پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - مرد صندلی چرخدارش را به عقب راند و رو به آفتاب کرد. آفتاب در پشت بهار پنهان شد و با آنکه آرزوی دیدار مرد را داشت ولی در برابر روشنایی چشمان او نمیتوانست طلوع را پایدار نگه دارد. بهار به زمین اشاره کرد و مرد به زمین چشم دوخت. زمین برای مرد خاطرات غریبانهای را به یاد میآورد. خاطراتی که بسیار آشنا بود و مرد گمشده اهل زمین را در آن خاطرات میدید. دوستی با آن ایام را دوستی با زندگی و انسانیت میدانست.
دوستی با ایام ایثار، فداکاری و جانبازی، لحظه شهادت دوستانش را و ریخته شدن خونشان برروی این زمین. شلمچه، جزیره مجنون، فکه، سوسنگرد و هزار نقطه دیگر از ایران زمین که متبرک به دریای خون این عزیزان است را به یاد جانباز آورد .
فردا چهارشنبه یکم مهرماه دومین روز از هفته دفاع مقدس است که با عنوان «جانبازان و فداکاری» نامگذاری شده است.
حاج مهدی فرهنگ دوست یکی از هزاران جانباز دفاع مقدس است که در طول هشت سال غیر از دوران مجروحیت و بستری، در جبهههای حق علیه باطل حضور داشته است. وی از سن 17 سالگی عازم جبهه شد.
او به خبرنگار سرویس فرهنگ و حماسه ایسنا میگوید: وقتی برای نخستینبار در مناطق جنگی کردستان با شهادت دوستانم رو به رو شدم، فهمیدم که برای شهادت باید آمادگی پیدا کرد و این فیض نصیب هرکس نمیشود.
در منطقه گیلانغرب و عملیات مطلعالفجر متوجه کمبودهایی که مانع شهادت بود میشدیم. در عملیات بیتالمقدس و آزادی خرمشهر هم حضور داشتم و در عملیات رمضان از ناحیه بازو و دست راست مجروح شدم.
در عملیات والفجر مقدماتی جانشین گردان قمر بنیهاشم در لشکر 8 نجف اشرف بودم که از ناحیه کمر گلوله خوردم و در شیراز بستری شدم. در عملیات والفجر 2 به عنوان فرمانده گردان در منطقه حاج عمران از ناحیه زانو راست مجروح شدم و در ارومیه مورد مداوا قرار گرفتم.
در عملیات والفجر 4 از ناحیه مچ دست زخمی شدم. در عملیات کربلای 4 مسوول عملیات تیپ مستقل پیاده 18 الغدیر و فرمانده محور عملیاتی بودم و در عملیات کربلای 5 نیز فرمانده محور عملیات و مسوول عملیات تیپ بودم که در آنجا نیز مجروحیتهایی نصیبم شد.
فرهنگ دوست که در بیشتر عملیاتها حضور داشته است در خصوص دفاع مقدس اینطور میگوید: پیروز کننده ما در دفاع مقدس،خدا،اهل بیت(ع) و تبعیت از ولایتفقیه بود.
یکبار در خط پدافندی زیر تیر مستقر بودیم، به سنگرها سر میزدم و از افراد میخواستم که هر کدام سلاحهای خود را امتحان کنند. ناگهان صدای شلیکهای دشمن شنیده شد و اوج گرفت. شدت حمله به اندازهای بود که توان مقابله نداشتیم. همه بهتزده شده بودیم و نمیدانستیم چه کار کنیم. ناگهان یک صدای گلوله از نیروهای خودی شنیدیم که به سمت دشمن شلیک شد و همان یک گلوله به زاغه مهمان دشمن اصابت کرد و بعد از لحظاتی تمام صداها خاموش شد و نیروهای عراقی با آن همه ابزار و مهمات تنها با یک گلوله در هم شکستند.
بعد از آن هم از هر کسی سوال کردیم که گلوله را چه کسی شلیک کرده هیچکدام برعهده نگرفتند و تنها حدسی که زدیم این بود که شاید در میان دوندگی رزمندگان به این طرف و آنطرف ناخودآگاه یک گلوله از یک اسلحه شلیک شده و همان یک گلوله به انبار مهمات عراقیها اصابت کرده است.
او از روزهای آزادسازی خرمشهر به عنوان زیباترین و شیرینترین روزهای دفاع مقدس یاد میکند.
فرهنگ دوست در خاطرهای دیگر از عملیات والفجر 8 چنین میگوید: در این عملیات برای آنکه بچهها میخواستند از اروندرود بگذرند ممکن بود سر و صداها به گوش دشمن برسد از اینرو بچهها برای باران دعای توسل خواند و گریستند. بعد از این، همه شاهد باریدن آسمان بودیم و بچهها با خیال راحتتر قرار شد از اروند بگذرند. از سوی دیگر برای آنکه منورها، انعکاس نور و سر و صورت بچهها را نشان ندهند، همه جوراب زنانه بر سرکشیدند و همین باعث شد که وقتی بچهها به آنطرف اروند رسیدند، برخی عراقیها که از خواب پریده بودند با دیدن چهرههای عجیب و غریب از ترس غش کرده بودند.
البته در کنار روزهای شیرین جنگ تحمیلی، روزهای تلخی هم وجود داشت که بچهها را غمگین میکرد. با اینحال همه توکلمان به خدا و ائمه معصومین (ع) بود و همین باعث شد که پیروز شویم.
امروز نیز همه باید توکلمان به خدا و ائمه معصومین (ع) باشد و از ولایتفقیه پیروی کنیم. وحدت را حفظ کنیم و راه شهدا را ادامه دهیم. در این مسیر قطعا همیشه پیروز خواهیم بود.