حضرت امام خمینی (س)اسوه حسنهای بود که افکار ژرف، حرکات، موضعگیریها، عملکرد و سیره و روش پاک و انسانساز و حیاتآفرینش بصورت ذخیرهای تمام نشدنی برای همه عصرها و نسلها باقی مانده و عاشقان دلسوخته آن پیشوای محبوب باید برای حرکت صحیح و منطبق با معیارهای اسلام ناب محمدی(ص) از این ذخیره بزرگ بهرههای وافر ببرند.
در هر سخن و تصمیم و اشاره و حرکت او درس و پند و پیام نهفته است و بر پویندگان راه خمینی عزیز فرض و تکلیف است که با بیان و قلم، این درسها و پندها را به روحهای تشنه معارف الهی عرضه بدارند تا راه پاک و نورانی آن پیشوای بزرگ و تجسم عملی اسلام همچنان پررهرو باقی بماند. رسانه و شیوه برخورد خاص حضرت امام خمینی (س)با آن، یکی از عرصههای ظهور درسها و پیامهای پیشوای راحلمان است.
مسیح مهاجری، مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی، با توجه به تماسها و ارتباطهای مستقیم و غیرمستقیمی که با حضرت امام داشتند، برخی از این درسها و پیامها را برای ما بیان می کنند. با هم حاصل این گفتگو راکه چندی پیش انجام شده و اکنون در اختیار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران قرار رگفته است از نظر میگذرانیم.
اگر صلاح میدانید، مصاحبه را با مقدمهای در خصوص خاطراتی که از حضرت امام در زمینه کار روزنامهنگاری دارید شروع کنیم.
تصدی روزنامه جمهوری اسلامی را از سال 1360 یعنی در زمان حیات حضرت امام (س) شروع کردم. امام در سال 68 رحلت نمودند، در واقع 8 سال در دوران حیات حضرت امام من مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی بودم. در این 8 سال خاطرات زیادی از امام وجود دارد که اینها خوب است ثبت و تدوین بشود. البته اگر این کار را مسئولین روزنامههای دیگر دوران امام هم بکنند و اصولا" نوع برخورد امام با مطبوعات و اینکه چطور امام با مطبوعات ارتباط داشتند، مشخص و ثبت بشود به عنوان بخشی از زندگی حضرت امام چیز بسیار جالبی است.
چند سال پیش یک مصاحبهای مجله "حضور" با من کرد به مناسبت سومین سالگرد رحلت حضرت امام(س) که در آنجا مسائل مربوط به لحظات و ایام اول رحلت امام را سئوال کردند که مثلا" آنوقت چه مسائلی اتفاق افتاده، در این موضوع ویژهنامههائی که منتشر کردیم و مسائل دیگر مطالبی بیان کردم. آن یک نوع کار است که به هر حال مربوط میشود به برخورد روزنامهها با مسائل مربوط به امام، ولی یک نوع دیگر هم هست که الان در صدد طرح آن هستیم یعنی اینکه خود امام با روزنامهها چه نوع ارتباط و چه جور برخوردی داشتند؟ من در طول این 8 سال از برخورد حضرت امام و ارتباطشان با روزنامهها خاطرات مختلفی دارم. از این جا شروع میکنم که امام عملا" مشوق ما بودند در نوشتن مقالات ضداستکباری، مقالات ضدسرمایهداری، مقالات ضدخانها و طاغوتیها، اینکه گفتم عملا" به این معنا که ما در مسائلی که پیش میآمد اگر یک وقتی تهدیدی میشد، مانعی پیش میآمد یا مسائلی میشنیدیم جستجو میکردیم که آیا پشتوانهای داریم یا نه، راه درستی میرویم یا نه، از راههای مختلف بدست میآوردیم که امام از این کار خوششان آمده و جسته و گریخته از این طرف و آن طرف میفهمیدیم که ایشان صحبت کردند، مطالبی گفتند، مقالاتی را با علاقه خواندند و به انحاء مختلف به صورت غیرمستقیم روزنامه را تشویق کردند.
