همانگونه که حاج احمدآقا گفته است امام موافق پایان جنگ بوده اند. آقای رحیم صفوی، در سال های 76 یا 77 داستان مخالفت امام با ادامه جنگ را با ذکر تمام جزئیات نوشته بود. ایشان نوشته بود که امام در جلسه بعد از فتح خرمشهر به فرماندهان سپاه به صراحت گفته بود که باید جنگ تمام شود و زمان آتش بس است. در آن جلسه فرماندهان سپاه حرف امام را نپذیرفته بودند و امام زیر بار حرف آنها نمیرود و جلسه با ناراحتی امام تمام می شود.

 نشست «طلوع خورشید» با هدف بررسی اوراقی از زندگی حضرت امام خمینی(ره)، در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

به گزارش خبرنگار جماران، در این نشست محمد جواد مرادی نیا، به عنوان اولین سخنران به بررسی نکاتی درباره 20 سال اول زندگی امام خمینی پرداخت.

وی سخنان خود را از تولد امام آغاز کرد و در توصیف شخصیت ایشان گفت: ما با شخصیتی روبرو هستیم که فارغ از بنیان‌گذاری یک نظام سیاسی جدید در ایران، از ویژگی‌های شخصیتی قابل‌توجهی برخوردار هستند که لازم است آنها را بشناسیم؛ حضرت امام خمینی(ره) شخصیتی مصمم، سازش‌ناپذیر، دین‌دار، مقاوم، نترس، صبور و پر انرژی هستند که در دهه هفتم زندگی، بزرگترین کار خود یعنی برانداختن رژیم پهلوی را به انجام رساندند.  

مرادی نیا با تاکید بر اینکه امام به شدت هدفدار و بیگانه ستیز بودند، گفت: این ویژگی‌ها برای یک تاریخ‌دان بسیار مهم است. برای رسیدن به پاسخ روشنی درباره دلایل شکل‌گیری این ویژگی‌ها در امام خمینی(ره)، بنده سه مورد ویژگی و شرایط ایران، شرایط خمین و شرایط خانوادگی ایشان را توضیح می‌دهم.

مرادی نیا در توضیح شرایط به دنیا آمدن امام گفت: امام خمینی(ره) در دورانی به دنیا آمدند که ایران در حال گذار به دوران دیگری بود. از جمله مهم ترین حوادث در آن روزها نیز انقلاب مشروطه بود موجب تغییر چهره سیاسی کشور از استبدادی به حکومت مشروطه بود.

وی ادامه داد: پس از مشروطه حادثه مهم دیگری، یعنی جنگ جهانی اول رخ می‌دهد که به دلیل تقارن با دوران نوجوانی امام(ه) تاثیر زیادی بر ایشان گذاشت. حتی دامنه و تاثیرات جنگ درون خانواده ایشان نیز کشیده شد. تاثیر تلخ جنگ بر زندگی امام از دنیا رفتن مادر و عمه ایشان بود. آنها به دلیل قحطی و گرسنگی حاصل از جنگ از دنیا میروند.

این پژوهشگر همچنین ادامه داد: به هنگام نزدیک شدن نیروهای روسیه به تهران، آزادی خواهان تصمیم می‌گیرند پایتخت را از تهران منتقل کنند و خود را به کرمانشاه می‌رساند تا دولت موقت تشکیل دهند و مسیر آنها از خمین می‌گذرد و گاهی اوقات در خمین و از جمله در خانه پدری امام خمینی(ره) اقامت می‌کنند و ایشان برای اولین بار با این مردان سیاسی آشنا می‌شود.

وی با بیان اینکه شیوع ناامنی در ایران و از جمله در خمین و وفور دسته‌بندی‌های سیاسی از جمله دیگر آثار جنگ و مشروطه در این دوران بوده است، اشاره کرد: خمین نیز از این تغییر و تحولات دور نمانده بود.

وی در ادامه به ویژگی‌های خمین در دوران زندگی ایشان پرداخت و گفت: در خمین یکی از شاهزادگان قاجار به نام حشمت الدوله حکومت میکرد که تمام تحولات و اتفاقات آن منطقه به او و فرزندانش ختم می شود. حشمت الدوله نیز که حاکمیتش در آن منطقه مستحکم بود، شخصیت ظالم و مستبدی بود و همه خان‌های منطقه از دست وی به سطوح آمده‌ بوند.

مرادی نیا در توضیح دقیق تر شرایط خمین در آن روزها گفت: ویژگی دیگر خمین وجود خان‌های متعددی بود که با یکدیگر در حال رقابت بودند. یکی از آنها به نام بهرام خان که با حشمت الدوله مشکل داشت و در زندان به قتل رسید، بستگان وی این مسئله را از چشم آقا مصطفی، پدر امام(ره) میدانستند و تصمیم گرفتند از ایشان انتقام بگیرند و در نتیجه پدر امام(ره) را به شهادت می‌رساند.

وی همچنین ادامه داد: حضور پررنگ اقلیت‌های دینی و مذهبی، از جمله یهودی‌ها و ارمنی‌ها، وجود فضای پر رنگ دینی و مذهبی و علمای متعدد، از دیگر ویژگی‌های این دوران است.

این پژوهشگر به بیان ویژگی‌های خانوادگی حضرت امام(ره) پرداخت و گفت: به طور مثال شوهر عمه های امام مردان سیاسی بودند که در زمان مشروطه نیز همگی صاحب موضع بوند، برخی از آنها موافق مشروطه بودند و بعضی از آنها از محمدعلی شاه حمایت میکردند. همچنین عمه زاده های امام نیز هرکدام در حوزه ای صاحب نظر و متخصص بودند که هم دستی در سیاست داشتند و هم دستی در دیانت.

وی ادامه داد: یکی از مهم ترین مسائلی که در شکل گیری شخصیت امام تاثیر داشت. وجود عمه ای به نام صاحب خانم بود که زنی بسیار شجاع بود. اما وقتی پدرش را در 4 ماهگی از دست می دهد، مادر وی زنده بود. اما به دلیل گستردگی خانواده ایشان و دیگر اینکه صاحب خانم فرزندی نداشته است، سرپرستی فرزندان آقا روح الله را ایشان به عهده میگیرند. وی زنی بسیار شجاع بود که در وصف او گفته اند، همه مردان خمین از او حساب میبرند. اما تا سن 16 سالگی تحت سرپرستی ایشان بودند. در آن سال نیز به دلیل مصائب جنگ جهانی اول، همان گونه گه گذشت، امام عمه و مادر خود را از دست میدهند. مجموعه این عوامل به اضافه ویژگی های شخصیتی ایشان از جمله عواملی هستند که موجب شکل گیری شخصیت ایشان میشود. همچنین اساتید امام در حوزه نیز بر شخصیت ایشان تاثیراتی برجای نهاده اند که به دهه سوم زندگی امام مربوط می شود و از مجال این بحث خارج است.

وی در پایان نیز به اشتباهات تاریخی درمورد اجداد امام معرفی کرد و گفت: اجداد امام نیز حرف های زیادی زده شده است که چندان پایه تاریخی ندارد. به طور مثال میرحامد حسین به عنوان یکی از اجداد امام معرفی شده است که کاملا غلط است. امام هیچ نسبتی با میر حامد حسین ندارند و این مسئله را به اشتباه برخی نویسندگان وارد زندگی امام کرده اند. وی فاصله سنی کمی با پدر بزرگ امام دارند و به هیچ وجه نمیتواند پدر پدر بزرگ امام باشد.

6 دوره اصلی در تاریخ جنگ

جعفر شیرعلی‌نیا، پژوهشگر مسائل تاریخی سخنرانی بعدی این نشست بود.

وی در ابتدای بحث زندگی امام رابه 6 دوره تقسیم کرد و بنای بحث خود را بر آن قرار داد. دوران قبل از جنگ، شروع جنگ تحمیلی و مدیریت ایشان، فتح خرمشهر، تصمیم گیری برای ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و پایان جنگ تحمیلی و تعبیر جام زهر 6 دوره ای بود که شیرعلی نیا در صدد برآمد زندگی امام را بر آن مبنا توضیح دهد.

جنگ، حاصل تحریک نبود

شیر علی نیا در توضیح دوره اول گفت: دوره اول، دوره پیش از آغاز جنگ است که پیچیدگی های خاص خود را دارد. برای درک بهتر این دوره میتوان به مذاکرات شورای انقلاب نگاه کرد، با مطالعه این اسناد متوجه خواهید شد در آن زمان کشور به قدری درگیر مسائل مختلف است که مشکل عراق و صدام چندان نمیتواند محل اهمیت باشد. اگر صحیفه را بخوانید جملاتی از اما م وجود دارد که میتواند تحریک کننده تلقی شود.

وی ادامه داد: مثلا در 19 فروردین سال 59، همزمان با درگیری های مرزی و اخراج ایرانی ها، امام در نامه ای میگویند امیدواریم نابودی سرسپردگانی مثل سادات و صدام حسین به زودی انجام گیرند و از مردم میخواهند قیام کنند، از ارتش عراق میخواهند که از دستور صدام اطاعت نکنند. صحبت هایی قبل از این هم درمورد صدام مطرح شده بود. این مسائل را می شود در قالب صحبت های تحریک آمیز دسته بندی کرد. اما نکته ای که در نظر گرفته نمیشود این است که جنگ اراده ای بسیار قوی میخواهد، جنگ به آن معنا حاصل تحریک نیست. یک اراده قوی باید برای آغاز جنگ وجود داشته باشد.

وی همچنین اضافه کرد: به طور مثال در چند سال گذشته الفاظ تندی میان ایران و ترکیه رد و بدل شد یا در وضعیت فعلی کره شمالی و آمریکا حرف های تندی میزنند اما جنگی رخ نداده است. در واقع می توان گفت جنگ حاصل این مسائل نیست. من قبول دارم که صحبت ها را می توان تحریک آمیز دانست، اما این مسائل را نمی توان عامل اصلی جنگ دانست. کارشناسان برجسته نظامی نیز چنین تحلیل هایی را نمیپذیرند.

شیرعلی نیا در ادامه در تاکید سخنان خود گفت: چند سال پیش، عمر صلاح، نماینده سابق عراق در سازمان ملل اظهارات جالبی در این باره داشت. وی گفته بود در دیدار ابراهیم یزدی با صدام حسین حضور داشتم و بعد از آن دیدار خوشحال شدم که درگیری مرزی دو کشور شدید تر نمی شود. در استخر کاخ ریاست جمهوری در کنار صدام نشسته بودم. با خوشحالی به صدام گفتم خیلی خوب است که مشکل کشور هم با صدام حل شد. صدام گفت صلاح دیپلماسی مغزت را خراب کرده است. چه صلحی؟ چه مشکلی بین ما و ایران حل شده است؟ این یک فرصت تاریخی است که هر قرن یک بار اتفاق می افتد. اینها شط العرب و اهواز ما گرفته اند، حالا که کشورشان از هم پاشیده و ارتششان از هم گسیخته است و بین خودشان جنگ و دعواست، من میروم ضربه ای به آنها میزنم که صدایش در دنیا شنیده شود. اسناد دیگری هم وجود دارد که صدام اراده جنگ را داشته است که در خاطرات آقای سید حسین نصر نیز مسائلی در این مورد مطرح شده است.

مدیریت امام موجب شد با آغاز جنگ، کشور دچار فروپاشی نشود

این پژوهشگر تاریخی در توضیح دوره دوم گفت: دوره دوم، زمانی است که جنگ آغاز میشود. در این دوره مشکلات بسیاری در کشور وجود دارد. به طو مثال رئیس جمهور با حزب جمهوری درگیر است و کشور نیز چند وزیر ندارد که یکی از آنها وزیر خارجه است. یعنی جنگ در شرایطی آغاز می شود که کشور وزیر خارجه ندارد. همچنین اختلافات سیاسی زیادی هم وجود دارد. حتی در شانزدهم شهریور ماه که عراق به بخش هایی از ایلام و کرمانشاه حمله میکند، فضای کشور به شدت دچار التهاب سیاسی است، به گونه ای که یکی از اعضای حزب جمهوری اسلامی صبح است و سخنرانی آقای بنی صدر بعد از ظهر است.

وی ادامه داد:در این دوره وقتی جنگ شروع میشود، مدیریت بسیار قوی از امام نمود پیدا میکند. پیام های آرامش بخش و صحبت های امام به گونه ای است که میتوانند فضا را رو به آرامش ببرند و فروپاشی که مد نظر صدام بوده، رخ نداده نمیدهد. عراقی ها فکر میکردند اگر 10-15 کیلومتر در خاک کشور پیشروی کنند، شیرازه کشور از هم میپاشد. اما صحبت های امام مانع از بروز چنین اتفاقی میشود. حتی صدام در سخنرانی ها و مصاحبه هایش وعده پیروزی سریع میدهد. حتی به گفته وفیق السامرایی دلخواه صدام این بود که مانند جنگ اعراب و اسرائیل کار در 6 روز تمام شود. روز ششم جنگ نیز صدام به دنبال آتش بس است. در آن زمان امام قبول نمی کنند.

شیرعلی نیا با تاکید بر توان بالای مدیریت امام افزود: برخی سخنان امام نیز که جنبه استراتژیک دارد. برخلاف اینکه صدام به نیروهایش وعده پیروزی سریع داده است، امام در هفته اول جنگ میگویند ما هم صبر داریم هم حوصله، ما سالهاست زیر مصائب بوده اینم و به زحمت کشیدن عادت داریم، حالا که استقلال پیدا کرده ایم 20 سال هم این جنگ طول بکشد ایستاده ایم. در اینجا بحث این است که امام میخواهند کشور و مردم را برای جنگ آماده کنند که از جمله موفقیت های امام به حساب می آید.

وی در پایان بررسی دوره دوم گفت: نقص این دوره همان بحث روابط دیپلماتیک است که دو ریشه دارد. یکی اینکه در اثر نا آرامی ها، ما وزیر خارجه نداریم و کشور دچار بحران است، دیگر اینکه امام به شورای امنیت و سازمان ملل نگاه منفی دارد. البته این مسئله قابل بحث و بررسی است. دیپلماسی جنگ ما در همان دوره ناقص متولد میشود و ناقص هم ادامه پیدا میکند. اما یکی از تصمیمات مهم امام در این دوره، مسئله ای است که ایشان در روز ششم و همزمان با پیشنهاد آتش بس مطرح میکنند.  امام میگویند تا نیروهای دشمن در خاک ما هستند آتش‌بسی در کار نیست و این روند تا فتح خرمشهر ادامه دارد که یک استراتژی جدید به حساب می آید.

از عزل بنی صدر تا نزدیکی ارتش و سپاه

شیر علی نیا با توضیح دوره سوم گفت: دوره سوم زمانی است که به دلیل مشکلات سیاسی که در کشور وجود دارد، امام تصمیم سختی میگیرند و فرمانده کل قوا، یعنی آقای بنی صدر را برکنار می کنند. اما در این دوره میتوانیم با بگوییم امام با نزدیک کردن ارتش و سپاه به یکدیگر، دوره خوبی را شکلی میدهند که یکی از دوره هاییست که در فاصله ای کوتاه، تحولی بزرگ در کشور شکلی می گیرد. آن هم در شرایطی که بنی صدر تازه رفته و گزارش هایی که از ارتش به گوش میرسد بسیار نا امید کننده است. اما از عملیات ثامن الائمه که در پنج مهرماه سال 60 انجام میشود تا سوم خرداد 61، در حدود 9 ماه ما تقریبا تمام اشغالی خود را پس میگیریم.

وی ادامه داد: در این دوره دوباره ما درخششی از امام داریم که رابطه نزدیک ایشان با فرماندهان نظامی و روحیه ای است که به آنها می دهد. در اینجا یک سوال مطرح است که میتواند جنبه خوب یا قابل انتقاد داشته باشد. بعد از عملیات ثامن الائمه(ع) که پیروزی خوبی برای ما بود، ما عملیات طریق القدس را داریم. در این عملیات برای اولین بار نیروهای سپاه احساس میکنند تلفاتی که داده اند، خیلی زیاد بوده است. در عملیات های پیش در هر منطقه چند شهید میدادند، اما در عملیات طریق القدس در هر محور حدود 200 شهید میدهند. در اینجا عده ای از فرماندهان سپاه نگران میشوند. آقای محسن رضایی هم که فرمانده سپاه بوده است، آنها را نزد امام میبرد و صحبت میکنند.

همچنین در پایان توضیح دوره سوم گفت: در آنجا امام هم جمله «ای کاش من یک پاسدار بودم» را میگویند، و جمله دیگری که میگویند این است که «شما قدر خودتان را بدانید، نظام الهی مقرر کرده است تا شما برای خدمت به اسلام انتخاب شوید. این پیش خدا ثبت است و ملائکه و خداوند پشتیبان شما هستند. دلتان قوی باشد. شما روی تدبیر و فکر عمل کنید و دیگر نه از کشتن بترسید و نه از کشته شدن». این جمله خیلی تاثیرگذار بوده و در روند جنگ هم خیلی تاثیر میگذارد. اما همانطورکه گفتم میتواند مورد بررسی قرار بگیرد.

معمای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر

وی با توضیح دوره چهارم گفت: دوره چهارم، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر است. در اینجا امام دو تصمیم مهم میگیرند، یک تصمیمی است که ما را از حضور نظامی و تبعاتش در یک کشور دیگر نجات میدهد. در فاصله ای پس از فتح خرمشهر، اسرائیل به جنوب لبنان حمله میکند. جلساتی در آنجا گرفته و تصمیماتی اخذ میشود. در این زمان عده ای برای بررسی اوضاع به سوریه و دمشق فرستاده میشوند و بعد از آن هم نیروی نظامی از جانب ارتش و سپاه به آن منطقه اعزام میشود. در این زمان حتی کار به برآورد منطقه هم میکشد. امام سخنرانی معروفی در این برهه دارند و میگویند جریان رفتن ما به سوریه توظئه ای بود که ما هم در آن بازی خوردیم.

شیرعلی نیا ادامه داد: در آنجا حتی آقای صیاد شیرازی میگود ما نمیدانستیم که امام خبر نداشته است. روایت های موجود هم موید این است که امام از این ماجرا خبر نداشته اند. حضور نظامی در کشور دیگر موضوعی نیست که بتوان به سادگی آن را پذیرفت چرا که تبعات زیادی دارد.

وی درخصوص ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز گفت: تصمیم دوم در این مقطع بحث ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر است که هنوز هم تکلیف نظر قطعی امام به صورت دقیق مشخص نشده است. دو نظر عمده دراین مورد وجود دارد. یکی آنکه حاج احمد آقا میگفت امام با ادامه جنگ مخالف بود. آقای مهندس بازرگان و دکتر یزدی هم این مسئله را گفته اند. در مقابل، نظر دیگری وجود دارد که میگوید امام مخالف ادامه جنگ نبودند، بلکه تنها میگفتند وارد خاک عراق نشویم. این نظری است که آقای هاشمی و محسن رضایی آن را میگفتند. اما آنچه حاج احمد آقا میگفت و سید حسن خمینی هم چنین پیش آن را تایید کرد، این بو که برای ما اثبات شده بود که امام با ادامه جنگ مخالف بودند و میخواستند جنگ همانجا تمام شود. در نامه حاج احمد آقا به امام نیز این مسئله ذکر شده است.

این پژوهشگر همچنین افزود: در نهایت این است که امام استدلال نظامی ها را که با تایید برخی سیاسیون هم همراه بوده را میپذیرند. استدلال نظامی ها این بود که ماه در خرمشهر هستیم و موقعیتمان برای دفاع چندان مناسب نیست. اگر ما با عملیاتی به رودخانه شط العرب برسیم، هم میتوانیم برای پذیرش شرایطمان به عراق توان بیشتری داشته باشیم و هم اینکه موقعیتمان هم دیگر متزلزل نیست. در اینجا استدلال نظامی است، و به نظر من هم نادرست نیست. اما در عمل اتفاق متفاوتی رخ میدهد. بعد از عملیات رمضان که ما برپایه این استدلال جنگ را ادامه دادیم به نحوی به حاشیه میرود و در عوض ما در عملیات مختلفی که بعضا دور از بصره است، عملیات هایی انجام میدهیم و اهداف جدیدی مطرح میشود. همه اینها موجب میشود جنگ وارد فاز جدیدی میشود. به نظر میرسد در شلوغی آن زمان این استدلال به حاشیه میرود و وارد بحث های جدیدی میشویم که بعضا امام هم با آنها همراهی میکند.

