"شاه از مشروطه و قانون اساسى دم مى‏زند، در صورتى که خود او در رأس مخالفین قانون اساسى و مشروطیت، اساس مشروطه را از بین برده است؛ که نمونه بارز آن مصاحبه‏ و جنجال اخیر است: اجبار ملت به ورود در حزب نقض قانون اساسى است؛ اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پایکوبى و جنجال در امرى که مخالف خواسته آنهاست نقض قانون اساسى است؛ سلب آزادى مطبوعات و دستگاه هاى تبلیغاتى و اجبار آنها به تبلیغ برخلاف مصالح کشور نقض قانون اساسى است؛ تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادی هاى فردى و اجتماعى نقض قانون اساسى است؛ انتخابات قلابى و تشکیل مجلس فرمایشى محو مشروطیت و نقض قانون اساسى است؛ ایجاد پایگاه هاى نظامى و مخابراتى و جاسوسى براى اجانب مخالفت با مشروطیت است"

آزادی های مدنی، یکی از اساسی ترین نمایه های حقوق شهروندی است که هر دولت و حکومتی ملزم به رعایت آن است.

در هر جامعه ابتدایی که قوانین برای نخستین بار در آن وضع می شود، یکی از اهداف اولیه وضع قوانین و تعیین حقوق افراد این است که تمام افراد جامعه، دست کم از میزان امنیتی برخوردار باشند که بتوانند آزادانه رشد کنند. همین قوانین، آزادی افراد را تا حدی محدود می کند که هزینه رشد فرد یا گروهی، آنقدر بالا نرود که به امنیت دیگری لطمه وارد شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، این نوشتار که قسمت دوم از مجموعه نگاهی به حقوق شهروندی و آزادی های مدنی از منظر بنیانگذار جمهوری اسلامی است، بر اساس تاریخ سخنان، پیام‌ها و فرامین رهبر کبیر انقلاب اسلامی در صحیفه امام تدوین شده است و در قسمت سوم این مقاله که در آینده منتشر می شود، به بیان نظرات ایشان در این زمینه پس از تاریخ انقلاب اسلامی پرداخته می شود.

امام خمینی (س) که همواره بر حفظ آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه در چارچوب قوانین تاکید داشت، در 21 اسفند سال 1353 ، پس از اعلام تاسیس حزب رستاخیز از سوی شاه، در پیامی با غیر قانونی اعلام کردن این حزب، بر ضرورت حفظ حقوق مردم تاکید کرد و یاد آور شد:

"این عمل- با این شکل تحمیلى- مخالف قانون اساسى و موازین بین المللى است و در هیچ یک از کشورهاى عالم نظیر ندارد. ایران تنها کشورى است که حزبى به امر «ملوکانه» تاسیس کرده و ملت مجبور است وارد آن شود، و هرکس از این امر تخلف کند، سرنوشت او یا حبس و شکنجه و تبعید و یا از حقوق اجتماعى محروم شدن است. مردم محروم این کشور مجبورند موافقت خود را با نظام شاهنشاهى اعلام کنند؛ نظام پوسیده‏اى که از نظر اسلام مردود و محکوم به فناست؛ نظامى که هر روز ضربه تازه‏اى بر پیکر اسلام وارد مى‏آورد، و اگر خداى نخواسته فرصت یابد اساس قرآن را برمى چیند؛ نظامى که هستى ملت را به باد فنا داده و تمام آزادی ها را از او سلب کرده است؛ نظامى که طبقات جوان روشنفکر را در زندان ها و تبعیدگاه ها از هستى ساقط نموده و باز مى‏خواهد با این حزب بازى اجبارى، بر قربانی ها و زندانی هاى خود بیفزاید.

مردم مسلمان ایران مجبورند در برابر شاهى سر تسلیم فرود آورند که دستش تا مرفق به خون علماى اسلام و مردم مسلمان آغشته است. شاهى که مى‏خواهد تا قطره آخر نفت این کشور را بفروشد و پولش را - به عناوین مختلف - به سرمایه داران و چپاولگران تقدیم نماید و به آن افتخار کند.

استعمار امریکا از ذخایر هنگفت نفت خود استفاده نمى‏کند، و از دیگران مى‏خرد که براى مصالح کشورش محفوظ باشد؛ ولى شاه ایران این طلاى سیاه را مى‏فروشد و خزانه ایران و ملت را تهى مى‏کند، و درآمد آن را به جاى اینکه صرف این ملت پابرهنه و گرسنه نماید، به اربابان استعمارگرش وام مى‏دهد؛ و یا اسلحه‏هاى خانمانسوز و مخرب مى‏خرد تا از منافع و مطامع استعمارگران در ایران و منطقه نگهبانى کند، و به خونریزى و سرکوبى جنبش هاى ضد استعمارى ادامه دهد.

او تا دیروز با اخذ وام هاى کمرشکن از خارج، اقتصاد ایران را به ورشکستگى مى‏کشانید و امروز با دادن وام ها و خرید اسلحه، ملت را به افلاس کشانیده و از رشد باز مى‏دارد. معاملات اسارتبار و بخصوص معامله 15 میلیارد دلارى اخیر با استعمار امریکا، ضربه نابودکننده دیگرى است که شاه به اقتصاد ایران وارد ساخته و چوب حراج تازه‏اى است که بر ثروت و ذخایر ملت محروم ایران مى‏زند.

ملت ایران مجبور است به کسى رأى موافق بدهد که وضع کشاورزى و دامپرورى ایران را چنان به عقب رانده که اکنون باید گندم، برنج، گوشت، روغن و سایر ارزاق را با قیمت هاى هنگفت وارد کند. شاه که در آغاز طرح - به اصطلاح - «انقلاب سفید» به دهقانان نوید مى‏داد که در سایه اصلاحات ارضى، غله مورد نیاز کشور در داخل تأمین مى‏شود، اکنون به جاى خجلت زدگى افتخار مى‏کند که دو میلیون و نیم تن گندم و چهارصد هزار تن برنج در سال جارى وارد کرده است! در صورتى که مطلعین مى‏دانند که یک استان ایران، مثل خراسان، قدرت تهیه گندم براى تمام کشور را داشت و این قدرت را «انقلاب سفید شاه» سلب کرد."

ایشان همچنین در بخش دیگری از این پیام به مردم یادآوری می کند:

"شاه از مشروطه و قانون اساسى دم مى‏زند، در صورتى که خود او در رأس مخالفین قانون اساسى و مشروطیت، اساس مشروطه را از بین برده است؛ که نمونه بارز آن مصاحبه‏ و جنجال اخیر است: اجبار ملت به ورود در حزب نقض قانون اساسى است؛ اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پایکوبى و جنجال در امرى که مخالف خواسته آنهاست نقض قانون اساسى است؛ سلب آزادى مطبوعات و دستگاه هاى تبلیغاتى و اجبار آنها به تبلیغ برخلاف مصالح کشور نقض قانون اساسى است؛ تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادی هاى فردى و اجتماعى نقض قانون اساسى است؛ انتخابات قلابى و تشکیل مجلس فرمایشى محو مشروطیت نقض قانون اساسى است؛ ایجاد پایگاه هاى نظامى و مخابراتى و جاسوسى براى اجانب مخالفت با مشروطیت است؛ مسلط نمودن اجانب و عمال کثیف آن ها از قبیل اسراییل بر بهترین اراضى مملکت و کوتاه کردن دست ملت را از آن نقض قانون اساسى و خیانت به کشور است؛ اجازه سرمایه گذارى به اجانب و مسلط کردن آنها بر تمام شئون مملکت و غارت ذخایر نفتى به اسم «حاکمیت ملى» و کوتاه کردن دست ملت از فعالیت هاى اقتصادى خیانت به ملت و نقض قانون اساسى است؛ مصونیت دادن به اجانب و عمال آن ها مخالفت با مشروطه و قانون اساسى است؛ و اصولا دخالت شاه (که به حسب نص قانون اساسى مقام غیر مسوولى است) در امور کشور و قواى مملکت بازگشت به دوران سیاه استبداد و نقض قانون اساسى است."

و هشدار می دهد:

"این ها در عین حال که مخالفت خود را با اسلام و احکام آن روزافزون مى‏کنند، براى اغفال ساده لوحان، در دستگاه تبلیغاتى مراسم خواندن دعاى کمیل و سینه زنى و زنجیرزنى پخش مى‏کنند، احکام قرآن کریم را نقض وخود آن را چاپ و منتشر مى‏کنند.

اینجانب در این کنج غربت از وضع اسفبار ملت ایران رنج مى‏برم، و چقدر خوب بود که در این شرایط حساس در میان آن ها بودم و در این مبارزات مقدس، جهت نجات اسلام و ایران، از نزدیک با آنان همکارى مى‏کردم." (2)

همواره یکی از دغدغه های امام خمینی (س)، حفظ حریم مردم و حقوق ملت بود و آنچه ایشان را رنج می داد تجاوز به این حقوق مسلم و آشکار بود.

ایشان در بخشی از پیامی که در 20 تیر 1354 خطاب به مردم ایران داده بود، اظهار داشت:

"اخبار واصله از ایران، دنبال شکست مفتضحانه شاه در حزب (1) بازى جدید، با آنکه موجب کمال تأسف و تأثر است مایه امید و طلیعه درخشان آزادى است. تأسف از آنکه در عصرى که ملت ها یکى پس از دیگرى از زیر یوغ استعمار خارج مى‏شوند و استقلال و آزادى خود را به دست مى‏آورند، ملت بزرگ مُسْلِم ایران با گماشته شدن یکى از مرتجع ترین افراد و یکى از عمال بى‏چون و چراى استعمار و سایه افکندن وحشتناکترین استبداد وحشیانه بر سرتاسر کشور، از تمام شئون آزادى محروم و با جمیع مظاهر استبداد و ارتجاع دست به گریبان هستند.

سازمان امنیت ایران به دستور شاه به صورت اداره تفتیش عقاید قرون وسطایى درآمده و با مخالفان حزب تحمیلى شاه، که اکثریت قاطع ملت متدین است، با انواع تهدیدها و اهانت ها و ضرب ها و شکنجه‏هاى وحشیانه رفتار مى‏کنند. ملت ایران، از علماى دین تا دانشگاهى و از بازارى تا زارع و از کارگر تا ادارى و کارمند جزء، باید معتقد به عقیده شاه باشند؛ گر چه برخلاف اسلام و مصالح مسلمین و ملت باشد، گر چه استقلال ملت و آزادى همه را برباد دهد! و در صورت تخلف، سرنوشت آنها ضرب ها و حبس ها و شکنجه‏ها و محرومیت ها از حقوق انسانى است و متخلفین «مرتجع سیاه» و «بى وطن سرخ» اند و باید سرکوب شوند. تأسف از سرکوب کردن ملت‏ مظلوم، و هجوم به دانشگاه هاى سراسر کشور.

تأسف از واقعه جانسوز هفده خرداد (54) مدرسه فیضیه و دارالشفاء - که واقعه قتل عام 15 خرداد 42 را زنده کرد - و یورش بى‏رحمانه و مسلحانه عمال استعمار بر مدارس دینى که جز با علم و فقه اسلام و دفاع از قرآن کریم و احکام سازنده اسلام سر و کارى ندارند، و شکستن سر و دست ها و در و پنجره‏ها و کوبیدن تا سرحد مرگ و پرتاب کردن جوانان بى‏پناه را از پشت بام ها (به جرم اظهار عقیده برخلاف حزب شاهى و به جرم سوگوارى براى مقتولین 15 خرداد) که به حَسَب نقل بعض مطبوعات خارجى، عدد مقتولین به 45 نفر و عدد مجروحین بسیار است که در بیمارستان ها پذیرفته نشده‏اند؛ و بیش از سیصد نفر در زندان ها به سر مى‏برند که سرنوشت آنها معلوم نیست. این است وضع کشور مترقى! این است معیار دموکراسى شاه! این است حال مملکت آزادمردان و آزادزنان! تأسف از وضع مطبوعات ایران که مستقیما زیر نظر سازمان اداره مى‏شوند، و هر چه دیکته کنند مى‏نویسند و هر تهمتى خواستند به هر مقامى مى‏زنند.

ولى با همه مصیبت ها، بیدارى ملت مایه امید است. مخالفت دانشگاه هاى سرتاسر ایران - به حَسَب اعتراف شاه - و مخالفت علماى اعلام و طبقه محصلین و طبقات مختلف ملت با همه فشارها و قلدری ها، طلیعه به دست آوردن آزادى و رهایى از قید استعمار است. شرکت نکردن ملت غیور در حزب فرمایشى و انتخابات خائنانه، نمونه بیدارى و پیروزى است.

اینجانب به ملت بزرگ عزیز ایران پس از تسلیت در این مصیبت هاى دلخراش و تسلیت در اهانت به قرآن کریم و حریم اهل بیت طهارت - علیهم السلام - و تسلیت در واقعه 15 خرداد 42 و هفده خرداد 54، تبریک مى‏گویم بر این روشنفکرى و آزادمنشى! تبریک مى‏گویم بر طلوع صبح آزادى و قطع ریشه استعمار و عمال خبیث آن! سلام من بر مقتولین و مصدومین 15 خرداد! سلام من بر مصدومین و مظلومین هفده خرداد! سلام‏ من بر طبقات اهل علم و خطباى محترم! سلام من بر جوانان غیرتمند دانشگاه هاى ایران! سلام من بر مؤمنین و مسلمین سراسر کشور که با عدم شرکت در حزب تحمیلى و انتخابات غیرقانونى مشت محکم بر دهان یاوه سرایان زدند و وفادارى خود را به اسلام و مسلمین ثابت کردند! سلام من بر زندانیانى که در راه هدف مقدس اسلام در زیر شکنجه به سر مى‏برند! سلام من بر جوانان و دانشجویان غیرتمند ایرانى خارج کشور که با کوشش ارزنده خود، به اسلام و برادران مُسْلِم خود خدمت مى‏کنند و فجایع استعمار و عمال آن را برملا مى‏کنند.

من در این لحظه‏هاى آخر عمر، نگرانی هاى فراوان دارم. خوف از آن دارم که این شخص، که با هر حیله‏اى متشبث شد مواجه با مخالفت ملت و طبقه جوان شد، بیش از این مبتلاى به تشنج اعصاب شود و ملت مظلوم را بیش از این به خاک و خون کشد و با تهمت «مرتجع سیاه» و «بى وطن سرخ»، علماى اسلام و دانشمندان و روشنفکران را قتل عام کند. به خداوند متعال از شرّ عناصر خبیثه پناه مى‏برم و قطع ایادى اجانب را مسألت مى‏نمایم.

والسلام علیکم و رحمة اللَّه."

ادامه دارد...

_________________________________________________

(1)- تأسیس «حزب رستاخیز» در 11/12/1353 ه. ش. توسط محمدرضا پهلوى اعلام شد، وى در یک مصاحبه مطبوعاتى همه ایرانیان را موظف به عضویت در این حزب کرد و اعلام نمود کسانى که عضو این حزب نشوند باید از کشور اخراج گردند.

(2)-صحیفه امام، ج‏3

(3)صحیفه امام، ج‏3

انتهای پیام
آب و هوا

نظرات و دیدگاه ها

مسیولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آن هاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.