ستون دیدگاه روزنامه ایران با عنوان " تعیین دستمزدهای منطقه ای " به افزایش حقوق کارگران در سال جدید اختصاص دارد: همه ساله در این ایام یکی از داغترین مباحث اقتصادی و شاید پرحاشیهترین آن، موضوع تعیین حداقل دستمزد کارگران است که به صورت گسترده در محافل خبری مطرح می شود . این بحث از آنجایی که بخش زیادی از مردم را درگیر خود میکند و تقریباً معاش نیروی کار اقتصاد ایران را تحت تأثیر قرار میدهد به حساسترین متغیر اقتصادی تبدیل شده است. با توجه به اینکه ذینفعهای آن ، سه گروه قدرتمند، دولت، کارفرما و کارگران هستند تصمیمگیری در مورد دستمزدها با حاشیههای فراوان همراه است. از یک سو کارفرمایان به واسطه آن که بخش عمدهای از هزینههای تولیدشان به دستمزدها مربوط میشود خواهان آنند تا هرچه ممکن است افزایش حقوق کمتر باشد. از سوی دیگر کارگران نیز به دنبال آن هستند تا حقوقشان به حداکثر برسد، زیرا اشاره آنها به تورم سالانه است و معتقدند نباید قدرت خریدشان کمتر از سال گذشته باشد.
هیچ انتظاری وجود ندارد که اگر دستمزدها افزایش یافت به تبع آن بهرهوری نیروی انسانی نیز افزایش یابد. نگاه کلان نیز به متغیرهای اقتصادی دال بر آن است که باید امسال با احتیاط به تغییر دستمزدها توجه کرد هرچند بانک مرکزی در توقف نرخ تورم موفق بوده است و آن را به رقم 2/12درصد رسانده با این حال فشار تقاضا کاهش یافته است و به تبع آن تولید نیز رشد مورد انتظار را به خود نگرفته وبر همین اساس لازم است که احتیاطهای لازم در خصوص افزایش حداقل حقوق رعایت شود.چنانچه بحران جهانی و رکود بخش مسکن را به این موضوع اضافه کنیم لازم است با درایت بیشتری به افزایش حقوق و دستمزدها در سال 89 توجه شود.راه حلهای مختلفی برای افزایش حداقل تجویز میشود بعضی معتقدند نباید حقوقها در سال جاری افزایش یابد تا بدین وسیله تا حدودی فشار بر تولید کاهش یابد و رونق به چشم آید. برخی دیگر افزایش حقوق را عاملی بر تحریک تقاضا میدانند و بر این اصل تأکید دارند که فقط درصورت افزایش تقاضا رشد اقتصادی حاصل میشود. با این حال راه بینابینی وجود دارد، روش تعیین حداقل دستمزد به صورت منطقهای میتواند بسیاری از پیامدهای ناگوار دو سیاست بالا را به حداقل برساند.
روزنامه اعتماد در یادداشتی به چند و چون رابطه رفاه اقتصادی و طرح هدفمند کردن یارانه های می پردازد: در تدوین و اجرای هرگونه سیاست رفاهی باید پاسخ به سه پرسش را مد نظر قرار داد؛ اول افراد مستحق چگونه و بر اساس چه معیارهایی شناسایی می شوند؟ دوم اینکه میزان کفایت برنامه چقدر است؟ به عنوان مثال اگر برای کاهش فقر سیاستگذاری می شود و هدف کاهش خانوارهای زیر خط فقر است، چه میزان کمک مورد نیاز است تا این خانوارها از زیر خط فقر خارج شوند؟ پرسش سوم مربوط به کارایی برنامه است، به این معنا که چه نسبتی از کمک ها یا منابع مالی پیش بینی شده برای دستیابی به هدف مورد نظر، دقیقاً به همان افرادی می رسد که بر اساس معیارهای برنامه مستحق تشخیص داده شده اند؟
تحقیقات انجام شده در سال های اخیر نشان می دهد با افزایش هزینه های مسکن، آموزش و حمل و نقل، خانوارها ناگزیر به کاهش هزینه های خوراکی و بهداشتی خود جهت تامین هزینه های مذکور هستند. از همین رو عنوان شده در دهک های پایین درآمدی به تدریج سیری شکمی جایگزین سیری سلولی شده است که همین امر می تواند به تدریج هزینه های سنگینی را برای نظام درمانی کشور در پی داشته باشد. با توجه به موارد پیش گفته به نظر می رسد اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها به شیوه اعلام شده نیز موجب تشدید این وضعیت خواهد شد. برخی مطالعات راهگشای انجام شده در حوزه مسائل اجتماعی ایران، عامل موثر در وقوع بسیاری از آسیب های اجتماعی از جمله اعتیاد را تدوین برنامه های تخیلی و غیرواقع بینانه از سوی مسوولان می دانند که عدم تحقق آنها ضمن ایجاد سرخوردگی های اجتماعی موجب بروز آسیب های اساسی می شود. در مورد طرح اخیر نیز این امر به وضوح به چشم می خورد. اعلام اینکه با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها «ایران ظرف پنج سال جزء 10 کشور صنعتی جهان می شود»، «حتی یک نفر فقیر یا بیکار در کشور نخواهیم داشتم» یا اینکه «ظرف دو سال و نیم میزان تورم به کمتر از پنج درصد کاهش خواهد یافت» بر چه مبنایی استوار است جز اینکه اساساً هیچ گونه تعهدی نسبت به پاسخگو بودن وجود ندارد.
روزنامه بهاردر مقاله ای با عنوان "اصلاحات مستمرراه نجات نسل امروز" به بررسی آثار و نتایج انقلاب در سی و یکمین سالگرد پیروزی پرداخته و می نویسد: انقلاب اسلامی در بدو پیروزی تاکید داشت که انقلابی است برای ساخت و تربیت انسان تراز نوین و هدف اولیه اش پرورش انسان هایی است که از جهت خصایل و ارزش های الهی در بالاترین سطح ممکن باشند،با توجه به آنچه که این مدیر سازمان ملی جوانان گفته،شکاف بسیار بزرگی بین ادعایی که انقلاب در آغاز داشت و نتیجه و دستاورد آن در امروز وجود دارد. اگر آقای مهندس موسوی در مصاحبه اخیر خود تاکید دارند که انقلاب به اهداف پیش بینی شده دست پیدا نکرده و جنبش سبز در استمرار انقلاب 57 به دنبال تحقق خواست برای نفی استبداد و سلطه است،باید گفت این ناکامی انقلاب منحصر به حوزه سیاست نیست بلکه در حوزه اجتماع هم شرایط نامطلوبی داریم.
بنا بر آمار رسمی در شهر تهارن از هر 4 ازدواج یکی به طلاق منجر می شود و این نشان دهنده این است که دامنه بحران کنونی جامعه ایران در حوزه اجتماعی کمتر از بحران های سیاسی و اقتصادی نیست. برای نظام پس از انقلابی که مطابق آنچه در مقدمه قانون اساسی آن آمده است،قرار بوده حکومتی ایده آل که برخاسته از موضع طبقاتی و سلطه گری فردی و گروهی نباشد،بلکه تبلور آرمان های ملتی هم کیش و همفکر باشد که در آن اسنان با ارزش های والا و جهانشمولی پرورش پیدا کنند،وضعیت کنونی به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
روزنامه فرهیختگان در مقاله مفصلی با عنوان " انقلاب وجودی" به بررسی رابطه انقلاب اسلامی و تاثیر آن بر جنبش های سیاسی معاصر و پیامدهای معرفتی آن پرداخته است: انقلاب اسلامی از انقلاب هایی است که حرکت و آثارش درچارچوب مرزهای یک شکور خلاصه نمی شود،بلکه دیدگاهی فراملی دارد.انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شکل نگرفت،بلکه فراتر از این،یک ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو،اساسی ترین وصف انقلاب ایران،«اسلامی»بودن آن است.
انقلاب اسلامی ایران برآمده از مذهب است و این انقلاب برآمده از مذهب هم،به احیای دین و تجدید حیات اسلام در ایرن و جهان مدد رساند.مردم گرایی انقلاب اسلامی،عاملی در گسترش انقلاب و پذیرش آن از سوی ملت های مسلمان بوده است. انقلاب 57 و رهبری آن ،بر این باور بودند که باید به ملت ها بها داد نه به دولت ها.
یکی دیگر از آثار فرهنگ انقلاب اسلامی ایران بر حرکت های اسلامی و سیاسی معاصر،تظاهرات به سبک ایران است که در برخی از کشورهای اسلامی اتفاق افتاد،مثلا مردم شهرهای عراق،چون نجف و کربلا در تایید انقلاب اسلامی ایران و به تاسیی از آن ،در روز 23 بهمن 1357 ،تظاهراتی شبیه به ایران برپا کردند. در پی آن تظاهراتی به شکل ایران در شهرهای کاظمین،الثوره،بغدادو دیاله به رهبری آیت الله محمد باقر صدر برقرار شد.
انقلاب ما تنها تحولی در جامعه و نظام سیاسی و اقتصادی آن نیست،بلکه دگرگونی در کیفیت حایت فردی و اجتماعی،اصلی ترین شاخص انقلاب اسلامی است که با گشودن راه هدایت وایجاد معرفت متعالی و راستی،صورت واقعی خود را می یابد و می بالد. انقلاب اسلامی نمودار اندیشه ای معنوی است که می تواند رنجوری و ناتوانی علم و فناوری را در ساختن تمدن طلایی برای انسان ها برطرف کند.
روزنامه آفتاب یزد وضعیت سرمایه گذاری خارجی را در کشور با نقدی به سخنان مسوولان ذیربط بررسی کرده و در آن نوشته است : در شرایط فعلی وضعیت برای سرمایه گذاری تا حدودی مناسب نیست. در این شرایط چند سرمایه گذار چینی راضی هستند و همیشه هم آماده می باشند و سرمایه گذاری میکنند. اما ما از اینها چیـزی نـدیدیم. مثلا در بخش راه همین سرمایهگذاران ، خیلی ما رااذیت کردند . در واقع در شرایط فعلی، فقط سرمایه گذارهای <لمپن> هستند که آماده میباشند سریع قراردادی را ببندند و کار را شروع کنند. اما قاطبه سرمایه گذاران قابل توجه، متاسفانه در حال حاضر تحت تاثیر القائات قرار گرفتهاند.. درحال حاضر بعضی از سرمایهگذاران چینی خیلی مشتاق هستند که در ایران سرمایهگذاری کنند ولی باید رفت و از وزیر راه پرسید؛ که اینها چه بر سر ما آوردهاند. در واقع کسانی میا~یند برای سرمایهگذاری صف بکشند که در حد ایران نیستند و فقط میخواهند در این اوضاع چیزی گیرشان بیاید. آقایان، اسامی شرکتهایی که در صف ایستادهاند را بدهند، تا ما بدانیم که چه شرکتهای معتبری در جهان، در ایـن صف هستند و خوشحال شویم. بفرمایند که در بخشهای تولید خودروهای گازوئیلی و فولاد و ... که این همه رایزنی شده، چه مقدار توفیق داشتهایم؟ حال اینکه در مورد یک چاه نفت، یکسری آمدهاند و هجوم آوردهاند، نباید آن را به همه موارد تسری داد.
محمد کاظم انبارلویی در مطلبی با تمدن ایرانی – اسلامی در روزنامه رسالت تحلیل خود را از سی سال عمر نظام جمهوری اسلامی ارائه کرده است: ایدئولوژی سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی هر دو به یک میزان به خدا و قیامت کفر می ورزیدند و هر دو همانند دو لبه تیغه قیچی علیه اسلام و قرآن در جوامع اسلامی و بویژه ایران عمل می کردند.
ایران اوایل دهه چهل هنوز خونهای به زمین ریخته در کودتای 28 مرداد را از چهره خود پاک نکرده بود که شاه به کارگردانی آمریکا گام مهمی را برای غرب آلود کردن نهادهای حکومتی برداشت لذا آنها از انجمنهای ایالتی و ولایتی و حذف قید سوگند به قرآن و ... شروع کردند. آن هنگام کسی فکر نمی کرد که می شود یک حکومت براساس بنیانهای قرآن و احکام الهی ایجاد کرد. کسی توانایی دین در تشکیل حکومت و کارآمدی اسلام را در اداره جامعه باور نداشت.
