در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - سیمای مولای متقیان دراندیشه امام خمینی(س)

سیمای مولای متقیان دراندیشه امام خمینی(س)

کد خبر: 14997 | تاریخ خبر: 04/04/1389
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران

طبیعتا سخن گفتن از مولایی که در اندیشه و عمل جامعیت داشت و در تمامی ابعاد انسانی امتیازات فوق العاده و برجسته ای داشت کار ساده ای نیست اما سخنان و نظرات شخصیتی که کوشیده است سیره علمی مولای متقیان را درزندگی خود پیاده کنددرباره ابعاد مختلف زندگی حضرت علی (ع) طبیعتا خواندنی است.آن چه درپی می آید بخشی از سخنان حضرت امام خمینی(س)درباره امام علی(ع)است که درکتاب سیمای معصومین دراندیشه امام خمینی گردآوری شده است.


 درباره شخصیت علی بن ابیطالب،از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم،یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟اصلا علی (علیه السلام)یک بشر ملکی و دنیایی است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازه گیری کنند؟اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانی خود فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزاری می خواهند به معرفی او بنشینند؟تا چه حد او را شناخته اند تا مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمند شان،آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کرده اند،در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است.پس اولی آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علی بن ابیطالب فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که می توان از آن یاد کرد،و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشان است و این از بزرگترین افتخارات اوست.کدام شخصیت می تواند ادعا کند که عبد الله است و از همه عبودیتها بریده است،جز انبیای عظام و اولیای معظم که علی (ع)آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و  به معدن عظمت رسیده است،در صف مقدم است.و کدام شخصیت است که می تواند ادعا کند از خردسالی تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت و حی و حامل آن بوده است جز علی بن ابیطالب که وحی و تربیت صاحب وحی در اعماق روح و جان او ریشه دوانده.پس او بحق عبدالله است و پرورش یافته عبدالله اعظم است.


 و اما کتاب نهج البلاغه که نازله روح او،برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و  در حجاب خودخواهی خود،معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان ویک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخی به پیش رود و هر چه جامعه ها به وجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان ومحققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان!فیلسوفان و حکمت اندوزان،بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهی به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند وبخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند، به شرط آنکه بیاناتی که در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازی ندهند و نگویند و بگذرند،تا میدان دید فرزند وحی را دریافته وبه قصور خود و دیگران اعتراف کنند. و این است آن جمله


مع کل شیء لا بمقارنه و غیرکل شی لا بمزایله
27/2/60
صحیفه امام،ج14 صفحه 347 و 348


*****





این روز،روزی است که علی بن ابیطالب،سلام الله علیه،که باب وحی و امانتدار وحی بود، متولد شد. و این روزی است که قرآن کریم و سنت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ مفسر پیدا کرد و پشتوانه وحی و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک مولود قوی شد که اتمام بعثت به وجود این مولود بزرگ شد.و باید بگوییم فتح باب وحی و تفسیر وحی و ادامه وحی به وجود مقدس این سرور{متحقق}شد. من این روز را که هم روز بعثت است و هم روز ولایت است و هم روز نبوت است و هم روز امامت است،به همه آقایان و همه ملت تبریک عرض می کنم.
28/2/60


صحیفه امام،ج14،صفحه 350


****


مولودامروز،وصف کردنی نیست،آنچه که وصت کرده اند از او،دون شان اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و دیگران درباره او گفته اند،شمه ای از آن چیزی است که او هست. غالبا مسائلی که درک می کرده اند و می کنند راجع به مولا علی بن ابی طالب،عرضه می داریم.آن چیزهایی را که ما نمی توانیم درک کنیم ودست عرفا و فلاسفه ودیگران از آن کوتاه هست،آن چیز قابل ذکر نیست.انسان تا نشناسد،نمی تواند بگوید و آن مقداری هم که در دسترس ماست،آن قدر زیاد است که گفتن او محتاج به زمانهای طولانی است.و لهذا ما باید در پیشگاه مبارک ایشان عذر خواهی کنیم و عذر تقصیر بخواهیم که ما قاصریم و نمی توانیم بیان کمال شما را بکنیم.
آن چیزی که موجب تاسف است،این است که نگذاشتند حضرت امیر سلام الله علیه ،آن طور که باید و دلخواه اسلام است،جلوه پیدا کند.
15/1/64


