پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران: ازمن خواسته شده که خاطراتی از مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره بنویسم. خاطرات اینجانب ازمرحوم آایت الله حاج سید مصطفی خمینی (ره) اکثرا خاطراتی فامیلی است، زیرا ایشان داماد دائی بزرگ ما یعنی مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری پسر بزرگ موسس حوزه علمیه قم آیت الله معظم(1) حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی اعلی الله مقامهما بودند. اینجانب متولد سال 1324 هجری شمسی هستم و بنابراین سالی که حاج آقا مصطفی از قم به همراه پدر بزرگوارشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف تبعید شدند حدود 19 ساله بوده ام(2) و می تواند خاطراتی از دوران قم در ذهنم وجود داشته باشد، که چنین نیز هست. اما من ترجیح می دهم خاطره ای برای نمونه عرض کنم که برای خوانندگان مفید فایده علمی و اخلاقی باشد. مرحوم دائی بزرگ ما دو دختر داشتند، دختر بزرگشان همسر حاج آقا مصطفی و عروس امام خمینی(قدس سره) بودند و دختر کوچکترشان همسر آسید عبدالباقی طباطبائی فرزند علامه طباطبائی (ره) بودند. سنت معمول در خانوادهای مذهبی چنین بود که پس از وقوع امر خیر ازدواج به مبارکی وصلت ولیمه ای تحت عنوان «پای گشا» در منزل ابوالزوجه ترتیب داده می شد و حکمت آن چنین بود که بستگان نزدیک طرفین دعوت میشدند تا با فامیلهای سببی جدید آشنا شوند .(3) مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری عمل به سنت کرده ،ولیمه شامی در نهایت سادگی تدارک دیده بودند(در حدود سالهای 1341).کبار میهمانان جلسه عبارت بودند از:
1-امام خمینی (ره) پدر داماد بزرگ
2-علامه سید محمد حسین طباطبائی(صاحب المیزان) پدر داماد جدید
3-آیت الله سید محمد محقق داماد (داماد حاج شیخ عبدالکریم وشوهر خواهر آیت الله حاج آقا مرتضی) والد اینجانب.
4-آیت الله حاج شیخ احمد غروی سبط مرحوم شیخ موسس (پسر خاله اینجانب)
5-آیت الله حاج آقا مصطفی داماد بزرگ
6-آقا سید عبدالباقی(مهندس فنی) داماد جدید
7-حاج میرزا عباس هدایتی همسایه دیواربه دیوار منزل میزبان.
میزبان محترم انجام پذیرائی را به جوانان سپرده و به احترام ضیوف مکرم در جلسه حضور کامل داشتند و لحظه ای غفلت و غیبت نمی کردند. فرزندان جوان خانواده نیز درجلسه مدعوبودند . اینجانب که آنروز طلبه جوانی بودم و مقطع تحصیلی سطوح عالیه در حوزه علمیه را طی میکردم یکی از جوانان حاضر و به علت شور جوانی همواره مشتاق بودم درچنین جلساتی که با حضور نوادری از عالمان دوران و فحول تفکر اسلامی گهگاه در محافل خانوادگی ما رخ میدهد ،مباحثی علمی مطرح شود و بزرگان در دوسو قرارگیرند و مخالف و موافق درگیر بحث شوند. اگر چنین می شد (که اکثرا چنان میشد)من سعی میکردم دقیقا گوش بدهم و فراگیری کامل داشته باشم. اگر توضیحی میخواستم با پدرم و یا سایر اقربا بالاخص برادر بزرگتر از خودم (4) مطرح میکردم. برخی محافل واقعا از چندین جلسه درس برای من در آن سنین بیشتر مفید فایده بود.(5)
در جلسه ضیافت آن شب، مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری به توصیه احادیث ماثوره همسایه همجوار منزلشان را بنام حاج میرزا عباس هدایتی که یکی از کسبه محترم بازار قم بود، به میهمانی خود دعوت کرده بودند.این مرد محترم که از متدینین بازاربود وقتی جمع حاضررا دید گوئی فرصت را غنیمت شمرد و مسئله ای که برای شخص خودش پیش آمده بود از جمع حاضر بدون آنکه شخص خاصی را مخاطب قراردهد، سئوال کرد. مساله مطروحه توسط این مرد محترم موجب در گرفتن بحثی گرم وجالب شدکه دقیقا صحنه بحث را به خاطر دارم.
