حجه الاسلام و المسلمین دکتر ابوالفضل شکوری

در آن روز در حاشیه کویر داغ، تفتیده و سکوت زده ایران، در روستای بی نام نشان و خوش منظری به نام«سرابه-کچو»از توابع زواره اردستان، در خانواده روحانی و عالم پاک طینتی به نام «سید اسماعیل طباطبائی»از طایفه سادات میر عابدین زواره و از نسل امام حسن مجتبی(ع) نوزادی چشم به جهان گشود، که او را به نام جد اعلایش،امام حسن(ع) «حسن » نامیدند.
بعد ها، درست زمانی که «سید حسن» به یک عالم، زاهده، فیلسوف و سیاستمدار بزرگ تبدیل شده بود و از اساتید درجه اول و مجتهد حوزه های علمیه اصفهان و تهران به شمار می آمد، به خاطر مهارت فوق العاده در تدریس فقه و اصول، حکمت و فلسفه و عرفان و اخلاق، و اتصاف به زهد و تقوا، «آیت الله مدرس» نامیده شد و با این نام بزرگ و پرمعنای خود در صحنه فقاهت و سیاست عالم اسلام و ایران نقش واقعی یک فقیه جامع الشرایط و مجتهد مجاهدی را ایفا کرد.
خانواده شهید مدرس
«سید حسن مدرس» در یک خانواده علم و عرفان و متهد و متبعد به اسلام نشو و نما یافت. خانواده او از سادات طباطبائی حسنی می باشند که از زمان بنی عباس به بعد از مبارزین نستوه علیه خلفاء و سلاطین جبار به شمار می آمدند.
پدر«سید حسن» عالم و مبلغ متعهدی بود که زندگی خویش را وقف خدمت به اسلام و مسلمین نموده بود؛ و بیشتر ایام سال را جهت وعظ و تبلیغ اسلام و اصلاح و ارشاد مردم در مهاجرت و دور از دیار خانواده به سر می برد. او بیش از هر جای دیگر به «قمشه»- شهررضا می رفت. سید اسماعیل طباطبائی هر چند از نظر مالی فقیر و تنگدست بود، اما از لحاظ معنوی و روحی بسیار غنی و بلند مرتبه بود. او همی به جز تبلیغ اسلام و ارشاد و هدایت مردم نداشت. خود شهید سید حسن مدرس درباره پدر بزرگوارش چنین می گوید:
پدر من سید اسماعیل و جدم میر عبدالباقی از طایفه میر عابدین زواره و از سادات طباطبائی می باشند. شغل جد و پدرم وعظ و خطابه و تبلیغ احکام شریعت الهی بوده است.
«جد پدر» سید حسن مدرس، عالم زاهد و عارف روشندل مرحوم «میر عبدالباقی طباطبائی» از عرفا و اوتاد زمان خود به شمار می آمد؛ از منطقه زواره اردستان به «قمشه» مهاجرت کرده ودر آنجا سکونت گزیده بود؛ و هم او بود که بیشترین نقش مثبت را در تعلیم و تربیت نوه خود«سید حسن» ایفا کرده و او را در مسیر علم و دانش و تقوا قرار داد.
میر عبدالباقی، در زمان حیات خود آموزش و پرورش سید حسن را متکفل گردیده و بعد از مرگ خود نیز ضمن وصیتنامه ای او را به ادامه تحصیل علوم دینی و باقی ماندن در کسوت طلبگی تشویق و سفارش نمود. سید حسن مدرس درباره مقام بلند زهد و عبادت جد خود میر عبدالباقی، چنین می گوید:
جد من میر عبدالباقی از مبلغین اسلام و زهاد زمان خود به شمار می آمد؛ او از زواره به قمشه، واقع در جنوب اصفهان مهاجرت کرده بود. در حالی که من شش سال بیشتر نداشتم جدم تعلیم و تربیتم را عهده دار گردید. زمانی که او به رحمت خدا پیوست من چهارده ساله بودم و طبق وصیت او بعد از گذشت دو سال از مرگش، من جهت ادامه تحصیل به اصفهان رفتم.
نسب نامه شهید سید حسن مدرس
از آنچه که گفته شد معلوم گردید که شهید مدرس دارای خانواده ای مشهور به فضائل و مکارم اخلاقی بوده است. بنابراین، نقش بنیادین خانواده پر از معنویت مدرس را نباید در شکل گیری شخصیت بسیار ممتاز او بی تاثیر تلقی نمود.
نسب میر عبدالباقی، جد پدری شهید سید حسن مدرس، با 34 واسطه به امام مجتبی حسن بن علی بن ابی طالب(ع) می رسد. بنابراین، سید حسن مدرس از سادات حسنی و طباطبائی می باشد و با 36 واسطه به آن حضرت انتساب پیدا می کند.
شجره نامه شهید مدرس، بر روی مزار او در کاشمر نیز روی سنگی حکاکی شده است. عین این شجره نامه شریفه را حضرت آیت الله شهاب الدین نجفی مرعشی مجتهد و نسب شناس معروف زحمت استخراج و تدوین آن را کشیده است.
دوران تحصیل مدرس و استادان او
سید حسن طباطبائی، که بعدها به سید حسن مدرس اسفه ای مشهور شد، در شانزده سالگی راهی حوزه علمیه اصفهان گردید. حوزه علمیه اصفهان در آن عصر از جمله مراکز نادر و باشکوه علم و حکمت در ایران و جهان اسلام به شمار می آمد که علمای بزرگی چون آیت الله میرزا عبدالعلی نحوی هرندی و حضرت آیات عظام سید محمد باقر درچه ای و سید صادق خاتون آبادی، شیخ مرتضی ریزی و شیخ عبدالکریم گزی و عرفا و حکمای و اصل به حق و نامداری همچون فیلسوف نامی آخوند ملامحمد کاشانی و حکیم زاهد میرزا جهانگیر خان قشقائی و امثالهم در آنجا حضور داشتند و با نور علم و معرفت و فقه و فلسفه خود محیط را منور ساخته بودند و در مدارس اصفهان به تربیت شاگرد اشتغال داشتند.
روی همین اصل جذبه های نیرومند حوزه اصفهان، «سید حسن» جوان و نابغه را نیز به سوی خود کشیده واو درست در زمانی که شانزده سال بیشتر نداشت، با دستی تهی و قلبی پراز امید و ایمان و خلوص و تقوا و با شجاعتی کم نظیر راهی اصفهان شده و حجره ای برای اقامت و تحصیلات خود تهیه نمود.
«سید حسن» به مدت سیزده سال تمام در حوزه علمیه اصفهان اقامت گزیده و شب و روز به آموزش و تحصیل معارف و علوم اسلامی و دیگر معارف رایج عصر خود پرداخت؛ چنانکه خود او می گوید، در مدت سیزده سال، حضور بیش از سی استاد را در علوم مختلف درک نموده است.
«سید حسن مدرس» در طول این مدت در حضور آیات عظام سید محمد باقر درچه ای و شیخ مرتضی ریزی و اساتید دیگر، در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسیده و بویژه در اصول، آن چنان مهارتی یافت که توانست تقریرات مرحوم ریزی را که مشتمل بر ده هزار بیت بود بنویسد؛ وی در این مورد آورده است:
«تقریرات معظم له (مرحوم ریزی) نزدیک به ده هزار بیت در مسئله حجیة الظن بود که به طور کامل نوشتم.»
مدرس، در همین دوره که دو سال و نیم به طول انجامید، تقریرات دیگری از سید محمد باقر درچه ای در باب استصحاب را نوشت.
مقایسه کتابهای باقی مانده سید حسن مدرس که به دوره تحصیلات او در اصفهان تعلق دارد، با آثار اصولی حضرات آیات عظامی مانند شیخ محمد حسین نائینی، حاج آقا ضیاء عراقی و امثال آنها نشان می دهد که او حتی پیش از آنکه به حوزه نجف اشرف قدم بگذارد، در همان اصفهان، یک مجتهد و اصولی زبردستی بوده است.
لکن آن زمان که به نجف رفته و درس خارج متهدین دیگری مانند آخوند ملامحمد کاظم خراسانی (صاحب کافیة الاصول) و سید کاظم یزدی(صاحب عروة الوثقی) را درک کرد.مدرس، زمانی که در اصفهان بود در روزهای تعطیلی حوزه مانند روزهای پنجشنبه و جمعه، ایام وفیات، شهادتها و مناسبتهای دیگر، به طور عمده، به فرا گرفتن معارف و رشته هایی مانند حکمت و فلسفه، عرفان و غیره می پرداخت. بویژه، فیلسوف بزرگ آخوند ملامحمد کاشی که نبوغ و خلوص نیت و جدیت او را دریافته بود، با گشاده روئی تمام به آموزش خصوصی مدرس می پرداخت و در این محفل خصوصی که ساعتها به طول می انجامید کسی جز شاگرد جوان فیلسوف کهنسال و خدا شیفته حضور نداشت.
«شهید مدرس» چکیده زندگینامه تحصیلی خود در حوزه علمیه اصفهان را در مقدمه کتاب خطی خود به نام «شرح رسائل» که ظاهراً حاصل تحقیقات شخصی و تقریرات درسهای دوره خارج اصول فقه آیت الله سید محمد باقر درچه ای و آیت الله شیخ مرتضی ریزی است، به طور بسیار خلاصه به عربی نوشته است که ترجمه آن از این قرار است:
بسم الله الرحمن الرحیم، نخستین زمان ورود من به اصفهان برای تحصیل علم در 13 حمل سال 1298 هجری نبوی صلوات الله علیه و آله اتفاق افتاد. در آن زمان اشتغال درسی از کتاب جامع المقدمات در زمینه صرف و نحو بود. در اصفهان به مدت پنج سال به فراگیری علوم مقدماتی معروف و رایج در حوزه ها از قبیل علم صرف و نحو، منطق، بیان وغیره پرداختیم.این علوم و فنون مختلف را در نزد استادان ورزیده متعدد فرا گرفتم که دو تن از میان آنان بسیار ورزیده و متبحر بودند:
  1. آقا میرزا عبدالعلی هرندی نزیل اصفهان.او در محله ای جنب مسجد جامع سکونت داشت. او شیخ کهنسالی بود با قدرت و وقاری ویژه؛ همانند آن بزرگوار بندرت پیدا می شوند؛ دانش و کمال او به ادبیات منحصر نبود، بلکه آن مرد جلیل القدر در ادبیات، فقه و اصول، ریاضیات نیز دارای آثار و تصانیف متعدد بود؛ لکن از نابختیاری و عدم اقبال دنیا- چنانکه همیشه عادت بر همین است- قدر او در نظر مردم ناشناخته ماند، به گونه ای که این استاد و تالیفاتش با همه عظمتی که داشتند انگار که در نظر عامه مردم شیئی مذکور نبود!! آن مرد جلیل القدر که رحمت خدا به روانش باد، با همین حالت (گمنامی و تنگدستی) در سال 1302 ه.ق از دنیا رحلت نموده و به رحمت خدا پیوست.
  2. استاد ورزیده و متبحر دیگر من آخوند ملا محمد کاشانی بود. او در علوم و فنون مختلف وارد و جامع معقول و منقول بود. همه ارزشها و فضائل در وجود این استاد گرد آمده بودند. به گونه ای که در عصر خود نظیر و همانندی نداشت.
او در سال 1282 از کاشان به اصفهان نقل مکان داد، و این در حالی بود که خود یک فرد فاضل و دانشمند به شمار می آمد (چنانکه از خارج شنیده ایم)
آخوند ملامحمد کاشی وقتی در اصفهان بود همیشه در مدرسه سکونت داشت، هم در زمان شاگردی و هم در زمان استادی اش. او سابقاً نزد استادان با اعتباری نظیر حاج ملاحسین تویسرکانی، نزیل اصفهان، درس خوانده بود.
آخوند محمد کاشی در نهایت زهد و مناعت طبع و فقر و تنگدستی گذران می کرد. من (مدرس) نیز هنگامی که در نزد او کتابهای شرح لمعه، قوانین و فصول را درس می خواندم، از نظر تنگدستی و فقر مانند استاد بودم، به گونه ای که گاهی او به من ترحم می آورد و من نیز به او ترحم می کردم و این رابطه ویژه میان ما دو نفر بود و خدای ما، کس دیگری از آن خبر نداشت. من در روزهای تعطیلی نیز در نزد او حضور یافته و معقولات (حکمت و فلسفه،عرفان،کلام و منطق) می خواندم. در این زمینه کتابهای شرح هدایه میبدی، شرح منظومه، الشوارق و الشواهد الربوبیه را خوانده و به پایان رساندم.
آنگاه در عرض چهار سال دروس سطح فقه و اصول را نیز به پایان رساندم، بعضی از آنها را (چنانکه پیشتر اشاره شد) در دوره مقدمات خوانده بودم. در ششمین سال تحصیلم ازدواج کردم، و در سال هشتم تحصیلم پدرم از دنیا رفت- رحمت خدا بر او باد- بعد از این تاریخ به مدت چهار سال در اصفهان مشغول استفاده از دروس خارج فقه و اصول گردیدم؛ دروس خارج فقه و اصول را نیز در نزد دو تن از مجتهدین گذارندم؛
1- عالم زاهد شیخ مرتضی ریزی، نزل اصفهان، منزل او در محله «در کوشک» اصفهان قرار داشت. در نزد ایشان خارج مبحث ظن از اصول فقه را خواندم و به طور تخمین دو سال و شش ماه به طول انجامید. شیخ مرتضی ریزی از شاگردان سید العلماء حاج سید حسن ترک، نزیل نجف، به شمار می آمد. حاج سید حسین دوران تحصیل و تدریس وفاتش در نجف بود و در همان جا نیز مدفون گردید.
در آن مدت درس خارج شیخ مرتضی ریزی را در مبحث ظن نوشتم که در مجموع به قریب ده هزار بیت بالغ می شود.
2- سید جلیل القدر، عالم عامل آقا سید محمد باقر درچه ای، در درس خارج این بزرگوار نیز حاضر می شدم.او تحصیلات خود را در اصفهان و در نجف اشرف گذرانده بود، و از شاگردان شیخ بزرگوار و جلیل القدر، پی ریزی کننده قوانین علم اصول در عصر خود، حاج میرزا حبیب الله رشتی، نزیل نجف اشرف، حفظه الله من الحوادث، به شمار می آمد. در نزد مرحوم درچه ای، تخمینا به مدت دو سال و سه ماه دوره خارج مباحثی از علم اصول مانند مبحث استصحاب و بخشی از بحث دلیل انسداد و ظن در اصول دین و غیر اینها را گذراندم. در این مدت،همه تقریرات دروس ایشان را می نوشتم که جمعا به نزدیک پانزده هزار بیت بالغ می شود. آنگاه پس از همه این مراحل به عزم مجاورت حضرت ابوالائمه (علی بن ابی طالب) از اصفهان مهاجرت کردم. قصدم در درجه اول زیارت و در درجه دوم اقامت و مجاورت و ادامه تحصیل در جوار آن بزرگوار بود. این مسئله در سال 1311 ه .ق در اواخر ماه شعبان و حوت اتفاق افتاد. خداوند ما را و همه محصلین را به حق محمد و اهل بیت طاهر او موفق بدارد. روز ورود من به مشهد غروی(نجف اشرف) چهار روز به ماه حمل مانده، در سال 1311 بود که وارد مدرسه منسوب به صدر، رحمة الله علیه گردیدم.
آیت الله العظمی شهید سید حسن مدرس هنگامی که در عراق ادامه تحصیل می داد یکی از چهره های علمی سرشناس و معروف حوزه های علمیه عراق به شمار می رفت و مراوده و معاشرت او نیز با علما و فضلای نمونه آن دیار صورت می گرفت. دوستانی که مدرس در دروس خارج آیات عظام خراسانی، یزدی، شریعت اصفهانی و غیر هم، با آنان انس و الفت معاشرت و رفاقت داشت عبارت بودند از: حضرات آیات سید اسماعیل صدر، حاج عبدالکریم حائری یزدی، سید مصطفی و سید ابولقاسم کاشانی، شیخ ابولاقاسم ملایری، سید محمد تقی خوانساری، شیخ محمد حسین غروی(نائینی) شیخ فضل الله نوری ،شیخ محمد ملایری، شیخ حسین یزدی، سید هبت الدین شهرستانی، سید محمد صادق طباطبائی، سید محمد مرعشی (والد آیت الله مرعشی، نجفی، نزیل قم) سید علی کازرونی، سید ابوالحسن اصفهانی و...
این بزرگواران همه بعدها مصدر امور مسلمین در امر دین و سیاست شدند و هر که مرجعیت حوزه خاص و منطقه معینی را در عالم اسلام عهده دار گردیدند. برخی از آنان مانند حضرات آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانی، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی ،حاج سید محمد تقی خوانساری نیز مرجعیت عامه تقلید پیدا کردند و زعامت حوزه های علمیه عالم تشیع را به عهده گرفتند.
از میان این دوستان، مدرس با چند نفرشان هم مباحثه نیز بوده است. او مباحثه ها دروس خارج را به طور عمده با ایت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله حاج سید علی کازرونی و حاج سید محمود مرعشی انجام داده است. حضرت آیت الله آقای نجفی مرعشی این باره چنین می نویسد:
مرحوم آیت الله آقای میر سید حسن مدرس قمشه ای، از اجلاء علمای عصر و از رجال نامدار ادوار اخیره بوده اند. معظم له پس از پایان تحصیل سطح عالیه و شطری از خارج اصفهان به عتبات مشرف شده، سنین عدیده در جلسه درس مرحومین آیات عظام آقای آخوند ملاحمد کاظم خراسانی، و آقا سید محمد فشارکی، و آقا سید محمد کاظم یزدی و آقای شریعت تحصیل خود را به پایان رسانیدند. و هم مباحثه های ایشان مرحومین آیت الله آقای آقا سید ابوالحسن اصفهانی و آقای سید علی کازرونی متولی مدرسه قوام شیرازی که از مدارس نجف اشرف است بودند طرف عصر در مقبره مرحوم آیت الله علامه مذاکره داشتند. و مدت قلیلی هم با مرحوم والدحقیر، یعنی آیت الله نسابه آقا سید محمود عرشی حسینی متوفای 1338، مذاکره داشتند.
شهید مدرس با اینکه مجتهدکامل و جامع الشرایط و شاید اعلم علمای زمان بود و به قول زعیم بزرگ شیعه میرزای شیرازی: «از همه همدرسهایش در منطق و فقه واصول جلوتر بود.» با این حال در صدد نوشتن رساله علمیه جهت تقلید مردم برنیامد، اگر او رساله عملیه منتشر می کرد مسلماً تقلید او مقدم تر از آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی و حاج شیخ عبدالکریم حائری بود. بعضی از صاحب نظران و مجتهدین معاصر ما او را از هر نظر، چه از نظر اجتماعی و سیاسی و چه از نظر فقهی و علمی، برتر و بالاتر از حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدی می دانند.
آیت الله حاج سید محمدرضا بهاء الدینی یکی از مجتهدین و اساتید کهنسال و با سابقه حوزه علمیه قم، در مقام مقایسه مقامات علمی و اجتماعی آیتین مرحوم حاج شیخ عبدالکریم و شهید مدرس چنین می گوید:
مرحوم مدرس یک رجل علمی دینی و سیاسی بود و این گونه فردی مهم تر از رجل علمی و دینی است؛ زیرا این مظهر ولایت است که در روایت می فرماید: بنی الاسلام علی خمس...، که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد دیگر فروع اسلامی تحقق کامل نمی یابند.
و نیز فرمود:بله، مرحوم مدرس را نمی شناسند، مدرس مرد فوق العاده ای بود؛ نمونه ای از یک روحانی واقعی، اگر از یک مرجع بالاتر نبود کمتر(هم) نبود.
اساتید مشهور شهید مدرس
شهید مدرس محضر استادان متعدد و مختلفی را درک کرده و از آموزش آنها بهره مند گردیده است. به قول خود معظم له «فقط در اصفهان از درس سی تن از اساتید، مختلف فایده برده است.» در عراق نیز از محضر درسی اساتید و مجتهدین فراوانی بهره گرفته است که می توان به برخی از آنان اشاره کرد:
1. میر عبدالباقی طباطبائی 2. آیت الله شیخ عبدالعلی هرندی 3. آیت الله حاج شیخ مرتضی ریزی4.آیت الله حاج سید محمد باقر درچه ای 5. حکیم متالهه میرزا جهانگیرخان قشقائی6.آیت الله حکیم بزرگ آخوند ملامحمد کاشی.7 آیت الله حاج سید محمد صادق اصفهانی خاتون آبادی 8. آیت الله شیخ فتح الله شریعت اصفهانی 9. آیت الله حاج میرزا حسین خلیلی 10. آیت الله مجاهد میرزا محمدتقی شیرازی11. آیت الله سید محمد فشارکی 12. حضرات آیات عظام آخوند ملامحمد کاظم خراسانی(صاحب کفایة الاصول و رهبر بزرگ مشروطه»13.میرزا محمد حسن شیرازی(صاحب فتوای تنباکو) و سید محمد کاظم یزدی(صاحب عروة الوثقی)
مقام علمی و فقهی شهید مدرس
سید حسن مدرس، این فقیه مظلوم تاریخ معاصر اسلام و ایران، چهره مقدسی است که در عین نامداری و شهرت جهانی، از همه جهات گمنام و مجهول است.
تا کنون درباره مدرس، مقالات، مصاحبه ها و کتابهای گوناگونی انتشار یافته است، و هر کدام از آن ها نیز به نوبه خود کوشش نموده اند تا گوشه هائی از شجاعت، ایمان، صداقت، خدمتگذاری، استقلال طلبی و بالاخره مبارازات ضد استعماری و ضد استبدادی آن شهید را روشن نمایند.
