در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - رویایی که در "مرصاد" کابوس شد

به مناسبت پنجم مرداد،سالگرد عملیات مرصاد

رویایی که در "مرصاد" کابوس شد

کد خبر: 15195 | تاریخ خبر: 04/05/1389
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران

رویای "امروز مهران، فردا تهران" دو روزی بیشتر تا کابوس نه مهران،نه تهران فاصله نداشت؛خوابی که قرار بود در تهران تعبیر شود،در تنگه "چهار زبر" پریشان شد و نیروهای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) با شکستی سنگین تارو مار شده و  فراررا بر قرار ترجیح دادند و عقب نشینی کردند. در دو روز حضور آنها دربعضی شهرهای غربی استان  کرمانشاه چنان جنایتی ثبت شد که روی سفاکان تاریخ را سفید کرد.
آیت الله هاشمی رفسنجانی مشاهدات خود را از اولین روزهای مرداد ماه 1367 چنین تصویر می کنند:« به همراه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در یکی از قرارگاه‌های جنوب بودیم و قرار بر این شد که ایشان برای تمشیت امور در خوزستان بمانند و من برای سرکشی از وضعیت نیروها به جبهه غرب بروم. در مسیر خبر هجوم منافقین را در عملیاتی به نام فروغ جاویدان، که عملاً ظلمت جاویدان شد، دریافت کردم. از سفر به قلاّجه منصرف شدم و به کرمانشاه رفتم. در گوشه‌ای از شهر مستقر شدم و در این استقرار، صحنه‌هایی دیدم که از یک سوی نشان از عشق مردم به دفاع از وطن و از سوی دیگر نشان از خیانت گروهی خودفروخته به میهن خویش داشت که از سر پل ذهاب، کرند و اسلام‌آباد با پشتیبانی ارتش عراق گذشته و در مسیر اسلام‌آباد به کرمانشاه با نیروهای ما درگیر شدند. به قول جهانگشای جوینی که حمله مغولان را توصیف می‌کرد، "آمدند، سوختند و کشتند"، اما حضور برق‌آسای مردم رزمنده و نیروهای نظامی، به خصوص قبایل ساکن و نظامیان مستقر در منطقه نگذاشتند دو فعل آخر تاریخ جهانگشا، یعنی "بردند و رفتند" به فعلیت برسد و اینجانب به خاطر مسئولیت فرماندهی جنگ تا پایان رفع آن فتنه در کرمانشاه ماندم تا شاهد آخرین برخورد زمینی جنگ‌های هشت سال دفاع مقدس به اسم "مرصاد" باشم که مصداقی از "ختامه المسک" است. مسیر بین تنگه چهار زبر و گردنه حسن‌آباد، به همت و دلاوری‌های مردم منطقه، سیل عظیم و خروشان نیروهای مردمی و به ویژه سلحشوری های مثال زدنی هوانیروز گورستانشان شد و آرزوی حاکمیت بر مردم را با خویش به گور بردند و بقایای آنان که روی برگشت به دامان وطن و خانواده‌های خویش را نداشتند، آرزوهای بر باد رفته خویش را در قتل و غارت مردم عراق دیدند تا خوش خدمتی خویش به یک دیکتاتور سفاک را به کمال برسانند.»(3 مرداد 1389)


***


اما در روزهای سوم تا پنجم مرداد 67 چه گذشت؟چگونه شد که به فاصله چند روز پس از پذیرش قطعنامه 598 و آتش بس بین ایران و عراق،صد و چهارمین عملیات در طول  8 سال جنگ و هفتادمین عملیات آفندی نیروهای نظامی‌ایران ثبت شد که از نظر طراحی،تاکتیک رزمی ‌و اجرا آخرین عملیات بزرگ ارتش جمهوری اسلامی‌ بود؟منافقین چه می خواستند و چه شد؟مسعود رجوی،سرکرده مجاهدین خلق(منافقین) با این تصور که پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از سوی ایران، جمهوری اسلامی‌ را از حیث نظامی ‌در حداقل توان خود و از حیث روحیه و توان عملیاتی و تدافعی بسیار ضعیف کرده،با عملیات به قول خودشان «فروغ جاویدان» و با شعار “امروز مهران، فردا تهران”نقشه تسخیر دو روزه تهران را کشید؛مسعود رجوی حتی در جلسه توجیهی عملیات معروف به “توجیه فروغ” یا خداحافظی به محمود عطایی فرمانده محور تهران گفته بود:«وقتی که تهران را گرفتی در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است.آن اتاق را برای من نگه دار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.» و بعد خطاب به نیروها گفت:«بعد از ورود به تهران تا 48 ساعت هر کاری خواستید بکنید و هر کسی را که خواستید بکشید تا اینکه من فرمان عفو عمومی بدهم!» برخی نیروها حتی لوازم ‌آرایش به همراه داشتند و با اقوامشان در ایران قرار گذاشته بودند.عمدتاً فرماندهان سازمان در عملیات فروغ جاویدان از رده‌‌های بالای تشکیلاتی و غیر نظامی‌ بودند و بعضاً اصول اولیه فرماندهی یک عملیات نظامی‌را نمی‌دانستند. کلیه نیروهای سازمان‌،اعم از کادر و عضو و هوادار- به استثنای تعدادی که هدایت و پشتیبانی را به عهده داشتند- که در این عملیات شرکت کردند مجموعاً در حدود 4500 تا 5000 نفر برآورد شده‌اند، که در حدود 25 درصد از آنان را زنان و دختران تشکیل می‌دادند.ستاد کل تحت فرماندهی مسعود و مریم رجوی و مرکب از 4 نفر ستادی و 5 نفر فرمانده محور بود؛ ستاد نظامی‌تحت فرماندهی مستقیم رجوی،مرکب از 7 فرمانده ستاد نظامی‌و 25 فرمانده تیپ رزمی‌بود که علاوه بر آنان،4 نفر در رده فرمانده تیپ در محور تهران سازماندهی شده بودند.هر تیپ شامل 160 تا 180 نیرو مرکب از دو گردان پیاده،یک گردان تانک،یک گردان ادوات،یک گردان ارکان،یک گروهان پشتیبانی رزمی ‌و یک دفتر بود که هر گردان پیاده شامل 50 نفر می‌شد که در 5 دسته 10 نفره سازماندهی شده بودند. تجهیزات سازمان 120 تانک سبک کاسکا و پل برزیلی، 40 نفربرPMP،30 توپ 122 میلیمتری،حدود 240 خمپاره‌،1000 آرپی جی هفت،700 تیربار،20 توپ 106 میلیمتری، 60 مسلسل دوشکا و حدود 1000 خودرو به همراه پشتیبانی هواپیماهای عراقی بود.


***


طبق زمانبندی نیروهای منافقین- متشکل از نیروهای ارتش آزادیبخش،هواداران اروپایی که به سازمان پیوسته بودند و جمعی از اسرای ایرانی- که به‌صورت ستونی به راه افتاده بودند،می‌بایست ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مرداد به کرند و ساعت 8 شب به اسلام آباد و 10 شب به کرمانشاه می‌رسیدند و در این شهر جمهوری دموکراتیک اسلامی‌اعلام می‌کردند و با پشتیبانی نیروی هوایی عراق راهی تهران می‌شدند. اما از آن جمهوری دموکراتیک اسلامی،صحنه هایی دهشتناک از کشتار بجا ماند،و به تعبیر هاشمی رفسنجانی شبیه حمله مغول بود؛روایت یکی از جداشدگان منافقین چنین است:«استراتژی سازمان در عملیات فروغ استراتژی "پرچم نظامی» بود. یعنی هر کس که جلوی شما را گرفت او را بکشید و این «هر کس» یعنی پاسدار. یکی از دوستان تعریف می‌کرد که تعدادی از نیروهای پاسدار را در عملیات فروغ اسیر کردیم و آنها را با دست بسته در گوشه‌ای نگه داشتیم. هوا خیلی گرم بود و آنها بسیار تشنه بودند. یکی از افراد پیش فرمانده گردان «عبد الوهاب فرجی» (افشین) رفت و از او پرسید با این اسرا چه کار کنیم؟ افشین که علاقه زیادی به کلت داشت اسلحه‌اش را بیرون آورد و با اشاره گفت همه آنها را این طور آب بدید. با اشاره افشین، همه اسرا تیرباران شدند و اجساد آنها روی هم ریخته شد و از آن عکس گرفتند. این عکس تا مدتها به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای عملیات فروغ جاویدان در جلسات معرفی می‌شد.»( تشریح عملیات مرصاد به روایت هادی شعبانی،عضو گروهک منافقین-خبرگزاری فارس)


در حالی که اغلب یگان‌های نظامی‌ایران در جبهه جنوب مستقر بودند، مهاجمان تا تنگه چهارزبر(بین اسلام‌آباد و کرمانشاه) پیشروی کردند؛تنگه‌ای که درگیری اصلی در آنجا رخ داد و پس از آن اسمش را گذاشتند تنگه مرصاد. شهید علی صیاد شیرازی برای مقابله با ستون‌های نظامی ‌منافقین پیشنهاد داد از هوانیروز استفاده شود؛اما مشکل اصلی از همانجا شروع شد؛خودی و غیر خودی در هم آمیخته بود:«من به آقای شمخانی‏ که آن وقت معاون عملیاتی در ستاد کل بود گفتم: زنگ بزن به فرمانده هوانیروز،خلبان‌ها ساعت 5 صبح آماده شوند، من می‏روم توجیه‏شان می‏کنم.(از زمین که کسی را نداریم) با خلبانان حمله می‏کنیم.ایشان به فرمانده هوانیروز زنگ می‏زند،می‏گوید: من شمخانی هستم. فرمانده هوانیروز می‏گوید: من به آقای شمخانی ارادت دارم، ولی از کجا بفهمم که پشت تلفن شمخانی باشد،منافق نباشد؟»(خاطرات صیاد شیرازی)


صیاد چون تجربه ماموریت‌های زیادی با خلبان‌ها را داشت،اکثرشان را می‌شناخت و در نهایت خلبان انصاری صدایش را شناخت و قرار و مدار گذاشته شد:«5 صبح ما رفته بودیم؛همه خلبان‌ها توی پناهگاه آماده بودند،توجیه‏شان کردیم که اوضاع خراب است،دوتا هلی‏کوپتر جنگی کبری،یک 214 آماده بشوند و با من بیایند.اول ببینم کار را از کجا شروع کنیم؟بعد،بقیه آماده باشند تا گفتیم،بیایند.این دو تا کبری را داشتیم؛خودمان توی هلی‏کوپتر 214 جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پائین برو جلو ببینیم این منافقین کجایند. 25 کیلومتر که گذشتیم،رسیدیم به گردنه چهارزبر... یک دفعه نگاه کردم،مقابل اون‏ور خاک‏ریز،پشت‏سرهم تانک،خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است... معلوم شد که حدود 3 تا 4 کیلومتر طول این ستون است.به خلبان گفتم: اینها را می‏بینید؟ اینها دشمنند...گفتم بروید شروع کنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبان‌های دوتا کبری‏ها رفتند به طرف ستون،دیدم هر دویشان برگشتند.من یک دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفتند: بابا! ما رفتیم جلو،دیدیم اینها هم خودی‏اند. چی‏چی بزنیم اینهارو؟!خوب اینها ایرانی بودند، دیگه مشخص بود که ظاهرا مثل خودی‏ها بودند و من هر چه سعی داشتم به آنها بفهمانم که بابا! اینها منافقند،گفتند: نه بابا! خودی را بزنیم! برای ما مساله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان.آخر عصبانی شدم،گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدودا 500 متری ستون زرهی نشسته‏ایم و ما هم پیاده شدیم...گفتم: بابا! من با این درجه‏ام مسوولم. آمدم که تو راحت‏بزنی؛ مسوولیت‏ با منه. گفت: به خدا من می‏ترسم؛من اگر بزنم،اینها خودی‏اند، ما را می‏برند دادگاه انقلاب. حالا کار خدا را ببینید!»حین صحبت بودند که گلوله پرتاب شده از سوی نیروهای سازمان از فاصله 50 متری به زمین خورد و همین عاملی شد که صیاد ثابت کند اینها خودی نیستند: «گفتم: دیدی خودی‏ها را؟ اینها بچه کرمانشاه بودند، با لهجه کرمانشاهی گفتند: به علی قسم الان حسابش را می‏رسیم. سوار هلی‏کوپتر شدند و رفتند.جایتون خالی. اولین راکتی که زد، کار خدا بود،اولین راکت‏ خورد به ماشین مهمات‏شان.»


