طلیعه خاموش/20

آیت‌الله بجنوردی :حاج‌آقا مصطفی طلایه‌دار انقلاب بود

کد خبر: 13003   تاریخ خبر:  06/08/1388        
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
یکبار ما بعد از نماز در مسجد «صحله» در مقام حضرت صادق نشسته بودیم از دور دیدیم که کسی دارد می‌آید و عبا پوشیده و دیدیم که زوار ایرانی است. حاج‌آقا مصطفی گفت که این باید افسر ساواک باشد حواست جمع باشد. آن آقا آمد و سلام کرد گفت که من می‌خواهم خدمت آقا برسم. آقا مصطفی گفت شما بروید فلان جا ایشان را ببینید. سپس به من گفت شما یقین بدانید که ایشان افسر ساواک است. آدم شناس عجیبی بود. یک انسان ویژه و آدم استثنایی بود

یکی از شاگردان همیشگی دروس امام خمینی (س) پس از تبعید ایشان به نجف اشرف در بهار 1344 در تمام 14 سال اقامتشان،آیت الله  سیدمحمد موسوی بجنوردی است. رابطه استاد و شاگردی ایشان  با حضرت امام (ره) چنان محکم بود که پس از مراجعت امام از نجف به پاریس، وی نیز حضرت امام (س) را همراهی کرد. آیت الله موسوی بجنوردی پس از پیروزی انقلاب به ایران آمد و در دفتر استفتائات حضرت امام (س) مشغول به کار شد. در سال 1359 به دستور امام راحل، دادگاه عالی قضات را راه ‏اندازی کرد. وی از سال 1360 به مدت دو دوره تا سال 1368 به عضویت شورای عالی قضایی درآمد که تا ارتحال حضرت امام (س) و تغییر در قانون اساسی (که منجر به حذف شورای عالی قضایی شد) ادامه داشت. همزمان با این فعالیت‌های اجتماعی و امور اجرایی، کار تدریس و تحقیق در دانشکده‌‏های حقوق دانشگاه‌های شهید بهشتی، تربیت مدرس و نیز دانشکده الهیات دانشگاه تهران را دنبال کرد و در فروردین سال 1382 به رتبه استادی رسید. وی اکنون مدیر گروه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تربیت معلم و مدیر گروه فقه پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی است. آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، از خاطرات در نجف ، ویزگی های شخصیتی و علمی حاج اقا مصطفی و نیز نحوه شهادت ایشان می گوید .




