در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - خشم و غضب

ره توشه ماه مبارک رمضان با نگاهی به آثار و سیره امام خمینی(س)

خشم و غضب

ابوالفضل هادی منش

کد خبر: 18053 | تاریخ خبر: 01/06/1390
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
مفهوم­شناسی غضب

حضرت امام خمینی(س) در توضیح مفهوم غضب به کلام «ابن مسکویه» اشاره کرده، می‏نویسد: محقق کبیر، احمد بن محمد، معروف به ابن مسکویه، در کتاب طهارة الاعراق، که از کتب نفیس کم­نظیر است در نیکویی ترتیب و حسن بیان، چیزی می‏فرماید که حاصل ترجمه­اش قریب به این مضمون است... : غضب در حقیقت عبارت از حرکتی است نفسانی که به واسطة آن جوشش در خون قلب حادث شود برای شهوت انتقام پس وقتی که این حرکت سخت شود آتش غضب را فروزان کند و برافروخته نماید و متمکن کند جوشش خون قلب را در آن، و پر کند شریان­ها و دماغ را از یک دود تاریک مضطربی که به واسطة آن حال عقل بد و ناچیز شود و کار او ضعیف شود.[1]‏

حضرت امام(س) خود نیز در این باره می‏نویسد: قوۀ غضبیه، یکی از نعم بزرگ الهی است که به واسطۀ آن تعمیر دنیا و آخرت شود... اگر این قوه شریفه در حیوان نبود، از ناملایمات طبیعت دفاع نمی‏کرد و دستخوش زوال و اضمحلال می‏گردید. و اگر در  انسان نبود، علاوه بر این، از بسیاری از کمالات و ترقیات باز می‏ماند. بلکه حدّ تفریط و نقص از حال اعتدال نیز از مذامّ اخلاق و نقایص ملکات شمرده شود که بر آن مفاسدی بسیار و معایبی بی­شمار مترتب گردد؛ از قبیل ترس و ضعف و سستی و تنبلی و طمع و کم­صبری و قلّت ثبات... و راحت­طلبی و خمودی و زیر بار رفتن و انظلام و رضای به رذایل و فضایح که پیش آید برای خود یا عایله­اش و بی­غیرتی و کم همتی. خدای تعالی در صفت مؤمنین ‏فرماید: (أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ)؛[2]... چنانچه حال تفریط و نقصِ از اعتدالْ از صفات رذیله و موجب مفاسد بسیاری است، که شمه‏ای از آن را شنیدی، همین­طور حد افراط و تجاوز از حد اعتدال نیز از رذایل اخلاقی و موجب فسادهای بی­شمار است.[3]

غضب در قرآن

1. (وَالّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ‏)؛[4] و کسانی که از گناهان بزرگ و زشتکاری­ها خود را به دور می‏دارند و چون به خشم درآیند، درمی‏گذرند.

2. (وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أنْ لا إِلَهَ إِلا أنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنْ الظَّالِمِینَ)؛[5] و [به یاد آور] ذوالنون (یونس) را آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتی نداریم تا این که در [دل] تاریکی­ها ندا در داد: معبودی جز تو نیست، تو منزهی، به راستی که من از ستمکاران بودم.

3. (الّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنْ النَّاسِ وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)؛[6] کسانی که در گشادگی و سختی انفاق می‏کنند و خشم خود را فرو می‏خورند و از مردم درمی‏گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست می‏دارد.

4. (قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمْ اللهُ بِأیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ‏ * وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ)؛[7] با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان کند و شما را بر ایشان پیروزی بخشد و دل­های گروه مؤمنان را خنک گرداند و خشم دل­هایشان را فرو نشاند.

5. (وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمْ الأنَامِلَ مِنْ الغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ)؛[8] هنگامی که با شما برخورد می‏کنند، می‏گویند: ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت می‏کنند، از شدت عصبانیت از شما سر انگشتان خود را می‏گزند. [به آنان] بگو: از [این] عصبانیتتان بمیرید که خداوند به آنچه در درون سینه­ها است آگاه است.

6. (وَرَدَّ اللهُ الّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْراً)؛[9] و خداوند آنان را که کفر ورزیده‏اند، بدون آنکه به مالی رسیده باشند، به خشم بازگرداند.

7. (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالّذِینَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ... لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ)؛[10]

محمد(ص) پیامبر خدا است و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند... تا [خدا] از آنان کافران را به خشم دراندازد.

بر آستان جانان

1. امام صادق(ع) از قول پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الغضب یفسد الإیمان کما یفسد الخلّ العسل»؛[11] غضب، ایمان را فاسد می‏کند، همان گونه که سرکه عسل را فاسد می‏کند.

 

2. امام باقر(ع) می‏فرماید: «إنّ هذا الغضب جمرةٌ من الشیطان توقد فی قلب ابن آدم»؛[12] همانا این غضب، برقۀ آتشی است از شیطان که افروخته می‏شود در قلب فرزند آدم.

3. امام باقر(ع) می‏فرماید: «مکتوبٌ فی التوراة فیما ناجی الله، عزّ وجلّ، به موسی: یا موسی! أمسک غضبک عمّن ملّکتک علیه أکفّ عنک غضبی»؛[13] در تورات در ضمن آنچه خداوند به واسطه آن با موسی(ع) سخن گفته است آمده: ای موسی! خشم خود را از کسی که تو را بر او مسلّط نمودم، نگاه دار تا آن که من نیز خشمم را از تو نگاه دارم.

4. امام صادق(ع) فرمود که پدرم می‏فرمود: «کان أبی یقول: أیّ شیء أشدّ من الغضب؟ إنّ الرجل لیغضب فیقتل النفس التی حرّم الله ویقذف المحصنة»؛[14] چه چیزی شدیدتر [و بدتر] از غضب است؟ به درستی که مرد غضب می‏کند و نفسی را که خدا [کشتن] او را حرام کرده است، به قتل می‏رساند و به زن محصنه افترا می‏زند.

5. امام صادق(ع) فرمود از پدرم شنیدم که می‏فرمود: «أتی رسول الله رجلٌ بدویّ، فقال: إنّی أسکن البادیة، فعلّمنی جوامع الکلام. فقال: آمرک أن لا تغضب، فأعاد علیه الأعرابی المسألة ثلاث مرّاتٍ، حتّی رجع الرجل إلی نفسه، فقال: لا أسأل عن شیءٍ بعد هذا؛ ما أمرنی رسول الله إلا بالخیر»؛[15] مردی بیابان­نشین خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: من ساکن بیابان هستم. مرا سخنی جامع تعلیم فرما! پس رسول خدا(ص) فرمود: من تو را امر می‏کنم که خشم نورزی! سپس مرد اعرابی سه مرتبه سؤال خود را مطرح کرد تا آنکه به نفس خود رجوع کرد و گفت: پس از این دیگر از چیزی پرسش نمی‏کنم که رسول خدا(ص) امر نکرد مرا، مگر به خیر.

6. امام باقر(ع) می‏فرماید: «... إنّ أحدکم إذا غضب احمرّت عیناه وانتفخت أوداجه ودخل الشیطان فیه، فإذا خاف أحدکم ذلک من نفسه، فلیلزم الأرض، فإنّ رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک»؛[16] همانا هر گاه یکی از شما خشمگین می‏شود، چشمانش سرخ گشته و رگ­های گردنش باد شود و شیطان در او وارد گردد. پس هرگاه که یکی از شما از آن در مورد خودش ترسید، به زمین بچسبد و ملازم آن شود (کاری در موقع عصبانیت انجام ندهد)؛ زیرا پلیدی شیطان در این لحظه از او برطرف می‏شود.

7. امام باقر(ع) می‏فرماید: «إنّ الرجل لیغضب فما یرضی أبداً حتّی یدخل النار. فأیّما رجلٍ غضب علی قوم وهو قائمٌ فلیجلس من فوره ذلک، فإنّه سیذهب عنه رجز الشیطان، وأیّما رجلٍ غضب علی ذی رحمٍ فلیدن منه فلیمسّه، فإنّ الرحم إذا مسّت سکنت»؛[17] همانا مرد غضب می‏کند پس راضی نشود هرگز تا داخل آتش شود. (یعنی غضب او فرو ننشیند تا او را به آتش جهنم کشاند). پس هر مردی که غضب کرد بر قومی، و حال آن­که ایستاده است، فوراً بنشیند که همانا به زودی برود از او وسوسه شیطان و هر مردی که غضب کند بر خویشاوندان خود، نزدیک او رود و او را مسّ کند؛ زیرا که رحم وقتی ممسوس شد، به مثل خود، ساکن ‏شود.

8. امام صادق(ع) می‏فرماید: «قال الحواریّون لعیسی(ع): أیّ الأشیاء أشدّ؟ قال: أشدّ الأشیاء غضب الله عزّ وجلّ، قالوا: بما نتّقی غضب الله؟ قال: بأن لا تغضبوا»؛[18] حواریون به عیسی(ع) گفتند: چه چیز [از همه] شدیدتر است؟ فرمود: شدیدترین چیزها خشم خداوند بلند مرتبه و بزرگ است. پرسیدند: با چه چیزی از آن دوری کنیم؟ فرمود: به این که عصبانی و خشمگین نشوید.

9. «کان رسول الله(ص) إذا غضب وهو قائم جلس وإذا غضب وهو جالس اضطجع فیذهب غیظه»؛ از اهل سنت نقل شده که پیغمبر خدا(ص) وقتی غضب می‏نمود، اگر ایستاده بود، می‏نشست و اگر نشسته بود، به پشت می‏خوابید. آنگاه غضبش [از بین] می‏رفت.[19]

گلبرگی از آفتاب

1. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «من طبائع الجهّال التسرّع إلی الغضب فی کلّ حالٍ»؛[20] از [جمله] ویژگی­های روحی نادانان، شتاب کردن در غضب در هر حالتی است.

2. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «الغضب نارٌ موقدةٌ من کظمه أطفأها ومن أطلقه کان أوّل محترقٍ بها»؛[21] غضب، آتشی افروخته است. هر کس خشم خود را فرو نشاند، آن آتش را خاموش کرده و هر کس غضبش را رها کند، خود اوّلین کسی است که به آتش آن می‏سوزد.

3. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «أقدر النّاس علی الصواب من لم یغضب»؛[22] تواناترین مردم بر درستی و درست‏اندیشی، کسی است که خشم نورزد.

4. امام باقر(ع) می‏فرماید: «من کظم غیظاً وهو یقدر علی إمضائه حشا الله قلبه أمناً وإیماناً یوم القیامة»؛[23] هر کس خشم خود را فرو نشاند، در حالی که می‏تواند آن را رها سازد، خداوند در روز رستاخیز قلبش را پر از آرامش و ایمان خواهد ساخت.

5. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «إنّ لجهنّم باباً لا یدخلها إلا من شفی غیظه بمعصیة الله»؛[24] به درستی که برای جهنم دری است که از آن داخل نمی‏شود، مگر کسی که خشم خود را با معصیت خدا فرو نشانده باشد.

6. رسول خدا(ص) می‏فرماید: «یا علی! لا تغضب فإذا غضبت فاقعد وتفکّر فی قدرة الربّ علی العباد وحلمه عنهم»؛[25] ای علی! خشم نورز و هنگامی که خشمگین شدی بنشین و در قدرت پروردگار بر بندگان و بردباری او در مورد [سرکشی] آنان تفکر کن.

7. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: «من غضب علی من لا یقدر علی مضرّته طال حزنه وعذّب نفسه»؛[26] هر کس بر کسی که توانی بر زیان او ندارد، خشم گیرد، اندوه خود را زیاد کرده و نفس خود را عذاب می‏کند.

8. امام صادق(ع) می‏فرماید: «من کفّ غضبه ستر الله عورته»؛[27] هر کس خشم خود را فرو نشاند، خدا عیبش

را می‏پوشاند.

پرتو نور

1. تسلط بر خشم

بسیاری از رسانه­های تبلیغاتی جهان استکبار با دید مادی­گرایانه و شیطان مآبانه خود سعی داشتند از خشم امام(س) نسبت به استکبار سوء استفاده کنند و از ایشان چهره­ای خشن و غیر عاطفی ترسیم نمایند. حضرت امام با برخورداری از بینش و تربیت الهی، حتی در مورد بدترین انسان­ها مانند صدام، ریگان و نصیری، خشم و کینه شخصی نداشت؛ برخلاف آن چیزی که دشمنان القا می‏کردند و طغیان و غضب امام نسبت به آنان فقط به جهت عصیان آن‏ها از فرمان حق و نیز ظلم به بندگان خدا بود. حتماً اگر امام مرگ ریگان را از خدا می‏‏خواست، قبل از آن که این کار را یک نفرین نسبت به آن‏ها تلقی کند آن را یک دعای خیر و رحمت می‏دانست؛ خیر برای بندگان خدا که گرفتار ستم آن‏هایند و خیر برای خود آن‏ها که بار گناه و کیفرشان بیش از این سنگین­تر و شدیدتر نشود. اگر به مبارزه با شاه برخاستند، نه به موجب یک غرض شخصی و نابودی شخص او و رسیدن خود به حکومت بود؛ که بالفرض شاه قبل از ارتکاب جنایات صددرصد دگرگون می‏شد و به اجرای دستورات خدا در جامعه قیام می‏کرد، به طور قطع به حمایت از او برخاسته و هر کاری که برای تقویت او نیاز بود انجام می‏داد.  بدین ترتیب، معیار و مبنای خشم و بغض و دشمنی امام(س) خدا بود نه خویشتن. امام(س) هرگز برای خودش با کسی دشمنی نکرد و هر جا که پای خودشان در کار بود، بدون استثنا چشم­پوشی می‏کردند. نه فقط افرادی را که نسبت به شخص معظم له خطا و ظلمی را روا می‏داشتند، می‏بخشیدند که غالباً و بر حسب مورد نیز به نوعی آنان را مورد تفقد قرار می‏دادند و برای آنان دعا می‏کردند. چه بسا افراد بی‏­هویت و مغرض و جاهلی که در قم و بعد از آن در نجف اشرف، حضرت امام را مورد بدترین آزارهای روحی، تهمت­ها، افتراها و توهین­ها قرار دادند؛ نمونه آن را حضرتشان در پیام به حوزه­ها و روحانیت در مورد آب کشیدن ظرف آب فرزند برومندشان، مرحوم آیت الله سید مصطفی، در مدرسه فیضیه اشاره نمودند؛ ولی حضرت امام چه قبل از انقلاب که به مرجعیت اعلی و هیمنه مطلقه در حوزه­ها دست یافتند و چه بعد از انقلاب که به اوج عظمت و قدرت همه جانبه نایل آمدند، گویی حتی در یک مورد هم به ذهنشان خطور نکرد که در صدد تلافی و انتقام برآیند. ایشان همواره بر نفس خود مسلط بودند و حتی موارد بسیار و افراد متعددی از این طایفه را که علاقمندان به امام به جهت سوابق سیاه و آزارهایشان نسبت به امام(س) حاضر نبودند آن‏ها را روی زمین خدا زنده ببینند، حضرت امام در وهله اوّل، سراغ آن‏ها را می‏گرفتند و به آن‏ها کمک می‏کردند و اگر مریض بودند از طرف خود کسی را برای عیادت آن‏ها می‏فرستادند و گرفتاری­های شخصی آنان را در حد توان برطرف می‏کردند.[28]