صحیفه امام،ج19،صفحه 123


****


ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا موسس آن به امر خداوند تعالی بوده و امیر المومنین علی بن ابی طالب این بنده رها شده از تمام قیود،مامور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگیهاست.
14/3/68


صحیفه امام،ج 14 صفحه 396


****
من درباره شخصیت حضرت امیر چه می توانم بگویم و کی چه می تواند بگوید.ابعد مختلفه ای که این شخصیت بزرگ دارد،به گفتگوی ماها و به سنجش بشری در نمی آید. کسی که انسان کامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالی است،ابعادش به حسب اسماء حق تعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتی یکیش /را/ نمی توانیم برآییم.این شخصیت که جامع تضاد است،امور متضاد در او جمع است،کسی نمی تواند در حول وحوش او سخن بگوید.از این جهت من در این موضوع بهتر می دانم که ساکت باشم.
1/6/65


صحیفه امام،ج 20،صفحه 111


****
درباره حضرت امیر،سلام الله علیه،این قدر گفته شده است و نوشته شده است و باز هم حقش ادا نشده است؛یعنی این معجزه الهی تا کنون معلوم نشده است که چه شخصیتی است. همه طوایف مختلفی که در اسلام هستند و خصوصا در شیعه مذهبها،این حضرت را به خودشان نسبت می دهند؛عرفا،حکما،فقها،فلاسفه و اقشار مختلفه حتی دراویش،صوفیه و حتی کسانی که به اسلام اعتقاد ندارند از کلمات ایشان استشهاد  می کنند. آن وقت که من عراق بودم که حزب عفلقی که اصلا اعتقاد به اسلام ندارد،بلکه مضاد با اوست،مع ذلک کلمات ایشان را در و دیوار ها برش استشهاد می کردند و هر کسی به یک نحو از ایشان اسم می برد؛در زورخانه ها به عنوان یک پهلوان،در جنگها به عنوان یک جنگنده،در مدارس به عنوان یک ارزشمند فقیه و در هر جایی که ملاحظه می کنید به نظر هر یک و هر طایفه ای حضرت یک وضعی دارد و همه آنها او را از خودشان می دانند.الا البته بعضی که اصلا اعتقادی به اسلام ندارند،لکن مع ذلک آنی که باید باشد این معما حل نشده است و نخواهد شد. این موجود یک اعجازی است که نمی شود در اطراف او آن که هست صحبت کرد. هر کس به اندازه فهم خودش به اندازه نظری که دارد در این باب صحبت کرده است و حضرت غیر از این معانی است،یعنی ما نمی توانیم به آن جایی که بتوانیم از ایشان آن جور که هستند مدح کنیم.آن صفات متضاده که دراشخاص نمی شود باشد،درایشان هست.ازهمین جهت است که این صفات متضاده که هست،این که هر کسی یک طرفش را گرفته است و خیال می کند که ایشان او است.کسی که عارف مسلک است ودرراس عرفای عالم واقع شده است،این آدم درحکومت دخالت دارد.درصورتی که عرفای معروف اصلا کناره گیری می کردند.کسی که درجنگها آن طورفعالیت داشته است مع ذالک درزهد و تقوا و کناره گیری ازخلق آن طور بوده است.چون ابعاد مختلف درش بوده است،هرکسی یک بعدی ازاو را گرفته است و خیال کرده است که بعد واقعی این است و تاکنون آن بعدی که ایشان دارند،آن بعد معنوی ای که ایشان دارند برای کسی کشف نشده است مگر برای اشخاصی که همطرازاو هستند.ازاین جهت درباره ایشان صحبت کردن از هر ترتیبی که باشد،همه این چیزها را دارد،لکن آن که هست نمی شود صحبت کرد.نمی توانیم ما صحبت کنیم.
23/12/65


صحیفه امام،ج20،صفحه 222 و 223


 

انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده:  
پست الکترونیک:
نظر: