انتساب امور مورد عنایت خاص به رب محمد(ص)از سوی خداوند
خدای تعالی دراول سوره {ای}که به پیامبرخود نازل نمود،فرمود:اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ...از تفضلات خداوندکریم است که تعلیم کند،انسان را آنچه ندانسته است و ... خدای تعالی خلقت انسان و تعلیم او را به رب محمد صلی الله علیه و آله نسبت داده،و رب محمد صلی الله علیه و آله چنانچه در علم اسما مقرر است،اسم جامع اعظم است،و این اسم اعظم مبدا خلفت انسان کامل است،و دیگر موجودات لیاقت مبدئیت این اسم را ندارند؛و خدای تبارک و تعالی ،از غایت تشریف علم وعظمت آن،خلفت او را نیز به رب خاص به محمد صلی الله علیه و آله نسبت داده،و حق تعالی در مواردی که عنایت خاص به امری دارد،رب محمد صلی الله علیه و آله را ذکر می فرماید،چنانچه از مطالعه قرآن کریم و مراجعه به آیات شریفه که به این سیاق است، معلوم شود.
چنانچه در آیه شریفه سوره «هود»می فرماید:مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ »؛صراط مستقیم را به رب محمد صلی الله علیه و آله نسبت داده، و این علاوه بر تناسب مقام استقامت مطلقه با رب انسان کامل،به واسطه غایت عنایت به مطلوب،این اضافه مذکور شده.
و....
بهره مندی بشریت از مواهب و معارف وحی
یک انگیزه از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است و به صورتهای غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و در غیب الغیوب بوده است،به وسیله این موجود عظیمی که به واسطه مجاهدات بسیار،و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی و فطرت توحیدی و همه مسائلی که هست، رابطه دارد با غیب؛و به واسطه رابطه ای که با غیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است و بلکه تنزلاتی حاصل شده است و تا رسیده است به مرتبه شهادت که به صورت الفاظ درآمده است واین الفاظ را ما و شما و همه می توانیم بفهمیم و معانی آن را تا اندازه ای که می توانیم ما استفاده از آن می کنیم؛و انگیزه بعثت،بسط این سفره {است}در بین بشر از زمان نزول تا آخر.این یکی از انگیزه های کتاب است و انگیزه بعثت است.«بعثت علیکم»رسولی را که تلاوت می کند بر شما قرآن را،آیات الهی را و«یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة»این شاید غایت این تلاوت باشد،تلاوت می کند برای تزکیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی،تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است.پس انگیزه بعثت نزول وحی است و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا بکنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است،تا اینکه بعد از اینکه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها،قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.(صحیفه امام،ج 14،ص 388)
تزکیه نفوس برای دریافت نور هدایت
آنهایی که بعثت را یک بعثت الهی می دانند و انگیزه بعثت را هدایت همه خلق می دانند،باید به غایت بعثت توجه کنند،به انگیزه بعثت توجه کنند که خود خدا انگیزه بعثت را فرموده است،فرموده است«یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ »تزکیه برای این است که نور هدایت در انسان واقع بشود.همان ج 14،ص 393)
اعجازی فوق ادراک بشریت
آن معارفی که به برکت بعثت رسول اکرم در عالم پخش شد- کسانی که مطلعند که این معارف چی است و تا آن اندازه ای که ماها میتوانیم ادراک بکنیم-می بینیم که ازحد بشریت خارج است،اعجازی است فوق ادراک بشریت از یک انسانی که در جاهلیت متولد شده است،در جاهلیت بزرگ شده است و یک آدمی بوده است که در یک محیطی پرورش یافته است که اسمی از این مسائل اصلا نبوده در آن وقت.محیط آنجا اصلا راجع به مسائل دنیا و مسائل عرفان و فلسفه سایر مسائل اصلا آشنایی نداشتند و در تمام عمرش حضرت آنجا بوده،یک سفر مختصری کرده است که چند وقتی،یک چند روزی،سفر کرده و برگشته.آن وقت،وقتی که بعثت حاصل شد،انسان می بیند که یک مطالبی پیش آورده است که از حد بشریت خارج است.این اعجازی است که برای اهل نظر دلیل بر نبوت پیغمبر است و الا ایشان به خودش نمی توانست این کار را بکند،نه تحصیلاتی داشت،حتی نوشتن را هم نمی دانست.مسائل،یک مسائل بزرگی است که ما نمی توانیم در اطرافش صحبت کنیم و کشف هم نشده است، برای خود ایشان است وکسانی که خاص الخاص ایشان هستند.مسائل اجتماعی در اسلام می دانید که هست،همه جور مسائل هست و به درجه اعلا هست که از عهده یک نفر آدمی که در آن محیط زندگی کرده است،و یا در هر محیطی یک نفر آدم بتواند اینطور در دنیا همه چیز را بیابد که مطابق عقل حالا باشد و آینده،این یک امر اعجاز است،غیر از اعجاز چیز دیگر نمی تواند باشد.
