۳۵ سال بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، روزی که سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به رهبری مسعود رجوی اقدام به برگزاری راهپیمایی علیه نظام کرد نقطه عطفی در عمکلرد منافقین محسوب می شود، واکاوی علت حرکت این جریان انحرافی به سوی مبارزه مسلحانه و کشتار مردم بی دفاع در کوچه و خیابان ها بعد از دهه ها گذر زمان هنوز هم محل بحث و بررسی است. گروه تاریخ انجمن اندیشه و قلم در این باره نشستی برگزار کرد. در این نشست، کارشناسانی که از نزدیک در متن فعالیت این سازمان بودند، شامل دکتر اکبر طاهری، دکتر خسرو تهرانی و استاد حجت درخشنده به بحث در این زمینه پرداختند و دکتر علی اصغر صباغ پور نیز مدیریت این پنل را بر عهده گرفت.

به گزارش جماران این نشست شب گذشته با محوریت محوریت بحث پیرامون شکل گیری سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، ویژگی های این سازمان و نحوه فعالیت های آنان تا زمان خروجشان از کشور بود.

سازمان مجاهدین خلق؛ از یک تشکل کوچک تا تشکیلات منسجم سازمان

اکبر طاهری در این مراسم گفت: در فاصله سال‌های 42 تا 46 تعدادی از جوانان مسلمان انقلابی دور هم گرد آمده و اقدام به ایجاد تشکیلاتی کردند که بعدها نام آن سازمان مجاهدین خلق شد. این تشکیلات بی‌نام توانست طی حدود 6 سال قریب به 150 کادر، عضو و سمپات فعال جذب کند. این تشکیلات استراتژی خود را مبارزه مسلحانه قرار داد و همزمان به آموزش اعتقادی، تهیه جزوات و جمع‌آوری اسلحه و مهمات پرداخت. آنها در نظر داشتند با یکسری فعالیت غافلگیرانه همزمان با برگزاری جشن‌های 2500 ساله، مانند ترور شاه یا برخی سران کشورهای خارجی و تعدادی انفجار، تخریب و ترور دیگر، خود را در عرصه سیاسی ایران بشناسانند.
وی افزود: رعایت نکردن نکات حفاظتی، تعجیل در فعالیت‌ها و به ویژه تسلط اطلاعاتی ساواک باعث شد قبل از اینکه آنها بتوانند کوچکترین اقدامی را انجام دهند، طی یک عملیات غافلگیرانه در شهریور و پاییز 1350 بیش از 140 نفر کادر مرکزی، اعضای فعال و همچنین سمپات‌های آنها، دستگیر شوند. در ماه‌های بعد، تعدادی از آنها اعدام و بقیه به حبس‌های بلندمدت محکوم شدند.
در نتیجه، تلاش شبانه‌روزی حدود 150 نفر به مدت شش سال از بین رفت و تحرکات این سازمان را در فاصله سال‌های 51 تا 54 به تعدادی عملیات پراکنده تخریب و ترور ایرانی و خارجی محدود کرد که بیشتر به عملیات ایذایی شبیه بود تا یک اقدام جدی مسلحانه.
طاهری خاطرنشان کرد: ضربات سنگین ساواک در نیمه دوم سال 54 که متأثر از تغییر ایدئولوژی و همکاری برخی افراد سازمان با ساواک بود، فعالیت آنها را در سال‌های 55، 56 و 57 به شدت محدود کرد به طوری که تقریبا هیچ حرکت و اقدام جدی از آنها در جامعه مشهود نبود.
وی همچنین گفت: همزمان با انقلاب اسلامی، در نیمه دوم سال 57، که زندانیان سیاسی آزاد شدند، حدود 150 نفر از کادرها، اعضا و سمپات‌های فعال سازمان نیز آزاد گردیده و به سرعت شروع به فعالیت کردند. از آنجا که سازمان رهبری انقلاب را حق خود و آن را غصب شده توسط ارتجاع (روحانیون) می‌دانست، به فعالیت شبانه‌روزی با هدف براندازی نظام پرداخت. در فاصله پاییز 57 تا پایان بهار حدود 30 ماه سازمان توانست با خط مشی‌های زیر، از یک گروه 150 نفره به یک تشکیلات سراسری که حداقل 500هزار عضو و سمپات فعال داشت که تقریبا در کشور پراکنده بودند، توسعه پیدا کند.

طاهری به خط مشی‌های 30 ماهه سازمان از پاییز 57 تا بهار 60 اشاره کرد و گفت: سازمان در مرحله اول طرح، گسترش و تثبیت سازمان (از پاییز 57 تا بهار 59، مقاطع برگزاری انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی) را با تبلیغات وسیع و گسترده، جذب نیرو و آموزش‌های سیاسی و تشکیلاتی، موضع منفی نگرفتن نسبت به امام، زیر سؤال بردن یاران امام، ترسیم شکل‌گیری بحران در جامعه، تبلیغ وجود دو اسلام انقلابی و ارتجاعی، مظلوم‌نمایی و پیچیده کردن شکل سازماندهی و تشکیلات پیگیری کرد. سازمان همچنین در مرحله دوم تشکیل جبهه واحد ضد ارتجاع و ایزوله و منزوی کردن ارتجاع (مرداد 59 تا اسفند 59) را با افشاگری بیشتر علیه نظام، تهمت و افترا به مسئولان، حمایت از بنی‌صدر و قطبی کردن جامعه، قوی‌تر کردن سازماندهی و رفتن به سمت نظامی شدن در تظاهرات‌ها با سازماندهی تیم، سرتیم، سراکیپ، فرمانده و ... و اتحاد کامل با بنی‌صدر و تشکیل جبهه واحد علیه جمهوری اسلامی دنبال کرد.

