باید دچار این اشتباه بشویم که استقلال حوزه و زعامت آن به دست مراجع به معنای سکولار بودن حوزة علمیه است. بعضی‎ها این‎طور تعبیر کردند که ریشة سکولاریسم از حوزة علمیه است. این اشتباه است. این‎که حوزه از دولت‎ها مستقل باشد برای این است که دولت‎ها را اسلامی نگه بدارد و دولت را هدایت و حمایت کند.

 پایگاه خبری جماران، حجت الاسلام والملسمین عباس رفعتی نائینی در گفت و گو با نشریه «حریم امام» گفت: بعضی‎ها واقعاً اطلاعی ندارند که امروزه در حوزة علمیه درس خارج فقه معاصر، فقه مباحث مستحدثه، فقه حکومتی و... تدریس می‎شود. خیال می‎کنند که در حوزه فقط فقه طهارت و صلاة و... تدریس می‎شود. این‎ها به خاطر کم‎اطلاعی است و البته سخنان آن شخص مورد اعتراض بسیاری از علما و مراجع تقلید قرار گرفت. هنوز هم به سخنرانی او اعتراض دارند.

در مطلع سخن برای ما بفرمایید که استقلال حوزة علمیه از چه دورهای در تاریخ مطرح شد و چه هدفی از این استقلال دنبال میشد؟

حوزه‎های علمیه شیعه در طول تاریخ از زمان تأسیس، یعنی از عصر صادقین علیهم‌السلام تا امروز از نظر ساختاری، اداری، علمی، فعالیت اجتماعی و فرهنگی مستقل بوده‎اند؛ حتی در زمان‎هایی که حکومت‎هایی مانند صفویه هم‎سو با حوزه و علما بودند، حوزه‎های علمیة شیعه استقلال خودشان را حفظ کرده‎اند. نظر مرحوم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه هم در دورة قبل از انقلاب اسلامی و هم بعد از آن در دورة ده سال رهبری ایشان تغییری نکرد که حوزه‎های علمیه باید مستقل باشند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مؤکداً بر حفظ این استقلال حوزه تأکید داشتند که حوزه‎های علمیه هیچ‎گونه وابستگی به دولت‎ها نداشته باشند. طبعاً نظر مقام معظم رهبری هم در این مدت سی ساله مدت ایشان هم بر همین منوال است و تأکید دارند که حوزه‎ها علمیه باید استقلال خودشان را حفظ کنند.

در دورة رهبری حضرت امام بزرگان و علمای حوزه، به ویژه اعضای جامعه مدرسین به محضر ایشان شرفیاب می‎شدند و در رابطه با سروسامان دادن به حوزه و کارهای مدیریتی حوزه راهکاری خواستند. در واقع از امام استفسار کردند که نظرشان دربارة زعامت و مدیریت حوزه چیست و حال که به ایران و قم برگشتند و حتی آن موقع که به خاطر بیماری قلبی‎شان به جماران رفتند، نظرشان را به عنوان رهبر کبیر انقلاب دربارة مدیریت جدید حوزه پس از انقلاب جویا شدند.

به هر حال پس از انقلاب ناگزیر از داشتن ساختار جدید در حوزة علمیه بوده‎ایم که این ساختار قبل از پیروزی انقلاب اسلامی وجود نداشت. از زمان مرحوم آیت‎الله بروجردی ساختاری برای مدیریت زیر نظر مرجعیت ایشان وجود داشت و قبل از ایشان مراجع ثلاث بودند و هر یک از مراجع زعامت بخشی از کارهای حوزه را بر عهده داشت؛ اما زعامت متمرکز در زمان مرحوم آیت‎الله العظمی بروجردی به وجود آمد و بعد از ایشان وحدت مرجعیت نبود و لذا زعامت و مدیریت واحدی در حوزه به وجود نیامد.

اساس نظر علمای سلف به ویژه مرحوم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و نظر مراجع عظام فعلی و مقام معظم رهبری بر این است که حوزه باید مستقل باشد.