(صحیفه امام،ج20 ،ص 239 )
ایجاد بزرگترین تحول علمی- عرفانی
مساله بعثت یک تحول علمی- عرفانی در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه های خشک یونانی را که به دست یونانی ها تحقق پیدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد،لکن مبدل کرد به یک عرفان عینی ویک شهود واقعی برای ارباب شهود.قرآن دراین بعدش برای کسی تا کنون منکشف نشده است مگر«من خوطب به »و در بعضی ابعادش حتی برای «من خوطب به »منکشف نشده است،فقط برای ذات ذوالجلال- جلت عظمته- معلوم است.اگر کسی سیر کند در فلسفه های قبل از اسلام و فلسفه های بعد از اسلام خصوصا قرنهای آخر و عرفای قبل از اسلام و آن کسانی که در هندوستان و امثال آن یک همچو مسائلی داشتند،با عرفانی بعد از اسلام که به و خصوصا قرنهای آخر و عرفای قبل از اسلام.(صحیفه امام،ج 17،ص 431 و 432)
***برگرفته از کتاب پیامبر اعظم درنگاه عرفانی امام خمینی(س)ص77 تا 81
جلوه ای از سیره اخلاقی پیامبر***-پیامبر و خلق عظیم
اخلاق به عنوان یک پدیده انسانی گستره وسیعی دارد و از جنبه های مختلف قابل بحث و تحلیل است،ولی آنچه مربوط به اخلاق انسان است به مثابه یک حقیقت فراتر از مباحث و مسائل اخلاقی به مفهوم اصطلاحی آن است؛زیرا اخلاق به معنای ملکه و هیات راسخه در نفس آدمی که منشا و خاستگاه گفتار و کردار او است و سبب می شود که با وجود آن در صدور سخن شایسته وعمل بایسته از انسان نیازی به فکر و تامل نباشد،در واقع مرحله و مرتبه ابتدایی اخلاق است .(1)
اما اوج اخلاق که خاستگاه گفتار و کردار انسان محسوب می شود،عبارت از آن است که بنده با پالودگی و صفای خلق،متصف گردد و متخلق به اخلاق الهی شود،و خلق را موهبتی از سوی حق تعالی بداند،و اوصاف خویش را محو در اوصاف او نماید و چهره جان او تجلی گاه صفات ذات حق و گفتار و کردارش ظهور و جلوه کلمات و افعال او باشد.(2)
مراحل ابتدایی اخلاق که منشاء آن تنها ملکات نفسانی است و تکیه گاه الهی آن ضعیف است در واقع اخلاق انفعالی است،بر خلاف مرحله کامل آن که اخلاق فعلی است. مثلا جود و بخشش کسی که مستمندان را از باب ترحم کمک و مساعدت می کند،در واقع برخاسته از اخلاق انفعالی است.اما انسان کامل وقتی به کسی چیزی می بخشد سخنش این است که«إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا »این همان حقیقتی است که از آن به اخلاق فعلی می توان یاد کرد.یکی از بزرگان این باره نکته ارزشمندی را بیان کرده است:
انسان های کاملی که در اثر تهذیب روح و تزکیه آن در مراحل اخلاقی،مظهر ذات اقدس اله شده اند،فاعل محض هستند،یعنی فعل و انفعال آن ها فعل است و از چیزی که پایین تر از آن هاست،اثر نمی پذیرند.البته انسان کامل از ذات اقدس اله اثر پذیر است،ولی نسبت به جهان فروتر اثرپذیر نیست؛مثلا اگر کسی او را عصبانی کند و او غضبناک گردد،سپس کظم غیظ در او ظهور کند،این کظم غیظ و تحمل و صبر،به حسب ظاهر،انفعال و درحقیقت،فعل و کار است نه پذیرش...اصولا این گونه انسان ها لذت فاعلی دارند و مظهر ذات اقدس اله هستند که همواره جواد وبخشنده است.(3)
بنابر این آنچه درباره اخلاق پیامبر مطرح است،در واقع بازتاب صفات اخلاق الهی او است.آن حضرت مظهر همه صفات حق است،پس گفتار و کردار اخلاقی او در حقیقت پرتو صفات حق است؛مثلا حلم و رحمت و رافت و عفوو گذشت آن حضرت،بازتابی از ظهور صفات خدا است که در وجود او متجلی شده است.