وی همچنین تاکید کرد: در اینجا بحث های دیگری هم مطرح است، مثلا امام در ابتدا راضی نبودند به سمت عراق موشک پرتاب شود، حدود یک سال طول میکشد تا امام را راضی کنند تحت شرایطی به سمت عراق موشک شلیک شود. این هم بحثی است که باید مورد بررسی قرار گیرد که در تا چه حد میتوان در جنگ به اخلاق و مسائل شرعی پایبند بود.

فرمانی خاص که همیشگی شد

شیرعلی نیا همچنین در توضیح دوره پنج گفت: دوره پنجم، زمانی است که انتقاد از جنگ به نوعی تبدیل به قاچاق شد. در این مراحل، بعد از فتح خرمشهر، تقریبا بیانیه سیاسی از سوی گروه ها و حتی نهضت آزادی دیده نمیشود که با ادامه جنگ مخالف کنند. اما بعد از شکست عملیات رمضان، یک سری مخالفت هایی شروع شد که بیشتر آن از سوی نهضت آزادی بود. زمزمه هایی شروع شد که این جنگ صحیح نیست و ما داریم مسیر اشتباهی را میرویم.

وی افزود: بعد از خرداد سال 60، نهضت آزادی از سوی حاکمیت به نحوی اپوزیسیون شناخته میشد. اما بعد از شکست رمضان، دو عملیات کوچک، یعنی مسلم و محرم انجام میشود که روحیه ها برگردد. اما عملیات بزرگ ما، یعنی والفجر مقدماتی دوباره شکست سختی میخورد. این در صورتی که آقای هاشمی در سخنرانی خود گفته بود عملیات والفجر آخرین عملیات ماست، بعد که شکست خورد اسمش شد والفجر مقدماتی. بعد از آن اختلافات بین سپاه و ارتش هم زیاد میشود.

همچنین با توضیح شرایط گفت: عملیات والفجر 1 در فروردین 62 مجددا شکست میخورد. در اینجا آقای محسن رضایی عملیاتی طراحی میکند به نام عملیات خیبر. اما این عملیات مخالفین زیادی از سوی ارتش و بعضا از سوی سپاه دارد. حتی امیر معین وزیری نامه ای مینویسد و میگوید عملیات به دلایلی شکست خواهد خورد. عملیات خیبر شکست خیلی سخت و پر تلفاتی میشود. در اینجا جریانی از بچه های قدیم تهران در لشکر 10 سید الشهدا شکل میگیرد. این افراد جزوه ای را در انتقاد از نحوه مدیریت جنگ توسط آقای محسن رضایی و آقای رفیق دوست تدوین میکنند.

وی ادامه داد: این جریان حرف هایشان را هم به گوش نمایندگان مجلس میرساند و حدود 90 نفر از نمایندگان مجلس مخالفت خود را اعلام میکنند. این افراد با وجود پیگیری های شدیدی که میکنند، نمیتوانند با امام دیدار کنند. دو پیام شفاهی از امام به آنها و نمایندگان مجلس میرسد که از آنها خواسته میشود این بحث ها تمام شود.

این پژهشگر گفت: در آنجا شاید تمام کردن ماجرا به صلاح بود. اما اتفاقی که افتاد این بود که یادمان رفت درخواست عدم انتقاد مربوط به آن برهه بود. کم کم این پیام تبدیل به حربه ای میشود و انتقاد از جنگ به حاشیه رانده میشود. این اتفاق تا سال65 ادامه پیدا میکند. در آن سال دوباره بحثی به اسم مجمع عقلا مطرح میشود که آقای روحانی آن جلسات را اداره میکرد.  میشد به نوعی تعبیر کرد که فضای نظامی، فضای این حرف ها نیست. اما اینکه اختیار انتقاد از نماینده های مجلس و سایر منتقدین گرفته شود و حتی نتوانند جلسه بگذارند، انتقادی است که وارد است و حضرت امام هم در جمع و جور شدن این انتقاد ها نقش داشته اند. این مسئله نیز قابل بررسی است.