پس از پیروزی انقلاب می‎طلبید که تحولاتی در رابطه با مدیریت حوزه به وجود بیاید. وقتی علما از مرحوم امام درخواست کردند که به این قضیه ورود پیدا کنند، ایشان فرمودند: «زعامت حوزه و کارهای ساختاری آن باید بر عهدة مراجع تقلید قم باشد.» در واقع امام به صراحت فرمودند: «به سراغ مراجع قم بروید.» در آن موقع مرحوم آیت‎الله العظمی گلپایگانی، مرحوم آیت‎الله العظمی مرعشی نجفی و... از مراجع تقلید بزرگ قم بودند. بنابراین بر اساس این رهنمود و خط فرمانی که مرحوم امام دادند، آقایان علما شورای مدیریتی را تشکیل دادند با عنوان نمایندگان مراجع تقلید. لیستی از افرادی که توانمندی کار مدیریتی حوزه را داشتند نزد مراجع بردند. در ابتدا بنابر این شد که هر یک از مراجع دو یا سه نماینده داشته باشد. پس از انقلاب شورای مدیریتی تشکیل شد و به عبارتی متشکل از نمایندگان مراجع تقلید بود و حضرت امام هم به عنوان یکی از مراجع تقلید نمایندگانی در شورا داشتند. تا سال 1369حوزة علمیه بر اساس همین ساختار مدیریت می‎شد و آن را شورای مدیریت نام‎گذاری کردند. هنوز هم برخی از حوزویان مسن وقتی می‎خواهند از مدیریت حوزه سخن بگویند، تعبیر شورای مدیریت را به کار می‎برند. در واقع هنوز شورای مدیریت بر سر زبان‎هایشان هست.

از سال 1370 به بعد پیشنهادی در حوزه مطرح شد که ادارة حوزه به صورت شورایی مناسب نیست. راهکاری که دادند این بود که شورا تصمیم‎گیرنده و مرجع برنامه‎ریزی و تصمیم‎خواهی و ابلاغ مصوبات باشد و یک نفر به عنوان مدیر مصوبات را اجرایی کند. بنابراین این شورای مدیریت که متشکل از نمایندگان مراجع بود از آن سال به شورای عالی سیاست‎گذاری حوزه‎های علمیه تغییر نام یافت. البته نحوة انتخاب اعضای شورا به همان شکل برقرار بود. اعضای جامعه مدرسین افرادی را تعیین می‎کردند و به مراجع تقلید پیشنهاد می‎دادند. لیست را نزد مراجع تقلید می‎بردند و مراجع تقلید لیست پیشنهادی را بررسی و برخی را تأیید می‎کردند. گاهی لازم می‎شد که اسم بعضی از افراد را کم یا اضافه می‎کردند. این ساختار تاکنون بر همین منوال در حوزه علمیه برقرار است. 

اساس نظر علمای سلف به ویژه مرحوم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و نظر مراجع عظام فعلی و مقام معظم رهبری بر این است که حوزه باید مستقل باشد. لذا این استقلال می‎طلبید که نحوة ادارة حوزه هم طوری باشد که افراد از درون حوزه به عنوان نمایندگان مراجع تقلید انتخاب بشوند و تصمیماتی را در رابطه با حوزه اتخاذ کنند. تنها تفاوتی که از سال 1370 با قبل از آن در ساختار مدیریتی حوزه پیدا شد این بود که کارهای اجرایی حوزه را از بین خودشان در شورا به یک نفر محول کردند. مدیر حوزه بر همین اساس از آن زمان تعیین می‎شد. در آن زمان حضرت آیت‎الله مؤمن مدیر حوزه شد و پس از ایشان به ترتیب حضرت آیت‎الله استادی، حضرت آیت‎الله حسینی بوشهری، حضرت آیت‎الله مقتدایی، مجدداً حضرت آیت‎‎الله حسینی بوشهری و حضرت آیت‎الله اعرافی انتخاب شدند و هر کدام برای مدتی مدیریت حوزة علمیه را بر عهده گرفتند. همین ساختار و دیدگاه مرحوم امام و مقام معظم رهبری سبب حفظ استقلال حوزه‎های علمیه شده است.

اهمیت استقلال حوزه از منظر حضرت امام و مقام معظم رهبری را بیان کنید.

از نقطه‎نظرات مرحوم حضرت امام و مقام معظم رهبری این برمی‌آید که استقلال حوزه سبب زایش انقلاب اسلامی شده است. اگر حوزه‎های علمیه شیعه، مثل حوزه‎های علمیه دیگر مذاهب اسلامی بود، انقلاب اسلامی پدید نمی‎آمد. اغلب حوزه‎های علمیه دیگر مذاهب وابسته به دولت بوده و هستند و چنین حوزه‎هایی نمی‎توانستند و نمی‎توانند انقلابی را به وجود بیاورند. حوزه‎های علمیة قم خواستگاه و مادر و زایش انقلاب شد، چون از ابتدا تاکنون استقلال خودش را از نهادهای حاکمیت مستقل نگه داشته است. بنابراین استقلال آن‌قدر مهم است که سبب تولید انقلاب و زایش آن و موجب قدرت تذکرات مستمر به دولت‎هایی که بر سر کار آمدند، شد. حوزه‎های علمیه باید دولت‎ها را هدایت کنند و اگر دچار خطا بشوند به آن‎ها تذکر بدهند. اگر استقلال حوزه حفظ نمی‎شد، نمی‎توانست در برابر خطای دولت‎ها بیستد و تذکری بدهد و بلکه وابسته و خدای‌نکرده تأیید کنندة اشتباهات دولت‎ها می‎شد. لذا هم قبل و هم بعد از انقلاب اسلامی حوزه‎ها علمیة شیعه به‎طور مرتب تذکراتی به دولت‎ها می‎دادند. حتی در زمان طاغوت نیز چنین نقشی داشتند. مرحوم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و مراجع تقلید مطرح آن زمان مستقیماً به شاه تذکر می‎دادند.

امام خمینی(ره) مستقیماً خطاب به شاه می‎فرمودند: «ای آقای شاه، من به تو نصیحت می‎کنم دست بردار از این کارها. یک‎قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. بشنو از من، بشنو از روحانیون، بشنو از علمای مذهب. این‎ها صلاح ملت را می‎خواهند، این‎ها صلاح مملکت را می‎خواهند... .» در آن زمان اصلاً انقلاب مطرح نبود و امام خمینی با این‎گونه شاه را مورد خطاب خود قرار می‎داد.

 استقلال حوزة علمیه سبب تأسیس حکومت دینی شد و اگر حوزه‎های علمیة شیعه مستقل نباشند و مثل اهل سنت و دیگر مذاهب اسلامی عمل کنند، دین حکومتی پدید می‎آید به جای آنکه حکومت دینی به وجود بیاید. امروزه اهل سنت گرفتار وهابیت هستند و دینشان حکومتی است؛ چون حوزه‎های اهل سنت مستقل نیست. وقتی حوزه وابسته به حکومت باشد، دینش حکومتی می‎شود. در حدیثی داریم که «النّاس علی دین ملوکهم» یعنی دین مردم بر طبق دین رهبران و حاکمان آنان است. بنابراین خیلی مهم است که حوزه‎های علمیه استقلال داشته باشند و نظر حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری و همة مراجع عظام تقلید و علمای حوزه بر همین است. سیرة عملی مرحوم امام هم قبل و هم بعد از انقلاب اسلامی این بود که دولت‎ها نباید در امور حوزه دخالتی داشته باشند و زعامت حوزه باید به دست مراجع خودش باشد.

مراد از استقلال حوزة علمیه چیست؟ یعنی حوزهها مشخصاً از چه امری باید استقلال داشته باشند؟

نباید دچار این اشتباه بشویم که استقلال حوزه و زعامت آن به دست مراجع به معنای سکولار بودن حوزة علمیه است. بعضی‎ها این‎طور تعبیر کردند که ریشة سکولاریسم از حوزة علمیه است. این اشتباه است. این‎که حوزه از دولت‎ها مستقل باشد برای این است که دولت‎ها را اسلامی نگه بدارد و دولت را هدایت و حمایت کند. دولت (به معنای عام آن) فرزند این حوزه است. خواستگاه نظام فعلی حوزة علمیة است. لذا باید مراقب باشد و آن را هدایت کند. بنابراین معنای این سخن سکولاریسم حوزه نیست، بلکه به این معنا است که حوزه نباید در نهاد دولت ادغام بشود. لذا استقلال به این معنا نیست که پس در کار حکومتی و سیاست دخالتی نداشته باشد.

مقام معظم رهبری هم در فرمایش‎های خود فرمودند: «حوزة علمیة قم، حوزة انقلابی است و باید انقلابی بماند.» این مایة تعجب است که عده‎ای سخنان خود را به حضرت امام و مقام معظم رهبری منتسب می‎کنند. حوزه‎ای که خواستگاهش انقلابی است، نمی‎تواند سکولار باشد.

از قضا دخالت در این امور وظیفة حوزة علمیه است. این وظیفة هر مادری است که به فرزندش راه رفتن را یاد بدهد؛ مسیر صحیح را نشانش بدهد. در غیر این صورت به وظیفة خودش عمل نکرده است. استقلال به این معناست که حوزه بتواند به مجلس و دولت بگوید این کارها یا فلان قانون مطابق با اسلام نیست و باید قوانین را از فقه و حوزه بگیرد. علومی که دارد به عنوان علوم انسانی در دانشگاه به خورد دانشجویان می‎دهید، باید اسلامی باشد. نقش حوزه همین است و زمانی می‎تواند این نقش را ایفا کند که از نهاد دولت مستقل باشد و زعامتش به دست مراجع تقلید باشد و هیچ‎گونه وابستگی به دولت نداشته باشد. اما این مسئله به این معنا هم نیست که دولت اگر حکومت دینی است، به حوزه کمکی نکند. وظیفة حکومت است که به نهادهای دینی و فرهنگی کمک کند. معنای این سخن این نیست که حوزه استقلالش را از دست بدهد یا اینکه استقلال حوزه این باشد که حکومت وظیفه‎ای در برابر حوزه نداشته باشد. اتفاقاً در رابطه با نهادهای مستقلی که این نهادها درست دارد در جایگاه و وظایف خودشان کارشان را درست انجام می‎دهند باید مورد حمایت مالی دولت قرار بگیرند.

آیا واقعاً عدهای از علما و مراجع تقلید در حوزه در پی فقه فردی هستند؟ نظرتان دربارة کسی که میگوید: «ریشة سکولاریسم از حوزة علمیه است»، چیست؟

ممکن است عدة قلیلی در حوزه بر این باور باشند که در حوزه فقط باید به فقه فردی بپردازند و از فقه اجتماعی، سیاسی، حکومتی به دور باشند. وجود چنین افرادی با این باورها در حوزه به این معنا نیست که حوزة علمیه سکولار شده باشد. این باور در میان برخی از حوزویان قبل از انقلاب تاکنون بوده است. امروزه تعداد اندکی از حوزویان هستند که این دیدگاه را دارند؛ اما بدنة حوزه و مراجع آن این دیدگاه را ندارند و لذا اینکه نسبت می‎دهند ریشة سکولاریسم در حوزه است، صحیح نیست.

مقام معظم رهبری هم در فرمایش‎های خود فرمودند: «حوزة علمیة قم، حوزة انقلابی است و باید انقلابی بماند.» این مایة تعجب است که عده‎ای سخنان خود را به حضرت امام و مقام معظم رهبری منتسب می‎کنند. حوزه‎ای که خواستگاهش انقلابی است، نمی‎تواند سکولار باشد. یقیناً فردی که چنین سخنی بگوید باید بیاید و عذرخواهی کند و بگوید این نظر من است و نه نظر حضرت امام و مقام معظم رهبری.

چنین حوزه‎ای به هیچ وجه نمی‎تواند سکولار باشد. اصلاً باید پرسید که چرا حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به قم هجرت کرد و حوزة علمیة قم را تأسیس کرد و از علما دعوت نمود که در قم جمع بشوند؟ به این خاطر که می‎خواست حوزة علمیة قوی در ایران تشکیل بشود و بتواند در برابر قلدری شاهان و طاغوت بایستد و همین اتفاق رخ داد.

کسی که چنین سخنی گفته مدت زمان زیادی است که از حوزة علمیه فاصله گرفته و اطلاعات و دیدگاه‎هایش دربارة مسائل درونی حوزه نادرست و ناقص است.

حوزة جدیدالتأسیس مرحوم حاج شیخ در قم، در برابر قلدری رضاخان ایستاد و قد علم کرد. اصلاً تأسیس حوزة علمیة قم در قرن اخیر به دست مرحوم حاج شیخ بر مبنای حوزة انقلابی بوده است و به این خاطر که حوزه‎ها سکولار نباشند و نسبت به امور سیاسی بی‎تفاوت نباشند، تأسیس شده است. لذا اصلاً نمی‎توان گفت که حوزة علمیة قم سکولار است، بلکه تأسیس و بنیان آن بر اساس انقلابی بودن می‎باشد.

حوزة اشعریون هم که در عصر ائمه تأسیس شد و در آن زمان بیشتر رویکرد حدیثی داشت، سکولار نبود. زعامت آن حوزه را محمد ابن عیسی اشعری قمی بر عهده داشت. به او لقب شیخ القمیین داده بودند؛ یعنی رئیس قم. ارتباط او با سلطان و حاکم ایران به قدری نزدیک بود که هر وقت می‎خواست به قم برود، ابتدا به دیدار محمد ابن عیسی اشعری قمی می‎رفت. پسر او احمد ابن محمد ابن عیسی هم بعد از پدرش شیخ القمیین بود و رئیس قم شناخته می‎شد. سلطان هر وقت کاری در قم داشت در ابتدا به دیدار شیخ القمیین می‎رفت. بنابراین زعامت حوزه در آن زمان هم در دست کسی بود که بی‎ارتباط با حاکمیت نبود.

محمد ابن عیسی اشعری قمی چهار نفر از محدثین را از قم تبعید کرد، چون روایت ضعیف نقل می‎کردند. این نشان می‎دهد که زعامت حوزه در آن دوره آن‌قدر قوی بود که عده‎ای به دست شیخ القمیین و مؤسس حوزة اشعری تبعید می‎شوند؛ بنابراین حوزة علمیه از همان زمان انقلابی بوده است. سلطان وقت می‎آمد و نزد عالم شیعی زانو می‎زد و نظرش را در برخی امور جویا می‎شد. از همان موقع علما دولت وقت را راهنمایی و هدایت می‎کردند و با این حال وابسته به دولت نبودند.

در مجموع اینکه استقلال حوزه باید محفوظ بماند و محفوظ ماندن حوزه‎های علمیه شیعه به استقلال آن‎ها بستگی دارد.

چرا چنین افرادی سخنان خودشان را به حضرت امام و رهبری و شهید مطهری منتسب میکنند؟

کسی که چنین سخنی گفته مدت زمان زیادی است که از حوزة علمیه فاصله گرفته و اطلاعات و دیدگاه‎هایش دربارة مسائل درونی حوزه نادرست و ناقص است. همان‎طور که عرض کردم چنین کسی هم باید نظر خودش دربارة حوزه را اصلاح کند و هم از سخنانی که به حضرت امام و مقام معظم رهبری و شهید مطهری منتسب کرده، عذرخواهی کند.

نظر مرحوم حضرت امام کاملاً روشن و صریح است. البته نمی‎توان انکار کرد که عدة قلیلی در حوزه هستند که به فقه فردی باور داشته باشند کما اینکه در قدیم هم چنین اشخاصی یافت می‎شدند؛ اما از این قضیه نمی‎توان نتیجه گرفت که کل حوزة علمیه سکولار است و به فقه فردی باور دارد! بعضی‎ها واقعاً اطلاعی ندارند که امروزه در حوزة علمیه درس خارج فقه معاصر، فقه مباحث مستحدثه، فقه حکومتی و... تدریس می‎شود. خیال می‎کنند که در حوزه فقط فقه طهارت و صلاة و... تدریس می‎شود. این‎ها به خاطر کم‎اطلاعی است و البته سخنان آن شخص مورد اعتراض بسیاری از علما و مراجع تقلید قرار گرفت. هنوز هم به سخنرانی او اعتراض دارند.

به هر حال آنچه ما از سیرة عملی مرحوم حضرت امام، مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید برداشت کردیم، این است که حوزه‎های علمیه باید مستقل و تحت زعامت مراجعِ مسلم تقلید باشند.

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.