حال به ارائه و تحلیل جلوه ای از ویژگی های اخلاقی پیامبر می پردازیم که در سخنان امام خمینی مطرح گردیده است:
یکی از ویژگی های خلق پیامبر،عظمت آن است؛از این رو قرآن کریم در وصف اخلاق آن حضرت،فرمود:«وانک لعلی خلق عظیم»هر چند خلق و خوی پیامبر با مردم نیکو بوده است،خداوند او را به بزرگی اخلاق ستوده و نه فقط به خلق نیکو،سر مطلب در آن است که هر خلق نیکویی بزرگ نیست ولی هر خلق بزرگی نیکو و زیبا است. همچنین مزایا و امتیازاتی در «خلق عظیم»نهفته است که در خلق نیکو وجود ندارد.امام خمینی با اشاره به آیه یاد شده ،در باره خلق نیکوی پیامبر می گوید:
خدای تعالی پیغمبر بزرگ خود را ستایش می فرماید که «تو برخلق بزرگ هستی.»البته برای چنین مقصد بزرگ،خلق بزرگ لازم است که قوه مقاومت با تمام ناملایمات را داشته باشد،و با هیچ چیز از میدان ارشاد خلق در نرود.بزرگ تر زحمت و سخت ترین رنج و تعب هادیان راه حق،معاشرت با جاهلان و دعوت بی خردان بوده و هست و از این جهت،این ها باید متصف به بزرگ ترین اخلاق حسنه باشند و باید قوه رفق ومدارا و حسن عشرت در آن ها به طوری باشد که با تمام جهالت جاهلان و بی خردان،مقاومت کنند.
زود رنجی و کدورت و امراض عصبی،به کلی با این شغل شریف منافی است.(4)
البته خلق پیامبر ذاتا ستودنی است و جا داشت که خداوند آن را بستاید،ولی از سیاق آیه مزبور(5) و تحلیل امام خمینی چنین به دست می آید که خلق پیامبر از آن نظر به عظمت وصف شده است که آن حضرت در راستای رسالت الهی خویش،تلاش،مقاومت،صبر و شکیبایی،حلم،ایثار،گذشت،مدارا،فروتنی و صدها فضایل اخلاقی متعالی را به نحوی متجلی ساخت که خداوند در میان همه انبیا نشان افتخار «وانک لعلی خلق عظیم»را به او عنایت فرمود.
یکی از عارفان گفته است:در این تعبیر قرآن از خلق پیامبر(ص)،نوعی اعجاب و شگفتی نهفته است.چون آن گونه اخلاق که او داشته است شگفت انگیز بوده است،لذا گفته شده که این تعبیر گویای اخلاق ربویی پیامبر است.(6)
در روایتی نقل شده است که هر گاه اذیت و آزار قریش بر پیامبر شدت می گرفت،حضرت به خداوند عرض می کرد:«اللهم اغفر لقومی فانهم لا یعلمون»و در پی این روحیه گذشت و بزرگواری او بود که خداوند وی را به خلق عظیم»ستود.(7)
در برخی تفاسیر عرفانی،ذیل آیه مذکور آمده است:«چون پیامبر(ص)کاملا به اخلاق الهی متصف بوده است،حق تعالی او را به دارا بودن «خلق عظیم»ستایش نموده و همچنین گفته شده از آن جهت خلق پیامبر به عظمت وصف گردیده که پیامبر با خلق و خوی خویش در میان مردم بود ولی قلب او در حضور خدا ظاهرش با مردم و باطنش با حق بود.(8)
از رسول خدا نقل شده است که فرمود:
«مروتنا اهل البیت،العفو عمن ظلمنا و اعطاء من حرمنا»مروت و جوانمردی ما اهل بیت این است که اهل گذشت و بخشش هستیم با کسانی که به ما ستم ورزیده و ما را از حق خود محروم کرده اند.
همچنین آن حضرت در روایت دیگری فرمود:
«بعثت للحلم مرکزا و للعلم معدنا و للصبر مسکنا»؛من به عنوان مرکز حلم،معدن علم،و محل شکیبایی برگزیده شدم.
نیز در حدیثی آمده است که پیامبر اکرم فرمود:پروردگارم مرا به هفت صفت سفارش کرده است:اخلاص،گذشت از کسی که به من ستم کرده است،عطا و بخشش به کسی که از من دریغ داشته است،ارتباط با کسی که از من بریده است و این که سکوتم اندیشه و نگاهم عبرت و گفتارم یاد خدا باشد.
آنچه تا بدین جا آوردیم تنها نمودار اندکی از بسیار و جلوه برخی از اخلاق متعالی پیامبر است و گرنه آن حضرت تمثل عینی اخلاق فاضله الهی است.
1- ر.ک شرح منازل السائرین،ص 235
2-همان،ص 241
3-مبادی اخلاق درقران(تفسیر موضوعی قرآن کریم)ج 10،ص 244
4-شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 316-317
5-ر.ک المیزان،ج 20،ص 27
6-قوت القلوب،ج1،ص 236
7-"پروردگارا این مردم را مورد عفو قرار ده ،این ها مردمانی نادان هستند"المحجة البیضاء،ج5-6،ص 123
8-مجمع البیان،ج 9-10،ص 50
***برگرفته از کتاب نبوت از دیدگاه امام