گفتار و رفتار آقای احمدی نژاد در مرگ چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا، همگان را به حیرت و تأمل واداشت. بویژه علاقه‌مندان مکتب پرفروغ تشیع و آنانی را که عقاید دینی و باورهای مذهبی را اصل و انقلاب اسلامی را حاصل آن می‌دانند. اعلام عزای عمومی در کشوری که مهد تشیع و اسلام است برای درگذشت یک فرد غیر مسلم چه توجیهی دارد؟ بوسه یک رئیس‌جمهور مسلمان به عنوان نماینده ملت مسلمان ایران بر تابوت یک مرده غیر‌مسلمان در برابر چشم میلیون‌ها بیننده چگونه قابل توجیه است؟

در پیام تسلیت آقای احمدی نژاد در مرگ چاوز نکاتی وجود داشت که با ارزش‌های دینی و مبانی مذهبی در تعارض و تضاد است از جمله به دو نکته اشاره می‌کنم:

1ـ ایشان هوگوچاوز را با تعبیر «شهید» ستوده است: واژه مقدس«شهید» نزد مسلمانان بار معنایی ویژه‌ای دارد و از قداست فوق العاده‌ای برخوردار است. شهید در فرهنگ دینی به موحّدی که در راه خدا کشته شده باشد اطلاق می‌شود. بدیهی است انسان‌های غیر موحّدی که در راه حفظ کشور و دفاع از خود به قتل برسند مانند میلیون‌ها نفر که در جنگ جهانی اول و دوم کشته شدند، هر چند قابل احترامند، اما از نگاه یک مسلمان، شهید محسوب نمی‌شوند. و نیز انسان‌های موحّد اگر در راه خدا به قتل نرسیده باشند شهید نیستند. به عنوان مثال آیت‌الله العظمی امام خمینی(س) عظیم‌ترین نهضت مردمی ضد امپریالیستی در عصر حاضر را ایجاد و هدایت کرد و به ثمر رساند و پژواک هیمنه و آوازه اندیشه مبارزاتی‌اش علیه بیدادگری، مرزهای زمان و مکان را در نوردیده و همچنان در حال تأثیر‌گذاری و تصرف دل‌های مشتاق به عدالت است، در عین حال تاکنون نشنیده‌ایم کسی از امام خمینی با عنوان «شهید» یاد کند. زیرا این لفظ مخصوص کسانی است که در راه خدا در خون خود غلطیده و به مقام والای شهادت نایل آمده‌اند. حال چگونه است که رئیس‌ جمهوری اسلامی، آقای چاوز را که نه موحّد بود و نه در راه خدا کشته شده است با عنوان مقدس شهید یاد می‌کند. آیا چنین تعبیری توهین به قافله سرافراز شهیدان و خانواده‌های معزّز آنان نیست؟

2ـ ایشان در این پیام آورده‌اند: «تردید ندارم که او (چاوز) باز خواهد گشت و به همراه همه صالحان، حضرت مسیح و تنها باقی مانده از نسل پاکان، انسان کامل، خواهد آمد.»

بازگشت پس از مرگ یا همان «رجعت» از مسلّمات عقاید اسلامی و تشیع است. البته با قطع نظر از اختلاف در کیفیت و جزئیات آن، اصل این موضوع در کتب کلامی با تکیه بر متون آیات و روایات مستدلاً به اثبات رسیده است.

امام صادق(ع) فرمود: اعتقاد به رجعت از علائم شیعه و پیروان ماست. مرحوم علامه شبّر در کتاب ارزشمند حق‌الیقین می‌فرماید: الرجعة عبارة عن حشر قوم عند قیام القائم ممّن تقدم موتهم من اولیائه و قوم من اعدائه. یعنی رجعت عبارت است از زنده شدن عده‌ای در زمان قیام حضرت مهدی(عج)، جمعی از دوستان او و جمعی از دشمنان او. سپس می‌گوید: و هی عندنا تختص بمن محض الایمان و محض الکفر و الباقون مسکوت عنهم. یعنی رجعت نزد ما اختصاص دارد به مؤمنین ماحض و کفار ماحض. به عبارت دیگر دو دسته رجعت می‌کنند: یکی مؤمنین خالص درجه یک و دیگر کفار خالص درجه یک. بر همین مبنای اعتقادی است که برخی از عاشقان و دلدادگان حضرت مهدی‌(عج) سعی می‌کنند با ترک معاصی و مواظبت بر اوقات نماز و مداومت بر قرائت آیات مخصوصه‌ای از کلام‌الله مجید و خواندن چهل صباح دعای شریف «عهد» توفیق لازم را برای رجعت و حضور در زمان ظهور بیابند.

در دعای عهد می‌خوانیم: اللهم ان حال بینی و بینه الموت .... فاخرجنی من قبری(خدایا اگر مرگ بین من و آن حضرت فاصله انداخت، در زمان ظهور مرا زنده کن تا در رکاب او باشم.....). حال وقتی مسئله رجعت تا این حد دقیق است که هر مؤمنی را بدان راه نیست و تنها مؤمنینی ماحض و خالص شانس رجعت دارند، چگونه آقای رئیس جمهور اسلامی به خود جرئت می‌دهد یک فرد خارج از اسلام را جزو رجعت‌کنندگان زمان ظهور بداند و حتی در این مسئله تردیدی هم نداشته باشد.