وی با اشاره به خاطرات مطرح شده گفت: آقای روحانی در این باره چندی پیش سخنانی داشت. وی گفته بود « کی از اعضای مجمع عقلا به محسن رضایی گفته بود که اینها به دنبال صلح هستند». محسن رضایی هم نامه ای به امام نوشت و امام نیز ماجرا را از آقای هاشمی جویا شد و روی جلسه تاثیر بدی گذاشت. گفتند عجب، ما اینجا نشسته ایم و همه زحمت میکشیم امکانات کشور را برای یک عملیات بزرگ بسیج کنیم، ولی چنین جلساتی تشکیل میشود. جلسه بعدی که تشکیل شد، برخی گفتند ما نمی آییم، به تعبیر آنها دیگر خطرناک است. جلسه استحکام خود را از دست داد و دیگر تعطیل شد».

وی با تاکید بر اینکه مجمع عقلا جمع سیاسی جناحی نبود و از جناح های مختلف در آن حضور داشتند، خاطره دیگری نیز نقل کرد: آقای رضایی نیز در این باب چنین میگوید، «آمدند به نظر خود بحث های اصولی را طرح کردند، مثلا وضع دشمن چطور است، وضع ما چطور است. اقتصادمان چطور است. چکار باید بکنیم. چقدر اسلحه باید بخریم و.... خوف این میرفت که این بحث ها به خارج از مجلس سرایت کند و به جنگ لطمه وارد شود. امام هم به محض آنکه این مسئله را فهمیده بودند دستور به عدم ادامه دادند». البته آقای رضایی اشاره ای به نامه خود نمیکند.

شیر علی نیا تاکید کرد: من در اینجا دارم تنها یک جنبه را میگویم و آن جنبه ای است که برای هر کشوری خطرناک است. اینکه شما نتوانید رسما انتقاد کنید، این فضا خطرناک خواهد شد. البته امروزه فضا بسیار بهتر از آن روزهاست. نکته قابل بررسی این است که امام با چه اندیشه ها و معیار هایی مهار کردند و آیا میشد به گونه دیگری باشد یا نه. خاطراتی نیز از آقای روغنی زنجانی و آقای هاشمی وجود دارد که نشان دهنده اوضاع بد آن زمان است. این در حالی است که در اندیشه امام انتقاد از نعمات الهی دانسته میشود.

جام زهر!

این پژوهشگر دوره ششم، یعنی پایان جنگ را اینگونه توضیح داد: بعد از امضای قطعنامه امام نارضایتی خود را به طرق مختلف از این واقعه ابراز کرده بودند. در بهار و تابستان 67، به ناگاه گزارش های ناامید کننده به سمت امام هجوم می آورد. در آن زمان آقای میرحسین موسوی با دولتش رفته بودند نقاط را بررسی کرده بودند و طرحی آماده کرده بودند به نام طرح 20 ساله یا بلند مدت، که میگفتند ما میتوانیم تا مدت طولانی جنگ را ادامه دهیم. اما در نامه ای که امام به مسئولین کشور مینویسند، میگویند آقای نخست وزیر از سوی وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کردند.

وی همچنین گفت: امام در نامه خود همچنین مینوسند، نامه ای تکان دهنده از فرمانده سپاه رسیده است. امام اینگونه مینویسند:«با توجه به نامه تکان دهنده سپاه پاسداران، این فرمانده مهم ترین قسمت موفقیت خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است. البته با ذکر این مطالب میگوید، باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست». این در حالی است که سپاه یکی از نقاطی بود که امام برای ادامه جنگ بر آن تکیه داشتند و به آن بسیار امیدوار بودند. از طرف دیگر امام آقای هاشمی را به جای خود فرمانده امور جنگ قرار داده بوند، آقای هاشمی هم خود بیشتر از همه به دنبال پایان جنگ بود.

