دغدغه دکتر بروجردی تبیین وجوه ناشناخته امام خمینی بود مرحوم دکتر محمود بروجردی، داماد حضرت امام خمینی(ره) و همسر خانم زهرا مصطفوی روز شنبه درگذشت.
سید علی قادری یکی از دوستان اوست که می گوید از زمانی که پنج ساله بوده مرحوم بروجردی را می شناخته است. وی که در دوره هایی در وزارت امور خارجه همراه داماد امام(ره) بود خاطرات بسیاری از این مرحوم دارد. نویسنده کتاب خمینی روح الله، از دغدغه های بروجردی می گوید؛ دغدغه کشف وجوه ناشناخته امام خمینی (ره). چرا که وی معتقد بود اگر خاطرات و تحلیل های بزرگان جمع آوری نشود نسل بعد ضرر خواهند کرد.
گفت و گو با وی را در ادامه بخوانید:
آقای قادری! از چه هنگام با مرحوم دکتر بروجردی داماد حضرت امام(ره) آشنا هستید؟
بنده اولین بار ایشان را سال 37 هنگامی که پنج سالم بود دیدم. ایشان برخی سال ها برای ییلاق به منطقه امام زاده قاسم شمران می آمد. من یک مرد کراواتی بسیار خوش پوش و رفتار را می دیدم که به منزل امام رفت و آمد می کرد. هنگامی که به وی سلام می کردی با روی باز پاسخت را می داد.
آن سال متوجه نشدم که نام این آقا چیست ولی سال 41 هنگامی که به فاصه یک باغ و یک منزل همسایه ما در منطقه امام زاده قاسم تهران شدند متوجه شدم که ایشان داماد آقا هستند.
بار دیگر کجا ایشان را ملاقات کردید؟
بعدا ما کمتر ایشان را می دیدیم تا اینکه حادثه زلزله بویین زهرا اتفاق افتاد. در آن هنگام همه مردم تلاش داشتند به نوعی به مردم زلزله زده این شهر کمک کنند. منزل امام(ره) نیز تبدیل به محل جمع آوری کمک های مردمی به مردم زلزله بویین زهرا شده بود. مرحوم تختی نیز به منزل امام رفت و آمد می کرد. پسر شهید مدرس نیز امام زاده قاسم بود.
امام زاده قاسم؟
امام زاده قاسم محله ای کنار جماران است. من متولد آنجا هستم و امام گاهی تابستان ها به آنجا می آمدند و همسایه ما می شدند. من آنجا آقای بروجردی را می دیدم. در سال 42 که زلزله اتفاق افتاد امکانات و کمک های مردمی زیادی در منزل امام جمع شده بود که من ایشان را آنجا کنار مرحوم تختی و پسر شهید مدرس می دیدم.
آن موقع ایشان کراوات خود را در آورده بودند و آستین های خود را بالا زدند و همراه با بقیه کمک می کرد تا وسایلی که مردم کمک می کردند را بار کامیون ها کنند. آن موقع تنها با همدیگر سلام و علیک می کردیم. خاطرم هست یک بار آقای دکتر بروجردی یک پاکت انگور خریده بود و با خود می آورد که بخشی از پاکتش پاره شده بود و اطراف آن زنبور جمع شده بود که منظره بانمکی برای من بود. این ها خاطراتی است که باید مفصل نشست و آن ها را نوشت. یعنی لطافت این خاطرات با نوشتن است و با شفاهی گفتن خیلی نمی توان لب کلام را ادا کرد.
چه خاطره ای از دوران بعد انقلاب از ایشان دارید؟
این جریان گذشت تا بعد از انقلاب که به تدریج یک سری آشنایی بین من و ایشان به وجود آمد. مخصوصا زمانی که حضرت امام به خیابان دربند آمدند و در جماران مستقر شدند. این منطقه حوزه استحفاظی ما بود. من مسئول کمیته انقلاب شده بودم؛ مسئول کمیته ناحیه پنج یعنی تجریش به بالا بودم. امام خمینی(ره) نیز آنجا ساکن شده بود که ما مرتب حاج احمد آقا و دکتر بروجردی را می دیدیم و گفت و گوهای خاصی با هم داشتیم. تا سال 68 که دکتر بروجردی به دفتر مطالعات سیاسی، بین المللی وزارت امور خارجه آمدند. من آن هنگام مسئول دفتر مطالعات سیاسی، بین المللی وزارت امور خارجه بودم. ایشان آمدند و مسئولیت گروه ایران شناسی دفتر را پذیرفتند.
البته قبلا ایشان قائم مقام وزارت خارجه را نیز بر عهده داشت. یعنی همان اوایل کار که بنده در وزارت خارجه نبودم ولی بعد از اینکه ایشان به دفتر مطالعات آمدند ارتباطات ما زیادتر شد. به طوری که معمولا ما ناهار را با هم می خوردیم و همیشه کنار همدیگر بودیم. خاطرم هست گاهی برای نماز دکتر بروجردی می ایستادند و من به ایشان اقتدا می کردم و گاهی من می ایستادم جلو و دکتر بروجردی به من اقتدا می کرد. منظورم این است که روابط ما صمیمی شده بود.
ایشان همچنین در شورای تحقیقات وزارت امور خارجه نیز عضو بودند که آنجا نیز گاهی چهار الی پنج ساعت با هم بودیم. در طول چند سال که با هم بودیم بیش از چهار الی پنج هزار خاطره از حضرت امام از ایشان شنیدم.
ایشان بعد از اینکه به عنوان سفیر راهی فنلاند شدند شما همراه ایشان بودید؟
خیر. ایشان قبل از اینکه به فنلاند بروند مشاور وزیر شدند که من هم همین سمت را داشتم. یعنی بعد از فارغ شدنم از دفتر مطالعات وزارت امور خارجه ایشان نیز از دفتر ایرانشناسی دفتر مطالعات بیرون آمدند ولی هر دو مشاور وزیر بودیم. در جلسات وزیر هنگامی که همدیگر را می دیدیم با هم گپ و گفت داشتیم و از هر دری حرف می زدیم.
بعد از اینکه ایشان به فنلاند رفتند دیگر ما از هم جدا شدیم و ارتباطی نبود ولی گهگاه از طریق تلفن یا دوستان مشترک حال همدیگر را می پرسیدیم. آخرین باری که همدیگر را دیدیم به سال گذشته باز می گردد که برای یک سمینار راجع به حضرت امام(ره) به مشهد دعوت شده بودیم که یک صبح تا شب به صورت مفصل با هم حرف زدیم.
ویژگی اخلاقی ایشان چگونه بود؟
نکته ای که باید اشاره کنم این است که سن ایشان خیلی بیشتر از من بود و من در حد فرزند ایشان بودم ولی ارتباط ما خیلی نزدیک بود. البته نه تنها با من بلکه ویژگی شخصیتی شان طوری بود که با همه صمیمی بود. رفتار ایشان طوری بود که با همه رابطه برقرار می کرد و از جمله افرادی بود که روابط عمومی شان بسیار عالی بود و با برخی نیز خیلی زود صمیمی می شد. مخصوصا ایشان چون می دانستند من در حال کار پژوهشی و علمی راجع به امام(ره) هستم؛ آقای بروجردی علاقمند بودند تا در انتقال مطالب به من کمک کنند.
آقای قادری! ایشان از انتساب خود به بیت امام خمینی(ره) در اخذ جایگاه های اجتماعی استفاده نمی کرد؟
ایشان نه تنها از جایگاه خود در بیت حضرت امام (ره) استفاده نمی کردند بلکه اینقدر برای شان عادی بود که اصلا متوجه نبودند که داماد رهبر انقلاب هستند.
ایشان نه اینکه از داماد امام بودنش استفاده نمی کرد بلکه به هیچ وجه در رفتار خود نشان نمی داد. این نشان دهنده نهایت تواضع وی بود. تنها هم به ایشان خلاصه نمی شد. در تمام اعضای بیت امام این خصوصیت جریان داشت. مثلا اگر با حاج احمد آقا نیز برخورد می داشتید این خصوصیت را در ایشان می دیدید.
از دکتر بروجردی و حاج احمد آقا بیشتر، دختر حضرت امام(ره) تواضع داشت. ایشان علی رغم اینکه دختر امام بودند ولی هیچ گاه نخواست از آن استفاده کند. خانم زهرا مصطفوی استاد خانم من در دانشگاه بودند. اگر کسی ایشان را نمی شناخت به هیچ وجه متوجه نمی شد که این خانم دختر حضرت امام خمینی (ره) هستند. یعنی اینقدر رفتار ایشان عادی و صمیمی بود کسی نمی توانست حدس بزنند که ایشان با امام رابطه ای دارند. خیلی جالب است اشاره کنم هنگامی که از خانم من امتحان ترم به عمل آورد نشست و با خانم بنده در خصوص منطق سر ورقه بحث کرده بود.
آقای دکتر بروجردی نیز همین طور رفتار می کردند. هنگامی که بحث ایران شناسی پیش می آمد ایشان خیلی بلندنظرانه برخورد می کردند و از تنگ نظری ابا داشتند. البته بلند نظری ویژگی اصلی اکثر اطرافیان امام خمینی(ره) و نزدیکان ایشان است ولی در ایشان خیلی پررنگ بود.
تا آنجا که توان داشت سعی می کرد یک خصوصیت مثبت در یک فرد معمولی پیدا کرده و آن را به رخش بکشد. این کار بسیار جالب است که خصوصیت دکتر بروجردی بود. به هیچ وجه غیبت نمی کرد.
در سال های اخیر چقدر با دکتر بروجردی ارتباط داشتید؟
تابستان سال گذشته آخرین ارتباط من با ایشان بود. البته به صورت تلفنی و واسطه نیز ارتباط داشتیم اما اینکه نشسته و از هر دری با همدیگر حرف بزنیم و در خصوص مشکلات صحبت کنیم پارسال شهریور در مشهد پیش آمد که خیلی طولانی شد.
در این ملاقات آقای بروجردی در خصوص فعالیت های چند ساله اخیرش به شما چه گفتند؟
ایشان اخیرا زیاد فعالیت نداشتند. مقداری بیمار شده بود و نزد پزشک رفت و امد داشتند. مشکلات دیگری داشتند و خیلی حال شان خوب نبود. ولی علی رغم این مشکلات همچنان سر کارشان حاضر می شدند و علاقمند به فعالیت بودند. تا آنجا که می دانم ایشان مدتی مسئول مرکز گفت و گوی تمدن ها بودند.
آقای دکتر بروجردی یک مسئول دفتری داشتند که همسایه ما هستند. گاهی هم حال و احوال همدیگر را از طریق مسئول دفترشان می پرسیدیم و ارتباطات این طوری برقرار می شد. مسئول دفتر ایشان نیز همیشه از ایشان به خوبی یاد می کرد. گاهی اوقات ما با هم پیپ می کشیدیم.
سال گذشته که با همدیگر صحبت کردید دغدغه ایشان راجع به مسایل روز چه بود؟
ما یک دغدغه مشترک داشتیم که آن باعث می شد خیلی با همدیگر صحبت کنیم. این دغدغه مشترک ما این بود که باید بخش هایی از اندیشه امام که هنوز جامعه موفق به آشنایی با آن نشد را به مردم نشان دهیم. امام خیلی بزرگ تر از آن است که اکنون در کتاب ها و سمینارها و ... گفته می شود. دغدغه بروجردی کشف وجوه ناشناخته حضرت امام(ره) بود.
ایشان دغدغه داشت اگر بزرگان ما مثل امام خمینی (ره) بروند و مطالب، خاطرات، تحلیل هایشان استخراج و جمع آوری نشود آن وقت نسل بعدی بسیار ضرر می کند. آقای بروجردی نسبت به جمع آوری خاطرات امام بسیار دغدغه داشتند که من به ایشان توصیه کردم که بروند به موسسه تنظیم و نشر آثار امام و خاطرات خود را بیان کنند که همان طور خبر دارم ایشان این کار را کرده بودند و به موسسه تنظیم و نشر آثار امام رفته و خاطرات خودشان را گردآوری کرده بودند.
ولی ظاهرا هنوز منتشر نشده
بله، تنها گردآوری شده است. هنوز منتشر نشده است ولی مفصل گفته اند. من نیز خاطرات مفصلی از ایشان دارم که هنوز موفق نشده ام آن ها را مکتوب کنم. من هرچه نوشتم راجع به شخصیت امام نوشتم. باید روزی بنشینم و خاطراتی که به صورت مفصل برای من گفتند مکتوبش کنم.
بالاخره ایشان انسان مثبتی بودند. خوش اخلاق، مثبت نگر و کسی که به هیچ وجه خود را داماد امام نمی دانست. طوری رفتار می کرد که کسی نفهمد به شخصیتی وابسته است. سعی می کرد حرمت امام را نگه داشته و از وی سوء استفاده ای نکند. نه تنها سوء استفاده نمی کرد بلکه عزت نفس بالایی داشت.
انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.