***



رابطه آشنایی شما با حاج‌آقا مصطفی از چه زمانی آغاز شد ؟
بعد از آزادی از زندان و تبعید حاج‌آقا مصطفی به ترکیه،ایشان در سال 1344 به همراه حضرت امام (س) به نجف آمدند. دولت ترکیه به علت زیاد شدن اعتراضات جهانی به دولت ایران اعتراض کرد و بدون آنکه به امام (س)  گفته شود ، ایشان را از ترکیه به فرودگاه بغداد آوردند. آنگونه که حاج‌آقا مصطفی برای بنده تعریف می‌کرد وقتی که به فرودگاه رسیدند حتی پول گرفتن تاکسی را هم نداشتند. از پیاده شدن از فرودگاه و آمدن به کاظمین نداشتند. تاکسی سوار شدیم و آمدیم صحن کاظمین پیاده کردند. من ساعتم را دادم به راننده گفتم می‌روم کرایه‌ات را برای شما می‌آورم. پول تاکسی هم یک دینار بود. گفت آمدم یکی از آقایان را دیدم و آنجا یک دینار از او گرفتم، به تاکسی دادم و ساعتم را پس گرفتم. آنجا که رفتم در یک مسافرخانه نزدیک حرم حضرت موسی‌بن‌جعفر با نجف تماس گرفتم مرحوم آقا شیخ نصراله خلخالی که نماینده امام (س) در نجف بود به کاظمین آمد و جایی را برای امام (س) پیدا کردند و دو سه شب در کاظمین بود که بنده و برادر بزرگترم به کاظمین برای دیدن حاج‌آقا مصطفی و حضرت امام (س)  آمدیم. امام (س)  به زیارت سامرا رفت. ما هم به آنجا رفتیم. آمد طرف کربلا و دو سه روزی آنجا بود. آنجا استقبال خیلی مفصلی از ایشان به عمل آمد در کربلا، در صحن حضرت سیدالشهدا نماز جماعت می‌خواند تمام صحن به ایشان اقتدا می‌کردند آنجا مرحوم آیت‌الله سید محمد شیرازی (ایشان آقای شهر کربلا بودند) هم به ایشان اقتدا می‌کرد تا بنا شد به نجف تشریف بیاورند. به کربلا و خدمت ایشان آمدیم. نجف استقبال خیلی فوق‌العاده‌ای شد آمدند تا هفت فرسخی نجف بیرون آمدند آنجا چادری زدند جمعیت زیادی آمدند تا اینکه امام بالاخره به نجف آمد یکسره به حرم رفت. عرب‌ها استقبال عجیبی از ایشان کردند به حدی که دست‌های امام از فشار جمعیت برای بوسیدن درد گرفت. گزارش‌هایی که به ساواک و دربار دادند که از طریق اسناد ما دیدیم ساواک خیلی دستپاچه شده بود فکر می‌‎کرد امام را تبعید می‌کند به نجف که غریب است و هضم می‌شود. وقتی استقبال، آن‌هم استقبال عرب‌ها و مردم عادی عراق را دیدند خیلی به وحشت افتادند که چکار کنند. شب جلسه‌ای برقرار شد تمام مراجع و بزرگان آمدند. دید و بازدیدها شروع شد. یادم می‌آید فرداد شب آن وقتی که به نجف تشریف آوردند، مرحوم پدر ایشان را به شام دعوت کرد به همراه بزرگان و علما که همگی به منزل ما تشریف آوردند. روابط پدر من با حضرت امام از جوانی برقرار بود. بسیار با هم دوست بودند امام 24 سال سن داشت و پدر من ده سال از ایشان بزرگتر بود. رفاقت ایشان بسیار گرم بود. وقتی پدرم به قم آمد منزل امام وارد شد. ساواک ابتدا سعی می‌کرد مقام علمی امام را پایین بیاورد. پدر ما را هم آنجا (نجف) همه قبول داشتند. ساواک خیلی عصبانی شد وقتی خبردار شد که حاج‌آقا روح‌الله در نجف حداقل صد تا شاگرد مجتهد دارد و ما یک سفر بعد از آن آمدیم و ممنوع‌الخروج شدیم. با چه زحمت و تلاشی ممنوع‌الخروج را از ما برداشتند و برادر من هم آقای محمد کاظم موسوی بجنوردی رهبر حزب ملل اسلامی بود که قیام مسلحانه علیه شاه کردند دستگیر شد در دو دادگاه بدوی و هم فرجام محکوم به اعدام شد اما چون یکصدا همه مراجع آیت‌الله العظمی حکیم، آیت‌الله العظمی شاهرودی در مشهد، آیت‌الله العظمی میلانی در تهران، آیت‌الله خوانساری همه اعتراض کردند به شاه. آیت‌الله کفایی در مشهد بود شاه برای سیزده عید به مشهد رفت گفت که این کیه که اینقدر طرفدار دارد. ایشان هم گفت که ایشان نوه آقای سید ابوالحسن اصفهانی است که از مراجع بزرگ نجف است. او به شاه گفت شما اگر بخواهید رابطه‌تان با روحانیت به کلی قطع شود ایشان را اعدام کنید. شاه دیگر مجبور شد یک درجه عفو بدهد و برادرم تبدیل به حبس ابد شد. تا اینکه با پیروزی انقلاب آزاد شد. همراه افرادی مثل ابوالقاسم سرحدی زاده، ابو شریف، آقای حجتی کرمانی اینها دسته‌ای بودند که عضو حزب ملل اسلامی بودند و آزاد شدند.
حضرت امام(س)  که به نجف تشریف آوردند سه روز بعد درس را شروع کرد. از همان روز اول تا روزی که از نجف رفتند من در درس ایشان شرکت کردم. یعنی حدود 14 سال در درس ایشان حاضر می‌شدم و معمولاً هم وقتی بیرون تشریف می‌آوردند جزء مستشلکین بودم. امام همواره به من تأکید می‌فرمودند که چرا اشکال در زمان درس نمی‌کنید؟! بگذارید این گفتگو که صورت می‌گیرد بقیه هم بشنوند. حضرت امام چند بار فرمودند و دیدند که من تغییر رویه نمی‌دهم، دیگر بی‌خیال شدند. از آن زمان یعنی شروع درس رابطه ما با حاج آقا مصطفی خیلی عمیق شد.


شنیده ایم که حاج‌آقا مصطفی به همراه حضرتعالی در کلاس های درس پدرتان نیز شرکت کرده اند ؟
یکی دو ماه بعد از ورودحاج‌آقا مصطفی به نجف ، ایشان از پدر من درخواست کرد که یک درس خصوصی با پدرم داشته باشد. شب‌ها بعد از نماز مغرب و عشا درس خصوصی بود. چند نفر از فضلا بعلاوه ایشان و برادر بزرگ من و من که کوچکتر آنها بودم در این درس شرکت می‌کردند که آن درس هفت سال طول کشید. هر درس هم حدود سه ساعت طول می‌کشید.


چه درسی بود ؟
فقه معاملات می‌گفت اما بحث عجیبی بود. خیلی درس پر فایده‌ای بود. بحث‌های عمیق می‌شد. حاج‌آقا مصطفی همیشه می‌گفت من از این درس بسیار بهره‌ می‌برم. برای ما هم همینگونه بود. سالی پنج مرتبه با مرحوم حاج‌آقا مصطفی پیاده به کربلا می‌رفتیم. از نجف تا کربلا حدود 80 کیلومتر بود. دو شب تو راه بودیم. زیارت کربلا، زیارت کاظمین و سامرا می‌رفتیم. با هم عمره به حج رفتیم. زیارت حضرت زینب(ع) رفتیم. خیلی ما با هم مأنوس بودیم. هم مشرب بودیم. در مسائل نجف من مشاور ایشان بودم. چون من بچه نجف بودم از تمام جزئیات آگاه بودم و ایشان چون آگاهی زیادی از نجف نداشت ما برای ایشان می‌گفتیم. مشاور خوبی هم بودیم.


  مقام علمی حاج‌آقا مصطفی در چه مرتبه ای بود ؟
کتاب‌هایی که نوشت؛ بسیار پر محتوی و سنگین است. به اتاقش که می‌رفتیم جایی برای نشستن نبود. کتب همه باز بودند. کتب تفسیر، فقه، اصول همه باز بودند. چون اگر می‌خواست هر روز اینها را باز کند و ببندد کلی وقت می‌گرفت. هرجا که نیاز داشت بلند می‌شد و مطالعه می‌کرد. در اتاقش جای نشستن نبود. زیاد می‌رفتم به اتاق ایشان. جای مختصری پیدا می‌کردم تا بنشینم.
 با ایشان پیاده به کربلا زیاد رفتیم. سفرهای کربلا، کاظمین، سامرا، عمره و... بلند می‌شد نصف شب نماز شب را با چه حالی می‌خواند. این حق را بر من دارد که من هم تأسی می‌کردم و مقید بودیم به نماز شب. زیارت عاشورا را همیشه می‌خواند. هزارتا قل هوالله را همانطوری که نشسته بود می‌خواند. در عین حال شیرین بود مثل قند. پنج دقیقه‌ای جلسه را شیرین می‌کرد، سپس بحث علمی می‌کرد. در جلسه‌ای که ایشان نشسته بود، کسی جرأت نداشت غیبت کند. جلسه با ایشان جلسه علمی بود. بحث پشت سر بحث. بحث‌های فلسفی، فقهی، اصولی و... . وقتی خودش می‌فهمید که همه خسته شدند چند دقیقه‌ای لطیفه‌ای یا چیزی می‌گفت و به جلسه جلایی می‌داد، حالت را عوض می‌کرد و دوباره همان شکل سابق بحث علمی را ادامه می‌داد. تقوا بسیاری داشت. در پول و در سهم امام به قدری احتیاط داشت که فراموش نمی‌کنم. در خانه‌ای 60 متری زندگی می‌کرد. دنبال لباس و این حرف‌ها نبود. در عین حال که مرد سیاستمداری بود، انسانی روشن در مسائل مختلف بود. تارک‌الدنیا بود. صفات عجیبی داشت که کم می‌شود در فردی جمع شود. واقعاً نمونه بود. خب حضرت امام بسیار تر و تمیز منظم و مرتب بود. اما ایشان اصلاً نه به لباسش اهمیت می‌داد و نه چیزی، اما در عین حال یک سیاستمدار فوق‌العاده بود. خیلی چیز فهم بود. کلاه گذاشتن بر سر او بسیار مشکل بود. از دور که نگاه می‌کرد، آن فرد را می‌شناخت. یکبار ما بعد از نماز در مسجد «صحله» در مقام حضرت صادق نشسته بودیم از دور دیدیم که کسی دارد می‌آید و عبا پوشیده و دیدیم که زوار ایرانی است. حاج‌آقا مصطفی گفت که این باید افسر ساواک باشد حواست جمع باشد. آن آقا آمد و سلام کرد گفت که من می‌خواهم خدمت آقا برسم. آقا مصطفی گفت شما بروید فلان جا ایشان را ببینید. سپس به من گفت شما یقین بدانید که ایشان افسر ساواک است. آدم شناس عجیبی بود.
یک فرد ویژه و آدم استثنایی بود. در همه ابعادش وضعیت استثنایی داشت. بعضی از اطرافیان بعضی از آقایان که اسم نمی‌خواهم بیاورم که از نظر من آنها ارتباطاتی با ساواک داشتند اما در عین حال حاج‌آقا مصطفی را می‌دیدند، بی‌اختیار خوششان می‌آمد. یعنی قیافه به قدری جذابیت داشت که دشمنش هم وقتی می‌دید نمی‌توانست اظهار انزجار کند. این چیز عجیبی بود که من در ایشان دیدم. اینها الطاف الهی است .