طاهری ادامه داد: سازمان در محله سوم به سوی تحقق جایگزینی یا طرح عملی آلترناتیوی سازمان از (اسفند 59 تا خرداد60) حرکت کرد آنها در این مرحله تشدید توهین مستقیم به امام، تشدید تظاهرات با جو خشونت‌آمیز (در خزانه، امجدیه و اکثر خیابان‌ها)، تشدید حفاظت و مسائل امنیتی تشکیلات، سازماندهی کامل تشکیلات به صورت نظامی و فراهم آوردن تدارکات نظامی 6- و سرانجام تظاهرات مسلحانه در 30 خرداد را انجام دادند. در کنار موارد متعدد، دو اقدام در سرعت بخشیدن به تصمیم سازمان برای ورود به فاز نظامی به شدت مؤثر بود: 1- نامه نوشتن به امام و درخواست ملاقات و ابراز گلایه که با این پاسخ امام مواجه شد «اگر شما تفنگ‌هایتان را کنار بگذارید من به دیدن شما می‌آیم» و 2- اعلامیه 10 ماده‌ای دادستانی در 25 خرداد 1360.

به گفته وی ، تصمیم سازمان از همان روزهای آغاز انقلاب 57، جهت براندازی جمهوری اسلامی قطعی بود اما این که این رویارویی چه زمانی حادث شود، نامشخص بود. حوادث گوناگون و به ویژه موارد بالا، سبب تصمیم شتابزده و عجولانه رجوی ـ علی‌رغم مخالفت اکثریت قریب به اتفاق مرکزیت سازمان ـ برای ورود به فاز نظامی شد.

طاهری گفت: دلایل رجوی برای شروع فاز نظامی و به قول خودشان براندازی ضربه‌ای یا شتابان: 1- مقایسه توان سازمان در زمان شاه و در سال 60 (که از یک گروه 150 نفره به سازمان گسترده و قدرتمند تبدیل شده است.) 2- مقایسه توان رژیم شاه با جمهوری اسلامی و بی‌کفایتی ارتجاع (شاه، رژیمی پلیسی، اطلاعاتی داشت و ارتجاع، فاقد قدرت سازماندهی و اطلاعاتی است.)
3- جرأت و جسارت مردم که در زمان شاه از تظاهرات می‌ترسیدند ولی بعد از انقلاب، آب‌دیده شده‌اند و ترس آنها از بین رفته است. 4- ترسیم ضدخلقی بودن جمهوری اسلامی (سرکوبی تظاهرات و آ زادی‌ها، اعمال شکنجه و ...)5- وجود شرایط اجتماعی مناسب و نیازمند یک جرقه برای قیام بود. در این بخش بر آماری تکیه داشتند نظیر شرکت 20 میلیون نفر در رفراندوم جمهوری اسلامی، 17 میلیون نفر در انتخابات قانون اساسی و 14 میلیون نفر در انتخابات ریاست جمهوری؛ در نتیجه ریزش 6 میلیون نفر. حتی بخش اعظمی از 11 میلیون رأی بنی‌صدر را نیز از آن خود می‌دانستند.
ششمین دلیل ورود سازمان به فاز نظامی از نظر طاهری این بود: وجود جنگ و فشارهای اقتصادی که انرژی زیادی را از نظام گرفته بود. اکثر نیروهای جدی طرفدار نظام در جبهه‌ها بودند. مشکلات و نارسایی‌های اقتصادی هم بود. از طرفی نظام در کردستان نیز درگیر جنگ بود دلیل هفتم این بود که از نظر سازمان، جمهوری اسلامی منزوی شده و هیچ حامی جدی بین‌المللی نداشت. دلیل هشتم آمادگی نسبی سازمان از جهت سازماندهی تشکیلات و تدارکات نظامی بود و دلیل نهم داشتن اطلاعات دقیق و روشن از درون نظام در ابعاد سیاسی، اقتصادی و به‌ویژه امنیتی و مطمئن بودن از اینکه نظام هیچ‌گونه تسلط اطلاعاتی و امنیتی بر تشکیلات آنها ندارد. دلیل دهم هم تکیه سازمان بر نفوذی‌های عملیاتی در مراکز حساس و حیاتی. و در نهایت آخرین دلیل هماهنگی با گروه‌ها و احزاب مخالف داخلی مانند حزب دموکرات کردستان و برخی کشورهای خارجی مثل عراق.

این پژوهشگر تاریخ در ادامه گفت: رجوی با این دلایل نتیجه گرفت که جامعه آماده است و نیاز به یک جرقه دارد و سازمان به‌عنوان پیشتاز باید نقش خود را در این مرحله حساس ایفا کند. تحلیل سازمان این بود که با یک ضربه، رأس نظام (رهبری، قوای سه‌گانه، سپاه و برخی مناطق و افراد حساس) را از بین ببرد. در برابر یک نظام بی‌رأس شده، تنها تشکیلاتی که از سازماندهی و توانایی در اختیار گرفتن جامعه برخوردار است، سازمان مجاهدین خلق است که به رهبری رجوی، قدرت را در اختیار خواهد گرفت.

بر اساس این تحلیل، سازمان، نیروهای خود را با تعجیل فراوان در تهران و شهرهای نسبتا نزدیک به‌ویژه کرج، مازندران، ورامین و ... برای روز 30 خرداد فراخواند و با یک نظم و انسجام بسیار قوی، تظاهراتی را از میدان فلسطین و خیابان طالقانی تا نزدیک خیابان شریعتی به راه انداخت. در این تظاهرات، بخش قابل توجهی از نیروهای سازمان به ویژه آنها که مسئولیت حفاظت از تظاهرات را داشتند در خیابان‌های فرعی و اصلی منتهی به خیابان طالقانی مستقر بودند و در زمان رویارویی با افراد حزب‌اللهی و طرفدار نظام به مقابله می‌پرداختند. تظاهرات در ساعات اولیه با قدرت برگزار و در مراحل بعدی با درگیری‌های متعدد روبه‌رو شد و تقریبا از مقابل سفارت آمریکا به جنگ و گریز تبدیل گردید. تعدادی از افراد از دو طرف کشته و زخمی شدند و حدود 1000 نفر نیز بازداشت شدند.

طاهری در ادامه گفت: در روزهای بعد سازمان با استفاده از نفوذی‌های مهم خود، اقدام به انفجار در مراکز حساس کرد که برخی موفق و برخی ناموفق بود. در نتیجه این اقدامات، توانست تعدادی از مسئولان اجرایی، قضایی و نمایندگان مجلس را به شهادت برساند؛ اما در برخی موارد به ویژه در طرح ترور امام و انفجار در مرکز و ستاد سپاه ناموفق بود.
در نتیجه هدف اصلی سازمان که براندازی ضربه‌ای و شتابان جمهوری اسلامی بود همانند سال 1350 (در مقابل رژیم پهلوی) ناموفق و ابتر ماند.

وی در پایان گفت: اهتمام و تلاش همه‌جانبه نیروهای طرفدار نظام جهت سرکوب نیروهای سازمان، تمهیدات ضربتی و بعضا خشن (اعدام زیاد و محاکمه سریع)، طرح‌های امنیتی و اطلاعاتی نظیر طرح مالک و مستأجر و استفاده از اطلاعات مردمی، سبب ضربات مهلکی بر رأس تشکیلات سازمان در 19 بهمن 60 و اردیبهشت 61 و کشته شدن تعدادی از اعضای مهم و تیم‌های عملیاتی ویژه سازمان شد. در نتیجه عرصه بر اعضای سازمان در داخل کشور تنگ آمد و با هماهنگی با برخی کشورها و گروه‌ها (نظیر حزب دموکرات، کومله و چریک‌های عراق و پاکستان) تعداد قابل توجهی از کادرها، اعضا و سمپات‌های مهم سازمان از کشور خارج شدند.
از سال 60 تا شروع فعالیت ارتش آزادی‌بخش در سال 66، فعالیت‌های ایذایی سازمان مشابه سال‌های 50 تا 54 است. در این سال‌ها هدف از تاکتیک‌ها و خطوط مقطعی که سازمان انتخاب می‌کرد، اهداف جزئی بود و موضوع براندازی هم جدی و عملیاتی نبود. تا اینکه به تشکیل ارتش آزادی‌بخش اقدام شد و موضوع براندازی جمهوری اسلامی در کنار جنگ ایران و عراق، به هدف جدی سازمان تبدیل شد که بحث جداگانه‌ای را نیازمند است.

طاهری در بخش دوم سخنان خود گفت: آنچه که سبب شد سازمان و تشکیلات با آن انسجام و پیچیدگی و حمایت های بین المللی عدم واقع بینی بود و این که رهبری سازمان حرکت بر اساس دلخواه خودش بود. همه تشکیلات بر محور خواست رجوی بود و این باعث می شد که کادر سازمان به دردسر بیفتند مثلا در 30 خرداد و عملیات مرصاد این خواست اندیشی رهبر سازمان بود که همه را به کشتن داد.

4 - 5 هزار نفر را در محیط بسته می تواند نگه دارد و هر چه از آنها بخواهد انجام دهند، مثلا بخواهد همه زن هایشان را طلاق دهند و یا کودکانشان را به سازمان بدهند.

سازمان تبدیل به فرقه شده است

خسرو تهرانی یکی دیگر از سخنرانان این نشست بود در ابتدای سخنان خود گفت: در تاریخ معاصر ما، ایرانیان سه بار به صورت جهش وار حرکت کرده اند یکی مشروطه و جنبش نفت و انقلاب اسلامی. در انقلاب مشروطه اولین کشوری بودیم که قانون اساسی نوشتیم در حالی که حتی بسیاری از کشورهای اروپایی قانون اساسی نداشتند. در جنبش نفت، ایران الگوی بسیاری از کشورها از جمله مصر شد و گفته می شود ملی شدن کانال سوئز با الگوگیری جمال عبدالناصر از جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران بود. در انقلاب اسلامی هم نظام 2500 ساله را ساقط کردیم انقلاب به خاطر فشار درونی رژیم در جامعه و وابستگی به بیگانگان و ماهیت ضداسلامی نظام شاهنشاهی بود.

وی افزود: نکته ای که در انقلاب، جالب است این که رژیم شاه با سرعت باورنکردنی سقوط کرد و سازمان مجاهدین خلق که امروز درباره آن می خواهیم صحبت کنیم نتوانست خود را با شرایط بعد از انقلاب تطبیق دهد، به همین دلیل حتی پس از انقلاب هم هسته اصلی اش همان کادر زندان کشیده بود و چهره شاخص جدیدی را نتوانست در بیرون از زندان به کادر خود اضافه کند.

تهرانی گفت: شاید یکی از دلایل این نقظه ضعف ماهیت مخفی سازمان بود و این که تجربه فعالیت در فضای باز سیاسی را نداشت. سازمان می خواست در جامعه ای که استبداد زده است و انقلاب کرده و درگیر جنگ است، فعالیت باز انجام دهد.

این کارشناس مسایل سیاسی خاطرنشان کرد: به عقب برگردیم و ببینیم چرا در سال 54 عده ای در سازمان تغییر ایدئولوژی دادند. برخی معتقدند سنگ بنای سازمان انحرافی بود و تنها در سال 54 این انحراف ظاهر شد و در مقابل برخی می گویند سازمان بعدها دچار انحراف شد. در شورای مرکزی سازمان علاوه بر حنیف نژاد و سعید محسن فردی دیگر به نام عبدی نیک بین حضور داشته است که رسما مارکسیست بود و این سوال مطرح است که فردی مارکسیست، چگونه در آن جایگاه قرار می گیرد، هر چند که این فرد به دلایل نامعلومی بعدها کنار رفته یا کنار گذاشته شده است. اگر سازمانی می خواست با مشی اسلامی رفتار کند چگونه یک مارکسیست را در همان ابتدا به راس تشکیلات راه داد؟

وی در ادامه گفت: در سال 54 در زندان تغییر ایدئولوژی اتفاق افتاد. این موضوع تحلیل های بسیاری را در بر داشته است. آقای محمدی گرگانی که در مرکز سازمان بود ، می گوید به خاطر حواشی و سرگردانی نیروها بعد از تغییر ایدئولوژی، من 18 ماه در زندان با موسی خیابانی و رجوی بحث می کردم نتیجه این بحث این شد که 1- تئوری سازمان منطبق بر تطبیق عجولانه اسلام و مارکسیسم است. 2- خدادر سازمان نقشی ندارد و شبیه کلاه است که می شود آن را یک روز برداشت یا گذاشت. 3- تشکیلات در سازمان به جای خدا نشسته است. و 4- رهبری موجود سازمان صلاحیت رهبری ندارد. این جمع بندی در سال 54 شد و البته آنها محمدی را کنار گذاشتند.

تهرانی ادامه داد: این را به شما بگویم که اصولا سازمان دربسته چیز عجیب و غریبی است چون اجازه نمی دهد اطلاعات درز کند و بر همین مبنا بحث های سازمان مجاهدین در فضای بسته زندان به کسی منتقل نمی شد حتی خبرهایی که از بیرون از زندان توسط خانواده ها می آمد دسته بندی می شد و این خبرها به همه ارائه نمی شد. این تشکیلات وقتی از زندان بیرون آمد همین رفتار را ادامه داد.

وی تصریح کرد: همان طور که در ابتدا گفتم سرعت انقلاب بالا بود و زمانی برای تحول ایدئولوژیک نبود. مسعود رجوی وقتی بیرون آمد همه نیروهای سازمان را زیر چتر گرفت و جلوی تمام انتقادها را گرفت و درصدد تحکیم موقعیت خودش برآمد. در حالی که هیچ برنامه و کتاب و جزوه جدیدی برای اعضای خود ارائه نداد.

این کارشناس سیاسی با بیان این که یکی از مشکلات سازمان بعد از انقلاب، مبهم بودن موضوع تغییر ایدئولوژی سازمان بود که کادر رهبری آن علاقه ای نداشتند که بحث آن را مطرح کنند، گفت: برخی معتقدند مسعود رجوی خود تغییر ایدئولوژی داده بود اما این اخبار به دلیل فضای بسته سازمان بروز داده نمی شد. محمدکاظم موسوی بجنوردی می گفت که مسعود رجوی به بیژن جزنی در زندان گفته بود که مارکسیست شده است. اما این مساله همچنان مبهم باقی مانده است و علت آن هم فضای بسته سازمان بود، هر انتقاد و درخواست توضیحی خیلی زود با برچسب زنی و ایراد اتهامات عجیب و غریب در نطفه خفه می شد.

به گفته خسرو تهرانی: با وجود این مشکلات، سازمان در ابتدای انقلاب خیلی سریع به گسترش نیرو پرداخت. اما سوالات و ابهامات ایجاد شده برای اعضای قدیم و جدید، با توجه به فضای بسته سازمان، منجر به ایجاد شکاف عمیقی بین نیروها و دو نیروی اصلی راس یعنی رجوی و خیابانی شد.

وی به فیلم «سیانور» اشاره کرد و گفت: بد نیست فیلم سیانور را ببینید. در آن فیلم نشان می دهد که فردی به خاطر انتقادهایی که مطرح می شود، را با انگ «داشتن خصلت» به کارگری می فرستادند.

تهرانی گفت: بعد از انقلاب آنها برای فعالیت علنی، ساختمان بنیاد پهلوی سابق را در اختیار گرفتند، جالب است که بدانید به معنای واقعی کلمه این ساختمان را غارت کردند، مثلا فرش های این ساختمان را که ارزشی در حدود 150 میلیون تومان داشت، می خواستند بفروشند که جلوی آن گرفته شد.

وی به مشکل اصلی سازمان با انقلاب اشاره کرد و گفت: سازمان با این توجیه که نیروهای حاکم فعلی در انقلاب نمی توانند جامعه بی طبقه توحیدی بسازند و رهبری انقلاب به اندازه آنها ضدامپریالیسم نیست معتقد بودند تنها خودشان صلاحیت رهبری انقلاب را دارند در همین راستا بود که آنها نامه ای هم به امام نوشتند و خود را پیشتاز انقلاب معرفی کردند و امان از این پیشتازی و این تصور که همه کارها در صلاحیت پیشتاز است و دیگران تنها باید پیروی کنند.

به گفته تهرانی: سازمان با این نگاه، وقتی ماجرای لانه جاسوسی پیش آمد، با وجود این که بیانیه ای در دفاع از آن منتشر کرد، ضربه سختی خورد، چون خود را پرچمدار مبارزه با امپریالیسم معرفی کرده بود.

این پژوهشگر تاریخ با اشاره به «انتقادناپذیر» بودن رهبر سازمان گفت: راس سازمان مسعود رجوی بود که بارها گفته بود که رهبر سازمان تنها به خدا پاسخ گو است و همه باید به رهبری جواب دهند.

وی به نفاق سازمان اشاره کرده و گفت: آنها در اولین شماره نشریه مجاهد عکس امام را منتشر کردند، چون نمی توانستند جلوی امام بایستند اما همزمان با فعالیت های علنی، در حال تجهیز و تکمیل شبکه های زیرزمینی و جمع آوری سلاح کردند.

تهرانی با بیان این که «رهبران سازمان، در حوزه تبلیغ قوی بودند» گفت: مثلا سازمان تشکل های موازی و متعددی که واقعی نبودند را می ساخت و در بیانیه های خود از اسامی آنها استفاده می کرد تا بازارگرمی کند یا مثلا به دیدار برخی از خانواده های شهدای قبل از انقلاب مثل خانواده شهیدان رضایی می رفتند تا به نوعی خود را به آنها پیوند بزنند.

یا مثلا نشریه فروشی سازمان خیلی جالب بود دست هر کودکی و یا خانمی مجله داده بودند که نحوه برخورد با آنها برای کمیته ای ها خیلی ناشیانه بود در حالی که این نیروها همگی آمادگی مقابله داشتند.

وی گفت: به نظر من مهمترین تاکتیک سازمان خط نفوذ بود که براندازی به دنبالش بود. آنها در دادگاه های انقلاب و نخست وزیری و کمیته و صدا و سیما نفوذ کرده بودند. البته این رفتار سازمان به قبل از انقلاب بر می گشت. مثلا قبل از انقلاب حسن حسنان نفوذی سازمان در سفارت امریکا بود که در قالب مترجم سفارت بود.

یا مثلا عبدالرضا منیری جاوید کسی بود که شنود ساواک را راه انداخته و به سازمان مجاهدین اخبار می رساند. یا آنها از اسنادشان میکروفیلم داشتند و این رویه را ادامه دادند.

به گفته تهرانی: ماجرای سعادتی همین بحث نفوذ بود. وقتی تیمسار مقربی که جاسوس روس ها لو رفت و سپس اعدام شد، شوروی دنبال آن بود که بداند چگونه مقربی لو رفته است و این سعادتی بود که پرونده مقربی را از ساواک دزدید.

احسان نراقی بعد از انقلاب در زندان با سعید متحدی هم سلولی بوده است به او می گوید که جمهوری اسلامی زیاد اعدام می کند و سعید متحدی در پاسخ می گوید این بر اساس خط ماست. بعد از این بود که امام دستور پاکسازی دادگاه ها را داد.

به نظر من مساله سعادتی بسیار مهم بوده است سعادتی فرد دوم سازمان بود و من فکر می کردم که نباید او و همین طور تقی شهرام نباید اعدام می شدند بلکه از آنها اعتراف می گرفتند.

تهرانی به تلاش سازمان برای تشدید برخوردهای تند در ابتدای انقلاب اشاره کرد و گفت: وقتی در ابتدای انقلاب دکتر شیخ الاسلام - وزیر بهداری شاه - اعدام نشد سازمان مجاهدین طی اطلاعیه ای به عدم اعدام این فرد اعتراض کرد. در حالی که این فرد کاری نکرده بود و اتفاقا بعدها معلوم شد که عدم اعدام وی چقدر درست بود چون دکتر شیخ الاسلام در دوران جنگ به رزمندگان کمک زیادی کرد.

وی به تقابل سازمان با انقلاب اشاره کرد و گفت: یکی از رفتارهای سازمان اعلام نظر منفی اش نسبت به قانون اساسی و رای منفی به آن بود و اتفاقا همین مساله ای شد که امام در یکی از سخنرانی هایش گفت کسی که می گوید قانون اساسی را قبول ندارد چطور می خواهد برای ریاست جمهوری کاندیدا شود ؟ که در پی این فرمایشات ، مسعود رجوی از رقابت انتخابات ریاست جمهوری کنار کشید.

این کارشناس مسایل سیاسی با تاکید بر دیکتاتوری مسعود رجوی در سازمان گفت: وقتی می گوییم سازمان یعنی مسعود رجوی. شما ببینید چرا سازمان این طور فکر می کند که می تواند با جمعیتی که حداکثر 500 هزار نفر ذکر شده ، می تواند حکومت را سرنگون کند، یا بعدها چطور به این خوشخیالی می رسد که تصور کند، می تواند طی چند گام از مرز اسلام آباد غرب تا تهران برسد و کسی هم جلوی او را نگیرد، تجهیزات آنها مثلا نفربرهایی لاستیک داری بود که می شد با یک خاکریز جلوی تردد آنها را گرفت اما ذهن های بسته آنها در همین حد هم قادر به تحلیل شرایط نبود. من تعجب می کنم که چطور رهبران سازمان ، اعضا را کور و کر کرده بود و آنها را در این اتفاقات به کشتن دادند.

تهرانی به انتخابات مجلس اول اشاره کرد و گفت: در انتخابات کاندیداهای سازمان هیچ کدام رای نیاوردند و تنها مسعود رجوی به مرحله بعد راه یافت که یادم هست مهندس بازرگان و جمعی دیگر از افراد دلسوز با هدف نگه داشتن اینها در زیر چتر نظام خواستار رای دادن مردم به رجوی شدند اما باز هم رای نیاورد.

وی به دو رویی سازمان اشاره کرده و گفت: در ماجرای کودتای نوژه سازمان می گفت ما به مسئولان جمهوری اسلامی این را خبر دادیم اما جالب است که وقتی خبر داده بودند که فهمیدند کودتا لو رفته بود.

تهرانی با تاکید بر برنامه ریزی سازمان برای تقابل با انقلاب از همان ابتدا، در ادامه افزود: اینها از روز اول سلاح جمع می کردند مثلا خانه ای از اینها کشف شد که صدها کلاشینکف آماده داشتند معلوم بود که اینها برنامه دارند.

وی به روند شدت گرفتن برخوردها در روزهای منتهی به 30 خرداد 60 اشاره کرده و گفت: بنی صدر در 14 اسفند 59 سخنرانی کرد او به یازده میلیون رای خود مغرور شده بود و خیال می کرد مردم صرفا به تفکرات و برنامه های او رای داده اند در حالی که چنین نبود و مردم با این تصور که امام روی وی نظر دارند به او رای داده بودند. از فردای 14 اسفند درگیری ها شدید شد. و از بهار 60 آمادگی برای شورش مسلحانه پیدا شده بود. البته این نکته جالبی است که بنی صدر تا قبل از کنار رفتن در سخنانش به صورت تلویحی از سازمان می خواست سلاح را کنار نگذارند چون معتقد بود در این مملکت به قانون عمل نمی شود.

این کارشناس سیاسی گفت: اگر می خواهید درباره سازمان بیشتر بدانید توصیه می کند کتاب «روند جدایی» را بخوانید، سال 59 سه نفر به نام رضا رییس طوسی و حمید نوری و حسین رفیعی کتابی به نام روند جدایی نوشتند. اینها عضو سازمان در خارج از کشور بودند و سازمان در واکنش به آنها، عضویت این سه عضو را تکذیب کردند. اینها می گفتند بورورکراسی سازمان بزرگ است و دموکراسی در آن وجود ندارد و جریان جریان انحرافی 54 را نتوانستید توجیه کنید و انتقادات دیگری هم داشتند.

وی با انتقاد از درجه یک و درجه دو کردن اعضای سازمان توسط رهبران آن گفت: در سازمان رده های تشکیلاتی دقیقا مثل درست کردن شهروند درجه یک و دو بود. رده های تشکیلاتی معیار سنجش انسانیت بود و آنها انسان مطیع می خواستند. ببینید در این فیلم ها مهدی ابریشمچی برای جدا شدن زنش و رفتن همسر سابقش پیش رهبر سازمان کف می زند و کمی هم غیرت نمی ورزد که رییس سازمان همسرش را از آن خود کرده است. یا مثلا یک خانم جوان را نایب رییس می کنند و کسی نمی پرسد بر اساس چه مکانیزمی این انتخاب انجام شده است.

تهرانی در پایان گفت: معتقدم اینها کم کم از سازمان به فرقه تبدیل شده اند و ما باید فرقه های مختلف را بررسی کنیم. می گوید اول به من اعتماد کن و خودت را مطلق در اختیار من قرار بده این روش فاشیستی است.

اسلام سازمان مجاهدین تزریقی بود

دیگر سخنران این مراسم حجت درخشنده - پژوهشگر حوزه های امنیتی و سیاسی - بود او در این نشست با اشاره به عملکرد شاه و اعمال دیکتاتوری شدیدش گفت : این سوال مطرح است که حاکمیت وقت چگونه برخورد کرد که بدنه فعالین اجتماعی پذیرای مبارزه مسلحانه شدند و برای انجام آن با مخالفت امام به سراغ مراجع دیگر رفتند و حکم شرعی میگرفتند . در حالی که به نظر می رسد اگر مردم از اعتدال ناامید شوند این بستر برای گرویدن به مشی مسلحانه فراهم میشود.

درخشنده در سخنان خود گفت: بررسیها نشان میدهد که سرویسی که ایده مشی مسلحانه را آرایش داد و تقویت کرد ،جریان چپ بود و این رویکرد را در میان فعالین سیاسی و اجتماعی جامعه ی آن روز ترویج و تقویت نمود. ساختار اطلاعاتی چپ در ساواک نفوذ داشت (فرمانداری نظامی -خروج ساواک از حالت عملیاتی و ورود به بدنه اجتماعی و رویکرد علمی جدید ساواک در دهه ٤٠ ) ؛بواسطه توابین حزب توده که در ساواک بکارگیری شدند . در آن دوره در بین اعضاى ساواک معروف بود که میگفتند " کاش ما هم یه توده ایی بودیم " .

لذا ساختار رهبران ساواک (حتی در رده عملیاتی ) افراد چپ توده ای ساواکی شده بودند که در درون ساواک این رویکرد اجتماعی مبارزه مسلحانه را در اختیار گرفتند و تقویت کردند برای سرکوب مبارزه بطنی و اصلی توسط روحانیت که آگاهی بخش، تریجی، با حفاظت و دارى بقاء و ماندگار بود.

وی افزود: - ساواک براى کنترول امنیتی عرصه سیاسی و مبارزه بعضی منابع خود را به سمت مبارزین کیش می داد تا مشی مبارزه آگاهی بخش را به سمت مبارزه مسلحانه سوق دهند تا بتوانند آنان را تحت نظارت امنیتی خود برایشان پرونده سازى کنند و اگر منبع ساواک نشدند با آنها برخورد کنند و در این پروسه مجاهدین خلق را در میان بدنه اجتماعی حضورداشتند را تقویت و بعنوان تشکیلات سازمانی در میان مبارزین جا انداحتند و این نگاهی که الان بین مبارزین ما که همیشه با اتکا به یک ملجا و پناه پنهانی داشتند که انها را حفظ میکرد . از همینجا ریشه میگیرد یعنی شبکه بومی و سرویس ساواک بوده و در سازمان مجاهدین خلق توسط تشکیلات ساواک اداره می شده است.

درخشنده درباره تقابل بین مجاهدین خلق و انقلاب نیز گفت: بعد از انقلاب مجاهدین خلق با تشکیلات گسترده و سراسرى با متن جامعه و مردم همراه نشدند و مردم هم در مجلس اول اقبالی به لیست نامزدهاى مجاهدین خلق نشلن ندادند و هیچکدام رای نیاوردند . به نظر من در اینجا وقتی سرویس حامی و هادی مجاهدین خلق متوجه شد که اینها خاستگاه و جایگاه در بین مردم ندارند ، از آنها بعنوان اهرم فشار علیه حاکمیت جمهوری اسلامی استفاده کردند.

به گفته وی : انقلاب بواسطه هدایت امام و با تبعیت از مشی مبارزه اگاهی بخش و همراهی مردم بوقوع پیوست و پیروز شد، اما مجاهدین خلق که ادعای مبارزه با رزیم شاه را داشتند و میگفتند ما کتک خوردیم ،ما جلوی شاه ایستادیم ، فشار ساواک را ما تحمل کردیم ،زندان رفتیم و مبارزه کردیم با وجود عدم اقبال مردم به آنها خواستار سهم بالایی در قدرت بودند لذا خود خواهانه و مستبدانه با اتکا به سلاح اقدام به قیام مسلحانه 30 خرداد ٦٠ کردند تا مردم را به تمکین از خواستهاى خود وادار کنند.

درخشنده در بخش دیگری از سخنان خود گفت: همانطور که اتخاذ مشی مبارزه مسلحانه در قبل از انقلاب یک ضرورت سازى انحرافی توسط سرویس اطلاعاتی بلوک شرق بود و موجب ایجاد انحراف مجاهدین خلق و دورى آنان از خواست و مطالبات واقعی مردم شد. این برنامه ریزی سرویس اطلاعاتی بلوک شرق در هر زمانی می توانست و می تواند در منحرف کردن هر جریان و نیروی ایدئولوژیکی به کار گرفته شود که با ضروری سازى و استفاده از عناوین ایدئولوژیک یا با طلبکارى از مردم بخاطر ضرورت حفظ امنیت شان در مقابله با دشمنان صورت می گیرد. جریان هایی همیشه قابلیت این را دارند که مشابه مجاهدین خلق با عدم همراهی مردم، بخواهند از جامعه انتقام بگیرند و با روحیه خودخواهی و طلبکارى ، مطالبه سهم کنند و اگر در درون نظام باشند و نتوانند همانند مجاهدین خلق قیام مسلحانه به شکل منافقین را در پیش گیرند لذا اقدام مسلحانه آنها میتواند تبدیل به کودتا شود!

وی افزود: زمانی که سرویس حامی و هادى اولیه سازمان مجاهدین خلق فهمید که اینها فقط پایگاه تشکیلاتی دارند و پایگاه اجتماعی در میان مردم بنام و برند خود ندارند ، مجاهدین خلق را از حیطه سرویس اصلی خود خارج کردند و آنها را بعنوان یک گروه فشار علیه جریان قدرت فائقه تبدیل نمودند . لذا سازمان از این مقطع دیگر خودسر شد.

درخشنده تصریح کرد: این خودسری و پس زده شدن و شخصی شدن خواسته های تشکیلاتی و خارج شدن از مدار حمایت سرویس نخست ، سبب پیوند آنها با دشمن متجاوز ملت شد و به عراق رفتند . در این مقطع سرویس دیگری این تشکیلات معلق را در اختیار گرفت. این سرویس همان سرویس اطلاعاتی است که فقط برای براندازی جمهوری اسلامی هدفگذاری شده (موساد) و این پیوند تشکیلاتی که مجاهدین را به دشمن ملت گره زده همین است ،امروز مشی سازمان مجاهدین خلق با مشی سرویس موساد همنوا و هم محور شده است و هر دو برای بن بست و سرنگونی جمهوری اسلامی بواسطه قیام خشونت آمیز یک استراتژى نهایی دارند.

در انتهای مراسم به سوالات حاضران پاسخ گفته شد. از جمله این سوال ها درباره رابطه سازمان با مرحوم آیت الله طالقانی بود که اکبر طاهری در این باره گفت: ارتباط سازمان با طالقانی به قبل از انقلاب بر می گردد و کلا اکثر قریب به اتفاق روحانیون با سازمان در ارتباط بودند و به آنها کمک می کردند. بسیاری از فرزندان روحانیون در سازمان بودند. سازمان تا سال قبل از 54 چهره های مذهبی و مومن و فداکار و نماز شب خوان تلقی می شدند. مثلا حسین روحانی دعای کمیل و نهج البلاغه را حفظ بودند. آن گذشته به بعدش قابل تعمیم نیست . آقای طالقانی و آقای منتظری می خواستند اینها را زیر چتر نظام نگه دارند. حتی شهید بهشتی به اینها چندین پست پیشنهاد دادند. اما رجوی رهبری انقلاب را می خواستند و به کمتر از آن راضی نبودند.

طاهری درباره سرنوشت مسعود رجوی با توجه به ابهامات پیش آمده گفت: من از وضعیت وی اطلاع ندارم، ولی این خیلی عجیب است که صدایش را می گذارند و تصویری از او به نمایش در نمی آید.

طاهری درباره نقش جناح راست سازمان در سوق دادن سازمان به این سوی حرکت مسلحانه گفت: حرکت سازمان از ابتدا بر مبنای حرکت مسلحانه شکل گرفته بود و نظرش این بود که راس نظام را از بین ببرد و به کمتر از رهبری انقلاب رضایت نداشت. با چنین سازمانی هر نظامی برخورد سخت می کند و طبیعی است که ممکن است تر و خشک باهم بسوزد. این که تصور که برخی رفتارها مثل مقابله با تظاهرات امجدیه و یا عدم مجوز برای ر فراندوم آنها را به سمت حرکت مسلحانه کشید، تصوری واقعی نیست.

رجوی در زندان می گفت ارتجاع رهبری انقلاب را ربوده است و این تفکر را قبل از این برخوردها داشت و با همین دیدگاه بود که از همان اول سلاح جمع آوری کرد و کارهای زیرزمینی کرده است. اما به هر حال ممکن است رفتارهای خشنی هم علیه آنها صورت گرفته باشد که با توجه به فضای انقلاب طبیعی بود.

همچنین حجت درخشنده درباره این سوال که آیا نفوذ سازمان امروز هم وجود دارد، گفت: خط نفوذ را از جریان سازی امروزش می توان شناخت. جریانی که جلوی ملت بایستند و برای خود در برابر ملت حقی شخصی قائل باشد و خود را شاخص حق بداند. خط نفاق است. مسعود رجوی هم خود محوری و خودخواهی داشت. بر همین مبنا هر حرکتی که حکومت را از مردم جدا کند در راستای سازمان منافقین است.

تهرانی هم در این باره گفت: سازمانی به آن صورت وجود ندارد و فرقه شده و شاید به تاریخ پیوسته است. به نظر من تاریخ مصرف سازمان تمام شده است. ممکن است نفوذ در شکل های دیگر باشد اما سازمان نفوذ ندارد.

طاهری هم در این باره گفت: سازمان از قبل از انقلاب در برخی ادارات نفوذ داشت مثلا در مخابرات نفوذ داشتند و تمام تلفن مقامات و چهره ها را رصد می کردند و یا در جاهای دیگر اطلاعات جمع کردند. بعد از انقلاب هم همین خط نفوذ را دنبال کردند.

دست سازمان هم در این زمینه باز بود و سازمان که خود را مسلمان و شیعه معرفی کرده بود در نتیجه به راحتی در سازمان ها و ارگان ها وارد می شدند. به همین دلیل اطلاعات آنها گاهی از مسئولان ما در حوادثی مثل انفجار بمب ها دقیق تر بود. تا این اواخر هم این اطلاعات را به دست می آوردند و بیشتر اطلاعاتشان از طریق تخلیه تلفنی اتفاق می افتاد.

سازمان امکان ندارد که در حال حاضر هم در داخل جمهوری اسلامی آدم نداشته باشد اما باید دانست که مفهوم اطلاعات با گذشته تغییر کرده است . اطلاعات سازمان در نفوذ برای القای خط خاصی به برخی مسئولان است تا رفتارهایی به ضرر نظام انجام دهند.

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.