بعدها خود آقا به من گفتند که: موقع رفتن به تهران به چاه نفت که رسیدیم، گفتم که تمام این بدبختی‌های ما به خاطر نفت است! شماها گناهی ندارید! پدرم تعریف می‌کرد‌: از آنجا تا تهران من با این‌ها صحبت کردم و یکی از آن‌ها که پیش من نشسته بود، تا خودِ تهران گریه کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران،
شبی که امام را دستگیر و به ترکیه تبعید کردند، خادم امام مشهدی حسین که چایی می‌داد می‌گفت: امام به مامورین گفت: این چه بساطی است که راه انداختید؟!چرا شلوغش کردید؟! خجالت نمی‌کشید؟! یکی از شما می‌آمد‌، در می‌زد و می‌گفت: خمینی بیا، خب من هم می‌آمدم! بعدها خود آقا به من گفتند که: موقع رفتن به تهران به چاه نفت که رسیدیم، گفتم که تمام این بدبختی‌های ما به خاطر نفت است! شماها گناهی ندارید! پدرم تعریف می‌کرد‌: از آنجا تا تهران من با این‌ها صحبت کردم و یکی از آن‌ها که پیش من نشسته بود، تا خودِ تهران گریه کرد. (خاطرات حجت‌الاسلام سید احمد خمینی، جلوه دوست‌، ص78)

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.