از پدر شما نقل است که سنی که حاج‌آقا مصطفی دارد با وزن علمی فعلی‌شان نسبت به حضرت امام وزین‌تر است؟
بله گفتند که حاج‌آقا مصطفی فعلیتش الان از سن امام که در این سن بود فعلیتش بهتر است. ایشان می‌گفت که اگر آقا مصطفی بماند یک اثر عظیمی در جهان اسلام می‌گذارد. چون کم کسی است که هم در فلسفه و هم در عرفان، هم در فقه، هم در اصول، هم در تفسیر، هم در رجال، هم در ادبیات، هم در شعر، هم در تاریخ سرآمد باشد. در حافظه خدای حافظه بود. اصلاً مجموعه‌ای عجیب بود. کم می‌شود کسی در این سن باشد و این مقدار اطلاعات علوم مختلف را داشته باشد. لذا وقتی بحث می‌کرد با بزرگان معمولاً همه را مغلوب می‌‌کرد. بیان بسیار خوب، حافظه فوق‌العاده، و استعداد عجیب و غریبی داشت. کم می‌شود که استعداد و حافظه در هم جمع بشود. خیلی کم پیش می‌آید. واقعاً در تکامل حالت پرش داشت. مقدر این بود. و الا اگر ایشان زنده بود یک جهش مهمی در جهان اسلام پدید می‌آورد.
شجاعت بی‌نظیری داشت. همان شجاعت امام را داشت. از هیچ چیزی نمی‌ترسید. یک نمونه امام بود. امامِ کوچک بود. کسانی که او را مسموم کردند می‌دانستند که چه شخصیتی را به شهادت می‌رسانند. آنها فکر می‌کردند که با این کار امام دیگر از پای می‌نشیند. شک ندارم تشکیلات ساواک و دربار ایشان را مسموم کردند. چون آنها همیشه می‌گفتند هسته مرکزی این است. لکن شهادت ایشان آغاز جهش انقلاب شد. او طلایه‌دار انقلاب بود. تحرک انقلابی پس از شهادت ایشان به اوج خود رسید. به حق می‌توانم بگویم که طلایه‌دار انقلاب بود.