من شخصاً دو خاطره دارم در صحبت با حضرت امام که یکی مربوط میشود به دعوتی که خود ایشان فرمودند از کل مسئولین روزنامهها که درباره وضعیت روزنامهها و نوع برخورد روزنامهها با خبرهای مربوط به خود امام صحبت بکنند، و روزنامهها را ارشاد بکنند. یادم هست تماس گرفتم با حاج سید احمد آقا برای اینکه از ایشان بخواهم وقتی بگذارند و من برای انجام کاری بروم خدمت امام. ایشان گفتند من به شما خبر میدهم. ظاهراً فردای آن روز بود که تلفن زدند خبر بدهند. گفتند موضوع را با امام در میان گذاشتم، امام فرمودند که اگر فلانی (یعنی بنده) موافق باشد همه مسئولان روزنامهها را خبر کنید که بیایند اینجا، چون من خودم هم با آنها صحبت دارم. من در جواب گفتم امام خیلی محبت فرمودند که این طور قضیه را مطرح کردند که اگر من موافق باشم دیگران هم بیایند. ما در برابر نظر امام تسلیم هستیم، هر چه ایشان بفرمایند. بنابراین شما افراد مختلف را از روزنامههای مختلف، مسئولین روزنامههای مختلف را دعوت بکنید خدمت امام، امام هر فرمایشی دارند بشنویم.
امام اصل این نفوذی که در بین مردم داشتند را به کمک رادیو، به کمک تلویزیون، به کمک روزنامهها بدست نیاوردند. اصلاً امام آن زمان، تحریم کامل بودند، حتی علیه امام مقاله، مطلب و خبر و امثال اینها چاپ میشد. امام علیرغم اینکه این چیزها را در اختیار نداشتند و علیرغم اینکه همه اینها علیه امام تبلیغ میکردند، در میان مردم نفوذ پیدا کردند و با نفوذ در مردم توانستند بر همه اینها غلبه کنند و رژیم را با همه دستگاههای تبلیغاتی و قوه نظامی و چیزهای دیگرش منکوب بکنند. این، آن ارتباط معنوی امام با مردم را میرساند که به هیچوجه مرتبط با وسایل ارتباط جمعی نبود. این، مسئله بسیار مهمی است.
آن زمان شهید شاهچراغی مسئول روزنامه کیهان بودند، آقای دعائی مسئول روزنامه اطلاعات، بنده هم بودم. آقای خاتمی که در آن زمان وزیر ارشاد بودند، هم حضور داشتند. وقتی رفتیم خدمت امام، ضمن ملاطفتی که ایشان فرمودند، این مطلب را با ما در میان گذاشتند که روزنامهها اینطور نباشد که چیزهای مربوط به مرا چاپ بکنند، مرتب عکس مرا در صفحه اول بیاورند و تیترهای بزرگی از من بزنند، روزنامهها مال ما نیست، مال مردم محروم است، مال طبقات متوسط است. بعد نمونههائی گفتند، مثالهائی زدند، گفتند مثلاً فرض کنید اگر یک کشاورز خوب کار کرد عکس او را بیاورید در صفحه اول به جای عکس من، اگر یک پزشک خوب کار کرد، عمل جراحی خوبی کرد یا یک مریض را مداوای خوبی کرد، عکس او را بیاورید صفحه اول چاپ بکنید، خبر او را برجسته بکنید و به آن اهمیت بدهید، اینجور نباشد که خبر من یا مثلاً مسئولین مملکتی و عکسهای ما همیشه در روزنامهها باشد.
دقیقاً به خاطر دارم از آن تاریخ به بعد دو حرکت در روزنامهها بوجود آمد. ما خودمان تا حدود زیادی این مسئله را رعایت کردیم. یکی عکس خود امام بود که در صفحه اول دیگر نیاوردیم و مقید بودیم که این دستور را رعایت کنیم. البته تیتر و مطالب ایشان را به دلیل اهمیتی که داشت میآوردیم، اما عکس ایشان را در صفحه اول نمیآوردیم. دیگر اینکه طبق همین توصیه ایشان اگر یک وقت یک کسی کار مهمی انجام میداد ما سعی میکردیم عکسش را پیدا بکنیم و در صفحه اول کار کنیم. اگر عکسش گیر نمیآمد و دسترسی نداشتیم تیترش را میآوردیم، خبرش را میآوردیم. این حرکت یک مقدار در روزنامهها جریان پیدا کرد. در روزنامههای دیگر هم دیدم که همین کار را کردند. خوب این جریان یک تنبه و توجه خیلی خوبی بود برای روزنامهها که اینطور عمل بکنند. این برخورد امام نشان میداد که ایشان روزنامهها و به عملکرد روزنامهها و شیوه کار روزنامهها بسیار توجه دارند، به عنوان یک انسانی که نظر دارند، یعنی در نوع مسائل مطبوعاتی و تبلیغاتی صاحبنظر هستند ، برخورد میکردند با این قضیه و این ارشاد را کردند.
جنبه دیگر این صحبت امام هم همان مسئله خود را ندیدن و دیگران را دیدن بود. همه چیز را در سایه ارزش نهادن به مردم مطرح میکردند و این خیلی چیز مهمی بود. یکی دو هفته بعد آقای محمد هاشمی به عنوان مدیرعامل صدا و سیما با مدیران آن سازمان خدمت امام رسیدند. از آقای محمد هاشمی پرسیدم امام چه فرمودند؟ معلوم شد چنین توصیهای را امام به مسئولین صدا و سیما هم فرمودند و او به امام عرض میکند که مردم علاقه دارند شما را ببینند، مرتب از تلویزیون خبر شما را بشنوند، اول خبر شما باشد، سیمای مبارک شما را مردم ببینند، مسائلی از این قبیل را مطرح کرده بودند. امام فرمودند: ما از طریق صدا و سیما، از طریق رادیو و تلویزیون با مردم آشنا نشدیم، ما آشنائیمان با مردم قبل از این مسائل بود. قبل از این بود که صدا و سیما در اختیار ما قرار بگیرد، بنابراین ارتباط مردم با ما و ارتباط ما با مردم به این مسائل کاری ندارد.
این حرف بسیار مهمی است وباید کمی شکافته بشود. واقعیت هم همین است که امام اصل این نفوذی که در بین مردم داشتند را به کمک رادیو، به کمک تلویزیون، به کمک روزنامهها بدست نیاوردند. اصلاً امام آن زمان، تحریم کامل بودند، حتی علیه امام مقاله، مطلب و خبر و امثال اینها چاپ میشد. امام علیرغم اینکه این چیزها را در اختیار نداشتند و علیرغم اینکه همه اینها علیه امام تبلیغ میکردند، در میان مردم نفوذ پیدا کردند و با نفوذ در مردم توانستند بر همه اینها غلبه کنند و رژیم را با همه دستگاههای تبلیغاتی و قوه نظامی و چیزهای دیگرش منکوب بکنند. این، آن ارتباط معنوی امام با مردم را میرساند که به هیچوجه مرتبط با وسایل ارتباط جمعی نبود. این، مسئله بسیار مهمی است. همین الان افرادی که میخواهند برای مردم کار بکنند و با مردم سر و کار داشته باشند و واقعاً خادم مردم باشند اینها توجه به مطرح شدن در وسائل ارتباط جمعی نباید داشته باشند. اینکه از روزنامهها استفاده بکنند برای مطرح شدن خودشان، از رادیو استفاده بکنند، از تلویزیون استفاده بکنند، و امثال اینها این نباید مطرح باشد، ارتباط با مردم چیز دیگری است، ارتباط با مردم یک مسئله روحی است، یک مسئله قلبی است، برمیگردد به عملکردها، برنمیگردد به اینکه من چند دفعه مثلا" در روزنامه مطرح بشوم. این درس بسیار بزرگی است که ما آن زمان از امام گرفتیم و خیلی مطلب مهمی بود و همیشه باید مورد توجه باشد.
خاطره دیگر باز به همین صورت مستقیم این بود که من کاری داشتم در زمینه نحوه عمل روزنامه، خدمت امام رسیدم و از امام پرسیدم که خوب به هر حال ما در مملکتی زندگی میکنیم که شما رهبر انقلاب هستید و بنیانگذار این نظام هستید و مقتدای ما هستید، ما به شما علاقه داریم، اطاعت از شما را فریضه میدانیم، دلمان میخواهد اطلاع داشته باشیم از اینکه شما روش ما را، میپسندید نحوه تیتر زدن ما را، کار کردن ما را، مطالبی که چاپ میکنیم و امثال اینها را میپسندید یا نه. بعضی مسائل سیاسی هم آن زمان برای من مهم و مطرح بود، میخواستم آنها را هم بدانم که از جمله مسائل مربوط به دولت وقت یعنی دولت آقای مهندس موسوی بود که من میخواستم مستقیماً نظر امام را بدانم و شیوه روزنامه در برخورد با دولت و سایر مسائل سیاسی را بفهمم که امام میپسندند و قبول دارند یا ندارند. به این مناسبت خدمت امام رسیدم و مطالبم را مطرح کردم. سئوال کردم و امام روش روزنامه را تأیید فرمودند و فرمودند که من روزنامهها را مرتب میخوانم، تیترهای شما را میبینم، مطالب شما را میبینم و قبول دارم و این شیوه شما شیوه درستی است و من به شما دعا میکنم. البته من استدعا کردم از امام که یک وقت مطلبی داشتند، فرمایشی داشتند بفرمایند، تا اگر خطائی داشتیم، لغزشی وجود داشت متوجه باشیم و ادامه ندهیم که امام این را هم قبول فرمودند و البته در مواردی هم ما مستقیم یا غیرمستقیم شنیدیم که تذکراتی بوده در جهت تصحیح و اصلاح روش.