لکن با وجود همه این اقدامات ارزشمند، مقتضای انصاف آن است که گفته شود، هنوز چهره مبارزاتی و سیاسی مدرس آن گونه که باید شناخته نشده است؛ و از آنجا که مجموع این نوشته ها و آثار از حد بیوگرافی و شرح حال نگاری ساده فراتر نرفته اند؛ به همین دلیل است که هنوز«اصول و مبانی بینش سیاسی مدرس» و برداشت از اسلام و سیاست و رابطه متقابل این دو، کاملاً واضح و مدون نیست.
عامه مردم مسلمان و حتی بسیاری از خواص و فضلای زمان، از مقامات والا و درجات بلند علمی آن سید شهید آگاه نیستند واز مطالعات و پژوهشهای گسترده مدرس در فلسفه، فقه و اصول فقه، عرفان و اخلاق، تاریخ و نهج البلاغه و حدیث بی خبرند، چنانکه مقام بلند مدرس در ادبیات و اشعار فارسی و عربی برای همگان ناشناخته می باشد.
شهید بزرگوار سید حسن مدرس در سنین جوانی به مقام رفیع اجتهاد رسید و پس از کسب این مقام از اصفهان رهسپار حوزه علمیه نجف شد.
مدرس از لحاظ علمی و حوزوی شخصیتی نمونه و ممتاز بوده است، او یک مجتهد و فقیه جامع الشرایط، صاحب فتوا و قابل تقلید بوده است که خود حاضر نشده «رساله عملیه» برای عموم منتشر نماید، با این حال آثار و تالیفات فقهی و اصولی مفصل و بسیار عمیقی را از خود به یادگار گذاشته است.
مدرس، پیش از آنکه یک رجل سیاسی باشد، یک رجل اصولی و فقیه حوزوی بود. او در نجف اشرف با مباحثه و همردیف حضرت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی بوده است که به مرجعیت تقلید رسید. مدرس چنانکه آگاهان اعتراف دارند. از هر نظر جامع تر از هم مباحثه اش آیت الله اصفهانی و حتی فقیه نامدار حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری بود چرا که او هم جنبه فقاهت را داشته است و هم جنبه ولایت و سیاست را. وقتی از آیت الله سید مرتضی پسندیده برادر بزرگتر امام امت مدظله سئوال می شود که به نظر شما شهید مدرس از نظر فقهی و جنبه حوزوی در چه حدی بوده و او را در رابطه با مراجع تقلید زمان خودش چگونه می شود مقایسه کرد؟ ایشان چنین جواب می دهند:
ایشان - مدرس- مافوق همه بود، از هر جهت امتیاز داشت، او اصلاً به این فکر نبود که رساله عملیه منتشر کند، قابل مقایسه نبود با دیگران.
این سخن عالمی است که به مدت دو سال درس خارج آیت الله مدرس را در تهران درک نموده و علماء دیگر آن دوره را نیز می شناخته است. آیت الله بهاء الدینی نیز در جواب سئوال مشابهی چنین می فرماید:
بله، مرحوم مدرس را نمی شناسند، مدرس مرد فوق العاده ای بود، نمونه ای از یک روحانی واقعی؛ اگر از یک مرجع بالاتر نبود کمتر نبود.
آنگاه آقای بهاء الدینی علت مسافرت به «کاشمر» جهت زیارت مزار و مشهد مدرس در آن سن کهولت را چنین تشریح می کند:
اینکه ما به زیارت مدرس رفتیم، اگر هزاران نفر از ما می خواستند این کار نکنیم شاید حریف ما نبودند. اما این خود سید و وضع سید بود که ما را به آنجا کشاند. قبر ایشان هم اکنون در آنجا مزار است. خودش هم به رضاخان فرموده بود، مرا هر کجا دفن کنند مزار می شود.
مدرس در دروس حضرات آیات عظام عراق، مانند آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، میرزای شیرازی اول و دوم و دیگر فحول حوزه ای، با کسانی همچون حضرات آیات شیخ محمد حسن نائینی، حاج آقا ضیاءالدین عراقی، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی و سید ابوالحسن اصفهانی و امثال آنها هم درس بوده است.
بنابراین زندگی شهید مدرس را باید به عنوان یک فقیه جامع الشرایط مورد مطالعه قرار بدهیم و نه به عنوان یک روحانی آگاه ومبارز معمولی، و اساساً این فقاهت و اجتهاد کامل مدرس بوده که سلامت خط سیاسی او را در صحنه های پرتلاطم و مقاطع حساس و گیج کننده سیاسی زمانش بیمه نموده و تضمین کرده است.
مبانی و بینش سیاسی سالم او نشانی از توان و مهارت فوق العاده فقهی و آگاهی های فلسفی و سیاسی اش بوده و مبتنی بر فتاوای رسمی اش می باشد. از همین رواست که به عنوان «ولی فقیه» عمل می نموده است. در یکی از نطقهای مجلس، در توجیه سمت نمایندگی خود در مقابل مخالفین معاند، چنین می فرمایند:«در واقع موکل من خداست»
در رساله های فقه استدلالی که شهید مدرس نوشته واز گزند حوادث روزگار محفوظ مانده و به دست ما رسیده، مدرس شیوه فقاهتی خود را به نمایش گذاشته است. او در طرح مسائل مشکل و ذووجوه فقهی و نقل و مناقشه و رد آرا آنچنان مهارت فوق العاده از خود نشان داده است که وقتی انسان کتابش را مطالعه می کند، شیخ بزرگوار و فقیه ژرف اندیش «شیخ مرتضی انصاری، اعلی الله مقامه» را به یاد می آورد و بی اختیار کتاب «مکاسب» او تداعی می شود. انسان مردد می ماند که آیا این خود «شیخ» است که با ما حرف می زند و این چنین عمیق و همه جانبه استدلال می کند یا شاگرد او فقیه گمنام و مظلوم شهید سید حسن مدرس؟! مدرس اجتهاد خود با اتخاذ شیوه استوار «اصولی» نه تنها آرا فقهاء پیشین بلکه، نظرات و فتاوی اساتید خود را نیز با رعایت ادب و متانتی که در او سراغ داریم به مناقشه می کشد و نظر خود را با استناد به قواعد فقهی و مبانی اصولی به کرسی می نشاند.
اینجاست که تاسف و اندوه مطالعه کننده چند برابر گشته و بر فقدان و یا نابودی اکثریت غالب تالیفات و آثار گرانقدر این فقیه عمیق و حکیم متعبد ناراحت و متاثر می شود.
در مقام حوزوی و فقاهتی شهید مدرس همین بس که از آغاز بلوغ خود تا آخرین لحظات شهادت، در حوزه های اصفهان و نجف و تهران و تبعیدگاه خود «خواف» درس و بحث و تدریس را رها نکرد. مدرس از فقیرترین روز زندگی در اوان طلبگی گرفته تااوج قدرت سیاسی و نفوذ و نامداری جهانی خود از تفقه در دین دست بر نداشت.
او در حالی که به عنوان مجتهد طراز اول برای نظارت وضع قوانین در جلسات مجلس شرکت می کرد، در مدرسه سپهسالار نیز دو درس خارج، یکی در فقه و دیگری در اصول فقه، آموزش می داد و این کار را تا به هنگام بازداشت و تبعید ادامه داد.
مدرس زمانی هم که از نجف به اصفهان مراجعت نمود، تدریس را در راس همه اشتغالات و کارهای خود قرار داد. «مدرسه جده کوچک» را که زمانی خودش از طلاب آنجا به شمار می آمد، برای تدریس انتخاب نمود و درس خارج فقه و اصول خود را در آنجا برگزار نمود. مدرس به خاطر دقت و عمق تدریس خود در اندک مدتی نامدارترین استاد حوزه علمیه اصفهان گردید و در ردیف با سابقه ترین مجتهدین پر نفوذ آن منطقه از قبیل شهید آیت الله حاج آقا نور الله اصفهانی و امثال او قرار گرفت.
مدرس به عنوان یک فقیه و فیلسوف معتقد بود که تنها بادرس فقه واصول نمی شود «عالم متعهد» و آگاه به شرایط زمان و متخلق به اخلاق اسلامی تربیت نمود. لذا در کنار این درسها به تدریس تفسیر قرآن مجید و درس اخلاق، بویژه درس اخلاق بر پایه نهج الابلاغه می پرداخت.او متاسف بود که آموزش قرآن در حوزه های عملیه متروک گردیده و در اثر این کوتاهی، علمای ما نتوانسته اند یک تفسیر قرآنی که متناسب با فرهنگ و زبان مردم عصر ما باشد بنویسند. لذا برای جبران این نقیصه دست به کار شده و طرح آموزش تخصصی قرآن و تالیف یک تفسیر جامع نوین را پی ریزی کرد که فرا رسیدن پیغام شهادت، دستگیری و زندانی شدن ده ساله اش آن بزرگوار را از انجام این وظیفه مقدس بازداشت.
شهید مدرس وقتی که در اصفهان اقامت داشت، روزهای پنجشنبه را نیز برای طلبه ها درس اخلاق تدریس می کرد. درس اخلاق مدرس از روی کتاب پر ارج نهج الابلاغه بود. تا آنجا که ما سراغ داریم «مدرس» نخستین فرد از علمای معاصر و متاخر است که درعین داشتن عالی ترین مراتب درجات علمی و فقهی و در اوج شهرت خود به عنوان یک «عالم اصولی» بزرگ «نهج البلاغه» تدریس نموده است و با این کار، نهج البلاغه را در حوزه های شیعه زنده کرد.
مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی، قدس سره، نهج البلاغه را از شهید مدرس آموخته و به نوبه خود آن را تدریس کرده است. از شاگردان وی استاد شهید مطهری که در مقدمه کتاب«سیری در نهج الابلاغه» او را بسیار ستوده است.
تالیفات و آثار قلمی شهید مدرس
شهید سید حسن مدرس، علاوه بر اشتغال به امر تحقیق و تدریس در بالاترین سطوح حوزه که همان «درس خارج» باشد، نویسنده و اهل قلم نیز بوده است. آن فقیه شهید به طور عمده آثار خود را به زبان عربی تالیف می کرده است که در آن روزگار تنها زبان علمی رایج در حوزه ها بوده است. نثر عربی مدرس از نثرهای ساده و بی تکلف علمی است. آن مرحوم به زبان فارسی نیز کتابهائی تالیف کرده است.
مدرس نوشتن را از «تقریر نویسی» درسهای اساتید خود آغاز نمود. در حوزه های علمیه سابق مرسوم بود- و اکنون نیز کم و بیش این رسم ادامه دارد- درسهایی را که مجتهدین بزرگ برای شاگردانشان القاء و ایراد می کردند، توسط برجسته ترین شاگردانشان نوشته می شد که اصطلاحا آن نوشته ها را «تقریرات» می نامیدند. توانائی یک شاگرد در تقریر، یکی از بارزترین علائم اجتهاد بوده و می باشد.
مدرس آثار و نوشته های متعددی داشته است که اغلب آنها - به صورت دست نویس- هنگام هجوم مامورین دستگاه شهربانی رضاخانی به یغما رفت و مفقود شد. از دست نوشته های او جز چند نسخه ناچیز باقی نمانده است و ما خواهیم کوشید با برخی از آثار و تالیفات متعدد او در اینجا آشنا شویم:
1.کتاب زرد
آیت الله شهید مدرس این کتاب را در بررسی وگزارش تاریخ سیاسی واجتماعی معاصر نوشته وچنانکه مشهور است حقایق زیادی را در آن ارائه و جاسوسان متعددی را افشا کرده است. بنا به گفته نوه آن شهید ونویسنده کتاب مدرس شهید (آقا علی مدرسی) به نقل از مرحوم رسا، مدیر روزنامه قانون، «کتاب زرد» ظاهراً در تصرف وارث مرحوم دکتر ملک زاده قرار دارد.
2.حاشیه بر کتاب النکاح مسجد شاهی
مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا نجفی مسجد شاهی، که خود از فقهاء و علمای بزرگ و بنام بوده و مدتی نیز با شهید مدرس همدرس شده و با همدیگر مباحثه داشته اند، کتابی در مبحث نکاح فقه به نام کتاب النکاح به سبک استدلالی نوشته است. «مدرس» طبق سنت معمول در میان فقهای شیعه به آن کتاب «حاشیه» زده؛ یعنی فتاوای فقهی خود رادر حاشیه آن گنجانده است. لازم به یاد آوری است که حاشیه زدن بر متون فقهی کاری است بزرگ و کاملا تخصصی در فقه وتنها در صلاحیت فقهای برجسته و جامع الشرایط می باشد. ظاهراً این کتاب هم اینک در قم نزد شخصی به نام «علامه فانی» نگهداری می شود.
3.تعلیقه بر کفایة الاصول
کفایه از مصنفات آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، از کتب فنی و تخصصی سطح بالای علم اصول فقه می باشد و دوره سطح (متن) و خارج آن از سالها پیش تا کنون در حوزه های علمیه تدریس می شده و می شود. بر این کتاب- که خود یک متن اجتهادی بسیار فشرده و عمیق می باشد- توسط مجتهدین طراز اول شیعه، تعلیقات، حواشی و شروح متعددی نوشته شده است.
از جمله کسانی که بر کفایة تعلیقه نوشته اند، سید حسن مدرس می باشد و این مسئله نشانگر این حقیقت است که ایشان در اصول فقه دارای مبنای فتوائی بوده است. این کتاب ظاهرا پیش فرزند محترم ایشان جناب دکتر عبدالباقی مدرس نگهداری می شود. (به صورت خطی)
4.رساله ای در ترتب، در علم اصول فقه
5.رساله ای در شرط متاخر در علم اصول فقه
6.رساله ای در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه و غیر آن
در یکی از مباحث مشکل و اختلاقی فقه نوشته شده است.
7. مجموعه نطقها، مکتوبات و مقالات مدرس
شهید مدرس در مجلس و در محافل سیاسی و مطبوعات زمان خود نطقها و مقالات و مصاحبات زیادی داشته و نامه ها و مکتوبات سیاسی فراوانی نوشته است. مجموع اینها را نیز میتوان یک مجموعه قلمی و اثر باقی مانده از ایشان تلقی کرد. متاسفانه این موارد تا کنون در یک مجموعه مدون گرد نیامده است؛ فقط برخی از نطقها و مکتوبات او را، همراه با اظهار نظر و بررسی ، انتشارات ابوذر در سال 1356 منتشر کرده است.
8.شرح رسائل
کتاب ارزشمند فرائد الاصول یا رسائل یکی از تصنیفات گرانقدر فقیه واصولی بزرگ شیعه «شیخ مرتضی انصاری» رحمة الله علیه، است و هم اینک نیز از متون درسی حوزه های علمیه در سطوح بالا می باشد. از زمان مرحوم شیخ تا کنون مجتهدین بر جسته شیعه بر این کتاب تعلیقات و شروح زیادی نوشته اند. فقیه شهید، سید حسن مدرس، نیز از جمله کسانی است که بر این کتاب ارجمند، شرح نوشته است. کتاب شرح رسائل مدرس که بر مبنای تقریر دروس دو استاد بزرگوار او در اصفهان، شیخ مرتضی ریزی، و میرزامحمد باقر درچه ای به تحریر کشیده شده است. نظرات شخصی او را نیز شامل می شود و در بردارنده مباحث «ظن» و «استحصاب» از رسائل می باشد.این کتاب به شیوه شرح تفکیکی و به گونه «قوله:...» نگاشته شده و کاملا استدلالی و مفصل است. نسخه منحصر به فرد این کتاب ارزشمند نیز که از تالیفات دوران قبل از مهاجرت نجف معظم له می باشد و نشانه اوج فقاهت واجتهاد مدرس در مبانی احکام است، هم اکنون توسط نگارنده این سطور، مورد پژوهش و تصحیح قرار دارد و اگر خداوند توفیق عنایت فرماید در آینده نه چندان دور تصحیح آن کامل شده منتشر خواهد شد.
9.مجموعة الرسائل الفقهیة
به ضمیمه کتاب خطی «شرح رسائل» چند رساله مستقل در فقه استدلالی نیز از شهید مدرس به جای مانده است که هر کدام درموضوع مشخصی نوشته شده اند، لکن هیچکدام عنوان ندارند. ما مجموعه آن چهار رساله را رسائل الفقهیه نامیدیم، از این قرار:
1-رسالة فی سهوالامام و ماموم: فقه استدلالی
2- رسالة فی قضاء الصوات الفائتة: فقه استدلالی
3 - رسالة فی مسائل الغصب: فقه استدلالی
4- وجیزة فی مسائل الرجوع و العده: فقه استدلالی
این چهار رساله با اینکه از لحاظ کمی کوچک و به اصطلاح «رساله» هستند، از لحاظ کیفی بسیار سطح بالا بوده و فقه کاملا استدلالی و مجادله ای هستند. در نگارش آنها از سبک شیخ مرتضی انصاری در نگارش کتاب مکاسب بهره گیری شده است که بر قواعد و اصول فقه استوار است.از این چهار رساله، سه تای آنها نقص و افتادگی ندارند، لکن متاسفانه بخش اعظم رساله مربوط به «مسائل غصب» موجود نیست؛ فقط مسئله سوم از مقصد چهارم آن باقی مانده است که خود نشانگر آن است که این کتاب حداقل چهار مقصد داشته و هر مقصدی نیز فروعات و مسائل جزئی زیادی را شامل می شده است. همین قسمت باقی مانده نیز که نسخه تصحیح شده آن حدود سی صفحه می باشد، دارای ارزش زیادی است؛ بویژه از این نظر که جنبه مناظره و جدل علمی و اجتهادی میان شهید مدرس و استاد بزرگ او شیخ مرتضی ریزی یا شیخ حسین خلیلی را داراست. مجموع این چهار رساله یا «وجیزه» فقیه توسط نگارنده این سطور تصحیح شده و به زودی در دسترس پژوهشگران علاقمند قرار خواهد گرفت.
10.تقریرات میرزا حسین خلیلی رازی
مفقود الاثر می باشد . اشاراتی که در ساله«غصب» مدرس تحت عنوان «شیخنا» وجود دارد،احتمالا اشاره به فتاوای همین استاد محترم شهید مدرس بوده باشد. شهید مدرس در تبعید خواف نیز کتابهائی نوشته و توانست برخی از آنها را به بیرون از تبعیدگاه بفرستد، لکن متاسفانه هیچ اثری از آنها در دست نمی باشد.
شاگردان شهید مدرس
شهید مدرس سالهای طولانی در حوزه های نجف، اصفهان و مدرسه سپهسالار تهران در سطح بالا(درس خارج) تدریس می کرده است و مواد درسی او نیز به طور عمده فقه و اصول ، منطق و فلسفه و اخلاق و نهج البلاغه بوده است. ضمنا صبح های جمعه در منزل خویش برای عده ای از طلاب، اسفار ملاصدرا را تدریس می کرده است که فرزند او نیز در این جلسات شرکت داشته است. طبیعی است که در طول این مدت شاگردان زیادی حضور ایشان را درک نموده واز محضر پرفیضش بهره مند گردیده اند، لکن متاسفانه به دلایل مختلف که در راس همه آنها دلیل سیاسی قرار دارد، این شاگردان تا کنون به طور دقیق شناسائی نشده اند.
در زمان رضاخان ارتباط با مدرس و تلمذ و شاگردی او یک جرم نابخشودنی بود، لذا افراد کوشش می کردند به خاطر نجات و حفظ جان خود، از تظاهر به این مسئله اجتناب کنند و در نتیجه گذشت زمان اکثریت غالب دست پروردگان او به طور ناشناخته دار فانی را وداع گفته و به استاد خود پیوسته اند. برخی از این تعداد نیز به خاطر عدم تظاهر و یا تمایل به سیاست و اخذ یک موضع بی طرفی! سالم مانده اند، چنانکه دو یا سه نفر از آنان نیز با گرایش محسوسی به دربار منحوس خاندان پهلوی- خاندان قاتل مدرس- پیدا کردند به مناصبی رسیدند. این دلایل موجب شد تا با تحقیق و بررسی بسیار تنها به اسامی شمار کمی از شاگردان مدرس دست پیدا کنیم. به هر حال، اسامی برخی از کسانی که مدتی نزد شهید مدرس تلمذ نموده اند ازاین قرار است:
آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی،ایت الله مهدی الهی قمشه ای ،آیت الله حاج میرزا ابولحسن شعرانی، سید کمال الدین نوربخش دهکردی ،شیخ محمد حسین برهان، جلال الدین همائی، ابن یوسف شیرازی، بدیع الزمان فروزانفر،آقا سید علی اصغر سدهی، آقا سید ابوالحسن سدهی ، حاج آقا صدر کوپانی، شیخ محمود مفید، شیخ محمد باقر الفت ، شیخ محمد باقر نجفی، میرزا ولی الله جلیلی ، محمد شریعت سنگلجی، آیت الله سید مرتضی پسندیده، شیخ علی اکبر کلاردستی ، شیخ محمد علی لواسانی، سید رضی لاهیجانی ،ابن الدین ال آقا ، شیخ الاسلام ملایری .
شهید مدرس و حوزه های علمیه
آیت الله مدرس ، فرزند حوزه بود، فرزندی رنج کشیده و با وفا، او رنج طلبگی را از سنین پیش از بلوغ و در دوران کودکی ازمدرسه حاج عبدالحمید قمشه، تا مدرسه جده کوچک در اصفهان و مدرسه صدر در نجف اشرف تجربه کرده بود و در طول این مدت به ارزشمندی واصالت حوزه های علمیه، و ضرورت ادامه حیات فعال این مراکز علم و تقوا پی برده بود.
مدرس در طول عمر خود، هرگز و هرگز«حوزه ها » را فراموش نکرد، در دورانی که مرد قدرتمند و محبوب ایران بود و به عنوان مجتهد طراز اول در مجلس حضور داشت، همان گونه و همان اندازه مدرسه نشینی و طلبگی را دوست می داشت که در نجف و در مدرسه صدر، او هیچ فرق نکرده بود. روی همین اصل است که در تهران نیز مدارس علمیه و مدرسه سپهسالار، مدرس را پیش از هر جای دیگری می شناسند. شهید مدرس معتقد بود فضلا و طلاب باید خود را به دو حربه، یعنی علم و تقوا مسلح کنند؛ هیچ یک از اینها به تنهائی به درد نمی خورد و مشکلی را حل نمی کند. در این رابطه پسرش مرحوم حجت الاسلام سید اسماعیل مدرس ، چنین نقل می کند:
او، همیشه به طلاب سفارش می کرد ترقی و تعالی هر قوم به علم است؛ اسلام فرا گرفتن علم را فرضیه دانسته است. اما علم به تنهائی کافی نیست مسلمان باید به دو بال علم و تقوا مجهز باشد. انگلیسی ها علم دارند اما تقوا ندارند. اگر مسملانان علم وتقوا داشته باشند هیچکس بر آنها مسلط نمی شود.
مدرس معقتد بود طلبه ها جلوتر از آموزش هر چیز دیگر باید ادبیات را خوب یاد بگیرند، چرا که ادبیات کلید همه علوم است. اگر ادبیات یک محصل ، قوی باشد در تحصیل علوم مختلف موفق خواهد بود. شهید مدرس در نامه های متعددی که از زندان خواف به فرزندش سید عبدالباقی نوشته، اهمیت تحصیلات حوزه ای بویژه ادبیات و حکمت را تذکر داده است: رابعا در مسئله تحصیل ، البته قسمتی از شب و روز خودتان را صرف صنعت خودتان که طب باشد خواهید نمود و قسمتی دیگر که شب و روزش شش ساعت باشد به جهت مطالعه دروس و مباحثه علوم دیگر منظور بدارید و مصمم باشید که مسامحه نشود. هر درسی بی مطالعه و مباحثه کم نتیجه است.
خامسا شما منطق و حکمت را در نظر گرفته اید،البته مقصود حکم است بالخصوص حکمت الهی و منطق، به قدر اختصار، مقدمه است؛ ولی علوم ادبیات مقدمه ای است که هر چه یک قدم در او برداشته شود، ده قدم در علوم دیگر تاثیر دارد. شما باید فعلا شروع کنید به درس مقدمات، از صرف و نحو و منطق. بعد از خواندن فی الجمله منطق به حکم شروع کنید؛ ولی از علوم ادبیات دست برندارید ولو تا آخر عمر. خداوند شما را توفیق دهد که با اشتغال به حکمت الهی عمر خود را باخر برسانید.
سادسا، استاد برای هر دو درس بهتر از آقای آقا شیخ محمد علای لواسانی ، آقازاده آقای حاج شیخ عیسی، علما و اخلاقا بعقیده بنده نیست یا نادر است. همه روز، بین الطلوعین این دو درس را خدمت ایشان تحصیل کرده ایشان هم در حقیقت جزء تعقیب نماز صبح قرار داده و یتیم نوازی خواهند فرمود. و مباحثه آنها را با طلاب مدارس خواهید نمود.
اختیار کتاب در هر دو درس و از کجا شروع کردن حتما با مشورت ایشان خواهد بود، ولواز صرف میر و عوامل و کبری (در منطق) باشد. امیدوارم از علوم و اخلاق ایشان بهره مند شوید.
والسلام علیکم. سید الحسن المدرس.
یک بار دیگر بر گردیم واین نامه را بخوانیم ، در آن صورت نکات بسیار جالبی را در رابطه به دیدگاه شهید مدرس نسبت به حوزه های علمیه، در خواهیم یافت. چنانکه گفته شد معظم له ادبیات عرب را کلید همه علوم اسلامی می داند وتحصیل و مطالعه مستمر آن را بسیار نتیجه بخش و لازم معرفی می کند، به گونه ای که معتقد است نتیجه تحصیل را درعلوم دیگراسلامی ده برابر افزایش می دهد.
علم منطق را مختصر ودر حد رفع ضرورت و آشنائی به اصطلاحات لازم می داند و غرق شدن بیش از اندازه در آن را اتلاف وقت تلقی می کند. اما حکمت و فلسفه بویژه فلسفه الهی را هدف و مقصود اصلی می شمارد که بهتر است «عمر انسان با اشتغال به آن به آخر برسد» در این میان شهید مدرس به «عنصر مباحثه» تاکید فوق العاده فرموده و در این نامه کوتاه سه بار آن را مطرح کرده است و هر «درس بی مطالعه و مباحثه را کم نتیجه» معرفی کرده است. عنصر و شیوه مباحثه بین اثنین درسها، یکی از شیوه های جالبی است که حوزه ها را از دانشگاه متمایز می کند، به همین دلیل است که شهید مدرس پیروی این سبک و شیوه را برای همیشه لازم می داند و بر ادامه آن تاکید و سفارش می کند.
مسئله دیگر که در این نامه با ارزش به آن اشاره شده، توجه به افکار و عقاید واخلاق و تقوای استاد است، بایدعلم وعمل توام باشند، و گرنه شاگردی نمی توان تربیت نمود که مفید برای جامعه باشد. شهید مدرس ازاین که تخصصهای گوناگون حوزه های قدیم در حوزه علمیه جدید رو به زوال می باشد و بسیاری از علوم مهمه در حوزه متروک و مهجور گردیده و طلبه ها فقط به آموزش اصول فقه و فقه پرداخته اند. متاسف می باشد و آرزویش این است که حوزه های علمیه، یک بار دیگر، آن «جامعیت» سابق خود را به دست آوردند. شهید مدرس برای این کار خود پیش قدم می شود تا نظام حوزه ها را اصلاح نماید. نخستین اقدام عملی مدرس این است که خودش درحوزه اصفهان، علاوه بر درس فقه واصول، درس منطق و فلسفه و نیز اخلاق از روی نهج البلاغه را شروع می کند و به پرورش فضلا و طلاب می پردازد.
اقدام جالب وابتکاری شهید مدرس این است که در مدرسه سپهسالار، شروع می کند به تدوین یک برنامه آموزش و پژوهش تخصصی روی تفسیر قرآن مجید تا بر آن یک تفسیر جامعی به طور دسته جمعی و گروهی نوشته شود که متناسب فهم و سطح فکر و فرهنگ مردم این زمان باشد.
مدرس، عده ای از فضلا وعلما را گرد خود جمع می کند تا برای نخستی بار در تاریخ تشیع، روی تفسیر قرآن کار جمعی صورت بگیرد. برخی از آقایان می گویند، تفسیری از این نوع که شما می خواهید، نوشته شده است! مدرس می پرسد:کدام تفسیر؟ در جواب تفسیر «طنطاوی» را معرفی می کنند. استاد شهید بعد از آن که یک مجلد آن را به طور کامل مطالعه می کند، چنین نظر می دهد: «اینها روح قرآن را نفهمیده اند، ما باید خودمان کار را شروع کنیم»
آنگاه، یک طرح کوتاه ولکن بسیار آموزنده و جامع برای نوشتن آن کتاب آماده می کند که متاسفانه با دستگیری، تبعید و شهادت مظلومانه اش، این طرح نیز مانند بسیاری از آرزوهای آن فقیه و قرآن شناس شهید، بی نتیجه می ماند. عین آن از این قرار است:
بسم الله الرحمن الرحیم. تحصیل علم تفسیر قرآن در جزو علوم دیگر در ضمن دوره متوسطه و عالیه، اول درجه اهمیت و لزوم را حایز است، متاسفانه در قرون اخیر، مثل خیلی از علوم مهمه اسلامی، مهجور و متروک شده است.
ولی بنظر داعی، کتابی که کاملا به این درد بخود، در بین تفاسیری که دسترس ما بوده و بالخصوص از تفاسیر شیعه نداریم. باید مخصوصا تفسیری برای اینکار در تحت پروگرام (برنامه) ذیل تالیف و تدوین شود که جهات مذکوره را متوسطا جامع بوده باشد و در دوره متوسطه و عالیه تحصیل شود:
1.الادبیة: یعنی نکت مهمه بیان، تصریف و اشتقاق و اعراب و لغت.
2.نزول آیه
3.تفسیر: یعنی بیان مدلول آیه و بیان اجمال آن و ربط آن به سابق یالاحق، و تعیین محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و حل شبهات وارده بر بعضی آیات و ذکر بعضی مطالب علمی راجع به آن آیه و تطبیق آن با معلومات عصری.
4. کلام: یعنی بیان دلالت آیه بر اعتقادیات در مبدا و معاد و نبوت و نظایر آن .
5.فقه: بعین بیان آنچه دلالت می کند آیه از احکام تکلیفیه
6.فلسفه: یعنی بیان آنچه آیه بر آن دلالت دارد از حکمت و عرفان ومواعظ و اخلاقیات و انذارات و سیاسات. یعنی مسائل راجع به مدن و اجتماعات.
آنچه در نظر بوده قسمت است:
اول : کلیات نظیر مقدمات صافی.
دوم: تقریبا مطالب فوق
مدرس معتقد بود طلبه ها نباید در چهار دیواری مدارس محبوس بمانند، بلکه باید وارد قلب اجتماع شده و از مسائل سردربیاورند. روی همین اصل می گفت: طلبه ها نیز لازم است دوره نظام وظیفه عمومی (سربازی) را بگذرانند؛ لذا در تصویب قانون نظام وظیفه مجلس کوشش بسیار نمود و طلاب را نیز مستثنی نکرد، در حالی که افکار عمومی خلاف آن را خواستار بود، اما مدرس شخصیتی «جو پذیر» نبود:
وقتی که مدرس پس از مدتها به اصفهان بازگشت و مردم از او استقبال کردند و در مدرسه چهارباغ اصفهان مکان گزید، از جمله مستقبلین و دیدار کنندگان او، استادش آیت الله محمد صادق خاتون آبادی بود که مدرس او را احتراما بالاتر از خود نشانید. خاتون آبادی به مدرس گفت: آقا مدرس !طرز کار مجاهدات و مبارزات شما که صرفا ناشی از عرف دینی است مورد تقدیر و ستایش همه است، ولی در مورد قانون نظام وظیفه مذاکراتی است، خوب بود طلاب علوم دینیه را مستثنی می کردید.
مدرس گفت:حضرت استاد!ابتدا دراین فکر بودم، بعد متوجه شدم یک عده افراد بی سواد و بی استعداد برای فرار از نظام وظیفه، طلبه می شوند و بعد، از طلبگی می گریزند.از طرفی اگر طلاب هم به امور نظامی و با اسلحه روز آشنا شوند بسیار مفید خواهد بود.
مدرس برای نظم، تحصیل و آموزش همه جانبه و آگاهی های اجتماعی و سیاسی و نظامی اهمیت بسیار قائل بود؛ او از معممین بی سواد متنفر بود وآنان را نکوهش می کرد؛ یکی از روزها که به روستای مهیار در اطراف اصفهان رفته بود و در منزل محمد حسین خان انصاری مهمان بود، مجلس روضه خوانی برقرار بود. واعظی به نام موسوی بالای منبر رفته و با صدای بلند و گیرای خود مجلس را گرم کرد و روضه مفصلی خواند.
وقتی روضه اش تمام شد، اذان گفتند برای اقامه نماز، مدرس هم برای وضو گرفتن سر حوض رفت، پیرمردی را مشاهده کرد که وضو گرفتنش اشتباه بود. آنگاه آن واعظ و روضه خوان را صدا کرده و گفت: آقا! منبر فقط روضه خوانی و آواز نیست. هدف امام حسین(ع) عالی تر بوده است، شما اخلاق اسلامی و مسائل نماز و وضو را هم به مردم یاد بدهید. اگر دقت می کردید وظیفه خود را انجام می دادید، این پیرمرد غلط وضو نمی گرفت. شما فقط منتظر هستید پیرزنی بزش بزاید فوراً ظرف بفرستید و آغوز بگیرید، خداوند وظایف دیگری هم برای شما تعیین کرده است. حتما جلسه ای تشکیل بدهید، هفته ای یکبار، این علم هم نمی خواهد رساله علمیه یکی از مجتهدین را بگیرید و برای مردم بخوانید، مسائل را لااقل به مردم بیاموزید!
شهید مدرس نسبت به امور حوزه ها و طلاب بسیار حساس بود و آرزو داشت که روزی حوزه های علمیه، از نظر علم و عمل، به حد مطلوب برسند.
مدرس منطق کور«نظم حوزه ها در بی نظمی است» را مردود می دانست و کوشش می کرد امور مالی و درسی حوزه را منظم کند. او به خاطر تلاش برای به نظم درآوردن موقوفات مدارس، یک بار از جانب مفت خواران موقوفه دزد مورد حمله مسلحانه قرار گرفت، ولی خدا نجاتش داد. یکبار هم در مدرسه سپهسالار به خاطر همین مسائل توطئه ای علیه او چیده شده بود که قبل از عمل کشف و خنثی گردید. زندگی شخص او سرتا پا نظم بود. با نقل خاطره ای از مرحوم سید محمدرضا خراسانی اصفهانی، این بحث را به پایان می بریم:
جهات علمی و عملی مرحوم مدرس همه را تحت تاثیر قرار می داد. در مراجعت از نجف، حوزه درس خودشان را در مدرسه جده کوچک اصفهان دایر کرده بودند. من گاهی به آن مدرسه و بدیدار ایشان می رفتم، بر خلاف آندسته که می گفتند(طلبگی نظمش در بی نظمی است)، ایشان به نظم در امور عادت غریبی داشتند. اگر کسی یک سال دقایق کارهای ایشان را می دید، شاید در مدت سال دقیقه ای تغییر نمی کرد. اول صبح ساعت هفت یک درس فقه شروع می کرد ساعت 9 به مدت نیم ساعت به اطاق خود می رفت، ساعت 11 تا 12 وقتش اختصاص به مراجعین داشت که یک چایی می خورد و یک قلیان هم می کشید. اول ظهر مقید بود نماز جماعت را بخواند. سعی می کرد خود امام جماعت نشود و به دیگران اقتدا کند. آنگاه به منزل می رفت. سر ساعت 3 بعد از ظهر به مدرسه می آمد. پنجشنبه ها هم طرف صبح یک درس نهج البلاغه می گفت، به طوری که بسیاری از طلاب تحت تاثیر او قرار می گرفتند. بعد از ظهر پنجشنبه و روز جمعه به کارهای شخصی خود می پرداخت.
آری ! این گونه بود مدرس. سلام بر روزی که از مادر بزاد و لحظه ای که در 26 رمضان 1319 بادهان روزه، در راه خدا مظلومانه به شهادت رسید و روزی که در زمره صدیقان و شهدای تاریخ مبعوث می شود.
انتهای پیام
نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.