صفی، سخنی در آخر تفسیر قرآنش دارد. ایشان هم توفیق الهی شاملش شده و اثر گران بها، کیفی و سنگین از خودش به یادگار گذاشته و قرآن شریف را به نظم تفسیر کرده است.خیلی هم زحمت کشید. در آخر تفسیرش می گوید: نعمت حق بر صفی کرد او تمام/شاید[ روا باشد، شایسته است] ار گویم سپاسش صبح و شام/ جز عنایات این نبود از ذوالجلال/ که به نظم این نامه آمد در دوسال.در دو سال خیلی حرف است، حیلی توفیق می خواهد در مدت دو سال، بتواند یک دوره قرآن مجید را به نظم تبدیل کند. آدم، مثلا بنده، بخواهم در مدت دو سال، آن هم دو به توان چند، بشینم قرآن را به نثر ترجمه کنم، نمی توانم. به نظم: جز عنایات این نبود از ذوالجلال/ که به نظم این نامه آمد در دو سال/ کی مرا این بود هرگز در گمان/ یا گمان هیچ کس از بخردان/ که دو سال این نامه بر پایان رسد/ بل به عمری خاک بر لب جان رسد

چماران: آن چه در پی می آید، جلسه سوم از سلسله جلسات درس هایی درباره امامت است، که توسط آیت الله حسن حسن زاده آملی، احتمالا در دهه شصت شمسی و با حضور اقشار مختلف مردم برگزار شده است. در این جلسه حضرت علامه،انسان کامل را اصل عالم و همه موجودات را طفیلی او می دانند.ایشان با استناد به آیه ای از قرآن، بیان می دارند که حجت همیشه در زمین هست وحجت، مظهر کامل اسماء و صفات خداوند است.ایشان قرآن را حقیقت عالم می دانند و معتقدند که تمام گفته های معصومین، ریشه در قرآن دارد و به قرآن باز می گردد.در ادامه، ایشان به مراتب آشنایی و فهم قرآن اشاره می کنند که از خواندن قرآن اغاز می شود تا به برترین مراتب باطنی قرآن می رسد.حضرت علامه با استناد به سخن امام حعفر صادق (ع)، بیان می دارند که حجت، قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق بوده است و محال است که زمین از حجت خالی بوده باشد.ایشان مزاج انسان کامل را "اعدل امزجه" می دانند.حضرت علامه با اشاره به این که پیامبر و ائمه، ولایت کلیه ی الهیه دارند، ابراز می دارند که به واسطه این ولایت کلیه، تمام حقایق آیات، چه تکوینی و چه تدوینی، چه قرآن، چه عالم عینی و خارجی، برای آنان مشهود است.در پایان حضرت علامه به مراتب مختلف انسان ها در کسب معارف اشاره می کنند و از حکیم نظامی و صفی، مفسر قرآن، به عنوان دو نمونه از انسان های با درک و قدرت فهم بالا یاد می کنند.

این جلسه مانند تمام سخنرانی و نوشته های حضرت علامه، مشحون از آیات و روایات و نقل از جکما و عرفای اسلامی است، ضمن این که در لا به لای بحث، نصیحت های درس آموز ایشان، حلاوت و شیرینی وصف ناپذیری را در مخاطب ایچاد می کند.

در ادامه متن کامل این جلسه ملاحظه می شود.

الْحَمْدُ وَ الثَّنَاءُ لِعَیْنِ الْوُجودِ , ثُم الصَّلاَةُ وَ السَلامُ عَلَی‌ وَاقِفِ مَوَاقِفِ الشُّهودِ , سَیِدِنا اَبَاالقاسِمِ مُحَمَّد، صاحب مقام المحمود، وَ عَلَی‌ آلِهِ اُمَناءِ الْمَعْبُودِ، ثم الصلاة و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

انسان کامل اصل و سایر چیزها طفیل اویند

مطالبی به عرض رساندیم که در نظام عالم، شجره آفرینش بدون میوه نیست که کمال عالم کیانی، نظام ربانی، این است که انسان کامل(انسان،کمال) از او به بار بیاید. و آن اصل است و دیگر چیزها تابع او و به طفیل او، چنانکه به عرض رساندیم و دیگر تکرار نکنیم.

حجت همیشه در زمین وجود دارد

و عرض کردیم که حق جل و علا، از نظر بحث قرآنی که شواهد و آیات بسیار داریم در یکی از آن آیه ها فرمود: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً. فرمود انی جاعلٌ؛ نگفت دیرو یا فردا؛ فرمود منِ خداوند، این حقیقت در نظام عالم، جاعلم فی الارض خلیفه را. همیشه این حجت دارد. مثل این که ذات آفتاب بگوید: من منوِرم، نه دیروز، نه فردا، ذات شمس منوراست. این افاضه و اضائه را از شمس نمی شود گرفت. این ذات منوراست. و آن ذاتِ واجب الوجود می فرماید که من جاعل هستم: انی جاعلٌ فی الارض خلیفه. حساب جَعلتُ و یا اَجعلُ نیست.

تمام گفته های معصوم به قرآن باز می گردد

بر همین اساس، وقتی که به ساحت مقدس معصوم می آیید، می بینید که هر که معصوم هست، تمام گفته­ هاش، باید برگردد به قرآن، بالاخره باید از قرآن سرچشمه بگیرد و اصلی در قرآن داشته باشد. نکته­ ای، اشاره و ایمایی در قرآن باشد، که امام، که مبیِّن قرآن است، آن را بیان دارد.

قرآن حقیقت عالم است

قرآن حقیقت عالم است با انحاء و انواع مراتبی که دارد.از آن مرحله لفظی و کتبی قرآن گرفته، تا برسد به آن قرآن حکیم که: یس والقرآن حکیم، همه مراتب گوناگون قرآن هست و همه در طول همند. مرحله فوق همواره، دارای مرحله مادون هست با اضافه، به این معنا که مرحله فوق معنای مادون را به صورت لطیف تر و شریف تر دارد. آن حقیقت است و مادون، درجه پایین تر از او رقیقه او است. آن که درجه بالاست اصل است و آن درجه و آن رتبه که زیر دست اوست، ظل اوست، سایه اوست. البته این مراتب، همه با هم ارتباط دارند، گسیخته نیستند. تا نردبان علم و معرفت چه بوده باشد که بتواند این مراتب و معارج و مدارج را سیر کند. از آن مرتبه کتبی و لفظیش گرفته تا به آن مرحله اعلی علیینش همه قرآن است و معانی قرآن در طول همند.

مراتب انس با قرآن

مثلا الآن قرآن را باز می کنید، همین قرآن باز کردن، حشر با قرآن و یک مرحله در پیش قرآن بودن است. ترجمه تحت لفظی او را می­ یابید، این هم یک مرتبه قرآن فهمیدن است. حالا همین طور پله، پله بالا بروید. تعلیم بگیرید، فرا بگیرید، به اسرار قرآن آشنا بشوید و در جان خودتان بسپارید، سعه روحی و اشتداد روحی پیدا بنمایید، هر چه عروج علمیتان بالاتر و فحص و کاوش و جستجوی شما در بطون و اسرار قرآن بیشتر است، ذات شما و جان شما، بهتر و بیشتر ظرف حقایق دار هستی است و تقدمتان به حق بیشتر است. جان شما قرآنی تر است؛ از مرتبه نازلش گرفته( لفظ نازل هم خیلی در این مرحله خوب ننشسته است) علی ایحال، از آن مرحله لفظی و کتبیش گرفته تا به آن مرحله که عرض کردم: یس والقرآن الحکیم، تا آن مرحله­ ای که در لوح محفوظ است. این ها شرح و بسط بیشتر می خواهد، فعلا از قرین بحث ما خارج است باید بحث دیگری در باره قرآن پیش آورد،راجع به مراتب قرآن، مراحل قرآن، جان انسان ها تا جان انسان کامل، که ظرف حقایق قرآن است، تا مطلب روشن تر بشود.

حالا نحوه توجه آقایان و التفات شما، با اختلاط مراتب، هر چه هست مربوط به خودتان. البته بحمدالله تعالی، محفلی داریم، مجلسی داریم که تنها به ایما و اشاره مطلب گفته نمی شود و جوری نیست که به رموز حق و اسرار حق آشنا نبوده باشیم؛ الحمدلله همه خوب، همه بزرگوار، متوجه و بیدار،در راه، تشنه، سالم، خداوند نور ولایت را، نور ایمان را، نور حقیقت را، توفیق حقیقت­ یابی را به همه ما بیشتر مرحمت بفرماید.

سخن امام صادق(ع) درباره این که حجت قبل از خلق هم بوده است

اجمالا آن چه را که امام می فرماید، همه در قرآن ریشه دارد، اصلی دارد. به غیر از شواهد قرآنی درباره لزوم حجت در زمین، حضرت کشاف حقایق، امام بحق ناطق، امام جعفر صادق، ارواحنا له الفداء فرمود: الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ‏. حدیث در کافی است. حدیث خیلی بلند است، گفتار خیلی بلند است. می بینید که در قرآن فرمود:انی جاعل فی الارض خلیفة، اول خلیفه است بعد حقیقت. امام ، حجت، سفیر الهی، انسان کامل، میوه شجره وجود، پیش از خلق و با خلق با شما، و نه تنها با انسان که با خلق، و پیش از انسان ، پیش از خلق و بعد از خلق، حجت هست. الآن ولایت کلیه الهیه انسان کامل قطب عالم امکان، بر ما محیط و مشرف است و ما در طی سایه او، در کنف او، در ظل عنایت او به سر می بریم که: بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى. مع الخلق، با مردم، با مخلوق و با خلق هستند، از آن ها جدا نمی شوند. با خلقند و از آن ها جدا نمی شوند.

مزاج انسان کامل اعدل امزجه است

سعه ی وجودیشان، احاطه علمیشان، نور بینش و دانششان، دست داشتنشان به ماسوی الله، به اذن الله، به این علت است که آن ها خلیفة الله هستند. او یک مرکبی است که در میان انواع مرکب ها و ترکیب شده های از عناصر، یعنی در میان صاحبان مزاج از معدنیجات گرفته، از گیاهان گرفته، از حیوانات گرفته بیاییم تا در عالم انسانی، عرض عریض مزاج های انسانی را هم که می بینیم، در میان این همه مزاج ها و ترکیب ها، اعدل آن امزجه، مزاج انسان کامل است. معتدل ترین ترکیب، ترکیب انسان کامل است.چون معتدل است، عرض کردیم قابل در قابلیت، اتم قوابل است، از آن طرف، فیاض علی الاطلاق، هیچ گاه یک آن بخل و امساک از ناحیه اش نیست، فیاض است علی الطلاق، از این طرف که قابلیت بوده باشد، هر کسی به اختلاف قوابل، هر کسی مطابق ظرف وجودی خود، سعه وجودی خود و مطابق قابلیت خود می گیرد، آن زمینه ای که، آن اصلی که، آن مزاج معتدلی که، آن زمینه مستعدی که،قابلیتش اکمل و اتم است، گرفتنش هم از دیگرگرفتن ها قوی تر و شدیدتر است.

نوابغ در برابر انسان کامل سر فرو می آورند

این چنین انسانی را نفرمایید نابغه جهان است؛ از نوابغ بالاتراست. نابغه ها را که جمع کنید، نابغه ها در مقابل آن انسان کامل، سرفرو آورده اند، او سفیر الهی است. او معلم همه ی نوابغ است. نوابغ از پرتو وجود او نابغه شدند. از مشکات وجود او کمال می گیرند. او از نابغه ها قوی تر و بالاتر است.اصلا به قیاس نمی آیند که بگوییم این ها یک چندم او هستند.

حقایق اسماء الهی در انسان کامل پیاده شده است

چون او حقایق ملک و ملکوت را، به اذن الله، چون خلیفه هست، در بر دارد، در دست دارد. خلیفه است: انی جاعل فی الارض خلیفة و خلیفه آن کسی است که به صفات مستخلق خودش خلیفه است:وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَاجانشین اوست، لذا علمش در نهایت کمال است. قدرتش هم همین طور. دیگر صفات کمالیه اش همین طور. حقایق همه اسما در او پیاده شده است. هیچ وقت فراموشی به او عارض نمی شود: سنُقرئک فلا تَنسی(اعلی /6)، فراموشی هیچگاه عارضش نمی شود. حافظه در کمال خود قدرت و قوه است. این معصوم است، از فراموشی هم معصوم است؛ نه این که تنها از گناه معصوم است، از فراموشی هم معصوم است. فراموشی در حریم او راه ندارد. هر چقدر هم از عمر او بگذرد، جهان ماده در او تصرف نمی کند، بلکه او متصرف در ماده کائنات است.

پیامبر و امام ولایت کلیه الهیه دارند

فراموشی، ضعف عقل، اغما، بی خودی و غفلت و این گونه حرف ها که درباره آحاد رعیت و مردم پیش می آید، درباره پیغمبر و امام پیش نمی آید. تمام حقایق آیات، چه تکوینی و چه تدوینی، چه قرآن، چه عالم عینی و خارجی، برای او مشهود است. او مرتبط به همه است. یک ولایت کلیه الهیه دارد که این ولایت او در دل همه موجودات سریان دارد. در سرّ همه ی ما سوی الله، سریان دارد. ولایت کلیه انسان کامل، دوش با دوش آن ولایت وجودی و ایجادی و نور وجود، که همه قوابل را و ماهیات را و ممکنات را در بر گرفته، آن نور ولایت انسان کامل، دوش با دوش این حقیقت نور وجود، که عین علم و عین قدرت است، با همه همراه و در همه سریان دارد.