شهادت ایشان چگونه رقم خورد ؟
 سال فوت پدرمان رسید. و یک روز ما دیدیم که حاج‌آقا مصطفی درس نیامد. آدم مقیدی بود. آقای فرقانی که همیشه ملازم امام بود گفت امام می‌خواهد به دیدار حاج‌آقا مصطفی برود. شما نمی‌آیید؟ رفتم خدمت امام و باتفاق نزد حاج‌آقا مصطفی رفتیم. دیدم رنگ ایشان زرد شد. عمامه سبز به خودش پیچیده بود. گفت دیشب خیلی فراوان خون قی کردم. ما دستپاچه شدیم و گفتیم که حتماً باید به پزشک مراجعه بکنید و... دو شب بعد ناگهان اول صبح خبر دادند که حاج‌آقا مصطفی فوت کردند. به بیمارستان رفتم دیدم که قیافه ایشان به مرده شبیه نیست. مثل این که کسی خوابیده باشد. خیلی سر و صدا راه انداختم و مدیر بیمارستان که اتفاقاً تخصصش در قلب بود به بالا سر ایشان آوردم. نگاه کرد و گفت: سید یک در میلیون حیات نیست. ایشان فوت کرده است. من برای شما ثابت می‌کنم که ایشان را مسموم کرده‌اند. عرب‌ها به کالبد شکافی می‌گویند «تشریح» گفت تشریح می‌کنم و برای شما ثابت می‌کنم. بنده با مرحوم حاج‌احمد‌آقا تماس گرفتیم اما شنیده بود که حاج‌آقا مصطفی به بیمارستان آمده، اما به ایشان نگفتند که ایشان به رحمت خدا رفتند. فردی بود از معممین بودند که نسبتاً محترم هم بود. معروف بود که با ساواک و دربار ارتباط دارد. این آقا هیچ‌وقت خانه امام نیامده بود. آن صبح رفت پیش امام. مرحوم حاج احمد‌آقا به من گفت که امام تا این فرد را دید به من گفت مصطفی فوت کرده است. من زنگ زدم به حاج‌احمد‌آقا گفتم شاید بتواند نظر امام را جلب کند که از جناه کالبد شکافی شود. ایشان رفت از امام سؤال کرد، امام جواب داد خیر. دست نکنند. فقط شما هرچه سریعتر جنازه را به کربلا ببرید، غسل بدهند، زیارت حضرت سیدالشهدا و حضرت عباس بخوانند و سپس به نجف بیاورند. ما هم همین کار را کردیم. تشییع خیلی مفصلی در کربلا صورت گرفت. شب بود جنازه آمد به نجف و رفتیم اندرون دیدیم امام نشسته همه گریه می‌کردند اما خودش ایستادگی می‌کرد و گریه نمی‌کرد. باور کنید امام آب شده بود. فردا تشییع مفصلی خیلی مفصل در نجف صورت گرفت. بازار نجف تعطیل کردند. با عظمت خاصی تشییع جنازه صورت گرفت. سعی کردیم که جای خوبی دفن شود. جایی بود که فاصله‌اش با قبر امیرالمؤمنین(ع) تقریباً هشت ده متر بود. که ایوان طلا معروف است. آنجا چون بتن آرمه بود مشکل بود تا کنده شود حدود چند ساعت کار کردند تا سر قبر را باز کردند و حاج‌آقا مصطفی را آنجا دفن کردند. تا چهلم در نجف مجالس ختم گرفته می‌شد. از بزرگان، هیئت‌های علمی، همه مراسم ختم گرفته بودند. چون حاج‌آقا مصطفی فردی بود که پیش همه محبوب بود. ملا و باسواد و با اخلاق بود. روابط عمومی‌اش خیلی خوب بود. دید و بازدید همه می‌رفت آدمی بود که عرب‌ها هم به ایشان خیلی علاقه داشتند. به همین خاطر عرب‌ها در تشییع ایشان و در مراسم ختم ایشان همه شرکت می‌کردند. به ایشان علاقه‌مند بودند.


