تشیع پایه‎ریزی شده است. حفظ این اصول و ریشه‎ها است که می‎تواند حوزه را حفظ کند. اگر قرار است حوزه بالنده و پویا باشد، باید ریشه‎های اصلی آن را حفظ کنیم و اگر قرار باشد پویایی و بالندگی حوزه به قیمت از دست دادن این اصالت‎ها باشد، قطعاً در ادامه با بحران جدی مواجه می‎شویم.


آیت‎الله سید محمد واعظ موسوی: از دوران غیبت شخصیت‎های مورد تأیید امام معصوم همواره محل رجوع مردم بودند

حرکت‎های دقیق و سنجیده و همراه با مدیریت مرجع اعلای تشیع حضرت آیت‎الله سیستانی در عصر فعلی بر کسی پوشیده نیست

آیت الله سید محمد واعظ موسوی در این گفتوگو با اشاره به شرایط و ویژگیهای مرجعیت از جایگاه مراجع در نجف و حوزه علمیه قم سخن گفت.

دربارة جایگاه و شأن مرجعیت مطالبی بیان بفرمایید.

در هر رشته‎‎ای از رشته‎های علمی اعم از علوم الهی یا علوم طبیعی، شایستگانی که با استفاده از توانایی‎های خدادادی و پشتکار و تلاش، خود را به قلة آن رشتة تخصصی می‎رسانند، به‌عنوان محل رجوع در آن علم معرفی می‎شوند و مسلماً حوزه‎های علمیه نیز که از علوم دیرپای بشری هستند از این قاعده مستثنا نیستند. همواره از زمان خود پیامبر و ائمة معصوم سلام‌الله علیهم اجمعین، شخصیت‎های بارزی به‌عنوان محل رجوع مردم بودند و خودشان را در معرض آنان قرار می‎دادند. در زمان خود پیامبر، شخص شخیص پیامبر مکرم اسلام محل رجوع و پاسخگوی سؤالات و معضلات مردم بود و سپس در زمان ائمة معصومین خودشان جنبه‎های مختلف نیازهای مردم را برطرف می‎کردند. با توجه به گستردگی کشورهای اسلامی و پیچیدگی علوم از یک طرف و عدم دسترسی به شخص معصوم به‌وسیلة افراد مختلف از سوی دیگر، باعث شد که حتی در زمان خود ائمة معصومین افرادی به‌عنوان وکلای ائمه و فقهای برجسته و فرهیختگان جامعه به خصیصین اصحاب ائمه معرفی بشوند تا مردم در صورت عدم دسترسی به خود معصومین علیهم‎السلام بتوانند از آنان استفاده کنند. کما اینکه وقتی شخصی خدمت امام صادق علیه‎السلام رسید و عرضه کرد: «یا ابن رسول‌الله، گاهی مسائلی پیش می‎آید که باید هر چه زودتر به پاسخ و رفع آن‎ها برسم، اما دسترسی به شما ندارم. در این مواقع وظیفة من چیست؟» حضرت امام صادق علیه‎السلام به یکی از یاران خود به نام زراره که در گوشه‎ای نشسته و مشغول بحث بود اشاره کرد و فرمود: «علیک بهذا الجالس» یعنی برای برطرف کردن مشکلات علمی و فقهی خود به این شخص مراجعه کن. پس از دوران غیبت شخصیت‎های مورد تأیید امام معصوم همواره محل رجوع مردم بودند. از این رو مرجعیت جایگاه ویژه‎ای پیدا کرد چرا که ارتباط مستقیم مردم با معصوم علیه‎‎السلام در دوران غیبت منقطع شد. در روایات ائمه علیهم‎السلام بعضاً به برخی از ویژگی‎های شخصیت مراجع و علما اشاره شده است. برای مثال اینکه از هوای نفس تبعیت نکنند و خود را در مقابل شیاطین جن و انس در امان نگه دارند. مراقبت کامل از دین و آیین را داشته باشند و در کنار آن از برجستگی‎های علمی و توانمندی‎های فقهی لازم برای پاسخگویی از مسائل را داشته باشند. چنین افرادی می‎توانند به‌عنوان مجتهد و پاسخگوی به سؤالات فقهی معرفی بشوند. قطعاً در هر عصری برای این ویژگی‎های عام مصادیق بارز و روشنی وجود دارد؛ کما اینکه در عصر ما نیز عرصه از وجود چنین شخصیت‎هایی خالی نیست و به لطف الهی و عنایات حضرت ولی‎عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شخصیت‎هایی که از نظر علمی و عملی جایگاه بسیار بالا و مقبولیت حوزوی و مردمی دارند، به‌عنوان مراجع دینی شناخته می‎شوند تا اقشار مردم و قاطبة مقلدین در مسائل مختلف به آنان مراجعه کنند. از این چنین شخصیت‎هایی «مرجع تقلید»، یعنی محل رجوع تعبیر می‎شوند.

مرجع تقلید باید چه شرایط و ویژگیهایی داشته باشد که به این جایگاه برسد؟

کسی که به جایگاه مرجعیت می‎رسد، شرایط و ویژگی‎های ویژه‎ای دارد؛ از جمله اینکه از نظر علمی بی‎نظیر بوده و در اوج توانمندی علمی قرار گرفته است. از سوی دیگر در خودسازی و مبارزه با نفس و کشتن هواهای نفسانی و از بین بردن رذایل اخلاقی موفقیت‎های چشم‎گیری به دست آورده و وجود خود را آراسته به فضایل اخلاقی کرده است. بهترین عامل برای جلب مردم به اشخاص داشتن این نوع ویژگی‎ها است. انصافاً مراجع تقلید همواره چون سخن از خدا و دین و شریعت می‎گویند، در دل همة مردم اعم از پیر و جوان و تحصیل‎ کرده و بی‎سواد نفوذ پیدا کرده‎اند. در کنار این شایستگی‎ها و توانمندی‎هایی که در این شخصیت‎های وجود دارد و تأثیرگذاری که در جامعه، مخصوصاً جامعة شیعی دارند، بارها و بارها نفوذ خودشان را به منصة ظهور رساندند و حرف خدا و پیامبر را بر ایده‎های دیگران ترجیح داده و در اختیار مردم قرار داده‎اند. دشمن و به‎خصوص دنیاداران متوجه شدند که یکی از نقاط قوت تشیع در کنار ائمة معصومین و جریان عاشورا و مسئلة انتظار، جایگاه مرجعیت است که رابطة جامعه را با معصوم و رابطة جامعه را با خداوند تبارک و تعالی برقرار می‎کند. مرجع تقلید با استحکام این ارتباط می‎تواند فهم عمیق و دقیق از کتاب و سنت را در اختیار جامعه بگذارد و جامعه را به سمتی که مورد رضایت خداوند است، حرکت بدهد؛ بنابراین دشمن همواره در صدد توطئه برای تضعیف چنین جایگاهی والایی برآمده و گاهی با شایعات و گاهی با ایجاد مسائل حاشیه‎ای در صدد به حاشیه راندن مراجع و ایجاد فاصله بین مرجعیت و مردم است که همواره با هوشیاری که قله‎های علمی و عملی از یک طرف و مردم متدین از طرف دیگر، این توطئه‎های نقش بر آب شده و به لطف و فضل الهی دشمن تا امروز نتوانسته به آرزوی پلید خودش را که همان ایجاد فاصله میان مرجعیت و مردم است، دست پیدا کند.

جایگاه مراجع تقلید نجف را نسبت به مراجع تقلید قم چگونه ارزیابی میکنید؟

همچنان که انقلاب مقدس اسلامی ایران تحت زعامت مرجع تمام عیار، یعنی معمار بزرگ انقلاب حضرت امام راحل قدس الله نفسه الزکیه پایه‎گذاری و مدیریت و استمرار پیدا کرد و به دنبال آن وجود شاخصة مرجعیت در مقام معظم رهبری نقش تأثیرگذاری در ادامة این راه پرفراز و نشیب داشت، تأثیرگذاری مراجع نجف در نجات سرزمین عراق و حتی بقیة سرزمین‎های اسلامی از زیر یوق دشمنان دین در لباس‎های مختلف مانند داعش و النصره و ... بر کسی پوشیده نیست. حرکت‎های دقیق و سنجیده و همراه با مدیریت مرجع اعلای تشیع حضرت آیت‎الله سیستانی در عصر فعلی بر کسی پوشیده نیست. ارتباط تنگاتنگی که همواره حوزه‎های علمیه با هم داشتند، باعث شده که مراجع موجود در نجف با حضرات مراجع موجود در قم و احیاناً در شهرهای دیگر از طرق مختلف با هم در ارتباط باشند. کما اینکه یک مرجع بصیر آگاه به زمان در قم خود را موظف می‎داند تا در رابطه با مسائل کشور و حتی مسائل منطقه‎ای و بین‎المللی اطلاعاتی داشته باشد و اظهارنظر کند، مراجع نجف یا مراجع موجود در سایر بلاد شیعی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. مورد اطمینان‎ترین راه ارتباط خود مراجع و دفاتر با همدیگر است که با زدن پل ارتباطی بین مراجع مختلف در اقصی نقاط مختلف دنیا، می‎توانند از مسائل مختلف جهان اطلاع به دست بیاورند و تصمیم‎های مناسبی بگیرند و اگر نیاز به اظهارنظر و صدور فتوا دارند، این کار صورت بگیرد که به صلاح جهان اسلام (عموماً) و جهان تشیع (خصوصاً) باشد و چون این جایگاه استثنایی و فوق‎العاده‎ای است و مردم آنان را نواب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و آگاه به مسائل و امور می‎دانند، با گام نهادن در مسیر تبعیت از آنان، صلاح دین و دنیای خودشان را به خوبی تشخیص می‎دهند و در مسیر عاقبت به خیری خودشان و اوج رساندن جوامع اسلامی قدم برمی‎دارند.


آیت‎الله مسلم داوری: مراجع تقلید منتخب امام عصر(عج) هستند

آیت الله مسلم داوری در این مصاحبه کوتاه، از منظر سنتی به تبیین جایگاه مرجعیت پرداخت.

نظر حضرتعالی دربارة جایگاه و شأن مرجعیت در طول تاریخ تشیع چیست؟

مرجعیت شیعه در زمان غیبت کبرا از جایگاه ویژه‎ای برخوردار است؛ چون پس از امام معصوم باید از فتاوای مراجع تقلید پیروی کرد. در واقع حکم شرعی مراجع تقلید برای همه حجت است.

انتخاب مراجع تقلید به این جایگاه با خود حضرت ولی‎عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. ایشان وقتی کسی را برای این جایگاه انتخاب بفرمایند، مردم به این جایگاه گرایش پیدا می‎کنند. در واقع وقتی نظر حضرت به کسی باشد، امور به نحوی سامان‎ می‎یابند که مردم به سمت آن شخص گرایش پیدا می‎کنند و او را مرجع امور شرعی خود به شمار می‎آورند.

وقتی مردم به سمت آن مرجع تقلید مورد عنایت امام زمان سوق پیدا کنند، جایگاه و شأن مرجعیت او هم تثبیت می‎شود.

در زمانی که مراجع تقلید متکثر باشند، چگونه میتوان تشخیص داد که نظر حضرت ولیعصر(عج) به کدام یک از آنان است؟

مرجع تقلیدی که مشهورتر بشود و مردم بیشتری به سمت او گرایش پیدا می‎کنند، نشانة آن است که نظر حضرت به آن شخص است.

جایگاه مراجع تقلید قم را در مقایسه با مراجع تقلید نجف چگونه ارزیابی میکنید؟

هر دو حوزه علمیه قم و نجف از جایگاه خوبی برخوردار هستند و طبیعتاً این دو نهاد با همدیگر ارتباط داشتند و دارند. ارتباط هر چه بیشتر این دو حوزه هم به مردم تأثیر بیشتری می‎گذارد چون مردم بیشتر از امور دینی پیروی می‎کنند. طبیعتاً مراجع تقلید هر دو حوزه هم از جایگاه ویژه‎ای نزد اقشار جامعه برخوردار هستند.

چه عواملی باعث افول یک مرجع تقلید از شأن و جایگاهش میشود؟

مرجع تقلیدی که مستقیماً از سوی حضرت ولی‎عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف انتخاب بشود، مراقب جایگاه و اطرافیان و وکلای خودش خواهد بود. همین که مرجع تقلیدی به این امور دقت نکند، افول پیدا می‎کند.

از نظر شما کدام قشر در جامعه باید بیشتر شأن مرجعیت را حفظ کند؟

همة اقشار جامعه باید جایگاه مرجعیت را محترم بدارند؛ با این حال از حوزویان انتظار بیشتری در این زمینه وجود دارد. مراجع تقلید باید نزد مردم محترم باشند و تقدس و جایگاهشان ثابت باشد.

مهمترین اقدامات مراجع تقلید در طول تاریخ تشیع چه بوده است؟

یکی از مهم‎ترین کارهایی که مراجع در طول تاریخ تشیع انجام داده‎اند، ادارة حوزه‎های علمیه است. با آثار و تألیفاتشان به بقا و رونق مذهب تشیع هم کمک بسیاری کرده‎اند. استقرار همین نظام جمهوری اسلامی محصول اقدامات و زحمات مراجع تقلید است.


حجت الاسلام والمسلمین محسن الویری: پیشینه حکم وجوب تقلید از اعلم  به مدرسه حله برمی‌گردد

یکی از مهمترین کارکردهای نهاد مرجعیت هویت‌بخشی به سازمان روحانیت و حوزه‌های علمیه بوده است

کلمه مرجع تقلید‌ تا پیش از آقاسیدابوالحسن اصفهانی رد پایی در منابع فقهی ندارد

حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن الویری عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم، در این مصاحبه مکتوب از کارکردها تا تاریخ نگاری مرجعیت سخن به میان آورد و زمینه های پیدایش نهاد مرجعیت و بایسته های تاریخ نگاری آن را مورد بحث و بررسی قرار داد.

چه عوامل و زمینه‌هایی موجب پیدایش نهاد مرجعیت شده است؟

مرجعیت به عنوان یک نهاد قدرتمند دینی به این صورت که نزد شیعیان وجود دارد در دیگر جوامع اسلامی نمونه ندارد. مرجِعیت به معنای محل رجوع بودن هر چند برای موضوعات مختلف به کار می‌رود ولی وقتی به صورت مطلق به کار رود انصراف به مرجعیت تقلید در احکام شرعی دارد.

عوامل و زمینه‌‌‌های  پیدایش آن را می‌توان در درجه نخست در آموزه‌‌‌های  دینی مکتب اهل بیت علیهم السلام جستجو کرد. مجموعه روایاتی که در متون دینی و جوامع روایی ما در باره فضل العلماء و ثواب العالم و صفه العلماء و حق العالم و سؤال العالم و بذل العلم و مانند آن وجود دارد زمینه نظری لازم برای شکل‌گیری یک گروه ممتاز از علمای دین و دارای جایگاه ویژه را فراهم آورده است. همچنین سیره ائمه علیهم السلام برای معرفی افرادی شایسته که مردم در صورت دشواری دسترسی به امام معصوم علیه السلام، پاسخ پرسش‌‌های  دینی خود را از آنها بجویند و یا توثیق افرادی در این زمینه و یا حتی شکل‌گیری نظام وکالت و نظامِ "باب بودن" برای ائمه علیهم السلام هم که موجب جایگاه یافتن عده‌ای از عالمان برجسته به نیابت از معصومان علیهم السلام می‌شد در نقطه‌های آغاز فرایند پیدایش نهاد مرجعیت مؤثر بوده است.

ولی اگر خود واژه "مرجِع" مد نظر باشد، شاید کلمه "فارجعوا" در حدیث معروف وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا در پیدایش این اصطلاح مؤثر بوده است و می‌توان حدس زد همین کلمه خاستگاه به کارگیری کلمه "مرجِع" شده باشد. همین جایگاه علمی و اجتماعی علما سبب شده بود که رساله‌ها و کتابهایی برای تعیین تکالیف شیعیان در امور فقهی بنویسند و این منابع را می‌توان شکل اولیه رساله‌های علمیه دانست. تبصره المتعلمین علامه حلی (هر چند با رویکرد آموزشی نوشته شده است)، جامع عباسی شیخ بهایی، و شارع النجاه محقق داماد (1041 ق.) را در زمره نخستین این رساله‌ها می‌توان برشمرد (در این زمینه به مقاله "مراجع صاحب رساله" در شماره 56 و 57 مجله حوزه و نیز صفحات 294 ـ 295 کتاب تاریخ تقلید در شیعه رجوع کنید.). با این وجود و هر چند علمای دین از دیرباز همان نقش مرجعیت را ایفا می‌کرده‌اند، و کلمه تقلید هم احتمالا از زمان شیخ طوسی (460 ق.) به این سو کلمه در متون فقهی ما و شاید از زمان علامه حلی (726 ق.) در کتاب مبادیء الوصول الی علم الاصول در عنوان فصول منابع اصولی ما به کار رفته است، ولی کلمه مرجع تقلید در آن دوران به کار نمی‌رفته است.

با وجود این که مرحوم صاحب جواهر در سال 1262 ق. حکم مرجعیت عام یعنی نقطه کانونی و جایگاه مرکزی و عالی همه مجتهدان شیعه را یافت و چهار سال بعد به هنگام رحلت، آن را به شیخ انصاری (1281 ق.) سپرد و پس از وی نیز میرزای شیرازی (1312 ق.) بر این مسند تکیه زد و این فرایند همچنان تا زمان حاضر ادامه یافت، ولی با این وجود، ظاهرا تعبیر "مرجع تقلید" برای آنها هم به کار نرفته است. (ظاهرا تنها پژوهش مختصر در این زمینه همان کتاب معروف ادوار اجتهاد آیت‌الله آقای جناتی است که از ص 393 به بعد کتاب مطالبی در این زمینه نگاشته‌اند.)

ظاهرا کلمه مرجع تقلید‌ تا پیش از آقاسیدابوالحسن اصفهانی (1365ق.) رد پایی در منابع فقهی ندارد. ایشان در مسأله سوم مبحث الاجتهاد و التقلید این تعبیر را به کار برده‌اند: یجب أن یکون المرجع للتقلید عالماً مجتهداً عادلًا ورعاً فی دین الله و پس از ایشان رفته رفته در منابع فقهی و افواه مردم کاربرد یافته است. به فاصله کمی از ایشان، مرحوم کاشف الغظاء (1373 ق.) در کتاب الفردوس الاعلی این تعبیر را به کار برده است.

عامل دیگری که به نظر می‌رسد در فرایند تبدیل مجتهد به مرجع و به بیانی دیگر در فرایند تبدیل تنوع تقلید از مجتهدان مختلف به یک مجتهد برتر و یا فرایند کاهش جایگاه علمای بلاد نسبت به رییس و زعیم شیعیان بی‌تأثیر نبوده است، فتوای وجوب مطلق یا احتیاطی تقلید از اعلم است که به صورت طبیعی همه نگاهها را به یک شخص داناتر و تمرکزگرایی در کسی که شایسته تقلید است جلب می‌کرده است. پیشینه حکم وجوب تقلید از اعلم هر چند به مدرسه حله برمی‌گردد ولی پس از رونق دوباره اصولگرایی به همت آقا وحید بهبهانی (1205 ق.) جایگاهی ویژه و برجسته‌تر یافت. (در این باره مقاله "تقلید از اعلم" در فرهنگ‌نامه اصول فقه مفید است.) البته حکم به وجوب تقلید از اعلم جز در دوره‌هایی کوتاه هیچگاه به انحصار و وحدت مرجعیت منجر نشده است و تنوع راه‌ها برای تشخیص اعلم عملا به پیدایش مصادیق گوناگون و متعدد حتی در دوران شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران و قرار گرفتن یک فقیه در رأس حکومت انجامیده است.

از تعابیر علمایی مانند مرحوم آیت‌الله آقای آصفی در کتاب "الاجتهاد و التقلید و شؤون الفقیه" هم برداشت می‌شود که بروز و ظهور مرجعیت به مثابه یک قدرت سیاسی و اجتماعی را در قرن چهاردهم قمری می‌دانند.

این نگاه کلی در باره عوامل و زمینه‌های پیدایش مرجعیت کافی نیست و ما نیازمند پژوهش‌هایی نو در این زمینه هستیم و امید می‌رود دانشجویان و طلاب جوان دارای ذوق و توان پژوهشی در عرصه‌های تاریخ تشیع و تاریخ معاصر و تاریخ نهادهای دینی به این موضوع بپردازند.

در نگاهی تاریخی نهاد مرجعیت چه کارکردهایی داشته است؟

جامعه‌شناسان نقش اجتماعی افراد و نهادها را به دو دسته کارکرد محوَّل و محقَّق تقسیم می‌کنند. این تقسیم‌بندی قابل تعمیم به کارکردها هم هست. یعنی هر یک از افراد و ساختارها و نهادهای اجتماعی یک سلسله کارکردهای از قبل تعریف شده دارند که در حقیقت کارکرد اصلی مورد انتظار از آنهاست و جامعه آن را از آنها انتظار دارد و آنها هم به صورت طبیعی آن را انجام می‌دهند ولی همین افراد و نهادها در عمل کارکردهایی اغلب خودآگاهانه پیدا می‌کنند که هر چند با کارکرد اولیه آنها مرتبط است ولی به این صورت که تحقق یافته، قابل پیش‌بینی یا توقع نبوده است.

بر این اساس، کارکرد محوّل نهاد مرجعیت همان برآوردن نیاز مقلدان و مکلفان شیعه در عمل به احکام شرعی و محل رجوع مردم بودن در این زمینه است، ولی با نگاهی به تاریخ معاصر کارکرد محقق آنها بسیار فراتر از این بوده است. اگر بخواهیم از اصطلاحات و قالب‌های مفهومی متعارف استفاده کنیم، حداقل پنج کارکرد زیر را هم برای مراجع تقلید در یکی دو سده اخیر می‌توان برشمرد، هرچند مرزکشی دقیق بین این کارکردهای چندگانه ممکن نیست:

•کارکرد علمی و آموزشی ـ یک مرجع تقلید گرچه حسب تعریف می‌تواند تنها از طریق تحصیل و سپس پژوهش به این منصب دست یابد، ولی عملاً رسیدن به جایگاه مرجعیت در فرایند فعالیت‌های آموزشی صورت می‌گرفته است و لذا یکی از مهمترین کارکردهای مرجعیت اهتمام به فعالیت‌های آموزشی به صورت مشخص در دو دانش فقه و اصول فقه و گاه دیگر علوم وابسته به آن مانند علم رجال و حدیث‌شناسی بوده است. آثار علمی مراجع تقلید در حیطه این دو دانش هم برآمده از تدریس آنها و اغلب تقریرات درس آنهاست. مسأله اجازات هم در پیوند با آموزش بوده و مراجع تقلید اجازه اجتهاد را به شاگردان مورد تأیید خود می‌داده‌اند. حوزه درسی مراجع تقلید و شاگردان آنها همواره یکی از شاخص‌های ارزیابی و یکی از اصلی‌ترین قلمروهای اثرگذاری آنها بوده است.

•کارکرد هویت‌بخشی به سازمان روحانیت ـ یکی دیگر از مهمترین کارکردهای نهاد مرجعیت هویت‌بخشی به سازمان روحانیت و حوزه‌های علمیه بوده است. نمونه‌های زیادی برای اهتمام مراجع تقلید به حفظ کیان حوزه و روحانیت در دو سده اخیر و حساسیت به خرج دادن نسبت به هر چه می‌توانست بر سرنوشت حوزه اثرگذار باشد می‌توان ذکر کرد. از این نمونه‌ها در زمان سلطه عثمانی‌ها بر عراق و عصر مشروطه و شروع اقدامات ضد روحانیت رضا شاه و عصر پهلوی دوم فراوان می‌توان ذکر کرد. در ماده دوم قانون متحد الشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله مملکت (مصوب 1307 ش.) مجتهدین دارای اجازه از مراجع تقلید مسلم که اشتغال به امور روحانی داشته باشند در زمره مستثنیات قرار گرفته بودند. و در ماده هشتم این قانون این مراجع تقلید اینگونه تعیین شده بودند: "اشخاصی که مرجعیت و قبول عامه آنها حیّاَ و میتاَ مسلم باشد از قبیل مرحومین آیات الله شیرازی و خراسانی و مازندرانی و یزدی و حضرات آیات الله نائینی و اصفهانی و آقا شیخ عبدالکریم." بر همین اساس آن دسته از مجتهدان که تمایلی به تغییر لباس نداشتند، به دنبال کسب اجازه از مراجع تقلید سه‌گانه بودند. به عنوان نمونه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی در پاسخ به استجازه مربوط به حجه الاسلام آقای آقاسیدعلی نجف‌آبادی چنین نوشته‌اند:

بسم الله الرحمن الرحیم ـ احقر جناب آقای معظم له را به نحو یقین مجتهد می‌دانم و تعجب است که اجتهاد جناب ایشان مورد شبهه شده است و محتاج به تصدیق این ضعیف گردیده، کثر الله امثاله من المسلمین بحث محمد و آله الطاهرین. (سیاست و لباس، ص 13)

•کارکرد (خدمات) اجتماعی ـ یکی دیگر از کارکردهای محقق مراجع بزرگوار تقلید در دوران معاصر خدمات گسترده و قابل توجه اجتماعی آنها در ساخت و تعمیر مراکز درمانی و آبراه‌ها و دیگر عرصه‌های عام المنفعه است. به یقین اگر فهرستی از این خدمات به صورت مستند فراهم آید، ابعادی کاملا نو و شاید باورنکردنی از نقش اجتماعی مراجع به دست آید. یک نمونه جالب در این زمینه نقش مراجع در انسجام اجتماعی و همگرایی دینی است به گونه‌ای که در ماجرای رحلت آقاسید ابوالحسن اصفهانی در سال 1365 ق. آن گونه که عبدالله مستوفی در ص 499 جلد سوم خاطرات خود نقل کرده است حتی یهودی‌های تهران دسته عزاداری به راه انداختند و "خاخام آنها از جلو و باقی از عقب واویلا صد واویلا ـ ستون دین نه پیدا" خواندند. مستوفی بر این باور است که " شک نیست که مرحوم سیدبزرگوار (آقاسیدابوالحسن اصفهانی) اعلم علمای شیعه ... مقامی بس ارجمند داشت و مردم واقعا از فوت او متأسف بودند، ولی نمایش‌های بی‌سابقه و بی‌نظیری که در تمام ایران در این واقعه داده شد بیشتر برای اظهار علاقه به دینداری و نشان دادن وحدت ملی و مخصوصا برای تظاهر در ضدیت با حزب توده بود ..."(شرح زندگانی من، ص 431)

•کارکرد سیاسی ـ نقش و کارکرد سیاسی مراجع بزرگوار هم آشکارتر از خورشید در یک ظهر آفتابی است. نمونه‌های مربوط به عصر مشروطه و تحریم تنباکو و نهضت ملی شدن نفت و پیروزی انقلاب اسلامی بسیار گفته و شنیده شده است. نگاهی به سخنان امام خمینی و نیز رهبر معظم انقلاب در این زمینه بسیار راهگشاست.

