زندگانى حضرت شارح قدس سره (امام خمینی) داراى جهات گوناگونى است و از مهمترین ابعاد آن، حیات فلسفى- عرفانى آن حضرت است که به دلایل پرشمار و از جمله کوته بینى، تحجّر و سالوس مآبىهاى رایج، بیش از دیگر زوایاى شخصیت ایشان در پرده ابهام مانده و ناگفتههاى فراوانى را در خود جاى داده است. مرورى گذرا بر این وجهه از حیات علمى ایشان خالی از لطف نیست :
تدریس حکمت متعالیه در حوزههاى علمیه فراز و فرود فراوانى داشته و دورانى که امام راحل قدس سره به تدریس عرفان و فلسفه صدرایى همت گماردند، بسیارى از کجاندیشان حکمت ستیز، دشمنى با حکمت متعالیه و دشنام به صدرالمتألهین را دست مایه سوداى عوامفریبى خویش ساخته و چنانکه صدرا را صدرالکفره مىخواندند، امام را نیز به کنایه تکفیر نموده و غم و اندوهى که از هتاکى این سنگاندیشگان در جاىجاى گفتهها و نوشتههاى آن روحملکوتى به جا مانده است، نشان از ناگفتههاى فراوان دارد. شگفتا! اینان ازخودنپرسیدهاند که چگونه درک معناى یک «لاتنقض الیقین» نیازمند سالها تحقیق و هزاران صفحه بررسى است، ولى فهم صدها آیه و روایت توحیدى، درخور لحظهاى درنگ و تأمّل نیست؟ مگر نه این است که حکمت متعالیه حاصل تعقّل و موشکافیهاى فرزانگانى است که عمر گرانبهاى خویش را به کندوکاو در درک حقیقت هستى و واقعیت مبدأ و معاد سپرى کردهاند؟! و مگر جز این است که اگر تکفیر کننده صدرا هم از خرد سهمى بیش از آنچه که دارد داشت، ناچار بود براىرسیدن به حقیقت توحید بیش از صدرا بیاندیشد و براى تفهیم آن افزون بر اسفار بنویسد تا شاید به بخشى از مفاهیم بلند یک آیه یا روایت توحیدى دست یازد و گوشهاى از معناى آن را دریابد و به بهانه آنکه فلسفه ریشه در یونان داشته و به دور از مبدأ وحى و روایات معصومان علیهم السلام نشو و نما یافته، تفکر در اساس هستى را بىفایده و زاید و بلکه گمراه کننده نیانگارد و خویشتن را با درکىناقص وبه دور از روح تعالیم اولیاى الهى، وارث علوم اولین و آخرین نپندارد؛ که اگر بدان جهت که دیگران پیش از ما نام استصحاب و برائت و اجتهاد را به زبان آوردهاند و یا از این روى که بطلمیوسیان پیش از ما کیوان و ماه و خورشید را رصد کردهاند، بتوان از فقاهت چشم پوشید یاتمامى کرات آسمانى راوهم و خیال انگاشت، مىتوان به بهانه آنکه یونانیان و پهلویان قبل از ما در فکر شناخت هستى و آفریننده موجودات بودهاند، از علم توحید و نیل به حقایق مبدأ و معاد نیز در گذشت.
به هر روى از آنجا که تدریس فلسفه و عرفان در آن دوران مستلزم تحمل صدمات فراوان بوده و از لحاظ منافع ظاهرى و وجهه اجتماعى نیز جالب توجه نبوده است، عده کمى حاضر به تدریس و همچنین یادگیرى این علوم بودهاند و آنان نیز که به این عرصه قدم مىگذاشتند سعى در پنهان نمودن آن داشتهاند «1»؛ به همین جهت سیر تدریس این علوم به طور عموم و در مورد حضرت امام نیز که مورد بحث ما مىباشد، خالى از ابهام نیست، ولى با توجه به آنچه در حال حاضر در دست است، حضرت امام قدس سره پیش از حدود سال 1308 ش. بهتدریس کتب صدرالمتألهین اشتغال داشتهاند و یک دوره اسفار به غیر از مباحث جواهر و اعراض و بخشهایى از آن را به صورت مکرر و بیش از سه دوره شرح منظومه تدریس فرمودهاند.
ایشاندرحوزه عرفاننظرى وعملى شرحفصوص و مصباح الانس و منازل السائرین را سالها به صورت خصوصى تدریس فرمودهاند که از چند و چون این دروس اطلاع دقیقى در دست نیست.
اساتید «1»
1- مرحوم آیت اللَّه حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (م 1304 ق)
امام خمینى به همراه نزدیک به ده نفر دیگر به درس خصوصى مرحوم ملکى حاضر مىشدند؛ که البته باتوجه به ورود حضرت امام در سال 1301 ق. به قم و ارتحال این عالم بزرگوار در سال 1304 ق. مدت این استفاده بیشتر از سه سال نبوده و محتواى این دروس به احتمال قریب به یقین سیر و سلوک و عرفان عملى بوده است.
2- مرحوم آیت اللَّه حاج میرزا على اکبر حکمى یزدى (م 1305 ق)
ایشان که از اساتید بزرگ و فرهیخته در علوم معقول بودهاند چند سالى در حوزه علمیه قم به تدریس حکمت و ریاضیات اشتغال داشتند وحضرت امام وبزرگانى همچون آیت اللَّه حاج سید محمد تقى خوانسارى و آیت اللَّه حاج سید احمد خوانسارى به درس ایشان حاضر مىشدند و بیشتر در حساب و هیئت از محضر ایشان استفاده نمودهاند.
3- مرحوم آیت اللَّه حاج سید ابوالحسن رفیعى قزوینى (1310- 1395 ق)
مرحوم امام قدس سره مدت چهار سال شرح منظومه سبزوارى را در محضر آیت اللَّه رفیعى آموخته و با توجه به بیان شیوا و متقن ایشان و عمق فکرى حضرت امام به گونهاى مطالب این کتاب را فرا گرفتند که در حکمت متعالیه از استاد بى نیاز شده و بیش از چند روزى در درس اسفار مرحوم رفیعى شرکت نکردند و به مطالعه اسفار و مباحثه آن با مرحوم آیت اللَّه حاج میرزا خلیل کمرهاى بسنده نموده و از اساتید به نام در حکمت متعالیه گردیدند.
4- مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ محمد على شاه آبادى (1292- 1369 ق)
امام راحل در سالهاى 1307- 1314 ش. شرح فصوص الحکم، مصباح الانس و بخشهایى از فتوحات مکّیه و منازل السائرین را درخدمتایشان تحصیلنمودهاند. وعمده استفاده حضرت امام در علوم معنوى و عرفانى نزد ایشان بوده است. او بزرگمردى است که در شکل گیرى شخصیت روح خدا در ابعاد گوناگون آن از عرفان گرفته تا سیاست، نقشى اساسى ایفا نموده است، خصوصیات انس این مرید و مراد از توان این چند سطر خارج و شایسته تفحّص و تعمّق فراوان است.