از این دو مورد به صورت تماس مستقیم که بگذریم موارد دیگری هست که آنها را هم خوب است عرض کنم. یکی از مواردی که به شکلهای مختلف ما مطلع میشدیم، رضایت امام از موضعگیریهای روزنامه در زمینه مسائل خانها و سرمایهدارها بود که قبلاً به آن اشاره کردم. ما یک سلسله مقالاتی در سالهای 64 داشتیم تحت عنوان خانگزیدهها، که محرومیتهای مردم و ظلمهائی که از طریق خانها به آنها میشد و تلاشهائی که خانها میکردند برای اینکه در دستگاههای قضائی نفوذ بکنند و زمینها و چیزهای دیگری را که قبلاً غصب کرده بودند و در انقلاب از دست آنها درآمده بود، آنها را از دست مردم بگیرند و باز هم همان ظلمها را به مردم بکنند. مقالات و گزارشات زیادی آن سالها داشتیم که البته خیلی هم مؤثر بود، حتی در مجلس جریاناتی بوجود آمد برای اینکه قانونی تصویب بشود، تا حدود زیادی اینجور مشکلات برطرف بشود. در دستگاه قضائی تأثیر گذاشت برای اینکه جلوی خیلی از این نفوذیها گرفته بشود و مقرراتی تصویب بشود که نفوذهای این افراد کم بشود و نگذارند این افراد این کارها را بکنند. به شکلهای مختلف من مطلع میشدم که امام خیلی راضی هستند از این کار ما و ما را تشویق میکردند. در آن زمان من یادم هست که خیلیها تلاش میکردند اینجور وانمود کنند که چون جنگ هست، مطرح کردن این مسائل باعث تضعیف روحیه بچههای جبهه می شود. چون روزنامه جمهوری اسلامی به جبههها میرفت و رزمندگان میخواندند، آنها معتقد بودند که چاپ این مقالات باعث میشود که رزمندگان جبهه ناراحت بشوند، که پشت جبهه چه خبر هست، خانها آمدند و چه میکنند، و امثال اینها. ما خودمان عقیدهمان این بود که برعکس، این احساس خوبی در رزمندگان بوجود میآورد، آنها احساس میکنند اینها در جبهه دارند میجنگند برای اسلام و حفظ نظام، در پشت جبهه هم کسانی هستند که به آرمانهای آنها وفادارند و دارند میجنگند با کسانی که میخواهند این آرمانها را از بین ببرند. ما اینجور احساس میکردیم و لذا این را تقویت جبههها میدانستیم و میخواستیم بدانیم امام هم همین نظر را دارند یا نه. از راههای مختلف احساس میکردیم و بدست میآوردیم که امام هم همین نظر را دارند و بسیار خوشحالند که روزنامه این روش را دنبال میکند که بحمدالله روش موثری هم بود و برکاتی هم با خودش داشت و جلوی خیلی از خیانتها را در آن زمان گرفت.
در روزنامه جمهوری اسلامی مقاله ای با عنوان "پدر شیطان کار شده بود ، تا جایی که ما اطلاع داریم امام در این مورد واکنش نشان داده بودند ، آیا واکنش امام درباره مقاله "پدر شیطان" درست است یا خیر ؟
یک مورد دیگری هم من یادم میآید که مورد مهمی است و آن را هم بد نیست در این جا به تفصیل بیان بکنم، ارتباط نظام جمهوری اسلامی با انگلیس بود. میدانید در طول سالهای دهه اول انقلاب ارتباطات جمهوری اسلامی ایران با انگلستان نوسانات زیادی داشت. انگلستان جزء کشورهائی بود که بعد از مسائل گروگانگیری به آمریکا پیوسته بود، اعلام حمایت کرده بود و سطح روابط خودش را با ما خیلی تنزل داده بود. سفارت خودش را در مواردی بسته بود، در مواردی به صورت حافظ منافع و در سطح پائین درآورده بود. در بعضی مقاطع صحبت این بود که با این کشور ارتباط برقرار بشود. یا انگلیس این تقاضا را میکرد یا مثلاً دولت ما هم نشان میداد که مایل هست که این رابطه برقرار بشود. در یکی از این مقاطع که ما احساس کردیم یک تلاشی وجود دارد برای اینکه این رابطه برقرار بشود، برآورد ما این بود که تلاش، تلاش خوبی نیست و ما یک مقدار باید قویتر برخورد بکنیم. من خودم مقالهای نوشتم تحت عنوان "پدر شیطان"که حرف ما در این مقاله این بود که اگر ما میگوئیم آمریکا شیطان است، و آمریکائیها از تولیدات انگلیسیها هستند و انگلیسها پدر آمریکائیها هستند، پس انگلیس پدر شیطان است. بنابر این، در برقراری رابطه با انگلیس ما باید خیلی قوی برخورد کنیم و دقت عمل داشته باشیم و مواظب باشیم که کلاه سرمان نرود. در این برقراری رابطه یک آقایی را انگلیسیها میخواستند اینجا کاردار خودشان بکنند که ما روی او حرف داشتیم و مسائلی رامطرح کردیم، اینها همه در این مقاله مطرح شده بود، مقالهای قوی بود. شب آقای سید احمد آقا به من تلفن کردند تا یک مطلبی را مطرح بکنند از ناحیه امام، پیغامی را برسانند راجع به کارهای روزنامه، من پرسیدم که این مقاله"پدر شیطان"را که ما نوشتیم نظر امام در این باره چیست؟ چون همان روزها امام یک حمایتی از وزارت خارجه یا سیاست خارجی کرده بودند و برای من این شبهه پیش آمده بود که نکند ما کار خوبی نکرده باشیم. حاج سید احمد آقا در جواب گفتند منظور این است که من این را از امام بپرسم و به شما بگویم؟ گفتم: بله. ایشان گفتند من اطلاع دارم از نظر امام و به شما هم همین الان میگویم. گفتم خوب امام نظرشان چیست؟ گفتند که آقای ولایتی وزیر امور خارجه در نیویورک این مقاله را از طریق فاکس دیده بود و تماسی با آقای بشارتی، قائم مقام وزیرخارجه گرفته و گفته بود خدمت امام عرض کنید که بالاخره ما راست میگوئیم یا روزنامه جمهوری اسلامی؟ اگر ما درست عمل میکنیم، به روزنامه بگویید که اینجور ننویسد، اگر روزنامه درست مینویسد بما بگوئید اینکار را نکنیم. آقای بشارتی هم با من (حاج سید احمد آقا) تماس گرفت و من هم با امام قضیه را مطرح کردم. امام فرمودند به ایشان بگوئید هم شما درست عمل میکنید و هم روزنامه. بگذارید روزنامه کار خودش را بکند. من مطمئن شدم که کار ما کار درستی بوده است و توجیه فرمایش امام برای من این بود که وزارت امور خارجه در جهت این عادیسازی روابط کار بکند، منتها اینجور مقالات هم در مطبوعات منتشر شود برای اینکه وزارت امور خارجه یک وقت خدای ناکرده زیادهروی در این کار خودش نکند بلکه با کنترل و با دقت کافی عمل بکند که یک وقت کلاه سرش نرود. جمع بین این دو مطلب این بود و توضیح و توجیه مطلب حضرت امام از نظر بنده این بود. این برای من یک خاطره جا لبی بود، ضمن اینکه این بحث را داشت یک تشخیص هم بود نسبت به این نوع کارها که ما از این قبیل کارها را انجام بدهیم و آن سفارش امام را که میفرمودند همیشه باید بغض قدرتهای شیطانی مثل آمریکا، انگلیس و شوروی آن زمان را در دل داشته باشیم و بموقع از این بغض علیه آنها استفاده بکنیم. ما سعی میکردیم در مقالات این روش را داشته باشیم و این بغض را در قلبها همیشه زنده نگهداریم و ما از طریق مطبوعات آنچه از دستمان میآمد برای عمل به این توصیه امام انجام داده باشیم.
از عطوفت و رأفت حضرت امام(س) چه نکاتی برا بازگویی دارید ؟
من لازم میدانم یک مطلبی هم در زمینه عطوفت و رافت حضرت امام(ره) بگویم. بسیار مطلب جالبی است. این خاطره، به ماجرای آقای شریعتمداری مربوط میشود. بعد از اینکه آقای شریعتمداری مدتی در خانه خودش بازداشت شد و بالاخره مصاحبهای کرد و اعتراف به خیانت خود کرد، در آن ایام هم در روزنامه مطالبی علیه او و کودتائی که آن زمان مطرح بود و آن خیانتهایی که او ودار و دستهاش کرده بودند، اینها همه مطرح و چاپ میشد. مقالات و مطالب و اخبار و مسائلی بود که افشاء میشد. یک شب که ما یک مقدار از این مطالب را میخواستیم در روزنامه چاپ کنیم مصاحبهای از تلویزیون پخش شد که البته ما آن مصاحبه را بطور طبیعی در روزنامه منعکس کردیم که فردا صبح مردم مطالعه کنند.
وقتی این مصاحبه از تلویزیون پخش شد نکتهای توجه مرا جلب کرد و آن این بود که شریعتمداری از امام خواسته بود که به مطبوعات و رسانههای گروهی دستور بدهند که علیه او دیگر مطلبی منتشر نکنند. بعد از اینکه مصاحبه تمام شد تلفن زنگ زد، دیدم آقای حاج سید احمد آقا پشت خط هستند و گفتند حضرت امام فرمودند به شما بگوئیم از این لحظه به بعد علیه آقای شریعتمداری چیزی در روزنامه چاپ نکنید. برای من، این مسئله مهم بود. چون ما یک چیزی زیر چاپ داشتیم، یعنی برای چاپ به چاپخانه فرستاده بودیم، صفحه بسته و کارها انجام شده بود. آن صفحه مربوط به شریعتمداری بود و برای چاپ رفته بود. من گفتم سئوالی دارم و آن این است که از حضرت امام بپرسید که ما همین الان که مطلب زیر چاپ داریم چه بکنیم (آن ساعت، ساعت دیر وقت شب بود) اینرا هم در بیاوریم یا اینکه این یکی را حضرت امام اجازه میدهند که چاپ و منتشر بشود و از روز بعد ما اینکار را انجام ندهیم؟ ایشان گفتند خیلی خوب، من از حضرت امام سئوال میکنم. چند دقیقه بعد تماس گرفتند و گفتند از امام پرسیدم و حضرت امام فرمودند نه خیر همین را هم از روزنامه بیرون بیاورید و چاپ نکنید. ما گفتیم چشم. آن مطلب را هم بیرون آوردیم و آن صفحه را عوض کردیم و تغییر دادیم ودیگر چاپ نکردیم. این نشان میداد کسی که آن همه خیانت کرد وشما بعداً ذره، ذره متوجه این خیانتها شدید. وقتی کتابها و مطالبی منتشر شد این خیانت آشکارتر شد. همین اخیراً در این خاطرات احمدعلی مسعود انصاری از خاندان پهلوی که خود او یکی از رابطین بین شاه وشریعتمداری بود در روزنامه جمهوری اسلامی خاطراتش چاپ شد وخواندید و دیدید که مسائل مربوط به شریعتمداری خیلی تکان دهنده است. خیانتهایی که شریعتمداری به انقلاب وشخص حضرت امام کرده بسیار زیاد است وبعد از پیروزی هم باز درصدد خیانت بود که غائله تبریز و مسئله خلق مسلمان نمونهای از آن است. در عین حال، امام با رأفت و رحمت برخورد کردند و حتی در جواب این سئوال ما که اجازه میدهید امشب این مطلب چاپ شود تا دیگر از فردا اینکار را نکنیم، فرمودند نه همین امشب هم این مطلب را چاپ نکنید. اینها برای ما خیلی اهمیت داشت وخیلی تکاندهنده بود و ما این درس را میگرفتیم که بر اساس فرموده قرآن که اگر قرار است مسلمان واقعی باشیم باید حتی اگر در نهایت شدت علیه دشمن هستیم، در جای خود رأفت و رحمت اسلامی هم بکار ببریم. البته نه رأفت ورحمت بی جا، بلکه رأفت ورحمت متناسب با شرایط زمان و مصالح جامعه.
ارتباط حضرت امام با روزنامه چگونه بود و حضرت امام اگر کاری یا مطالبی داشتند به چه نحو به روزنامه منتقل میکردند؟
- از لابلای صحبتهای من این هم تقریباً مشخص شد که رابط بین حضرت امام و روزنامه عموماً حاج سید احمد آقا بودند. یعنی ایشان خودشان تلفن میزدند و با خود من هم صحبت میکردند و پیغام حضرت امام را میگفتند. البته در مسائل مهم امام اینکار را میکردند، اینطور نبود که مرتب ودر هر مسأله و موضوعی تماس داشته باشد. من باید اینرا اضافه بکنم که امام در واقع جزو کسانی بودند که کاری با روزنامهها و رسانههای گروهی به این معنا که کاری مربوط به خودشان باشد اصلاً نداشتند، اگر کاری داشتند این بود که بگویند که آقا اینقدر مرا مطرح نکنید. امام آن ارتباطی که با روزنامه برقرار میکردند و پیغام یا توصیهای میفرمودند مربوط به دیگران بود، مربوط به مسائل مهم مملکت بود، ارشاد و هدایت بود، نه چیزی مربوط به خودشان. واقعاً از این نظر برای ما اهمیت داشت این نکته که حضرت امام اصلاً هیچگونه کاری مربوط به خودشان با روزنامهها نداشتند، جز همین یک مورد که به ما بگویند که اینقدر عکس من را چاپ نکنید واینقدر مرا مطرح نکنید. در همین جا بد نیست این نکته را هم بگویم که هر وقت حاج احمدآقا میخواستند با روزنامه صحبت کنند، وقتی گوشی را بر میداشتیم خود ایشان پشت خط بود نه منشی و واسطه، این، نشان دهنده شخصیت سیداحمدآقا بود.
آیا حضرت امام غیر از مسئله خان گزیدهها در باره مطالب دیگر روزنامه نیز نظر میدادند؟ وآیا تأیید وتشویق میکردند؟
من خان گزیدهها را بعنوان نمونه گفتم یعنی اینرا بصورت نمونهای روشن و برجسته مطرح کردم والا اینجور نبود که فقط در خصوص این مطلب تشویق کرده باشند. من اشاره کردم که امام در زمینههای مقالات ضد استکباری، مقالات روشنگر علیه طاغوتیها، مقالاتی که بغض مردم را نسبت به دشمن(آمریکا، انگلیس، شوروی، اسرائیل و امثال اینها)زنده نگه میداشت مقالاتی که علیه زالو صفتها و چپاولگرها بود، مقالات ضد سرمایهداری و امثال اینها را بسیار خوششان میآمد و بشکلهای مختلف تشویق میکردند که روزنامه اینکار را ادامه دهد وما مطلع میشدیم. البته گفتم اینطور نبود که امام مستقیماً بگویند که، آقا! بارکالله، خواندم، خیلی خوب بود. به شکلهای مختلف ما خودمان جستجو میکردیم که ببینیم نظر امام چیست، میفهمیدیم که امام از این چیزها راضی هستند، خوششان میآید و خوشحال میشوند که روزنامه اینطور مطالب و مقالات را چاپ میکند.
در این ارتباطهائی که با حضرت امام داشتید چه مستقیم وچه غیر مستقیم آیا امام انتقادات خاصی نسبت به روش کار مطبوعات بطور کلی نه فقط روزنامه جمهوری اسلامی داشتند یا نه؟ وآیا رهنمود و پیشنهاد خاصی به مطبوعات ارائه میدادند یا نه؟
غیر از همین موردی که گفتم چیز دیگری بخاطر ندارم، یعنی حضرت امام دلشان میخواست روزنامهها مال مردم باشد، روزنامهها و رادیو تلویزیون زحمتکشهای جامعه و خدمتگزاران مردم را مطرح بکنند، البته امام توصیه میکردند که کارهای انجام شده توسط دولت را به مردم بگویید تا تبلیغات دشمن خنثی شود. این توصیه را هم بصورت عام میفرمودند و خیلی توقع داشتند که خدمات خدمتگزاران، حالا چه در دستگاههای دولتی، چه در دستگاههای دیگر مطرح بشود که باز اینها هم بر میگردد به مردم. بر میگردد به خدمات به مردم، بر میگردد به ارزشگذاری به کسانی یا جریانهایی که واقعاً خدمت به نظام، انقلاب و مردم میکردند وبر نمیگردد مثلاً به خود حضرت امام وآنچه نسبت به خود امام است. در ذهن من، همیشه بیاعتنایی حضرت امام به مسائل مربوط به شخص خودشان، خیلی برجسته بود. رسانههای جمعی همه عاشق امام بودند، همه در خدمت امام بودند مَثَل رسانهها نسبت به امام مَثَل این شعر بود که:"از تو به یک اشارت، از ما به سر دویدن". همه مرید امام بودند، در عین حال حتی یک بار به اندازه سر سوزن این احساس نمیشد که امام مثلاً دلشان میخواهد که یک کاری برایشان در رسانهها صورت بگیرد. چنین چیزی اصلاً وجود نداشت. امام خیلی بینیاز، خیلی غنی، خیلی بیاعتنا نسبت به اینجور مسائل بودند، اما خیلی علاقمند بودند به اینکه روزنامهها مطالب مردم را بیان بکنند و مشکلات آنان را منعکس نمایند.
حضرت امام در باره انتقاد از دولت، از اشخاص واز نهادها چه نقطهنظراتی داشتند؟
تا آنجا که من از برخوردهای حضرت امام فهمیدم، حضرت امام از انتقاد منصفانه، انتقادی که واقعاً بجا ودرست بود، نه تنها نمیرنجیدند بلکه استقبال هم میکردندو اینکار را بسیار خوب میدانستند وحتی مواردی پیش آمد که انتقادهایی که در مطبوعات بود جستجو میکردند، دنبال میکردند که قضیه اگر درست است به آنجا که آن انتقاد مربوط میشد بگویند که درست عمل بکنند و چرا باید این وضع وجود داشته باشد. بنابر این، توصیه امام به اینکه خدمتها را بگویید یا مثلاً دولت را تأیید کنید وامثال اینها، به این معنا نبود که ضعفها ویا موارد نادرست، مواردی که لازم است انتقاد شود بیان وانتقاد نشود. البته با قید انصاف، با قید اینکه انتقادها با کینه نباشد، با دشمنی نباشد، به قصد تخریب نباشد و هر چیزی را در حد خودش مطرح بکنند وبا لحن وزبان دوستانه و صمیمانه برای اصلاح بگویند و با نیت اصلاح باشد، بهر حال این نیت هر چند که در قلب انسان است ولی در نوشته وبیان ظاهر میشود و معلوم میشود که این شخص با چه قصد وهدفی آن مطلب را مطرح میکند و انتقاد میکند. بطور کلی حضرت امام نسبت به انتقاد دوستانه وصمیمانه وسازنده مشوق بودند و از این کارها خوششان میآمد.
در مورد مسائل فرهنگی جامعه ونقش مطبوعات درمقابله با توطئههای فرهنگی آیا حضرت امام توصیههایی برای مطبوعات داشتند یا نه؟
بصورت مستقیم و خصوصی الآن چیزی بخاطر نمیآورم اما همه دیده و شنیدهاید که حضرت امام در فرمایشاتشان و پیامهایشان به مسائل فرهنگی اهمیت زیادی میدادندو توقع داشتند که رسانهها به مسائل فرهنگی اهمیت زیادی بدهند.
آنجائیکه خودمان مطالب فرهنگی ویا مسائل مربوط به امور فرهنگی را مینوشتیم یا مواردی که ما انتقاداتی داشتیم نسبت به بعضی از عملکردها در زمینه مسائل فرهنگی، آنجاها هم در واقع مشمول بقیه مواردی است که من اشاره کردم، یعنی هیچ موردی من یادم نمیآید که انتقادی از دستگاهی کرده باشیم که چرا مثلاً فلان انحراف در مسائل فرهنگی وجود دارد، و از ناحیه حضرت امام فرضاً شنیده باشیم که به ما گفته باشند، چرا اینرا نوشتهاید؟ اینرا ما حمل بر این میکردیم که حضرت امام از این کار راضی هستند و مایل هستند این مسائل تذکر داده شود تا حل بشود یا انحرافات از بین برود یا انحرافاتی از این قبیل بوجود نیاید. اگر یادتان باشد در زمان حیات حضرت امام موارد زیادی پیش آمده بود که نسبت به بعضی از انحرافات فرهنگی یا مفاسد اجتماعی بهخصوص در روزنامه جمهوری اسلامی مقالات و مطالب زیادی در این زمینهها داشتیم، حتی یکبار نشد که امام مثلاً بگویند: چرا اینرا نوشتهاید؟ چرا این انتقاد را دارید؟ یا چرا مردم را تشویق میکنید به اینکه علیه اینجور چیزها موضع بگیرند و اقدام بکنند؟ و امثال اینها. ما همین مسئله را به این معنا میگرفتیم که امام در این زمینهها از کار ما راضی هستند.
حضرت امام راجع به مسائل اقتصادی و فقر و محرومیتزدائی در جامعه چه توصیههایی به مطبوعات داشتند؟
- به صورت خصوصی من یادم نمیآید که به روزنامهها گفته باشند که شما مثلاً اینکار را در این زمینهها بکنید، چنین چیزی نبود. هرچه بود ما خودمان از بیانات حضرت امام یا از پیامهای حضرت امام میفهمیدیم و احساس میکردیم و مقاله مینوشتیم، دنبالش میرفتیم و گزارش تهیه میکردیم و امثال اینها. یعنی میشود گفت خیلی از کارهایی که در این زمینهها روزنامهها یا ما انجام دادهایم الهام گرفته شده از مطالب ورهنمودهای حضرت امام بطور عام بود. اینکه بصورت خصوصی چیزی بگویند من بخاطر ندارم.