•کارکرد فرهنگی و ارشادی ـ دیگر کارکرد نهاد مرجعیت را در عرصه تبلیغ امور دینی و وعظ و اثرگذاری در عرصه فرهنگ باید جستجو کرد که فرصتی برای ذکر نمونه‌هایی در این زمینه نیست، هر چند که متأسفانه در این زمینه نیز هنوز اقدامی درخور برای گردآوری مستندات صورت نگرفته است.

شما هم در پاسخ به پرسش اول و هم پرسش دوم از ضرورت انجام پژوهشهای تاریخی در باره فرایند تحول و کارکردهای نهاد مرجعیت اشاره کردید، علت این اصرار چیست؟ چرا ما باید به تاریخنگاری مرجعیت بپردازیم؟

علت همان است که در پاسخ پرسش‌های پیش بیان شد، یعنی ما هنوز متأسفانه هیچ گزارش مستند یکپارچه در باره نقش و کارکرد نهاد مرجعیت نداریم، افزون بر این در باره خود این مراجع و زیست‌نامه آنها و سیر تحول نقش‌آفرینی آنها هنوز پژوهشی درخور صورت نگرفته است. اگر بخواهم مقداری گسترده‌تر و روشن‌تر در این باره صحبت کنم باید عرض کنم که انبوهی از اطلاعات مربوط به آنها در لابلای اسناد دولتی و غیردولتی، شرح حال‌ها، منابع تاریخ معاصر به ویژه تاریخ ایران و عراق، مقدمه کتاب‌های علمی، خاطرات مشاهیر، سفرنامه جهانگردان وجود دارد که باید استخراج و بازخوانی و دسته‌بندی شود..اینها تازه برای یک درک اولیه و آگاهی اولیه تاریخی است، اگر قرار باشد این آگاهی تاریخی وجه تحلیلی و تبیینی هم پیدا کند، نیاز به این پژوهش‌ها خیلی بیشتر حس خواهد شد.

از سوی دیگر بی هیچ تردیدی اصلی‌ترین پشتوانه پیروزی شگفت زودرس، با صلابت، کم هزینه، و مردمی انقلاب اسلامی مرجعیت بود، به چنگ آمدن این ظرفیت برای مرجعیت هم که یک باره  اتفاق نیفتاد. فهم چگونگی به دست آمدن این ظرفیت هم که از بایستگی‌های فهم انقلاب اسلامی است، نیازمند مطالعات تاریخی است.

مناسب می‌دانم به وجه سومی هم برای ضرورت تاریخ‎‌نگاری مرجعیت اشاره کنم و آن شناخت به قول آقای محمدرضا حکیمی هویت صنفی مرجعیت است، شناخت این هویت و پاسخ به چیستی مرجعیت که شرط اول درک درست موقعیت کنونی مرجعیت است، در گروی شناخت درست پیشینه تاریخی آنهاست.

بایستههای تاریخنگاری مرجعیت چیست؟

این پرسشی مهم است که شاید پاسخ کوتاه به آن همه ملاحظات و نکات لازم را در برنداشته باشد. امیدوارم تاریخ‌پژوهان حوزه و روحانیت برای پاسخ به این پرسش یک یا چند هم‌اندیشی گفتگومحور برگزار کنند. آن چه در اینجا به اختصار می‌توانم عرض کنم این چند نکته است:

•مشخص ساختن تبار دانشی تاریخ‌نگاری مرجعیت ـ این که تاریخ‌نگاری مرجعیت بر اساس اصول و ضوابط کدام شاخه از تاریخ‌نگاری باید نگاشته شود یک پرسش بنیادی و دارای پیامد بسیار است. توضیح در این باره را باید به فرصتی دیگر وانهاد ولی اجمالا گمان می‌کنم مناسب‌ترین تبار برای این کار بسیار مهم، تاریخ اجتماعی است.

•همه‌جانبه‌نگری ـ تاریخ‌نگاری مرجعیت تنها مشخص ساختن نام مراجع و بیان شرح حال آنها و ذکر خدمات آنها نیست، بلکه گستره‌ای فراخ از مباحث و مسائل را در برمی‌گیرد که سزاوار نیست هیچ یک از آنها فروگذار شود، مسائلی مانند: روند انتخاب مراجع تقلید و سیر تحول آن (گفته می‌شود که شیخ انصاری در سن 52 سالگی و میرزای شیرازی در سن 51 سالگی به مرجعیت عام رسیدند، این سن برای مرجعیت امروزه به آسانی پذیرفته نمی‌شود)، فعالیت‌های مرتبط با تثبیت مرجعیت یک مرجع و یا گسترش دایره نفوذ مرجعیت وی، سنجش دقیق کارکردهای محول و محققی که برشمرده شد، بیوتات مراجع و هم نکات مرتبط با آنها، ارتباط مرجعیت با علمای بلاد و وجوه روحانیان و طلبه‌ها، پیامدهای تکثر فتوا در موضوعات عام البلوی، وجوهات شرعی و سازکار دریافت، نگهداری و مصرف آن، تعامل انگیزه فردی و درخواست پیرامونی برای قرار گرفتن در مسیر مرجعیت، ساختار دستگاه‌های مرجعیت و شؤون و وظایف مسؤولان و کارکنان آن، تفاوتها و تشابه‌های دو حوزه مرجع‌خیز نجف و قم، تعاملات دستگاه‌های سیاسی و امنیتی غربی با دستگاه مرجعیت، تأثیر قومیتها در گرایش یه یک مرجع تقلید و پیامدهای شکل‌گیری مفهوم ملیت در دوران معاصر بر این موضوع، مناسبات قدرت‌های سیاسی با نهاد مرجعیت، و مقاومت‌های اجتماعی در برابر مرجعیت و شیوه مراجع در مواجهه با آن. در باره این موضوع اخیر ذکر این خاطره از زبان شهید مطهری می‌تواند سودمند باشد:

مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم اعلی الله مقامه مؤسس حوزه علمیه قم به فکر افتادند یک عده از طلاب را به زبان خارجی و بعضی علوم مقدماتی مجهز کنند تا بتوانند اسلام را در محیط‌های تحصیل کرده جدید بلکه در کشورهای خارج تبلیغ کنند، وقتی که این خبر منتشر شد، گروهی از عوام بازار تهران به قم رفتند و رسما اظهار داشتند که این پولی که ما به عنوان سهم امام می‌دهیم برای این نیست که طلاب زبان کفار را یاد بگیرند، اگر این وضع ادامه پیدا کند ما به شما سهم امام نخواهیم داد،آن مرحوم هم دید که ادامه این کار موجب انحلال حوزه علمیه و خراب شدن اساس کار است، از اهداف عالی خود صرف نظر کرد. (مرجعیت و روحانیت، ص 188)

•وفاداری به صدق تاریخی و پرهیز از تحمیل تمایلات امروزی به گذشته ـ وفاداری به صدق تاریخی از جمله شرایط اولیه هر نوع تاریخ‌نگاری است. پاره‌ای کوششها برای به مرجعیت رسیدن یک نفر و یا ممانعت از مرجعیت فرد دیگر و گسترش یا محدود ساختن قلمرو نفوذ او، نقش برخی مراجع در تثبیت پادشاهی رضا خان، سوء استفاده برخی از اطرافیان مراجع از وجوهات که مرحوم شهید مطهری در صفحه 194 همان مقاله چاپ شده در کتاب مرجعیت و روحانیت به آن اشاره می‌کنند و مسائلی از این دست از جمله اموری است که پرداختن به آنها در شرایط کنونی چه بسا دست‌آویز برخی بدخواهان شود و خوشایند نباشد، ولی پای‌بندی مورخ به صدق تاریخی ایجاب می‌کند که این موارد هم با حوصله تمام مورد بررسی قرار گیرد و گزارش شود. دوام استواری نهاد مرجعیت بالمآل در گروی برخورد صادقانه با واقعیتهاست و بدخواهی بدخواهان خیلی زود زائل خواهد شد.

•بهره‌گیری از روش‌های مناسب گردآوری و پردازش اطلاعات ـ افزون بر روش‌های متعارف سندپژوهی امروزه بهره‌گیری از روشهایی مانند تاریخ شفاهی برای اجرای بهینه تاریخ‌نگاری مرجعیت گریزناپذیر است. شرح این موضوع را نیز باید به فرصتی دیگر وانهاد.

 

انتهای پیام

اخبار مرتبط

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.