2. نمونه­ای از خشم امام

حساس­ترین ساعت خشم وافر استاد روزی بود که علیه قانون ننگین کاپیتولاسیون در منزل شخصی خودشان، حیاط بزرگ اندرون، قبل از ظهر سخنرانی فرمودند. در اولین جمله بعد از «بسمله» فرمودند: قلب من در اضطراب است. در آن لحظه، هر کس به چهرۀ نورانی‏اش نظاره می‏کرد، می‏دید که چهره ایشان رنگ پریده است و استاد بسیار مضطرب و خشمگین به نظر می‏رسید.[29]

3. خشم امام از عملکرد هیأت حسن نیّت در کردستان

رفتن بعضی از مسئولین هیأت دولت موقت به سنندج به عنوان حُسن نیت که عملاً ثمرۀ آن سلطه مزدوران حزب دموکرات و کوموله بر جوانان سپاه پاسداران و کشتن مظلومانۀ آنان به کیفیت فجیع بود که با شنیدن این خبر، خشم امام به حدّ اعلا رسید و در خطاب صریح فرمودند: قلبم درد می‏کند و من تهران می‏آیم و جملاتی شدیداللحن که بعد منجر به عارضه سکتۀ قلبی امام شد.[30]

4. تداعی خطبه شقشقیه

حضرت امام رسمشان بر این بود که روز آخر درس، قبل از تعطیلات ماه مبارک رمضان و محرم را به اندرز و تذکرات اخلاقی و عرفانی اختصاص بدهند. در یکی از این روزها به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک در نجف اشرف، معظم له در زمینۀ مذکور داد سخن می‏دادند و به تعبیر یکی از دوستان که در جلسه­های متعددی از درس­های اخلاق آن حضرت در قم نیز شرکت کرده بود، این جلسه یکی از بهترین و تکان­دهنده­ترین درس­های بی­نظیر امام بود. سخنان امام در این روز، آن‏چنان همه را منقلب نمود که صدای گریه، فضای مسجد شیخ انصاری را پر کرده بود. طلاب تحت تأثیر سخنان روح­بخش حضرتش که از جان بر‏می‏خاست و بر دل می‏نشست، از خود رسته و در فضای لایتناهی عالم بالا به پرواز درآمده بودند. این آهنگ دلربای کلمات او بود که جان­های همه را تسخیر کرده و از کالبدهای خاکی رهانده و به عشق معبود رسانده بود. سخن به اوج خود رسیده بود و این مضمون را داشت: «تا جوان هستید، خود را اصلاح کنید که در پیری...»، که ناگهان صدای ناهنجاری از گوشۀ مجلس، چون پتکی بر سر همه کوبیده شد، رشتۀ افکار را گسست و آرامش جمع سالکان را برهم زد. شیخی که در عین صفا و فضل نسبی، به بذله­گویی و حرکت­های ناهنجار معروف بود و سری کچل و بسیار بدریخت و برّاق داشت... محکم با کف دست بر سر خود کوبید که صدای آن در فضای شبستان ‏پیچید و ‏گفت: «من این سر کچل را چگونه اصلاح کنم؟.» به طور مسلّم او غرض و مرضی نداشت و خصلت شوخ طبعی توأم با وقت­نشناسی، او را به این کار واداشته بود؛ ولی به هر حال، این حرکت بی­جا، اثر خود را بر جای گذاشت. امام بدون آن که عکس‏العمل خاصی نسبت به ایشان نشان دهد، به یک بار ادامۀ مطلب را رها و آهنگ صدایشان را کوتاه کردند و با چند جمله دعا، درس را به پایان رساندند.

در آن لحظه، در ذهن بسیاری از افراد، ماجرای خطبۀ شقشقیه و حرکت ناهنجار اعرابی که موجب قطع سخنان حضرت امیرالمؤمنین(ع) شد، تداعی شد. همه به شدت متأثر و ناراحت شدند و اگر چنان نبود که از معراج یک درس ملکوتی بازگشته بودند و همچنان در شرایط معنوی والایی به سر می‏بردند، شاید جان شیخ بیچاره به خاطر حرمانی که موجب شده بود، در امان نمی‏ماند.[31]

5. خشم امام(س) از تنفیذ حکم ریاست جمهوری بنی­صدر

در لحظه­ای که فرمان ریاست جمهوری را به بنی­صدر عطا فرمودند، صورت نورانی استاد خشمگین به نظر می‏رسید. به جای آن‏که به او تبریک بگویند، فرمودند: هر کس مرا می‏بیند و صدای مرا می‏شنود، بداند که قال الصادق(ع): «حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئةٍ». گرچه این جمله ظاهراً موعظه عمومی به نظر می‏رسید، ولی ما می‏دیدیم که آثار خشم از چهرۀ نورانی‏اش آشکار است.[32]

6. صلابت و خشم

حضرت امام هیچ گاه در برابر مخالفان داخلی و خارجی کوچک­ترین ضعفی از خودشان نشان نمی‏دادند و هر قدر مخالفی قوی­تر بود، ایشان سخت­تر و طبق تشخیصشان با تمام قدرت برخورد می‏کردند. روزی که ایادی طاغوت به مدرسه فیضیه یورش بردند و بنا داشتند که بعد از اتمام جنایاتشان در فیضیه، به منزل امام(س) نیز حمله­ور شوند، حضرتشان راضی نشدند درب خانه را ببندند. حتی آیت الله لواسانی تمنا کردند که درب را ببندند که ایشان به شدت عصبانی شدند و فریاد زدند: «سید از خانه من برو بیرون! من چگونه درب خانه­ام را ببندم و بچه­های مرا در فیضیه کتک بزنند و در شکنجه باشند». همان روزها و شب­های سخت، ایشان را در اواخر شب به اتفاق حاج آقای صانعی در کوچه­های قم می‏دیدم و در آن شب­های سخت راضی نمی‏شدند که چند نفر خدمت ایشان باشند. حتی به یاد دارم که شبی متوجه شدند که چند نفری در زیرزمین مانده­اند، با کمال قاطعیت فرمودند: «شما به خانه­هایتان بروید».[33]

7. خشم، برای خدا

روزی پس از بازگشت حضرت امام(س) از زندان در خدمتشان بودیم. نزدیک ظهر که خواستیم برویم، فرمودند: چند نفر از شما بمانید. متوجه شدیم که کسانی می‏خواهند به خدمت ایشان بیایند. خلاصه پس از مدتی سرهنگ مولوی، رئیس امنیت تهران، به همراهی مردی دیگر وارد شدند؛ ولی در همان بیرونی ماندند. مدتی بعد، حضرت امام هم تشریف آوردند. روزهای اوّل نخست­وزیری منصور بود. مولوی گفت: «آقا! از تهران از جانب نخست­وزیر آمده­ایم. آمده­ایم تا پای شما را ببوسیم و به عرض برسانیم که نخست­وزیر اجازه خواسته­اند که شروع به کار بنمایند». حضرت امام در جواب فرمودند: «ما با کسی عقد اخوت نبسته­ایم و دشمنی هم نداریم؛ به اعمال آقای منصور نگاه می‏‏کنیم. اگر ایشان برگشتند، ما هم تجدید نظر می‏کنیم و الا وظیفه خود را انجام خواهیم داد».

مولوی گفت: «آقا! 15 خرداد بسیار سخت بود. مردم زیادی کشته شدند». حضرت امام فرمودند: «چه کسی مردم را کشت؟ جز شاه؟ این درست است که کسی که ادعا دارد اوّل ­شخصیت مملکت است، بگوید: من می‏زنم، می‏بندم،‏ می‏کشم؟ آقا! کوتاهی نکردی، زدی، بستی، کشتی، دیگر چه کار از تو بر می‏آید؟ پایت را در یک کفش کردی و هر چه می‏خواستی انجام دادی،‏ دیگر چه کار از تو بر می‏آید؟» مولوی که می‏لرزید، گفت: «آقا! اجازه می‏دهید یادداشت نمایم؟» امام فرمودند: «یادداشت کن». مولوی گفت: اجازه می‏فرمایید باز خدمت برسم و دست شما را ببوسم؟» امام فرمودند: «خیر!» مولوی از جا برخاست و عقب عقب از در خارج شد.[34]

8. خشم و قاطعیت امام

من خودم حاضر بودم که امام دربارۀ بنی­صدر گفتند: «اگر تخلف کند، همین‏جا او را بازداشت می‏کنم». به نظرات مسئولین گوش می‏دادند، غالباً مشوق آن‏ها بودند و به حرف مخالفین توجه نداشتند. اگر کسی متمایل به سیاست آمریکا بود، امام را این امر ناراحت می‏کرد و عکس­العمل نشان می‏دادند. راجع به اسلام و مسلمین بی‏اندازه مصرّ بودند. راجع به مستضعفان و طبقه فقیر و کم‏درآمد امام بسیار غصه می‏خوردند و از این غصه­ها امام زیاد در دل داشتند و به همراه خود بردند.[35]

9. جلوگیری از غیبت دیگران

کفایه را نزد آیت الله آقای حاج شیخ یوسف صانعی می‏خواندم. نکات زیادی از حیات امام برایم گفتند. از جمله اگر کسی در محضر آن حضرت می‏خواست غیبت را شروع کند، سخت خشمگین شده و اجازه ادامه نمی‏دادند و ملاحظه طرف را هم نمی‏کردند که کیست.[36]

در سایه سار عترت

1. تأثیر کظم غیظ

روزی امام سجاد(ع) نزد یاران و اصحاب خویش نشسته بود که یکی از بستگان ایشان آمد و با دیدن صمیمیت امام با یارانش عصبانی شد و به امام ناسزا گفت و رفت. امام چیزی نگفت. وقتی مرد رفت،‏ امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: «آنچه را که این مرد گفت، شنیدید. اکنون دوست دارم به همراه من بیایید تا نزد او برویم و من نیز پاسخم را به او بگویم». همگی پذیرفتند و گفتند: «ما حاضریم؛ اما دوست داشتیم شما همان­جا پاسخش را می‏دادید و ما نیز هر آنچه می‏خواستیم به او می‏گفتیم». امام(ع) نعلین خود را پا کردند و به اتفاق حاضران به راه افتادند. حضرت در راه این آیه را زیر لب می‏خواند: (وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ(.[37] امام(ع) به در خانه مرد رسید و او را صدا زد و فرمود: «به او بگویید علی بن الحسین(ع) آمده و با تو کار دارد». مرد همین که متوجه شد، امام سجاد(ع) آمده است، در حالی که آماده دفاع و مقابله بود، بیرون آمد. هنگامی که چشم امام به او افتاد، فرمود: «ای برادر! ساعتی پیش نزد من آمدی و آنچه را که خواستی به من نسبت دادی و رفتی. اگر آن نسبت­هایی که به من دادی، در من هست، هم اکنون استغفار می‏کنم و از خدا می‏خواهم که مرا ببخشاید؛ اما اگر آنچه گفتی در من نیست، از خداوند می‏خواهم که تو را ببخشاید». مرد که از سخنان امام(ع) سخت غافلگیر شده بود، نزدیک آمد و پیشانی حضرت را بوسید و عرض کرد: «آنچه گفتم، در شما نیست و خود بدان­چه که به شما نسبت دادم،‏ سزاوارترم». سپس از امام(ع) طلب بخشش نمود.[38]

2. هدایت دیگران با فرو نشاندن خشم

مدتی بود که مرد عربی هرگاه امام کاظم(ع) را می‏دید، در حضور دیگران به امام(ع) توهین می‏کرد و به ایشان ناسزا می‏گفت. روزی مرد عرب همین کار را در نزد جمعی از اصحاب آن حضرت که گردش نشسته بودند، تکرار کرد. اصحاب خشمگین شدند و به امام(ع) عرض کردند: «اجازه بدهید ما پاسخ این مرد فاسق را بدهیم». اما حضرت اجازه نداد و از برخی که او را می‏شناختند، نشانی مزرعه او را پرسید و سپس سوار بر مرکب خود شد و به محل کار و زراعت مرد عرب رفت. مرد وقتی امام(ع) را از دور دید، فریاد زد: «آی! مواظب باش از میان مزرعه من نیایی و محصول مرا لگدمال نکنی». امام کاظم(ع) از مرکب پیاده شد و با لبخندی ملیح بر چهره نزد او آمد و به او فرمود: «چقدر برای این مزرعه هزینه کرده­ای؟» مرد با بی­حوصلگی پاسخ داد: «صد دینار (سکه طلا)». امام دوباره از او پرسید: «امید داری چقدر سود ببری؟» پاسخ داد: «دویست

دینار». امام کیسه­ای بیرون آورد و به او داد و فرمود: «این سیصد دینار را بگیر و محصولت هم مال خودت باشد. امیدوارم که خداوند آنچه را که به آن امید داری، به تو مرحمت نماید». مرد با تعجب کیسه را از دست امام(ع) گرفت و شرمنده سرش را پایین انداخت و از آن حضرت عذر خواست. پس پیشانی امام(ع) را بوسید. حضرت از جایش برخاست و رفت. فردا پیش از آن که امام(ع) به همراه دوستان و یاران خود به مسجد بیاید، مرد عرب را در مسجد یافت که در گوشه­ای نشسته بود. وقتی امام(ع) را دید، با خرسندی گفت: (اللهُ أعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ)؛ خداوند می‏داند رسالت خود را کجا قرار دهد.

اصحاب با تعجب پرسیدند: «او را چه شد؟ دیروز چه می‏گفت و امروز چه می‏گوید؟» امام کاظم(ع) رو به اصحاب خود کرد و فرمود: «شما دیروز گفتید اجازه بده ما پاسخ او را با تندی بدهیم؛ ولی من با مبلغی پول او را اصلاح کردم».[39]

3. مهربان چون نسیم

عربی بادیه­نشین شنیده بود که پیامبر اکرم(ص) اموال بسیاری از صدقات و غنایم جنگی در دست دارد و بین مردم تقسیم می‏کند. او به خیال آنکه حقش خورده شده است، با خشم نزد پیامبر اکرم(ص) که در جمع یاران خویش بود، ‏آمد. نزدیک حضرت رسید و گریبان ایشان را با عصبانیت گرفت و لباس رسول خدا(ص) را کشید؛ به گونه­ای که اثر کناره‏های لباس بر گردن ایشان ماند و پوست آن را سرخ کرد، آنگاه فریاد کشید: «ای محمد! دستور بده از آن همه مالی که نزد تو است، به من هم بدهند». پیامبر(ص) به سوی او برگشت و با مهربانی بدون آنکه خشم خود را نشان دهد و رفتار زشت او را به او متذکر شود، دستور داد تا از بیت­المال سهم او را بدهند.[40]

4. پاسخ ظریف به یک درخواست

روزی یکی از کنیزان امام سجاد(ع) آب روی دست امام می‏ریخت و امام دست خود را می‏شست. او فردی بی‏توجه بود. در این لحظه آفتابه فلزی که سنگین و پر از آب بود، در اثر بی­توجهی از دست او رها شد و دست [یا صورت] امام را زخمی کرد. امام از شدت درد نگاه تندی به او کرد. کنیز نیز در این لحظه تلاوت کرد: (وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ).  امام لبخندی زد و فرمود: «کظمت غیظی»، خشم خود را فرو خوردم. کنیز دوباره تلاوت کرد: (وَالْعَافِینَ عَنْ النَّاسِ). امام فرمود: «عفی الله عنک»؛ خداوند [نیز] تو را ببخشاید . کنیز ادامه داد: (وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ). امام(ع) خنده­ای کرد و فرمود: «فاذهبی فأنت حرّةٌ  لوجه الله»؛ [حال که خدا احسان­کنندگان را دوست دارد] پس برو که تو در راه خدا آزاد هستی.[41]

دلبرگ­های عاشقی

همان­گونه که گذشت، فرو خوردن خشم در همه حال پسندیده نیست و در مواردی حتی می‏توان از آن با تعبیر «خشم مقدس» یاد کرد و آن خشمی است که انسان برای خدا آن را در خود برمی‏افروزد و برای دفاع از دین و عرض و ناموس خود، تنورۀ خشم خود را گداخته­تر می‏سازد و در برابر متجاوزان دینی قد علم می‏کند؛ چنان­که قرآن کریم فرموده است: (أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ). هرگاه این غیرت دینی و خشم مقدس خدشه­دار شود، دین خدا بی‏یاور مانده، فجایع بزرگی به بار می‏آید. جامعه اسلامی از بدو تشکیل همواره با چنین چالشی مواجه بوده است و هرگاه خشم مقدس از بین می‏رود، اسلام در خطر تهدید قرار می‏گیرد. امیر مؤمنان(ع) در خطبه­ای، نبود خشم مقدس و غیرت دینی در بین کوفیان را مورد نکوهش قرار داده، می‏فرماید: «وقد ترون عهود الله منقوضةً فلا تغضبون وأنتم لنقض ذمم آبائکم تأنفون وکانت اُمور الله علیکم ترد وعنکم تصدر وإلیکم ترجع فمکّنتم الظّلمة من منزلتکم»؛[42]

می‏بینید که قوانین الهی شکسته شده است؛ اما خشم نمی‏گیرید؛ در حالی که اگر پیمان پدرانتان نقض می‏شد، ناراحت می‏شدید. شما مردمی بودید که دستورات الهی ابتدا به دست شما می‏رسید و از شما به دیگران ابلاغ می‏شد و آثار آن به شما باز می‏گشت؛ اما امروز [به دلیل عدم خشم بر ستمگران] جایگاه خود را به آنان داده­اید.

امام چنان از این خصلت کوفیان ناراحت بود که آنان را سرزنش می‏کرد ومی‏فرمود:  «فیا عجباً عجباً! والله یمیت القلب ویجلب الهمّ من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم وتفرّقکم عن حقّکم فقبحاً لکم وترحاً حین صرتم غرضاً یرمی یغار علیکم ولا تغیرون وتغزون ولا تغرون ویعصی الله وترضون... یا أشباه الرّجال ولا رجال»؛[43]

شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند! این واقعیت قلب انسان را می‏میراند و دچار غم و اندوه می‏کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند؛ ولی شما در حقّ خود پراکنده­اید. زشت‏باد روی شما و از اندوه­ رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می‏کنند؛ شما حمله نمی‏کنید. با شما می‏جنگند؛ ولی شما نمی‏جنگید. این­گونه معصیت خدا می‏شود و شما رضایت می‏دهید!... ای مردنمایان نامرد.

از سوی دیگر، حضرت کسانی را که به دفاع از حق برمی‏خاستند و در راه خدا خشم می‏گرفتند، می‏ستود، هر چند تعداد آنان اندک بود. امام(ع) خطاب به آنان می‏نوشت:  «من عبدالله علیّ أمیر‍‍ المؤمنین(ع) إلی القوم الذین غضبوا لله حین عصی فی أرضه وذهب بحقّه فضرب الجور سرادقه علی البرّ والفاجر والمقیم والظاعن فلا معروفٌ یستراح إلیه ولا منکرٌ یتناهی عنه»؛[44] از بنده خدا، علی امیر مؤمنان(ع)،  به مردمی که برای خدا خشم ورزیدند در آن هنگامه­ای که دیگران خدا را در زمین نافرمانی کردند و حقّ او را نابود ساختند. پس ستم، خیمه خود را بر سر نیک و بد، مسافر و حاضر و بر همگان برافراشت؛ نه معروفی ماند که در پناه آن آرامش یابند و نه کسی از زشتی­ها نهی می‏کرد.

در دوران امام حسین(ع) نیز چنین اوضاعی تکرار شد. امام حسین(ع) در آستانه رواق شهادت ایستاد و در واپسین روزهای زندگانی پرخیر و برکت خویش آنان را که بر طاغوت زمان خود نمی‏شوریدند، نکوهید و یاران خود را که خشم برای خدا در نگاه­هایشان موج می‏زد ستایش نمود و آشکارا فریاد برآورد:  «ألا ترون الحقّ لا یعمل به وأنّ الباطل لا یتناهی عنه»؛[45] آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و از باطل نهی صورت نمی‏گیرد.

 امام(ع) در آخرین ساعات، سخن پدر خویش را با کوفیان تکرار کرد به آنان فرمود: «یا أهل الکوفة! قبحاً لکم وترحاً»؛[46] تا شاید این کلمات آشنا در آنان تأثیری بگذارد. شاید بتوان گفت یکی از نمودهای خشم امام حسین(ع) در روز عاشورا صحنه­ای  از پیکار است که دشمن پیش از شهادت امام(ع) به سوی خیمه­گاه ایشان هجوم آورد و  امام(ع) با پیکری خونین و ناتوان از زخم­های بی­شمار فریاد برآورد: «ویحکم یا شیعة  آل أبی سفیان! إن لم تکن دین وکنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم... أنا الذی اُقاتلکم وتقاتلونی والنساء لیس علیهنّ جناحٌ، فامنعوا عتاتکم وطغاتکم وجهّالکم عن التعرّض لحرمی ما دمت حیّاً»؛[47] نفرین بر شما ای پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی‏ترسید، پس [لااقل] در دنیای­تان آزاده باشید. این من هستم که با شما می‏جنگم و شمایید که با من می‏جنگید؛ در حالی که بر زنان گناهی نیست. پس تا هنگامی که من زنده هستم، سرکشان و طغیان­گران و نادانان خود را از تعرض به حرم من باز دارید.

 

[1]. شرح چهل حدیث، ص 133.

[2]. فتح (48): 29.

[3]. شرح چهل حدیث، ص 134ـ135.

[4]. شوری (42): 37.

[5]. انبیاء (21): 87.

[6]. آل عمران (3): 134.

[7]. توبه (9): 14 ـ 15.

[8]. آل عمران (3): 119.

[9]. احزاب (33): 25.

[10]. فتح (48): 29.

[11]. شرح چهل حدیث، ص 135.

[12]. همان، ص 136.

[13]. همان.

[14]. همان، ص 137.

[15]. همان، ص 138 ـ 139.

[16]. همان، ص 140.

[17]. همان.

[18]. همان، ص 144.

[19]. ر.ک: همان، ص 141.

[20]. غرر الحکم و درر الکلم، ح 9351.

[21]. همان، ح 1787.

[22]. همان،‏ ح 3047.

[23]. الکافی، ج 2، ص 110، ح 7.

[24]. کشف الریبه، ص 29؛ مجموعه ورّام، ج 1، ص 121.

[25]. بحار الانوار، ج 74، ص 68، ح 6؛ تحف العقول، ص 13.

[26]. غرر الحکم و درر الکلم، ح 8728.

[27]. الکافی، ج 2، ص 303، ح 6.

[28]. ر.ک: در سایه آفتاب، ص 94 ـ 95؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان.

[29]. صحیفه دل، ج 1، ص 96؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی.

[30]. همان.

[31]. در سایه آفتاب، ص 98 - 99؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان.

[32]. صحیفه دل، ج 1، ص 96 ـ 97؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی.

[33]. ر.ک: همان، ص 110؛ به نقل از حجة الاسلام والمسلمین سید علی غیوری.

[34]. همان، ص 49 ـ 50؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین جلالی خمینی.

[35]. همان، ص 60؛ به نقل از: آیت­الله خلخالی.

[36]. همان،‏ ص 28؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین حسین انصاریان.

[37]. آل عمران (3): 134.

[38]. بحار الانوار، ج 46، ص ش54.

[39]. همان، ‏ج 48، ص 103.

[40]. همان، ج 16، ص 230.

[41]. همان، ج 68، ص 398؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 199؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 157.

[42]. نهج­ البلاغه، خطبه 106.

[43]. همان، خطبه 27.

[44]. همان، نامه 38.

[45]. بحار الانوار، ج 44، ص 192 و 381؛ تحف العقول، ص 245؛ مثیر الاحزان، ص 44؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 68.

[46]. الفتوح، ج 5، ص 133.

[47]. بحار الانوار، ج 45، ص 51؛ ایمان الشیعه، ج 1، ص 609؛ الدمعة الساکبه، ج 4، ص 343؛ مقتل الحسین، للخوارزمی، ج 2، ص 32؛ الملهوف علی قتلی الطفوف (اللهوف)، ص 119؛ البدایة و النهایه، ج 8 ، ص 203.

 

انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده:  
پست الکترونیک:
نظر:
 
 

گزیده های خبری