باید مردم را بیشتر آشنا کرد
در دیداری که با امام داشتیم تأکید داشتند که باید مردم را بیشتر آشنا کرد و با آن واقعیاتی که پشت پرده در جریان است و آن واقعیات این است که عواملی تلاش دارند که مسأله اسلام و روحانیت را در این مبارزه عظیم و وسیع اسلامی تضعیف کنند. امام میفرمودند: مسأله از جریانات بعد از مشروطه بسیار قویتر و وسیعتر و سرمایه گذاری اسلام و امت در این انقلاب به هیچ وجه قابل مقایسه با مسایل زمان مشروطه نیست وما دهها هزار شهید از جوانان و امّتمان را دادهایم برای اینکه این انقلاب به ثمربرسد. [1]
چه اشکالی دارد طلّاب به سربازی بروند
در دیداری که با امام داشتیم از ایشان در مورد خدمت نظام وظیفه طلاب کسب اجازه کردیم. درگذشته به زحمت به عنوان اینکه طلاب از خدمت وظیفه معاف هستنداحیاناً یک برگه معافیت موقتی به آنها داده میشد. امام فرمودند: چه اشکالی داردطلاب بتوانند دورههای کوتاه مدت نظام وظیفه را ببینند و آماده باشند که هرگاه لازم شددر جبههها و در مراکز نظامی همکاری و فعالیت داشته باشند [2].
بگذارید باشد ولی پشیمان میشوید
امام در یک مسأله گاهی اظهارنظر میکرد ولو برخلاف نظر همه یعنی همه یک چیز میگفتند امام هم یک چیز میگفت، امام وقتی که میگفت، همه احساس میکردند حق همین است. حتی من یادم هست که وقتی راجع به وزارت کشاورزی راجع به یک شخصی بود. حضرت امام امر فرمود که فلان کس را از آنجا بردارید.مرحوم آقای بهشتی بود، مرحوم آقای باهنر بود، من بودم شاید کس دیگری هم بود، یادم نیست، ما صلاح نمیدانستیم در آن روز به آن وضع او را برداریم. امام میفرمود بردارید. مرحوم آقای بهشتی، باهنر و من یک دو سه تا حرف زدیم. امام قبول نکرد. بعدمن اجازه گرفتم و گفتم این به تجربه ثابت شده نظر شما اصابتش به واقع نود درصد،نود و نه درصد، صد درصد است ولو همه با نظر شما موافق نباشند، مخالف هم باشند.
این به تجربه ثابت شده ولی این یک مورد نظر ما مصاب و درست است. امام از این استثنا خندهاش گرفت و گفت نه خیر همین یک مورد هم نظر من درست است بعدگفت حالا که اصرار میکنید بگذارید باشد ولی پشیمان خواهید شد. من گفتم آقااجازه فرمودند حالا دیگر تمام شده. ولی بعد که پشیمان شدیم، حالا میخواستیم برداریم، گفتند چطور به امام بگوییم.
گفتم من میگویم. باز همان افراد رفتیم خدمت امام نشستیم آقا آماده بود که ماصحبت کنیم. دیدند برخلاف همیشه که من هیچوقت ابتدا نمیکردم به صحبت مگراستثنائاً، این دفعه من شروع کردم. بسم الله الرحمن الرحیم، آقا آمدیم به شما یک مژده بدهیم. گفت مژده؟ گفتم بله، مژده. گفتم آمدیم بگوییم حرف شما راست درآمده!امام، تصمیمگیریهای اینطوری داشت، قاطع بود، تردید نمیکرد، با قطعیت نظر میداد، صائب بود. خودش معتقد نبود نظرش مصاب است. لذا خودش این رامیفرمود، میفرمود ما مکلف به واقع نیستیم. مکلف هستیم به نظری که به ذهنمان میآید، یا معذوریم یا مصاب هستیم. خودش این را بارها میگفت. میگفت حتی گاهی به نیمه شوخی نیمه جدی میگفت مرد کسی است که حرفش را پس بگیرد. یعنی وقتی یک چیزی گفتهاید بعد دیدید اینطور نیست، پس بگیرید. [3]
آنچه از کابینه کم شده ترمیم شود
پس از فاجعه هفت تیر که به خدمت امام رسیدیم هر کدام از ما سعی داشتیم طوری مطلب را ادا کنیم که ایشان ناراحت نشوند. خوشبختانه از آن توکلی که امام دارند و از آن قدرت روحی که برخوردارند خیلی زود ما تحت تأثیر روحیه ایشان قرارگرفتیم و مسأله اصلاً به صورت دیگری در آنجا مطرح شد. امام خیلی قاطع دستورفرمودند در آنچه که از کابینه کم شده ولو به طور موقت هم شده افرادی را بگذارید. [4]
یک هفته دیگر صبر کنید!
در سالهای 60 – 1359 بعد از سخنرانیهای بنیصدر که ایجاد توهّم نسبت به حزبالله، بالاخص شهید رجایی و شهید مظلوم دکتر بهشتی کرد، در جریان تشکیل هیأت سه نفره حل اختلاف به جایی رسیدیم که در جلسه تصمیم گرفتیم نتیجه را به عرض امام برسانیم و با موافقت ایشان آن را اعلام کنیم. البته آقای اشراقی مخالفت میکرد و میگفتند هنوز زود است و ما به نتیجهٔ قطعی نرسیدهایم. گفتیم میرویم خدمت امام. سه نفری رفتیم خدمت امام. من مقداری گزارش دادم. جناب آقای مهدوی کنی و مرحوم اشراقی هم صحبت کردند. آقای کنی به امام عرض کرد که: «ما به اینجا رسیدهایم و طبق دستور شما باید نتیجه را اعلام کنیم. » من متن دستور را خواندم،اما دیدم کمی تردید دارند. عرض کردم: «اجازه بفرمایید من چند جمله را که این آقا(بنیصدر) نوشته است از روی نوشتهٔ خودش برای شما بخوانم. » فرمودند: «می دانم.نمیخواهد. بحث شده. » گفتم: «نه، اجازه بدهید دو تا جملهاش را بخوانم. » چون میخواستم نظرشان را قطعی کنند. ایشان دیگر جوابی ندادند. من شروع کردم به خواندن. دو، سه جمله خواندم. گفتم: «اینهاست. با این بیانات و با این نوشتهها ومسایلی که عرض کردیم، طبق حکم حضرتعالی ما وظیفهٔ شرعی داریم ابلاغ کنیم، مگرآنکه بفرمایید ابلاغ نکنید. در آن صورت دیگر شرعاً اشکالی بر ما نیست. »آقای اشراقی گفتند: «من فکر میکنم باز ملاقاتی با آقایان رجایی و بنیصدرباشد. ممکن است وضع تغییر کند. » امام فرمودند: «به خاطر ایشان که احتمال میدهند، باز یک هفته تأخیر بیندازید. » آقای کنی عرض کردند: «ما برای اینکه برمعلومات ایشان چیزی افزوده شود، صبر میکنیم ولی بر معلومات ما چیزی اضافه نخواهد شد. » امام تبسّمی کردند و فرمودند: «بسیار خوب. یک هفتهٔ دیگر صبرکنید. »[5]
به بنیصدر رأی ندادند
امام [در قضیه ریاست جمهوری] به بنیصدر رأی ندادند ولی به شهید رجایی وآیتالله خامنهای رأی دادند. این را فقط من میدانم من نزد امام بودم. و من هم به همان صورت رأی دادم که امام رأی دادند. در آن موقع حال امام بسیار بد بود و یک شوک به امام دست داده بودلذا صندوق رأی را آوردند «سیسییو» و من و امام رأیمان را دادیم و صندوق را بردند بیرون و بقیه افراد رأی دادند. [6]
من رویهام این نیست
آن روز که ما کارمان را در مورد لایحهٔ حذف فرمان همایونی شروع کردیم، زمزمهای در مجلس پیچید که آغازگر آن آقای حجتی بود که میگفت امام مایل نیستند این لایحه در دستور کار باشد. البته من با سابقهای که از امام داشتم و احترام خاصی که ایشان برای مجلس قائلند و تأکیدهای فراوانی که در حضور خیلی از افراد کردهاند درمورد اینکه مجلس باید مستقل، معتبر و بدون اعمال نیرویی از خارج کارش را ارایه دهد برای من قبول آن حرف مشکل بود. لذا در تنفس از آقای رجایی خواستم که با امام ملاقات کنند تا ببینند مسأله چیست؟ ایشان به خدمت امام رفتند در حالی که دو نفراز اعضای شورای نگهبان هم در آنجا بودند؛ امام فرمودند که من رویهام این نیست که در این گونه موارد چیزی بگویم و از مجلس چیزی بخواهم ولی هر چیزی را که مجلس با امضای شورای نگهبان تصویب کند به هیچوجه هیچکس حق ندارد خدشهای در آن وارد کند. [7]
تغییر دولت را صلاح نمیدانم
امام در پاسخ نامه به نظرخواهی 135 نماینده مجلس درباره انتخاب دولت جدیدنوشتند:" با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهارنظر میدانم به آقایانی که نظر خواستهاند، از آن جمله جناب حجةالاسلام آقای مهدوی وبعضی آقایان دیگر عرض کردم آقای مهندس میرحسین موسوی را شخص متدین ومتعهد و در وضع بسیار پیچیده کشور دولت ایشان را موفق میدانم و در حال حاضرتغییر آن را صلاح نمیدانم. ولی حق انتخاب با جناب آقای رییس جمهور و مجلس شورای اسلامی محترم است." [8]
مردم کارشان را انجام میدهند
وقتی اعضای هیأت دولت موقت، تصمیم به استعفای دسته جمعی گرفته بودند تاامام را در مقابل یک کار انجام شده قرار بدهند با مرحوم شهید بهشتی و شهید باهنر به قم رفتیم و خدمت امام عرض کردیم حتماً شنیدهاید دولت موقت میخواهد استعفا بدهد امام فرمودند بله کسی به اینجا آمده و چیزی هم نوشته بودند. بعد امام به طور
ساده و عادی فرمودند من عقیدهام این است که استعفا را بپذیرم و مسألهای را که ازتهران تا قم روی آن بحث میکردیم و نگران آن بودیم، امام با صراحت و سادگی تمام مسأله را مطرح کرده نظر خودشان را فرمودند. خدمت ایشان عرض شد بعد چه میشودفرمودند هیچی، بروید و مملکت را اداره کنید. خود مردم کارشان را انجام میدهند. این قدرت تصمیم گیری یکی از بزرگترین امتیازات ایشان بود. [9]
بروید با هم تفاهم کنید
در قضیه اختلاف بر سر تعیین بعضی از وزراء [که بین شهید رجایی نخستوزیربا بنیصدر رئیس جمهور وقت، اختلاف بود] برادرانمان آقایان موسوی اردبیلی ومهدوی کنی اطلاع دادند که خدمت امام رفتهاند و دربارهٔ وزرایی که من انتخاب کردم خدمت امام گفتهاند. امام فرمودهاند: من دخالت نمیکنم بروید با هم بنشینید و به تفاهم برسید. [10]
پی نوشت :
[1] . حجت الاسلام والمسلمین شهید باهنر – برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)ص366
[2] . حجت الاسلام والمسلمین شهید باهنر – برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)ص 367
[3] . آیت الله موسوی اردبیلی-برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)ج4،ص 246 و 247
[4] .شهید محمد علی رجایی- برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)،ج 4،ص 248
[5] . آیتالله محمد یزدی – برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)،ص 339
[6] . حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی – برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)،ص 351
[7] . آیتالله هاشمی رفسنجانی – برداشتهایی از سیره امام،ص297
[8] . صحیفهٔ امام ج 19 ،ص393
[9] . آیتالله موسوی اردبیلی – برداشتهایی از سیره امام خمینی(س)،ص 319
[10] . شهید محمد علی رجایی – برداشتهایی از سیره امام،ص 299