 برخورد امام با فوت حاج‌آقا مصطفی چگونه بود ؟
اشاره کردم .برخورد عجیبی بود. هیچکس گریه ایشان را ندید. اصلاً امام عاشق حاج‌آقا مصطفی بود. اگر عاشق بودن واقعیتی داشته باشد آن عشق امام به حاج‌آقا مصطفی و عشق حاج‌آقا مصطفی بود به حضرت امام. دو طرف عاشق و معشوق هم بودند. هیچکس گریه امام را ندید. حاج احمدآقا تعریف می‌کرد می‌گفت وقتی می‌نشیند قرآن می‌خواند آرام وارد اتاق می‌شدم می‌دیدم همینطور اشک امام می‌ریزد و قرآن می‌خواند. گریه را آن زمان می‌کرد. جلوی کسی گریه نمی‌کرد که وقتی شماتت دشمن نباشد.مرحومه خانم امام هم همینگونه بود ایشان هم خانم  ویژه‌ای بود. صفاتی فوق‌العاده داشت که هنوز شناخته شده نیست. خیلی به پیروزی امام کمک کرد. حضرت امام گفت: که نصف پیروزی مرهون ایستادگی خانم است. زن فوق‌العاده‌ای بود. شخصیت والایی داشت. شجاع، عاقل و چیز فهم بود. وقتی بچه‌ای پدر و مادر اینگونه باشند معلوم است که بچه چه شخصیتی می‌شود. حاتج احمدآقا هم انسان ویژه‌ای بود. بعد از فوت حاج‌آقا مصطفی بهترین نقش را بازی کرد. سیاستمدار، امین و باسواد بود. جامعه نمی‌داند اما ایشان مجتهد متجزی بود. خیلی تیز بود. امکان نداشت کسی بتواند سر او کلاه بگذارد. در حفظ امام خیلی دخالت داشت، حق عظیمی دارد. در پیروزی انقلاب هم دخالت عظیمی داشت. چه در نجف، چه در پاریس و چه ده سال پس از پیروزی انقلاب. معتقدم به ایشان خیلی ظلم شده آنطوری که باید مردم و نسل جوان ایشان را بشناسند، نمی‌شناسند. حاج‌آقا مصطفی را هم نمی‌شناسند. باید بدانند که ایشان طلایه‌دار انقلاب بود. باید بدانند چه صفاتی، چه کمالاتی داشت. واقعاً من آموزش و پرورش و وزارت ارشاد را در این مسئله مقصر می‌دانم. باید در کتب درسی بیایند و بگویند عوامل اصلی که در پیروزی انقلاب دخالت داشته‌اند چه کسانی بودند. نقش حاج‌آقا مصطفی، نقش حاج احمدآقا و مرحوم همسر امام را بیان کنند. اگر این کار نشود نسل‌های بعدی مسئله را فراموش می‌کنند. و این ظلم به انقلاب است. آنهایی که در انقلاب دخالت بسیار مهم داشتند آنها را مردم نشناسند. در تاریخ اسلام هم اگر نگاه کنید آنهایی که نقش اساسی در گسترش و پیروزی اسلام و حفظ پیغمبر اکرم داشتند آنطوری که باید و شاید در تاریخ نام آنها ذکر نشده و شناخته نیستند. واقعاً همه سازمان‌ها وظیفه دارند که این سه نفر را بشناسانند. در مورد امام بحث فرق می‌کند خب ایشان خورشیدی است که همه‌جا را فرا گرفته است. آنها هم در پیروزی، هم در تداوم نقش اساسی داشتند. ما وظیفه داریم باید این کار را انجام بدهیم. بیان کنیم فقط به تشریفات نرویم. واقعیت‌ها بیان شود.


به نظر شما چه  ضرورتی برای بازخوانی  اندیشه آقا مصطفی برای نسل جوان وجود دارد ؟
نسل جوان باید بداند آنهایی که هسته مرکزی انقلاب بودند چه کسانی هستند. باید گفته شود که حاج‌آقا مصطفی چه کارهایی کرده، چه ایستادگی‌های عظیمی کرده، چه فداکاری‌های مهمی کرده است. در مسائل سال 1342 دستگیری و تبعید به ترکیه، آمدن به نجف چقدر مسائل مهمی بود که ایشان انجام داد. نقش حاج احمدآقا چه زمانی که در ایران بود و چه قبل از انقلاب به خانواده زندانیان و انقلابیون چه خدماتی کرد. ارتباط امام با روحانیون و دانشجویان خارج و سخنرانی‌های ایشان را حاج احمدآقا ایجاد می‌کرد. در ده سال انقلاب چه خدمات بسیاری که کرد. اگر بخواهد بیان شود یکی یا دوتا نیست. اینها را واقعاً نسل جوان باید بفهمد که اینها چه کسانی بودند چه کارهایی انجام دادند. صرف اینکه حاج احمدآقا پسر امام و یا حاج‌آقا مصطفی پسر امام هستند مطرح شود این کافی نیست. خدمات آنها باید گفته شود. آنهایی که متولیان فرهنگ کشور هستند وظیفه شرعی دارند اینها را مطرح کنند. این انقلاب انقلاب عادی نیست. تحول عظیمی در جهان اسلام با این انقلاب رخ داد. باید هسته مرکزی این انقلاب که خدمات عظیمی کردند باید مطرح شوند. از خود امام شنیدم که نصف از پیروزی من مرهون زحمات و صبر و شکیبایی خانم است. گاندی در خاطراتش می‌گوید که قبل از شروع مبارزه یکسال زحمت کشیدم که خانم خودم را قانع کنم به کاری که دارم انجام می‌دهم. بعد از اینکه قانعش کردم کارم را شروع کردم. اگر زن همراه مرد نباشد مرد نمی‌تواند پیروز شود. البته همسر امام با هیچ زنی در دنیا قابل قیاس نیست. خانم امام خودش محرک بود خودش مشوق بود. زن باسواد و با تقوا و عاقل بود از خانواده بسیار محترم بود. لذا جا دارد برای آن هسته اولیه انقلاب کارهای بیشتری صورت بگیرد تا نسل جوان بیشتر آنها را بشناسند و از آنها الگو بگیرند.



انتهای پیام /*
دیدگاه ها
برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده:  
پست الکترونیک:
نظر:
 
جدیدترین مطالب تاریخ
کمیته امداد در کلام امام خمینی (س)

کمیته امداد در کلام امام خمینی (س)

امام خمینی(س): شما کاری را متکفل شدید و انجام کاری را به عهده گرفتید که مورد عنایت خاص خدای تبارک و

فرمان امام درباره نحوه رفتار با بازماندگان کودتای نوژه

فرمان امام درباره نحوه رفتار با بازماندگان کودتای نوژه

امید است خانواده این اشخاص در دامان اسلام و ملت اسلامى با رفاه زندگى کنند و سعادت خویش را در دنیا و

امام جعفر صادق(ع) در اندیشه امام خمینی(س)

امام جعفر صادق(ع) در اندیشه امام خمینی(س)

امام خمینی(ره) معتقد است: آنچه از عبادت برای حضرت صادق(ع) حاصل شده، برای دیگران ممکن نیست. اومی‏گوید

بیدار باشید! هوشیار باشید! اجانب در کمینند

بیدار باشید! هوشیار باشید! اجانب در کمینند

حضرت امام خمینی همزمان دهم اسفند ماه 1357 همزمان با ورود به قم در جمع اهالی قم و دیگر شهرستانها ضمن

ورود امام خمینی (ره) به قم پس از پانزده سال

ورود امام خمینی (ره) به قم پس از پانزده سال

درچنین روزی امام خمینی (ره) پس از بازگشت پیروزمندانه به میهن اسلامی ایران، در تهران اقامت نمودند تا

جدیدترین مطالب سایت
سردار دجله

سردار دجله

به بهانه بیست و پنجمین سالروز شهادت حاج عباس کریمی، فرمانده لشگر همیشه پیروز محمد رسول الله(ص)

شناسنامه‌ای از  عملیات بدر

شناسنامه‌ای از عملیات بدر

عملیات بدر در روز بیست اسفند 63 کلید خورد. این عملیات همزمان با اولین سالگرد عملیات آبی - خاکی خیبر

اولین سالگرد ارتحال بانوی بزرگ انقلاب

اولین سالگرد ارتحال بانوی بزرگ انقلاب

مراسم گرامیداشت اولین سالگرد ارتحال بانو خدیجه ثقفی همسر حضرت امام، در حرم مطهر حضرت امام خمینی(س)،

حسن روحانی: یادگاران امام باید همیشه عزیز باشند

حسن روحانی: یادگاران امام باید همیشه عزیز باشند

نباید بگذاریم راه امام مخدوش شود ****امام ما را خرافه و تحجر باز می داشت نباید بگذاریم جامعه به آ ن

مراسم  اولین سالگرد ارتحال همسر مکرمه  امام خمینی(س) برگزار شد

مراسم اولین سالگرد ارتحال همسر مکرمه امام خمینی(س) برگزار شد

این مراسم عصر پنجشنبه و با حضور بانوان بیت حضرت امام ،‌ اعم از دختران و نوادگان و جمعی از بستگان حضر