در طول ریاست جمهوری ایشان چند شخصیت نادر الوجود که شاخص اخلاص و معنویت در روزگار ما بودند به لقاءالله پیوستند. مانند آیت‌الله العظمی فاضل، آیت‌الله العظمی میرزا جواد تبریزی، آیت‌الله العظمی بهجت و اخیراً آیت‌الله آقا مجتبی تهرانی رحمة الله علیهم. آقای احمدی نژاد برای آن‌ها پیام تسلیت داد. ولی در مورد هیچ‌یک حتی با تردید و احتمال، از بازگشت و رجعت آنان در زمان ظهور انسان کامل خبر نداده بود، برخلاف آقای چاوز که رجعت وی را بدون تردید و با ضرس قاطع بیان نمود. همین گفتارهای بی‌مبنا و ادعاهای تکان دهنده است که لطمه غیر قابل جبران به باورهای مذهبی نسل جوان وارد می‌کند و چه بسا اصل این معارف را در برخی اذهان مخدوش و متزلزل کند.

فراموش نمی‌کنم در آبان 1361 روزی که لئونید برژنف، رهبر شوروی سابق، درگذشت، فردای آن روز مجلس شورای اسلامی جلسه علنی داشت. برنامه کاری رئیس مجلس آیت‌الله هاشمی رفسنجانی این بود که نیم ساعت قبل از شروع جلسه علنی و رسمی در صحن مجلس حضور می‌یافت و نمایندگان مطالبی را که داشتند با وی در میان می‌گذاشتند. آن روز من هم با ایشان صحبتی داشتم که ناگهان آیت‌الله یزدی به همراه دو سه نماینده دیگر در حالی که به شدت عصبانی بود به جایگاه هیئت رئیسه آمد و باصدای بلند و اعتراض‌آمیز گفت: رادیو ساعتی پیش اعلام کرد آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه در تشیع جنازه برژنف شرکت می‌کند. عدّه‌ای از مؤمنین تماس گرفته‌اند و از این‌که یک فرد مؤمن می‌خواهد در مراسم دفن یک کافر شرکت کند به شدت ناراحتند. آقای هاشمی گفتند: حکومت اقتضائاتی دارد و این هم یکی از آن‌ها است. ایشان قانع نشدند و همچنان اعتراض می‌کردند و معتقد بودند باید جلو این کار گرفته شود. تا آن‌که آقای هاشمی گفتند اگر این اقدام با اجازه امام باشد باز هم حرفی دارید؟ آیت‌الله یزدی گفتند اگر چنین است رسماً اعلام کنید تا مردم بفهمند، زیرا ما جواب مردم را نمی‌توانیم بدهیم. آقای هاشمی در پاسخ گفتند: لازم نیست ما برای هر چیزی از امام خرج کنیم. نکته اینجاست که آن‌ روز نه شخص رئیس جمهور و نه نخست‌وزیر قرار نبود در مراسم دفن برژنف شرکت کنند بلکه نماینده ایران در سطح وزیر امورخارجه شرکت می‌کرد و هیچ پیامی هم مبنی بر رجعت آقای برژنف با حضرت مسیح(ع) صادر نشده بود. در عین حال احساسات مذهبی تحمل را از عده‌ای سلب کرده بود. ولی امروز از کنار این رفتارها، و گفتارها که با هیچ معیاری قابل توجیه نیست، به سادگی می‌گذریم.

در نمونه‌ای دیگر در زمان حضرت امام خمینی(س) یکی از مقامات عالی‌رتبه که عازم سازمان ملل بود متن سخنرانی خود را جهت اظهار نظر و تأیید تقدیم امام کرده بود. حضرت امام در آن متن مشاهده کرده بودند که رئیس جلسه با کلمه برادر مورد خطاب واقع شده است. سؤال کرده بودند آیا رئیس مسلمان است؟ جواب می‌شنوند، نه. امام می‌فرمایند پس اگر مسلمان نیست برادر نیست. کلمه برادر را خط زده بودند.

مسلماً همین دقت‌ها و رعایت‌های علما و مراجع دینی است که درطول تاریخ پر فراز نشیب اسلام حقایق و معارف دینی را از انحراف و کج‌روی حفظ کرده و از افراط و تفریط‌ها مصون داشته است. سهل‌انگاری و مسامحه در مبانی دینی و به کارگیری واژه‌های مقدسی چون «شهید» و «رجعت» در معانی خود ساخته و غلط به تدریج موجب خالی شدن این الفاظ از معانی حقیقی خود و گم شدن مسیر هدایت در دراز مدت خواهد شد. چنان‌که در تاریخ کم سابقه نیست. و همواره علمای راستین و شاگردان مکتب امام صادق(ع) در قبال این کج روی‌ها به روشنگری و آگاهی بخشی پرداخته‌اند. متأسفانه در سال‌های اخیر برخی ملاحظات موجب سکوت عالمان دینی شده و امروز آثار خسارت بار آن ظاهر شده است.

آن شبی که آقای احمدی نژاد در سیمای جمهوری اسلامی خبر آغاز هدفمندی یارانه‌ها را اعلام کرد، دو بار گفت این پول مال امام زمان است برکت دارد آن را برای هر چیزی خرج نکنید. ما منتظر عکس‌العمل علما و مدرسین حوزه بودیم که از وی سؤال کنند پول امام زمان نزد شما چه می‌کند؟ اگر منظور وجوه شرعی است باید توسط مراجع به مصارف مقرر در شرع برسد. و اگر منظور بودجه کشور است باید طبق قانون مملکت هزینه شود مانند حقوق کارمندان‌، پروژه‌های عمرانی و سایر موارد. پس طرح نام مقدس حضرت امام زمان‌(عج) برای یارانه‌ها چه خصوصیتی دارد؟ هدفمندی یارانه‌ها یک طرح اقتصادی است. بررسی درستی و نادرستی این طرح و نحوه اجرای آن در صلاحیت متخصصان علوم اقتصادی است و هیچ ارتباطی به مذهب شیعه و امام غایب‌(عج) ندارد. گره زدن امور اجرایی و اقتصادی به امور دینی و اعتقادی کمترین ضررش این است که به هنگام ناکارآمدی و شکست طرح، به هر دلیلی که باشد، موجب سستی عقیده و بد بینی به حضرت مهدی(عج) و بی‌اعتبار کردن قدرت دین و معنویت و بالمآل موجب استهزاء مخالفان دین خواهد شد، چنان‌که شد.

اعتراض‌ها در این قضایا بیش از آن‌که متوجه آقای احمدی نژاد و امثال ایشان باشد متوجه سنگر‌بانان عقاید دینی و به اصطلاح اربابان بصیرت است که با سکوت خود جاهلان را به ادامه راه غلط تشویق می‌کنند. اگر روز به روز شاهد وازدگی دینی و کمرنگ شدن تقیّد به حدود شرعی هستیم، ریشه آن را باید در همین شبیخون‌های فرهنگی و شکستن حریمهای اعتقادی جستجو کرد. اگر ما کفار را قدر نهادیم و بر صدر نشاندیم و از دیگر سو قرآن پژوهان، اسلام شناسان، پرچمداران میادین خون، شرف و یاران امام خمینی را به انواع تیرهای تهمت و افترا نواختیم و یا در مقابل اتهام زنندگان نایستادیم و از حامیان دین دفاع نکردیم خواسته یا ناخواسته پایه‌گذار نظام فرهنگی‌ای خواهیم شد که در آن منکر معروف و معروف منکر خواهد بود.

آثار اشتباهات اقتصادی و بحران‌های معیشتی هرچند سنگین است اما دیر یا زود از چهره جامعه زدوده می‌شود ولی فرهنگ سازی‌های غلط و تأثیرات مخرب آن ده‌ها و صدها سال از اعماق باورها و عقیده‌ها زایل نمی‌شود. نوع تعامل ما با مرگ افراد و تعظیم و بزرگداشت آن‌ها از جمله اثر‌گذارترین تعاملات فرهنگی و اجتماعی است. به عنوان مثال تأثیر اعلام تعطیل رسمی سالروز شهادت صدیقه کبری حضرت زهرا(سلام الله علیها) که پس از چهارده قرن برای اولین بار در سال 1378 به توصیه مراجع عظام و توسط رئیس جمهور وقت، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی جامه عمل پوشید بر کسی پنهان نیست. نقش این حرکت در الگو‌سازی رفتاری و تعمیق دین باوری شجره طیبه و باقیات صالحاتی است که علی‌الدوام آثار تربیتی و ثمرات شیرین آن نصیب نسل‌های امروز و آینده خواهد شد. گرامیداشت رحلت انسان‌ها اگر مطابق معیارهای دینی باشد آثار و برکات فراوان خواهد داشت، چنان‌که سنت‌های سیّئه نیز عواقب نابجای خود را بر جای خواهد گذاشت.

اشکال کار آقای احمدی نژاد این است که در مسائل فرهنگی مانند سایر امور، خود را از مشورت با عالمان دینی و صاحب‌نظران فرهنگی مستغنی می‌بیند، غافل از آن‌که فرهنگ و عقیده با روح و روان آدمی سروکار دارد و ظرائف و پیچیدگی هایش قابل مقایسه با هیچ کار اجرایی و عمرانی نیست.

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آئین سروری داند

این عرصه نیازمند اندیشمندان و متفکرانی است که پیام‌ها، سخنان و نظرات فرهنگی شان نه تنها در جامعه ایجاد تنش، نگرانی و احیاناً انحراف نمی‌کند که همواره موجب رشد، شکوفایی، تعالی اخلاقی و تربیتی است. و اگر کسی در این جایگاه نیست حد‌اقل نباید خود را از مشورت عالمان آگاه و کارشناسان مکتب اهل بیت(ع) محروم سازد.

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.