وی مساله را چنین مطرح کرد:
من در مغازه خواروبارفروش ام ترازوئی دارم که با آن اجناس را یعنی برنج، چای، نخود، لوبیا و ... به مشتریان می فروشم. سال هاست که با وزنه هائی که دارم توزین می کردم. اخیرا متوجه شده ام که زیر یکی از آن وزنه ها سوراخی پیدا شده که من نمی دانم از چه زمانی چنین شده و به علت آن سوراخ طبعا وزنه سبکتر شده و بنابراین به همان مقدار کم فروشی کرده ام و علی القاعده در مقابل خریداران مسئول و مدیونم. سئوال وی از حضار جلسه آن بود که تکلیف شرعی من چیست و چگونه ذمه خود را بری سازم؟ او سئوال خودرا مطرح کرد و ساکت منتظر پاسخ شد.
مرحوم محقق داماد که در حال سیگار کشیدن(6) و سکوت کرده بود و گویا برای پاسخ فکر می کرد. امام خمینی(س) سکوت را شکستند و پاسخی فرمودند و در توضیح نظرشان بیاناتی ابراز داشتند. مرحوم محقق داماد در این لحظه آخرین پک را به سیگار زدند وپس از خاموش کردن آن، نظر مخالف خود را ابراز داشتند. اینجانب در مقام بیان تفصیلی مساله نیستم؛ اجمالا اختلاف بر سر این بود که آیا مساله مجرای برائت است یا اشتغال؟
مرحوم حاج آقا مصطفی که آن روزها از فضلای حوزه شناخته می شدند، به سبک مباحثات حوزوی به میان بحث آمدند و جانب والد معظم را گرفتند و در دفاع ازآن نظریه، سخنانی نسبتا مفصل بیان فرمودند. مرحوم محقق داماد سکوت کردند و سخنان ایشان را استماع فرمودند و پس از آن مطالب خود را ادامه دادند. بار دیگر مرحوم حاج آقا مصطفی به پیروی از سبک حوزوی مطالب خود را دنبال و بر نظریه خویش اصرار ورزیدند که با اشاره چشم و امر پدر بزرگوارشان مبنی بر ترجیح سکوت و استماع نظر مقابل ساکت شدند.
به هرحال برای اینجانب جلسه ای علما و عملا آموزنده ای بود. شاید برای خوانندگان نیز قابل توجه باشد. به خصوص در تاریخ نگارش این سطور اکثر حاضرین در آن محفل سر به تیره تراب فرو برده و به رحمت حق پیوسته اند. از ما جز دعا و طلب مغفرت و رضوان واسعه حق متعال کاری ساخته نیست و لذا بنابه سفارش قرآن کریم چنین دعا می کینیم: رب اغفر لی و لوالدی و رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا -آمین.
---------------------------------------
1- بنا به توصیه خود مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری از تعبیر «عظمی» خودداری کردم و به جای آن معظم آوردم. ایشان در استعمال واژه عظمی که صفت عالی و به معنای بزرگترین است احتمال کذب می دادند ولذا از کاربرد آن اجتناب می کردند و برای هیچکس در طول حیات خویش چنین لقبی را عنوان ندادند.
2- ذکر سن و سال ناقل خاطرات برای ارزیابی وحجیت قول وی از اهمیت بسزائی برخودار است. چندی قبل شخصی در یکی از رسانه های گروهی در ضمن نقل زندگی خویش می گفت که من که از نجف اشرف که آمدم مجتهد بودم ولی پس از لحظاتی بدون توجه به گفته های پیش به ذکر تاریخ تولد و سال مهاجرت خویش مبادرت فرمودند. اینجانب با یک حساب سرانگشتی دریافتم که سن ایشان در هنگام مهاجرت از ارض اقدس علوی هفت سال بوده است!! وتصدیق می فرمائید که مجتهد بودن در سن هفت سالگی چیزی شبیه اعجاز و خرق نوامیس طبیعت است و لذا روایت لااقل از اخبار آحادی محسوب است که نه تنها فاقد حجیت که نشانه های کذب در آن مشهود می باشد.
3- متاسفانه اینگونه سنت ها ی حسنه امروزه به علت کثرت تشریفات از یکسو و تاثر و وام گیری نابجای فرهنگی از غرب معاصر از سوی دیگر، به سردی بلکه به فراموشی سپرده شده و ما را گرفتار گسیختگی فرهنگی نموده است.
4- سیدی و مولای حضرت آیت الله حاج سید علی محقق دامت برکاته از فقهای مدرسین برجسته حوزه علمیه قم که امروز ملجا علمی فضلای جوان و امید آینده جامعه تشیع هستند. خدواند وجودشان از گزند حوادث محفوظ دارد.
5- نگارنده: اخیرا بفکر افتاده ام که یافته های آن محافل را جمع آوری وبه صورت مجموعه ای گردآوری کنم. از خداوند توفیق مسئلت دارم.
6- در آن زمان سیگار کشیدن در میان علما امری رائج بود و خلاف عرف محسوب نمی شد. ولی ظاهرا امروزه تغییر عرف رخ داده است.