متاسفانه اخیرا رئیس جمهور محترم در گفتگویی تلویزیونی مطالبی را در خصوص مناقشات هسته ای جمهوری اسلامی با غرب عنوان کردند که دشمنان ایران آن را نوعی عقب نشینی تلقی کردند و این تلقی به نوعی در موضع گیری سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا واتاب داشت. به نظر می رسد این نوع چانه زنی ها در مورد پیشرفت ایران در یک رشته علمی، شایسته دولت و ملت ایران نیست . آمریکایی ها در1 +5 تا با زبان تحریم و تهدید با ملت ما سخن می گویند باید همواره با اخم و بی اعتنایی دولت و ملت روبرو باشند.
دولت نباید از یک سوراخ ده بار گزیده شود . صداقت و راست آزمایی غربیها در دولت اصلاحات انجام شده است ، دولت دهم نباید راه طی شده پیشین را دوباره تجربه کند.
یکی از یادداشت های روزنامه مردم سالاری به بررسی لایحه برنامه پنجم اختصاص یافته استو در آن آمده است : معلوم نیست اگر قرار است دولت «مکلف» به انجام امری نشود پس چه نیازی به قانونی شدن آن است. در برنامه پنجم به خصوص در حوزه اختیارات و کارهایی که دولت باید در قبال بخش خصوصی انجام دهد فقط عناوین «اجازه داده می شود»، «دولت است» و... استفاده شده است. ضمن اینکه در مورد استفاده از حساب دخیره ارزی که قرار است تبدیل به «صندوق توسعه ملی» شود برای استفاده بخش خصوصی هیچ تمهید خاصی دیده نشده است. در بخش بهبود فضای کسب و کار که به طور مستقیم با فضای کار برای بخش خصوصی در ارتباط است نیز توجه عمیق و کارآمدی به آن نشده است. تثبیت نرخ ارز و تورمی که به طور کلی مدتهاست تک رقمی نشده نیز باری اضافه به دوش صادرکنندگان شده اند. صنایع بالا دستی، میان دستی و پایین دستی که مدتهاست سرمایه گذاری خاصی در آن نشده است.
به نظر می رسد لایحه برنامه پنجم تنها برنامه ای است که هیچ مطابقتی با برنامه چهارم ندارد. لایحه برنامه پنجم یک گسست محتوایی با برنامه چهارم توسعه دارد. با وجود اینکه بسیاری از مواد برنامه چهارم عینا در برنامه پنجم تکرار شده از هیچ ماده ای تنفیذ نشده است. برنامه پنجم درون نگرتر است و به ارتباطات جهانی چه در مورد صادرات و چه در موارد دیگر توجه خاصی ندارد.
روزنامه اطلاعات در یادداشت دنباله داری با عنوان " اگر رهبری امام نبود... " ضمن بررسی اوضاع ایران قبل از انقلاب، به بررسی نقش و جایگاه امام در انقلاب اسلامی پرداخته است: با وجود همه این علل و عوامل بدون تردید اگر رهبری امام نبود،این نهصضت به پیروزی نمی رسید.آنچه که تظاهرات 19 دی 56 طلاب حوزه علمیه قم در اعتراض به چاپ یک مقاله توهین آمیز نسبت به امام خمینی را سال بعد به سقوط یکی از بزرگرتین رژیم های منطقه بدل کرد،رهبری بی بدیل مردی بود که مردم را او جز صداقت و خلوص و عنویت و پاکی و استقامت ندیدند.امام خمینی رهبری بود که دو دغدغه بیش از هر چیزبرایش مهم بود. خدا و مردم.او همه چیز را برای خدا می خواست و از طریق خدمت به مردم و بندگان مطلوم و ستم گشیده خدا. رهبری که هرگز مردم را تنها نگذاشت و در هر کلامش مردم حضوری پررنگ داشتند. و او بود که گفت اسلام برای بشر هر آنچه را که موجب عزت و کرامت اوست همراه می آورد. استقلال،آزادی،رافه،پیشرفت،کرامت انسانی،معنویت،مهربانی عطوفت،صبر و تحمل و مدارا حتی با مخالفین،فرصت آزاد اندیشی و...زندگی...با همه مفاهیم متکثر و متعدد و متنوع آن... اصولا اسلام برای زندگی است. امام عاشق مردم بود و در برابر آنان متواضع و ...مردی که نه سوادی قدرت داشت و نه سوادی ثروت و نه سوادی حکومت...دنیا طلبی در او راه نداشت و جز خدا از هیچکس نمی ترسید اما با اینهمه بیش از هر چیز صبر داشت و تحمل ...در فاصله دی 56 تا بهمن 57 مردم هر لحظه و هر روز بیشتر از گذشته امامشان و رهبرشان را شناختند و دل به او دادند و اگر نبود اعتقاد مردم به امام،انقلاب در همان نیمه راه متوقف می ماند و به فرجام نمی رسید.رابطه مردم با رهبری هر لحظه مستحکمتر و قوی ترمی شد و اگر این رابطه استحکام نداشت و ریشه نمی گرفت هیچ نیروی قادر به شکست دادن رژیم شاه با آنهمه حامی نمی شد. این وحدت در رهبری رمز پیروزی انقلاب بوده و هست. البتهامام را تنها نباید از سیمایی که این روزها با انتخاب های گزینشی و غیر منصفانه از آن عزیز از سیما می بینیم که صرفا هشدار و انذار و بعضا تهدید است و هر کدام شان نزول خاص خودش را دارد،شناخت (که بسی غیرمنصفانه است.)که جامعیت اما بسیار فراتر از این چهره تک فریمی از آن روح خدا است.