امامت میوه شجره وجود است

امامت است. مقتدای قافله ممکنات است. پیشوای موجودات است. برگزیده و مصطفی و مرتضی و منتخب و منتجب در میان موجودات است. میوه شجره وجود است.

مراتب انسان ها در درک و فهم

حرفی را از شیخ الرئیس التفات بفرمایید. شیخ، فرمایشی بسیار بلند، درباره انسان کامل، که واقعا معلم بشر اوست، دارد. در میان آحاد مردم،افراد مردم، از آن مثلا کودن ها شروع می شود، که یک مقداری از افق حیوانی بالاترند و هر چه برایشان بخوانی و بگویی و حرف بزنی، چیزی عایدشان نمی شود، متوجه نمی شوند، ملتفت نمی شوند. در میان همین مردم، می بینید پله پله می رسید به کسانی که آن قدر هوش و استعداد دارند که به یک اشاره، چیزها می فهمند. یکی را می بینی قوه حافظه اش به قدری است، آن قدر ضعیف است که یک غزل را، یک بیت شعر را، یک آیه را، یک حکایت را، صد بار بخواند، برای او نمی ماند اما کس دیگر را می بیند با یک بار یا دوبار خواندن، در حافظه اش می ماند و یا آن را می فهمد. همین طور در دیگر کمالات، اختلاف گوناگون مردم را می بینید.

نظامی و سرودن لیلی و مجنون در چهار ماه

از این طرف از گول(نادان)، از نادان، از ضعیف شروع می شود تا پله پله چقدر بالا می آید. الآن به عنوان مثال عرض می کنم، جناب نظامی، نظامی معروف و بزرگوار، حکیم نظامی، کتاب خمسه نوشته است. یکی از کتاب های نظامی، کتابی است به نام لیلی و مجنون است. در این کتاب لیلی و مجنون، مطالب و نکاتی بلند و انسانی را به بهانه ی یک افسانه و داستان، پیاده کرده است. این ها بزرگ مرد بودند. این ها مردم بوالهوس نبودند. در آخرلیلی و مجنون، نظامی می گوید(هوش و استعداد را ملاحظه بفرمایید): زین چار هزار بیت اکثر/ شد گفته به چهار ماه کمتر.این خیلی حرف است.کمتر از چند ماه بیش از 4 هزار بیت گفته است.بیش از این می گوید که:گر شغل دگر حرام بودی/در چهارده شب تمام بودی

می گوید:اگر گرفتار زندگی نبود،این آمد و رفت نمی بود، خرید و فروش نمی بود، زندگی داخلی نمی بود، زندگی اجتماعی نمی بود ( انسان تا در دامن آب و خاک است،این حرف ها هم برایش هست )، آن را در چهارده شب می سرودم. این را مقایسه کنید با کسی که نمی تواند جهار بیتش را در چهارماه جفت و جور کند.این سخن نظامی است.

تفسیر منظوم قرآن صفی، در دوسال پایان یافت

صفی، سخنی در آخر تفسیر قرآنش دارد. ایشان هم توفیق الهی شاملش شده و اثر گران بها، کیفی و سنگین از خودش به یادگار گذاشته و قرآن شریف را به نظم تفسیر کرده است.خیلی هم زحمت کشید. در آخر تفسیرش می گوید: نعمت حق بر صفی کرد او تمام/شاید[ روا باشد، شایسته است] ار گویم سپاسش صبح و شام/ جز عنایات این نبود از ذوالجلال/ که به نظم این نامه آمد در دوسال.در دو سال خیلی حرف است، حیلی توفیق می خواهد در مدت دو سال، بتواند یک دوره قرآن مجید را به نظم تبدیل کند. آدم، مثلا بنده، بخواهم در مدت دو سال، آن هم دو به توان چند، بشینم قرآن را به نثر ترجمه کنم، نمی توانم. به نظم: جز عنایات این نبود از ذوالجلال/ که به نظم این نامه آمد در دو سال/ کی مرا این بود هرگز در گمان/ یا گمان هیچ کس از بخردان/ که دو سال این نامه بر پایان رسد/ بل به عمری خاک بر لب جان رسد

خداوند رحمتتان کند. ان شاءالله عاقبت به خیرتان کند و هستید. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ. اللهم صل علی محمد کما اکرمتنا به. اللهم صل علی محمد کما هدیتنا به، و السلام علیکم و رحمة الله برکاته.

ادامه دارد...

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.