شیر علی نیا همچنین در توضیح تلخ بودن قطعنامه گفت: نقطه تلخ هم این است که بعد از فتح خرمشهر که ما تصمیم بر ادامه جنگ گرفتیم، از لحاظ نظامی به نقطه ای رسیدیم که تفاوت چندانی با سال 61 نداشتیم. مایک سری مناطقی را گرفته بودیم که در بهار 67 از دست دادیم. مجموعه این عوامل موجب میشود که ما به یک پایان تلخ و جام زهر برسیم. یکی از اتفاقات دیگری که امام در آن حضور داشتند، بحث های سیاسی اواخر 66 و اوایل 67 است. بحث اختلاف در جامعه روحانیت مبارز و انشعاب چپ و راست خود اختلاف مهمی بود. درست در زمانی که صدام در حال تدارک حمله است، مانند همان سال های اول جنگ، کشور ما دچار درگیر مسائل سیاسی بود و به نوعی امام نیز در این مسائل حضور دارند و مرجع پرسش و پاسخ اند. بحث تقلب در انتخابات مطرح میشود و مسائلی از است دست.

وی در پایان گفت: بحث دیگری که میتواند مطرح شود این است که چرا تبعات حضور در جنگ از سوی مسئولیت جدی گرفته نشد. به نوع یکه روایت رزمنده ها وجود دارد. این اختلافات سیاسی تاثیر بسیار زیادی داشت و ذهن رزمنده ها و کشور را درگیر خود کرده بود. این امر موجب شد ما به یک پایان تلخ برسیم. درست است که این پایان بسیار تلخ بود، اما این مسائل باید مطرح و بررسی شود.

پس از پایان سخنان آقای شیرعلی نیا،  مرادی نیا بار دیگر نکاتی را متذکر شد.

ذکر چند نکته

مرادی نیا در باب مطرح شدن این مسئله که سخنان امام موجب آغاز جنگ شده است، گفت: فارغ از اسنادی که هنوز منتشر نشده است، اگر روزنامه ها را ورق بزنید، متوجه خواهید شد اولین نشانه های تجاوز عراق به ایران از تیر 1358 شروع میشود. سازماندهی حزب خلق عرب و انفجار های لوله های نفتی به کنار. حمله های عراق توپخانه های عراق به پاسگاه های مرزی و پرواز هواپیما های عراقی در شهر های مرزی ما که روز به روز بیشتر هم میشد، پیش از صحبت هایی امام صورت گرفته بود.

وی افزود: سخنان امام در اردیبهشت سال 59 ، یعنی تقریبا 1 سال پس از تجاوزات عراق به نقاط مرزی بود. عراق پس از قرار داد 1975 الجزایر ناراضی بود و احساس می کرد در زمان شاه این قرارداد به وی تحمیل شده و به دنبال این بود که قرارداد را به گونه ای باطل کند و به مرزهای قبل از قرارداد بازگردد.

این پژوهشگر همچنین درمورد بحث پایان جنگ نیز گفت: همانگونه که حاج احمدآقا گفته است امام موافق پایان جنگ بوده اند. آقای رحیم صفوی، در سال های 76 یا 77 داستان مخالفت امام با ادامه جنگ را با ذکر تمام جزئیات نوشته بود. ایشان نوشته بود که امام در جلسه بعد از فتح خرمشهر به فرماندهان سپاه به صراحت گفته بود که باید جنگ تمام شود و زمان آتش بس است. در آن جلسه فرماندهان سپاه حرف امام را نپذیرفته بودند و امام زیر بار حرف آنها نمیرود و جلسه با ناراحتی امام تمام می شود. در آن جلسه آقای محسن رضایی حضور نداشته است، فرماندهان جلسه را به گوش محسن رضایی میرسانند، ایشان هم درخواست جلسه ای دیگر میکند.  آقای رضایی  در آن جلسه  استدلال های کارشناسی نظامی  خود را مطرح می‌کند. امام نیز سرانجام آن استدلال ها را می پذیرد و از نظر خود عدول می کند. 

وی در پایان گفت: بسیاری از اسناد هنوز منتشر نشده است و ما به آنچه دسترسی داریم  تنها قطره ای از دریاست.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.