دیدگاه حسن نزیه، داریوش شایگان، علی اصغر حاج سید جوادی و عبدالکریم لاهیجی در برابر امام خمینی، آیت اللّه خوئی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله شریعتمداری و آیت الله طالقانی

بعد از پیروزی انقلاب اولین و مهمترین مسأله در این حوزه تعیین نوع نظام سیاسی در کشور بود که دیدگاههای مختلفی دربارۀ آن وجود داشت. این نگرشها در ماههای اسفند 57 و فروردین 58 در روزنامه ها و نشریات آن دوران دربارۀ تعیین حکومت آینده ایران منعکس شده است. اصولاً در قبل از پیروزی به دلیل تحت الشعاع قرار گرفتن همه امور با مبارزه علیه رژیم سابق، کمتر سخنی در مورد نوع نظام سیاسی توسط گروههای سیاسی مطرح می شد، شاید فقدان چشم انداز سریع پیروزی عدم ضرورت پرداختن به این بحث را موجب می شد. اما به هرحال یکی از قدیمی ترین شعارهای ایام انقلاب شعار درخواست برپایی حکومت اسلامی بود ولی اینکه قالب اجرایی این حکومت چگونه باشد، کمتر مورد بحث قرار می گرفت. بتدریج در اواخر ماههای منتهی به پیروزی، شعار حکومت اسلامی به جمهوری اسلامی تبدیل شد و محوری ترین شعار مردم شعار «آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» و یا «به گفتۀ خمینی نظام شاهنشاهی نابود باید گردد، جمهوری اسلامی ایجاد باید گردد» بود. امام خمینی نیز به صورت موردی بویژه در برخی مصاحبه ها باخبرنگاران خارجی از جمهوری اسلامی به عنوان نظام مورد انتظار خود نام می برد اما علی رغم این مباحث، موضوع تعیین نوع نظام سیاسی به صورت جدی بعد از پیروزی مطرح و دیدگاههای مختلفی دربارۀ آن ابراز شد.

 

در این مقطع برخی از جریانات سیاسی خواستار عنوان «جمهوری» و یا «جمهوری دمکراتیک» و برخی دیگر، از عنوان جمهوری دمکراتیک اسلامی و یا جمهوری اسلامی حمایت کرده و گروه دیگر «حکومت اسلامی» را عنوان مناسبی برای دولت انقلاب می دانستند که هر کدام از این عناوین بالطبع دارای معنای خاص خود و متکی بر تفکر سیاسی خاص بود و هر یک از این جریانات، آن تفکر سیاسی را مد نظر داشتند. امام خمینی در برخی مصاحبه های خود قبل و بعد از پیروزی، از جمهوری اسلامی به عنوان نوع حکومت آتی ایران نام برده بود. وی اعلام کرد که حکومت پیشنهادی ایشان برای آیندۀ کشور «جمهوری اسلامی» است که باید به آرای عمومی گذاشته شود و آن را «حکومت جمهوری، متکی به آرای عمومی و اسلامی، متکی به قانون اسلام» تعریف کرد.[1] وی همچنین، چنین نظام نوینی را مشروط به تدوین قانون اساسی مناسب که «متکی به قانون اسلام است» دانست[2] و تأکید کرد که «جمهوری اسلامی متکی به آرای عمومی و قوانین اسلام برقرار خواهیم کرد»[3] و «جزئیات نوع جمهوری و مسائل مربوط به آن را تعیین خواهد نمود.»[4] اما دولت موقت از موضع اسلامگرایان لیبرال در 30/11/57 ناگهان اعلام کرد که در تعیین همه پرسی برای شکل رژیم، مردم باید به این سؤال پاسخ دهند که جمهوری دمکراتیک اسلامی آری یا نه؟[5] حتی عنوان «جمهوری دمکراتیک اسلامی» در اساسنامه مصوب شورای انقلاب که از طرف اعضای شورا تهیه شده بود، نیز برای نظام آتی در نظر گرفته شده بود.[6] به دنبال این موضع نیروهای لیبرال و چپ بشدت مخالفت خود را با الگوی تلفیقی امام خمینی مطرح کردند.در این باره حسن نزیه (عضو نهضت آزادی و رئیس کانون وکلا) طی مصاحبه ای با روزنامۀ کیهان اعلام کرد:

عنوان جمهوری ایران هم می تواند کافی باشد و قید اسلامی ضروری نیست. زیرا قانون اساسی آینده شامل فلسفۀ اسلامی است.[7]

 

جمعی دیگر از وکلای عضو کانون وکلا نیز طی سخنانی ضمن تأکید بر اینکه جمهوری اسلامی عنوان مبهمی است، اعلام داشتند: این عنوان معجونی از یک کلمۀ سنتی و یک کلمۀ خارجی و دارای تضاد شدیدی است. زیرا جمهوری اصلاً قوانین الهی را رد می کند چون منشأ آن ملت و مردم است ولی قوانین الهی لایتغیر است.[8]

 

داریوش شایگان (یکی از اعضای جبهه ملی) نیز خواستار ایجاد یک دموکراسی واقعی و دولتی مدرن مانند دولت آلمان گردید.[9] دبیر حزب ایران وابسته به جبهه ملی نیز «جمهوری اسلامی» را یک مجهول مطلق دانست و از «جمهوری دمکراتیک ایران» حمایت کرد و معتقد بود از آنجا که اکثر مردم ایران مسلمانند و متأثر از اسلام می باشند بنابراین همیشه تار و پود رژیم ما در بافت آیین ماست. وی الگوی جمهوری اسلامی را مبهم و مخالف دموکراسی آزاداندیش دانست.[10] علی اصغر حاج سید جوادی (مسئول یک گروه سیاسی به نام جنبش) نیز در این باره می گوید: از آنجا که مردم ایران اکثراً مسلمان هستند و انقلاب ما هم اسلامی است خود به خود احتیاجی به اضافه کردن صفت اسلامی به دنبال جمهوری نیست.[11]

رفراندوم

عبدالکریم لاهیجی (سخنگوی انجمن لیبرال دفاع از آزادی و حقوق بشر) نیز جمهوری اسلامی را یک چیز غلط دانست و معتقد بود اساساً نمی توان بین جمهوری و اسلام آشتی داد.[12] برخی دیگر نیز حکومت را امری بشری دانسته و مخالف دولتی شدن دین بوده و حکومت جمهوری را که در بردارندۀ تجربه، خطا و تصحیح است، پیشنهاد می کردند.[13]

 

به دنبال این اظهارنظرها، امام خمینی در بیانیه ای که در 9/12/57 و هنگام ترک تهران به سوی قم منتشر کرد، اعلام نمود که در رفراندوم آتی «من به جمهوری اسلامی رأی می دهم» و از مردم نیز خواست به «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» رأی دهند. وی آن را «تنها مسیر انقلاب دانست» هر چند در این اعلامیه اضافه شده است: کسانی که مخالف هستند آزاد و مختارند که اظهار مخالفت نمایند و... آزادانه هر کس رأی خود را بدهد.[14]

 

وی در سخنان دیگری در هنگام ورود به قم، استفاده از لفظ «دمکراتیک» برای رژیم اسلامی را تقبیح کرد و آن را فرم غربی نامید و افزود: «آن که می گوید جمهوری دمکراتیک یعنی جمهوری به فرم غرب» و افزود: «ما فرمهای غربی را نمی پذیریم» وی در عین حال تأکید کرد که «ما تمدن غرب را قبول داریم لکن مفاسدش را نمی پذیریم».
وی افزود: «آنکه ملت ما می خواهد جمهوری اسلامی است نه جمهوری فقط، نه جمهوری دمکراتیک، نه جمهوری دمکراتیک اسلامی؛ «جمهوری اسلامی».[15] وی در ادامه «جمهوری اسلامی» را تأمین کنندۀ استقلال، عدالت، آزادی و رفاه دانست.

 

وی در سخنان دیگری تأکید کرد که عمال اجانب می خواهد اسلام را از این کشور حذف کنند و افزود: آنها می خواهند یا جمهوری را در اینجا ایجاد کنند که اسلام نباشد، یا جمهوری دمکراتیک را ـ که باز اسلام در کار نباشد ـ یا جمهوری دمکراتیکی اسلامی؛ دمکراتیک را که باز یک رنگ غربی به آن بدهند. شما باید بیدار باشید و جز جمهوری اسلام به هیچ چیز رأی ندهید.[16]

 

امام خمینی در سخنان بعدی خود نیز این مباحث را تأکید کرد. به طوری که در اکثر سخنرانیها و اعلامیه های ایشان در دو ماه اسفند 57 و فروردین 58، نامبرده ضمن اشاره به عنوان «جمهوری اسلامی» و تشویق مردم به رأی دادن به آن به نقد نظریات مخالفین می پردازد. وی در این سخنان مخالفین جمهوری اسلامی را افرادی می داند «با اسلام مخالفند» و معتقد است آنها با طرح «جمهوری» و یا «جمهوری دمکراتیک» و حذف اسلام «می خواهند همان مصایب قبل را با فرم دیگر برای ما به بار بیاورند». وی می افزاید: «ما اسلامی را می خواهیم، ملت ما اسلام را می خواهد[17]». در سخنان دیگری می افزاید: «آنها که اصرار دارند اسلام را از کنار جمهوری کنار بگذارند، اینها خائنانی هستند که در ملت می خواهند اختلاف ایجاد کنند... آنها غربزدگانی هستند که نمی فهمند چه می گویند.... اینها مگر با اسلام دشمنند؟! اینها مگر با ملت اسلام دشمنند؟!... که می خواهند منحرف کنند؟...».[18] «ملت ما خون داده است تا جمهوری اسلامی وجود پیدا کند نه جمهوری؛ نه جمهوری دمکراتیک یعنی جمهوری غربی، یعنی بی بندوباری غرب. این تقلیدها را کنار بگذارید، این غربزدگیها را کنار بگذارید؛ بگذارید ملت با این مسیری که [در پیش] گرفته است، استقلال خودش را تمام کند».[19]

 

این مواضع امام خمینی بشدت مورد حمایت مراجع و فقهای اصولی شیعه قرار گرفت و آنان در سخنان و اعلامیه های خود ضمن حمایت از جمهوری اسلامی به عنوان نظامی مطلوب از مردم می خواهند تا به آن رأی دهند و آن را ضامن حاکمیت احکام اسلام و سعادت مردم می دانند. در این باره آیت اللّه  گلپایگانی و آیت اللّه  خوئی (دو تن از مراجع بزرگ شیعی) ضمن اشاره به اینکه اکثر مردم ایران شیعه بوده اند و باید قوانین موافق مذهب آنان باشد، حمایت خود را از جمهوری اسلامی اعلام کردند.[20] آیت اللّه شریعتمداری نیز جمهوری اسلامی را دموکراسی واقعی و خواست همه مردم دانست و معتقد بود دموکراسی به معنای غربی یعنی حاکمیت مردم بر مردم، در حالی که جمهوری اسلامی شامل دو بعد حکومت خدا بر مردم و مردم بر مردم می باشد یعنی مردم نمایندگان خود را انتخاب می کنند و نمایندگان نیز ملزمند که بر اساس خواست مردم مسلمان، قوانین و احکام اسلام را مراعات کنند. وی تأکید دارد که دموکراسی در ایران باید متناسب با مفاهیم فکری و عقیدتی مردم ایران باشد و دموکراسی واقعی در چهارچوب انقلاب اسلامی خواست مردم است که در قالب جمهوری اسلامی به نحوی تحقق خواهد یافت.[21] آیت اللّه  طالقانی نیز معتقد بود جمهوری اسلامی یعنی مال همه مردم، نظر همه مردم و طبق موازین اسلام (که خواست همه مردم است). وی می افزاید:  دموکراسی و دمکراتیک غربی از نظر اسلام یک حکومت مردمی نیست زیرا در غرب سرمایه و تبلیغات تسلط دارد و فحشا و فساد را گسترش می دهد و ما آن چنان دموکراسی را نمی خواهیم. ما دموکراسی اسلامی یعنی جمهوری اسلامی را که طبق معیارهای اعتقادی و اخلاقی و انسانی و آزادی همه مردم است خواستاریم.[22]

 

محمد مفتح (یکی از روحانیون نزدیک به امام خمینی) نیز اعلام کرد: من به جمهوری اسلامی رأی می دهم زیرا معتقدم اگر اسلام راستین زیر بنای حکومت جمهوری یعنی مردم باشد بهتر از هر مکتب می تواند سعادت اجتماعی و فردی مردم را تأمین کند.[23]

 

در همین حال برخی از روحانیون حتی عنوان جمهوریت را نیز نپسندیده و از حکومت اسلامی به عنوان رژیم مورد علاقه خود نام بردند در این باره آیت اللّه  روحانی طی مصاحبه ای با روزنامۀ کیهان اعلام کرد که من به حکومت اسلامی رأی می دهم چون کیفیت حکومت اسلامی به نفع عامۀ مردم است.[24]

رفراندوم

این مشاجرات باعث گردید تا برخی جریانات سیاسی مانند کمونیستها، رفراندوم را تحریم کنند.[25] برخی نیز مانند سازمان مجاهدین به صورت مشروط به جمهوری اسلامی رأی دهند[26] و برخی رهبران و گروههای عضو جبهۀ ملی موضع خود را تعدیل کنند و حمایت خود را از جمهوری اسلامی اعلام دارند.[27] به طوری که سنجابی، دبیر کل جبهۀ ملی، جمهوری اسلامی را طبیعی ترین ثمرۀ انقلاب دانست.[28] اما در نهایت رفراندوم تعیین نوع نظام، در روز 12 فروردین 1358 با استقبال گستردۀ مردمی روبه رو شد و حدود 99% از رأی دهندگان با رأی سبز رنگ و آری خود از جمهوری اسلامی حمایت کردند.[29] آنان همان طور که امام خمینی می گفت: «آری» اسلام است و «نه» خلاف اسلام[30] جمهوری اسلامی را به معنای حاکمیت اسلام و تحقق آرمان انقلاب اسلامی می دانستند.

 

بر این اساس نگاهی گذرا به مباحث مذکور حول «نوع رژیم سیاسی» در ایران بعد از انقلاب نشان می دهد که مهمترین منازعه، نحوۀ ارتباط بین اسلام و دموکراسی و یا جمهوریت و اسلامیت می باشد که این منازعه از همان سال نخستین انقلاب آغاز شد و در سالهای بعد نیز هر چند به صورتی نهفته در مجامع روشنفکری ادامه یافت. در حالی که گروههایی همچون لیبرالها، چپی های غیر مذهبی از منظرهای متفاوت بر عدم قابلیت تلفیق اسلام و دموکراسی و اسلام و جمهوریت سخن می گفتند و جایگزینهایی همچون «جمهوری» و «جمهوری دمکراتیک» را مطرح می کردند. روشنفکران مسلمان بومی مذهبی و اصول گرایان طرفدار امام خمینی قائل به تلفیق اسلام و دموکراسی بودند و «جمهوری دمکراتیک اسلامی» و یا «جمهوری اسلامی» را مطرح می کردند که بین این جریان نیز دو گرایش مختلف را می توان دید. لیبرالهای مذهبی، اسلام را تنها در قالب یک فضای فرهنگی که تأثیرات خود را بر رفتار تصمیم گیران سیاسی بر جای خواهد گذاشت، می دیدند. قرائتی از اسلام را مورد توجه قرار می دادند که مرجع آن ارزشهای غربی بود و جمهوری اسلامی وقتی مطلوب بود که تفاوتی با دموکراسی در غرب نداشت اما بسیاری از علمای اصولی و بویژه امام خمینی معتقد بودند که اسلام خود دموکراسی واقعی را در بردارد و بر برخی تفاوتها بین دموکراسی غربی و دموکراسی واقعی که در اسلام است، اشاره داشته و جمهوری اسلامی را در بردارندۀ نوعی قرائت دمکراتیک از اسلام که در عین حال دارای برخی تفاوتها با قرائت غربی بود، می دانستند.