"صندلی های خالی! " عنوان یادداشت روز کیهان است که در آن نوشته شده است: طی ماههای اخیر دستگاه های اطلاعاتی و انتظامی و قوه قضاییه اقدامات شایسته ای برای ریشه کنی فتنه انجام دادند. بنابر اعلام فرمانده محترم نیروی انتظامی 70 درصد از اغتشاشگران روز عاشورا با همکاری مردم و تلاش دستگاه های اطلاعاتی شناسایی و دستگیر شده اند.
اقدام اخیر دستگاه قضایی در ارجاع پرونده های اتهامی فرزندان برخی از مسئولان به دادسرا برای رسیدگی قضایی که در ارتباط با حوادث پس از انتخابات و شعله ور شدن فتنه شائبه های زیادی درباره آنها وجود داشت را باید به فال نیک گرفت و آن را قرینه روشنی برای عزم جدی دستگاه قضا دانست که به هیچ عنوان رسیدگی به اتهامات منتسبان به خواص را کنار نگذاشته است. اما آنچه مورد انتظار مردم است و در خلال مجازات آشوبگران و فتنه گران تاکنون به ثمر ننشسته است محاکمه و مجازات کسانی است که پشت صحنه اغتشاشات و آشوب ها را رهبری و هدایت می کردند.
دستگاه قضایی اینک که بسیاری از حقایق برای افکار عمومی روشن شده است و سران فتنه در نزد مردم مطرود و محکوم شده اند دیگر نباید به مسببان این حوادث اجازه جولان بدهد، آقایی که کماکان بر اقدامات پر اشتباه و خائنانه خود - با عبور از غفلت - اصرار دارد و در ایام دهه فجر و در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب، نظام را به استبدادی بودن!، صداوسیما را به ترویج دروغ!، قوه قضاییه را به بی عدالتی و آلت دست نهادهای امنیتی!، و بسیج و نیروهای انتظامی را به خشونت و سرکوبگری متهم می کند و عامل اصلی بسیاری از خیانت ها و جنایت ها بوده است، به کدام مجوز و بر چه مبنایی نباید به قانون تن بدهد و به مجازات اعمالش برسد؟ مگر نه اینکه همه افراد در برابر قانون مساوی هستند.
سرمقاله نویس روزنامه تهران امروز در مطلبی با عنوان "همصدایی یا تکصدایی در سیاست هستهای" به بررسی سیاست های هسته ای ایران پرداخته و نوشته است : سیاست هستهای جمهوری اسلامی ایران در هفت سال اخیر با توجه به این نکته مهم به توفیقاتی دست یافته است و دشمنان و رقبا در عرصه بینالمللی اغلب شاهد همصداییهای ایران به ویژه در سطح مسئولان کشور بودهاند. تدبیر نظام اسلامی در واگذاری مسائل هستهای به شورای عالی امنیت ملی نیز در این توفیق نقش مهم و اساسی ایفا کرده است اما گاهی شاهد هستیم که برخی طرحها و پیشنهادها فارغ از درست یا نادرست بودن آنها قبل از طرح بین نخبگان و مسئولان کشور و در قوای ذیربط به ویژه مجلس شورای اسلامی از سوی مسئولان اجرایی مطرح میشود که با واکنشهای بروزیافته در قبال آن در داخل معلوم میشود فاقد اجماع نسبی است و نتیجه آن تضعیف موقعیت و موضع کشور است. آیا بهتر نیست قبل از آنکه در قبال مساله مهمی مانند مسائل هستهای در یک گفتوگوی تلویزیونی موضعی اتخاذ شود و پیشنهادی مطرح گردد - که البته شاید پیشنهاد و طرحی خوب و متضمن منافع ملی ما نیز باشد - نظر موافق و همسوی دیگر مسئولان کشور بهویژه مجلس شورای اسلامی که از نهادهای تاثیرگذار در سیاست خارجی به شمار میرود، جلب شود؟
چندصدایی نیز متضمن منافع ملی نیست زیرا خبر از نوعی کثرتگرایی آنارشیک میدهد ولی همصدایی نهتنها زیبنده و شایسته بلکه اصلی ضروری است که هم منافع ملی و هم امنیت ملی را تامین میکند. استمرار توفیقات جمهوری اسلامی در سیاست هستهای در گرو همصدایی به ویژه در سطح مسئولان و نخبگان سیاسی و حکومتی است. بدیهی است افکار عمومی نیز از سیاستهای مورد اجماع سیاستمداران، بهتر و بیشتر حمایت و پشتیبانی میکند. همانگونه که تاکنون نیز مردم و حتی نخبگان از کلیت سیاست هستهای نظام با هدف افزایش قدرت علمی و استقلال در حوزه فناوری هستهای و انرژیهاینو حمایت کرده است.
"چرا امام را نمی خواهند؟" عنوان یادداشت روزنامه وطن امروز است که در آن نوشته شده است: دلیل مخالفت با پخش اظهارات امام خمینی(ره)چیست؟اگرچه این ابراز مخالفت همراه با توجیهاتی عجیب مطرح می شود،اما چه نکاتی در فرمایشات حضرت امام خمینی(ره)نهفته است که موجبات نگرانی ها و مخالفت ها را فراهم می آورد؟
فارغ از اینکه جایگاه امام خمینی(ره)به عنوان پایه گذار و تئوریسین انقلاب و جمهوری اسلامی به تنهایی می تواند عاملی برای قرار گرفتن در نقطه کانونی هجمه این تفکر باشد اما می توان گفت،عملکرد امام(ره) در حوادث پس از انقلاب و تمیز دادن ظرفیت برخی موضوعات که در آن برهه بسیار حساس و خطرناک،رهیافتی به وضع مطلوب جمهوری اسلامی شد؛مورد توجه بیشتر رفمیست هاست.
آنچه امام (ره) در رخدادهای پس از انقلاب انجام داد،هم به لحاظ تبعیت اکثریت کنشگران سیاسی و هم به واسطه مقبولیت بی نظیر مردمی باعث وقوع یک «شاخص»تردید ناپذیر برای شناخت مسیر انقلاب شد.در وقایعی چون حذف جبهه ملی و نهضت آزادی از عرصه سیاست ورزی،رسوایی منافقین،افضای چهر واقعی بنی صدر و... که تماما در جهت حفظ و تقویت مسیر انقلاب صورت گرفت،این امام خمینی (ره)بود که به ایفای نقش پرداخت. بنابراین باید گفت امام خمینی (ره)پس از انقلاب و اینجاد ساختار حکومتی جمهوری اسلامی نقش مدافع انقلاب و جمهوری اسلامی را ایفا کرد و هماهنگونه که پیش تر گفته شد رفتار امام شاخص تشخیص مسیر انقلاب شد.با در نظر گرفتن همین«ملاک»است که می توان بهدلیل تمایل اصلاح طلبان برای حذف«اندیشه »امام پی برد.این موضوعاگرچه در بیان برخی عناصر دوم خرداد به صورت صریح آمد اما از رفتار خرد و کلان اصلاحات قابل استنباط است .واضح است که از دل چنین باورهایی تمایل برای «به موزه رفتن»افکار امام خمینی(ره) پدیدار می شود آیا اینگونه نیست؟
روزنامه جوان به پرتاپ کاوشکر 3 و رفتار رسانه های داخلی و خارجی با این مساله پرداخته است: پرتاب کاوشگر 3 به همراه موجودات زنده به فضا که توسط دانشمندان جوان ایرانی برای اولین بار در کشور صورت میگیرد از دو زاویه قابل بررسی است. در نگاه اول، میتوان واکنش رسانههای خارجی نسبت به توفیق بزرگی که ایران اسلامی به رغم تحریمها و محدودیتها در سال گذشته و امسال بدان دست یافته و به نوعی موجبات خشم قدرتهای انحصارطلب جهانی را برانگیخته است را شاهد بود و در نگاه دوم؛ سکوت قابل تأمل کسانی که طی سالیان گذشته همواره رسیدن به این قله دانش را از آمال و آرزوهای دیرینه جمهوری اسلامی میدانستند، به نوعی هر نظارهگر منصفی را به تأمل وا میدارد که چه اتفاقی افتاده که منادیان دیروز، امروز سکوت را به هر چیزی ترجیح میدهند.
نگاه حیرتانگیز غرب، شلیک کاوشگر 3 و بیان این گزارش شبکه بیبیسی که «شلیک این موشک و ماهواره جشن فضایی ایران در جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی» است، در شرایط پس از انتخابات که آنها به صراحت بیان میکردند انقلاب اسلامی ایران تمام شد و شکست قریبالوقوع آن را باید جشن بگیریم، بار دیگر تمام محاسبات داخلی، منطقهای و بینالمللی آنها را بههم زد. دولت و ملت ایران با این اقدام خود نشان داد تحت تأثیر برخی جوسازیهای بینالمللی در بحث هستهای یا استقرار سامانه موشکی پاتریوت آمریکا در برخی کشورهای مرتجع عرب، از رسالتی که در عرصه درنوردیدن دانش برای خویش تعریف کرده است، عقبنشینی نخواهد کرد. چراکه به درستی واقفیم که تاکنون در یک «بحر تکنولوژی» قرار گرفتهایم و دگرگونیهای عمیق تاریخی و توسعه تمدن غربی با مقیاس ارتباطات سنجیده میشود و این رسانهها هستند که قادر به تأثیرگذاری خواهند بود و هر رسانه قادر به تأثیرگذاری بر سازمان اجتماعی و خلق تفاوتهای فرهنگی است. یعنی همان اتفاق ناگواری که دنیای غرب با خلق شبکههایی مثل فیسبوک و توئیتر در حوادث پس از انتخابات در فضای اجتماعی ایران انجام داد.
در سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان «باج خواهی برای تحمیل بعثی ها»آمده است : علاوه بر این درصورت موفق شدن اشغالگران آمریکایی در تحمیل عناصر بعثی و دیگر جریان های وابسته به خود در انتخابات آتی در مجلس آینده نیز ابتکار عمل از دست ائتلاف شیعه خارج خواهد شد و مجلس جدید نیز با سیاستهای آمریکا همراهی و همسویی خواهد کرد و یا دست کم معارض سیاست های آمریکا نخواهد شد.
اگر در نظر گرفته شود که قانون اساسی عراق به مجلس این کشور قدرت بسیار زیادی داده است که در تعیین تمامی مناصب حساس حکومتی و ترسیم سیاست های کلان حرف نخست را می زند این حساسیت فوق العاده اشغالگران نسبت به انتخابات آتی بهتر قابل درک می شود.
نویسنده اضافه کرده است : سیاستهای آمریکا در طول یکسال اخیر در عراق نشان می دهد که این کشور هیچ تغییری در سیاست سیطره جویی و مداخله در عراق بوجود نیاورده است و کماکان در اندیشه اهداف و منافع استعماری خود می باشد. این مسائل بار دیگر تاکیدی بر این واقعیت است که بحران عراق تنها با خروج بی قید و شرط و کامل اشغالگران از این کشور قابل حل است و تا زمانی که بیگانگان در این کشور به حضور غیرقانونی و اشغالگرانه خود ادامه می دهند امیدی به خلاص شدن ملت عراق از توطئه های رنگارنگ و ناامنی ها و فلاکت های دراز مدت وجود ندارد.