***


هواپیماهای ایران،تانک‌های منافقین را زیر آتش گرفتند و سازمانی‌ها مجبور به فرار شدند؛ نیروهای سپاه هم بعد از 24 ساعت از خوزستان رسیدند،نیروهای ارتش از محور ایلام پیوستند.صیاد روایت کرده که نیروهای فراری مجاهدین با خوردن سیانور خودکشی کردند:«همه اینها محاصره شدند،ولی هرچی زده بودیم،باز جایش سبز شده بود.اینان چه عذابی دیدند... بعضی از آنها فراری می‏شدند توی این شیارهای ارتفاعات، که شیارها بسته بود،راه نداشت،هرچه انتظار می‏کشیدیم، نمی‏آمدند. می‏رفتیم دنبال آنها،می‏دیدیم مردند.اینها همه سیانور خوردند،خودشان را کشتند. توی اینها، دخترها مثلا فرماندهی می‏کردند.از بیسیم‏ها شنیده می‏شد: زری، زری! من بگوشم. التماس، درخواست چه بکنند؟ اوضاع برای آنها خراب بود. ما دیدیم اینها هم منهدم شدند...»


در درگیری تنگه مرصاد،نیروهای سازمان با دادن 2500 کشته زمین‌گیر شدند و از همانجا تصمیم به فرار گرفتند. مشکلی که نیروهای ایرانی با آن مواجه بودند تعقیب منافقین بود.آنها با قرار دادن نیروهای انتحاری در گردنه‌های مختلف،مقاومت جدی از خود نشان می‌دادند تا سایر نیروها موفق به فرار به خاک عراق شوند. این جنگ و گریز تا پل ماهی در نزدیکی سرپل ذهاب ادامه یافت ولی سازمانی‌ها با انفجار پل ماهی مانع ادامه تعقیبشان شدند. بلافاصله پس از آزاد‌سازی شهر اسلام‌آباد، یگان‌های سپاه پیشروی را به سوی کرند آغاز کردند. از ساعت 7 روز 4 مرداد حملات هوانیروز باختران روی ستون سازمان شروع شد. صبح روز چهارشنبه 5 مرداد عملیات مرصاد با رمز " یاعلی بن ابی طالب (ع)" آغاز شد. نیروهای نظامی‌ایران از دو جبهه،‌از طرف پادگان الله‌اکبر و از منطقه جنوب اسلام‌آباد،‌به سمت اسلام‌آباد هجوم آوردند و مناطق غربی و جنوبی شهر را زیر فشار گذاشتند.در اولین ساعات روز چهارشنبه نیروهای ارتش آزادیبخش با امیدواری به پیشروی به سمت باختران،برای گرفتن تنگه چهارزبر به آن منطقه هجوم بردند که تلاششان ناکام ماند.غروب روز چهارشنبه درگیری تنگه چهارزبر با عقب‌نشینی نیروهای ارتش آزادیبخش پایان یافت و از شب پنجشنبه عقب‌نشینی کامل آغاز شد.


شکست منافقین باعث شد که سازمان و خط مشی آن از سوی برخی اعضای آن زیر سوال برود. اما برای جبران این مساله رجوی علت شکست و ناکامی را در خود پرسنل سازمان و بی‌ایمانی و ضعف آنها دید و گفت: «اگر ایراد و مشکلی هست، در خود شماست. خط مشی ما مشکلی نداشته.» او اضافه کرد: «شما در تنگه چارزبر گیر نکردید. بلکه در تنگه توحید زمین‌گیر شدید. ضعف ایدئولوژیک شما باعث شد تا در تنگه آرزوها و خصلت‌ها و خواسته‌هایتان درجا بزنید.» (سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام، ص 327)


در عملیات مرصاد،یگان‌های عمل‌کننده ارتش مشتمل بر لشگر 81 زرهی کرمانشاه، تیپ مستقل 45 تکاور نیروی زمینی ارتش و یگان‌های توپخانه، نیروی هوایی، پدافند هوایی و هوانیروز به شکلی هماهنگ به فرماندهی امیر سپهبد علی صیاد شیرازی توانستند با حداکثر استفاده از اصل غافلگیری، مجاهدین خلق را وادار به فرار کنند.


انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده:  
پست الکترونیک:
نظر: