خانم فریده مصطفوی، دختر امام، نقل می‌کند: من در شهر قم زندگی می‌کردم. هرچند وقت یک بار برای دیدن امام به تهران می‌آمدم. موقع رفتن، برای خداحافظی که پیش امام می‌رفتم، به من سفارش می‌کرد: «فریده! همین که به قم رسیدی، تلفن کن!» و من می‌گفتم: «چشم!»

این سفارش همیشگی آقا بود و من هم توجه داشتم که حتماً آن را انجام بدهم. چون می‌دانستم پدرم منتظر تلفن من است و اگر زنگ نزنم یا دیر کنم، ناراحت می‌شود. چیزی که برایم خیلی جالب بود، این بود که بیشتر وقت‌ها، آقا بعد از سفارش به تلفن کردن، می‌گفت: «تلفن که می‌زنی، حتماً به حاج عیسی بگو که بیاید به من بگوید! همین‌طور فقط تلفن نکن که من رسیده‌ام! این‌ها نمی‌آیند به من بگویند. فکر نمی‌کنند که من دلواپس می‌شوم. به حاج عیسی بگو برو به آقا خبر بده!» من پیش خودم فکر می‌کردم که چقدر آقا نگران حال من است!... در صورتی که خیلی‌های دیگر هم دور و بر ما بودند، ولی هیچ کس چنین حرفی به من نمی‌زد و بعد از امام هم کسی چنین حرفی نزد. سفارش دقیق و اصرار آقا، باعث دلگرمی و قوت قلب من می‌شد، چون نشان می‌داد که پدرم چقدر مرا دوست دارد و به فکر من است.

این حکایتی از زندگی حضرت امام(س) و رابطه ایشان با فرزندانشان است که در بخش قصه دوست هفته نامه دوست کودکان به قلم محمدعلی دهقانی و با نام "فریده؛ تلفن بزن!" منتشر شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران ، شماره 515 هفته نامه دوست کودکان منتشر شد.

در بخش یاد دوست نیز حکایتی با عنوان " یک خاطره، هزار پند" از زندگی امام خمینی، نقل شده است که در آن می خوانیم:

در ماجرای سال 1342 که عوامل شاه ستمگر به مدرسه فیضیه قم ریختند و به ضرب و شتم طلاب پرداختند، حضرت امام(س) بسیار خشمگین شدند. یکی از روحانیون نقل می‌کند؛ یادم هست روزی زمستان، زیر کرسی خدمت ایشان نشسته بودم. خبر رسید که به آیت‌ا... حاج سید احمد خوانساری در بازار تهران اهانت کرده و ایشان را به زمین انداخته‌اند. حضرت امام به یکی از روحانیون فرمودند که شماره تلفن یکی از مراجع تقلید قم را بگیرد. خودشان صحبت کردند و فرمودند: از آقای خوانساری بهتر چه کسی را داریم؟ به ایشان اهانت کردند. هنوز هم نشسته‌اید؟

حضرت امام(س) به هر کسی در حد معمول خودش احترام می‌کردند. یادم هست روزی یکی از علمای بزرگوار به ایشان عرض کرد: «شما چرا نسبت به همه احترام نمی‌کنید و پیش پای همه برنمی‌خیزید؟» امام فرمودند: من اگر بیش از همین عملی که انجام می‌دهم، انجام دهم، باید ریا کنم. و خلاصه، من هر کسی را به اندازه‌ی شناختی که از او دارم، احترام می‌کنم.

در قسمت معرفی کتاب این شماره از مجله دوست کودک ، کتاب « دختری ساکت با پرنده‌های شلوغ » از احمد اکبرپور به کودکان معرفی شده است .

«گلنسا دختر کدخدا است. کدخدا یک روز به تفنگچی‌هایش می‌گوید تا فوراً «بی‌بی نبات» را بیاورند. بی‌بی نبات پزشک محلی است. وقتی چند مهره‌ی سبز روی زبان گلنسا می‌گذارد می‌گوید دوای گلنسا تخم گنجشک است...»

داستان کتاب «دختری ساکت با پرنده‌های شلوغ» در روستایی می‌گذرد که گلنسا و دوستانش در آن زندگی می‌کنند. کتاب توسط «احمد اکبرپور» نوشته شده است و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی آن را در سه هزار نسخه چاپ و منتشر کرده است.

کتاب برای مطالعه بچه‌های کلاس‌های دوم تا پنجم ابتدایی مناسب است و موضوع آن درباره زبان ایما و اشاره است. ماجرای داستان در یک روستا روی می‌دهد. کتاب «دختری ساکت با پرنده‌های شلوغ» به بهای 2000 تومان چاپ و منتشر شده است.

روی جلد هر شماره از دوست کودکان به یک بازی اختصاص می یابد که علاوه بر تزئین مجله حاوی نکته های فرهنگی و آموزشی است و "نادیا علاء" طراحی آنها را برعهده دارد. روی جلد این شماره از دوست کودکان بازی در برف نام دارد و مخاطبان دوست کودکان باید در میان برف ها اشیا گمشده ای را پیدا کنند.

هر شماره از هفته نامه دوست کودکان قسمت زیرین صفحات خود را به مطالب علمی و دانستنی های عمومی اختصاص می دهد. دوست کودکان دارای بخش های داستان، شعر، نقاشی، داستان تصویری، بازی، جدول و سرگرمی است و در قطع ۲4در5/17سانتی متر به شکل چهار رنگ، در45 صفحه به چاپ می رسد.

"افشین اعلاء" و "سیامک سرمدی" سردبیران این مجله و "احمد قائمی مهدوی" نیز مدیر هنری دوست کودکان هستند. "حامد کمالی" تصویرگری این هفته نامه را برعهده دارد و نادیا علاء نیز مدیر داخلی مجله دوست کودکان را به عهده دارد.

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) صاحب امتیازی دوست کودکان که با هدف ایجاد رابطه معنوی میان کودکان و حضرت امام(س) و معرفی چهره ای جذاب و صمیمی از ایشان به کودکان، منتشر می شود، را بر عهده دارد. هم اکنون بیش از ده سال از انتشار این مجله می گذرد.

آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.