 

بر این اساس هدف نوسازی سیاسی امام خمینی رسیدن به یک نظام ایده آل سیاسی بود که هر چند وجوه مشترکی با دموکراسی غربی (یعنی حاکمیت مردم بر مردم) داشت اما به طور کامل بر دموکراسی غربی انطباق نداشت و این دو دارای تشابهات و تعارضات خاصی بودند و در واقع جمهوری اسلامی الگوی مستقلی را تشکیل می داد و در نوع خود منحصر به فرد بود که می توان از آن تحت عنوان الگوی نوسازی تأسیسی ـ تلفیقی یاد کرد. یعنی هم دارای وجوهی منحصر به فرد تأسیسی است و هم دارای وجوهی مشترک با الگوهای دیگر و تلفیقی است. امام خود در این باره بر وجه مشترک منظور خود از «جمهوری» با قرائت دیگران از «جمهوری» اشاره می کند و می گوید: اما جمهوری، به همان معنایی است که همه جا جمهوری است. لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری می شود اینها بر اسلام متکی است، لکن انتخاب با ملت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست.[31]

 

ابعاد این الگوی جدید سیاسی در مراحل بعدی و بویژه هنگام تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ترسیم شد و نشان داد که الگوی جدید دارای تفاوت با نظر کسانی است که یا ایده آل دموکراسی غربی را به عنوان هدف برتر مدّنظر داشتند و یا ارزشهای دمکراتیک را در قرائت خود به عنوان ارزشهای مرجع برای تفسیر اسلام مطرح می کردند.

 

منبع: تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی، ج1، یحیی فوزی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، ص 237-244

 


 
 

[1] صحیفۀ امام؛ ج 5، ص 144. [2] همان؛ ص 144، 181. [3] همان؛ ص 204. [4] همان؛ ص 256. [5] کیهان؛ 30 بهمن 1357. [6] صورت مذاکرات شورای انقلاب اسلامی؛ ج 1، اساسنامۀ مادۀ یک. [7] کیهان؛ 2 اسفند 1357، ص 4. [8] همان؛ 12 اسفند 1357، ص 8. [9] همان؛ 5 اسفند 1357، ص 6؛ 6 اسفند 1357، ص 8. [10] همان؛ 6 اسفند 1357، ص 5. [11] همان؛ 7 اسفند 1357، ص 6. [12] همان؛ 16 اسفند 1357، ص 6. [13] همان؛ 8 فروردین 1358، ص 2. [14] صحیفۀ امام؛ ج 6، ص 265 – 266. [15] همان؛ ص 276. [16] همان؛ ص 372. [17] همان؛ ص 353. [18] همان؛ ص 361 – 362. [19] همان؛ ص 362. [20] کیهان؛ 9 فروردین 1358. [21] همان؛ 20 اسفند 1357، ص 4. [22] همان؛ 26 اسفند 1376، ص 3. [23] همان؛ 8 فروردین 1358، ص 6. [24] همان؛ 24 اسفند 1357. [25] همان؛ 9 فروردین 1358، ص 2 (بیانیۀ چریکهای فدائی خلق)؛ 7 فروردین 1358، ص 3. [26] همان؛ 9 فروردین 1358، ص 1 (بیانیۀ سازمان مجاهدین خلق). [27] همان؛ 22 اسفند 1357 (اعلامیۀ جبهۀ ملی). [28] همان؛ 9 فروردین 1358، ص 2. [29] همان؛ 14 فروردین 1358. [30] صحیفۀ امام؛ ج 6، ص 432. [31] همان؛ ج 4، ص 479.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

  • کدخبر: 602045
  • نسخه چاپی
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.