در تحصیل خود هم همواره توفیق داشت تا اینکه به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس که حاصل فکر و دانش همین نیروها بود برگزیده شد و از آن تاریخ همواره در وزارت علوم نقش معاونت یا مشاور داشته است که سرانجام به عنوان وزیر از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفت.

به گزارش جماران، حجت‌الاسلام و المسلمین محمد‌رضا حشمتی در روزنامه قانون نوشت:
دوست محققی می‌گفت در منطقه جنوب شرقی آسیا قبیله بت پرستی است که هر ساله در شب عید افراد این قبیله بت زیبایی را با احترام خاص به معبد می‌آورند، عطر و گلاب می‌زنند و در جایگاه مناسبی قرار می‌دهند و از فردای آن روز افراد قبیله با اهدای تاج گل، هدایا و نذورات به عبادت در اطراف این بت می‌پردازند. از کرامت‌های او نقل می‌کنند و به او پناه می‌برند. در وصف بت، شعر می گویند و ترانه می‌خوانند. این وضعیت ادامه دارد تا شب آخر سال، افراد همان قبیله با کمک مأموران معبد و خادمان این بت مقدس و زیبا را از تخت پایین می‌آورند و در کنار معبد قرار می‌دهند. افراد مختلف حتی بچه‌های اطراف معبد به سر و صورت این بت شیء پرتاب می‌کنند و به گردن بیچاره طناب می‌بندند و در خیابان‌ها و کوچه‌ها روی زمین می‌کشانند. جالب این‌که کسی سوال نمی‌کند که این بت چه گناهی کرده است که از بالاترین مقام به زیر کشیده و با او چنین رفتاری می‌شود؟!
حال و وضع ما بی‌شباهت به اهالی این قبیله نیست. ما افراد محترم سرزمین خودمان را که در حال حاضر در مسند ریاست نیستند به چه بلایی گرفتار می‌کنیم. فضیلت‌ها و کرامت آنان را فراموش کرده و به سان همان بت نگون بخت با آن‌ها رفتار می‌کنیم.
این قاعده مخصوص سیاستمداران نیست بلکه با پهلوانان، دانشمندان و هنرمندان نیز همین گونه رفتار می‌کنیم. گرچه فضیلت‌ها هیچ‌گاه پشت ابر باقی نمی‌ماند و در نهایت روزی طلوع می‌کند. اگر از شما سئوال کنند که انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی بوده است تا در آن احترام، ادب و قدر‌شناسی زنده شود این چه رفتاری است با بزرگان خود دارید؟ شما چه پاسخی خواهید داد. مصادیق زیادی در ذهن دارم تا به عنوان شاهد بازگو کنم. اما حیفم می‌آید درباره دو شخصیت گرانقدر انقلاب سخن نگویم. شخصیتهایی که حدود نیم قرن برای اسلام، انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی(س) زحمت کشیده‌اند و هیچ توقعی از احدی نداشته‌اند.
آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی که واقعاً بعضی افراد در حق آن‌ها اجحاف کردند. بعضی نهادهای فرهنگی و سخنرانان به‌ویژه صدا و سیما با پیروی از بعضی جریانات تندرو چه بلایی بر سر این دو آوردند؟! از به هم زدن سخنرانی و توهین به آنان تا ممنوع التصویر کردن، هرچه در توان داشتند به کار بستند و اتهام‌های ناروا و دروغ‌هایی که به آن‌ها نسبت دادند. به بهانه‌های واهی هتک حرمت کردند و بدون این‌که به آن‌ها اجازه دفاع از خود بدهند یک طرفه محکوم و مجازات کردند. روزها گذشت و مردم صبر پیشه کردند. این دو شخصیت گرانقدر هم مردم را به صبر دعوت کردند تا در انتخابات 92 جمعیت زیادی با رأی دادن به راه و مسیر آنان عملاً از آن‌ها تجلیل کردند. اگر جمعیت 4 میلیون نفری طرفداران آقای جلیلی را کنار بگذاریم و قائل باشیم که افراطی‌ها همین فضا را می خواهند، حدود 46 میلیون نفر از این ادبیات ناراضی بودند. آن‌ها به اعتلای کشور اعتقاد دارند، آن‌ها به حرمت آدم‌ها معتقدند و برای بزرگان این کشور احترام قائلند. همچنین به قانون پایبند هستند، از سرک کشیدن به زندگی خصوصی شان ناراضی هستند. از فضای امنیتی و پلیسی به‌ویژه در محیط‌های علمی ناراضی‌اند. آن‌ها می‌خواهند زندگی کنند و در بین دیگر کشورها به عنوان افراد راستگو و با فرهنگ معرفی شوند.
این انتخابات پیام‌های بسیار دیگری هم داشت. مردم به اعتدال گرایش دارند. مردم به افراد با تجربه نیازمندند. مردم به هنرمندان و اندیشمندان و فرهیختگان جامعه نیازمند هستند و به آنها احترام می‌گذارند. از دروغ و تهمت خسته شده به ثبات رأی دادند و از تشتّت، تفرقه و بی‌ثباتی دوری می‌کنند.
عقاید افراطی چنان بلایی به سر این کشور آورده است که کمتر کسی جرأت می‌کند مسئولیت قبول کند. یقین دارم آقای روحانی برای دعوت از وزیران خود ساعت‌ها با آن‌ها صحبت کرده است تا آنها را راضی کند. با این‌که این افراد شیفته خدمت به مردم هستند امّا از عاقبت کار می‌ترسند. بعضی از وزرا سابقه حضور در جبهه‌ها و جهاد سازندگی را دارند که واقعاً باعث افتخار کابینه هستند. تعدادی هم در صحنه سازندگی موفق بوده‌اند.
آیا نباید شورای عالی انقلاب فرهنگی به این دردهای مزمن توجه کند. این فضای تهمت و دروغ نمی‌تواند دوام داشته باشد.؟؟
این در شأن جمهوری اسلامی نیست. ما یک انقلاب جهانی داشتیم و بنا بود جهان را به اخلاق و عدالت دعوت کنیم. این عدالت است که بدون هیچ محکمه‌ای انواع تهمت‌ها را به بهترین افراد وارد کنیم؟ صحنه‌هایی که در روزهای رای اعتماد از مجلس شورای اسلامی مشاهده شد، در شأن نظام نبود.
شخصیت دیگری که ناچارم ازاو نام ببرم آقای دکتر جعفر توفیقی است، برای من سخت است که از ایشان دفاع کنم. او نه نیاز به وزارت دارد و نه نیاز به تعریف. چرا که بسیاری از اساتید برجسته دانشگاه‌ها و بسیاری از تشکل‌های دانشجویی از ایشان حمایت کرده‌اند. اما به عنوان دوست قدیمی سابقه آقای جعفر توفیقی یا به قول بچه‌های دانشگاه شیراز جعفر آقا را برای خوانندگان توضیح دهم.
در دوران سخت مبارزه با شاه با جعفر آقا در دانشکده مهندسی دانشگاه پهلوی(شیراز) آشنا شدم، روزه بود. در روزهای بلند تابستان حدود 35 سال پیش مؤمن و معتقد بود و در اکثر برنامه‌های دینی و اعتصابات شرکت داشت. بسیار با وقار و سنگین که همیشه در تظاهرات و برنامه‌های مذهبی دانشگاه و شهر شیراز مشارکت فعال داشت تا اینکه انقلاب پیروز شد.
توفیقی از اولین کسانی بود که داوطلبانه برای بازسازی و تأسیس نهادهای انقلابی فعالیت می‌کرد. از اعضای اصلی انجمن اسلامی بود -(ستاد دانشجویان مسلمان) - در اکثر برنامه‌ها فعال بود. برای تبیین قانون اساسی و رأی به نظام جمهوری اسلامی تلاش بسیار کرده و در قضیه انقلاب فرهنگی فعالانه شرکت نمود. تازه صف‌بندی بین مجاهدین(منافقین) و پیروان خط امام(س) شروع شده بود و آن‌ها از دانشجویان یارگیری می‌کردند. آقای توفیقی همواره در بین خط امامی‌ها یک چهره شاخص و مطرح بود. در تأسیس جهاد دانشگاهی و جهاد سازندگی در شیراز به عنوان یک تحصیلکرده و نیروی جهادی مطرح بود. در تحصیل خود هم همواره توفیق داشت تا اینکه به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس که حاصل فکر و دانش همین نیروها بود برگزیده شد و از آن تاریخ همواره در وزارت علوم نقش معاونت یا مشاور داشته است که سرانجام به‌عنوان وزیر از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفت.
حقیقتاً در دوره وزارت ایشان بیشترین خدمات به دانشگاه‌ها از جهت علمی و فرهنگی شد. پس از دوره وزارت همواره پناهگاه دانشجویان و اساتید محسوب می‌شد، تا اینکه حوادث 88 پیش آمد. در این حوادث نقش افرادی نظیر دکتر توفیقی که روزگاری وزیر علوم نظام بودند، چیست؟ طبیعتاً بسیاری از آسیب‌دیدگان و دانشجویان ستاره‌دار و اساتیدی که تعلیق می‌شوند به ایشان مراجعه می کنند و ایشان هم برحسب وظیفه از طریق قانونی مطالبات آن‌ها را از طریق نهادهای امنیتی پی‌گیری می‌کند. این از قوت‌های نظام است که افراد معتمد و برجسته‌ای دارد که مردم در حوادث به آن‌ها مراجعه می‌کنند. نقش علمای دین، مراجع و بزرگان عالم سیاست نیز همین است. امثال آقای دکتر توفیقی که سال‌ها برای استقرار نظام جمهوری اسلامی زحمت کشیده و خون دل خورده اند وقتی با نقیصه‌ای نظیر کهریزک و دانشجویان ستاره‌دار برخورد می‌کنند نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند. به عنوان بخشی از انقلاب از طرق قانونی موضوع را پی‌گیری و اعتراض می‌کنند و افراد آسیب دیده به‌عنوان یک ملجاء و پناه به آن‌ها نگاه می‌کنند.
سخن آخر این که جرائم سیاسی و غیر‌سیاسی تعریف شده است و نهادهای مربوطه درباره افراد نظر می‌دهند. مگر افرادی که سال‌هاست در زندان هستند محاکمه و زندانی شده‌اند مورد اعتراض کسی واقع شده است؟ نهایتاً درخواست دل‌سوزان نظام این است که با عفو و اغماض، اسباب آزادی آن‌ها فراهم گردد. نمی‌شود سابقه 40 سال مجاهدت، ایثار، خدمت فردی را با عناوین مبهم و سلیقه‌ای زیر سئوال برد. با این اوصاف، شایسته است فضایی ایجاد کنیم تا دانشگاه‌ها بتوانند از وجود مدیری فرهیخته و پاکدامن، مومن و انقلابی بهره ببرند و به درخواست خیل عظیمی از جامعه دانشگاهی پاسخ مثبت دهیم. چگونه می‌توانیم یک عمر راستی و درستی همراه با تعهد را با عناوین مبهم و مجعول پایمال کنیم؟ سزاوار نیست این‌گونه سرمایه‌های کشور و انقلاب را نادیده بگیریم.

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.