در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - گفت‌وگو با فرزند شهید فتحعلی صالحی:استفاده ابزاری از شهید اصلا کار قشنگی نیست

یاد امام و شهدا.../23

گفت‌وگو با فرزند شهید فتحعلی صالحی:استفاده ابزاری از شهید اصلا کار قشنگی نیست

دیروز جوانان وطن در صف پیکار، لبخند زنان ذائقه مرگ چشیدند .... امروز سرافراشته در عین وقاحت، این مرده خوران مدعی خون شهیدند.

کد خبر: 12738 | تاریخ خبر: 08/07/1388
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
برادرم سه چهار سال به دنبال کار می گشت ولی موفق به پیدا کردن کار نمی شد. در شرایطی قرار گرفته بود که با وجود این که مدیریت خوانده بود ولی به هر کاری راضی شده بود. جایی برای پیدا کردن کار رفته بود که مسوول دفتر آنجا گفته بود مگر شما در این جامعه زندگی نمی کنید. الان کار نیست. اگر هم باشد برای خانواده های شهدا و ایثارگران است. یک بار دیگر هم برای ثبت نام دانشگاه به واحد ایثارگران مراجعه کرده بود که پاسخ شنیده بود که کی می شود ما از دست فرزندان شهدا خلاص شویم. او هم بازگشت و ثبت نام نکرد و کلا آن دانشگاه را نرفت. برادرم شاعر است. آن روز هنگام بازگشت دو بیتی  هم گفته بود:


دیروز جوانان وطن در صف پیکار

لبخند زنان ذائقه مرگ چشیدند

امروز سرافراشته در عین وقاحت

این مرده خوران مدعی خون شهیدند

 

محمود صالحی، فرزند شهید فتحعلی صالحی،  متولد 16 فروردین سال 1367 در شهرستان آمل (استان مازندران)، 21 ساله و دانشجوی رشته عمران است و در مصاحبه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در مورد شهادت پدرش می گوید: وقتی پدرم به جبهه رفت 14 روزم بود و در خرداد ماه همان سال، زمانی که حدودا 3 ماهه بودم، پدرم در تک عراق به شهادت رسید. اینطوری که من متوجه شدم، به  حمله ناگهانی "تک" و به پاسخ آن حمله "پاتک" گفته می شود. وقتی که پدرم و همرزمانش با تک عراق مواجه شدند، پدر و عمویم همراه چند نفر دیگر برای جلوگیری از حمله دشمن و امنیت همرزمان به مقابله با دشمن پرداختند که همانجا هم به شهادت رسیدند.

وقتی از نسبتش به عنوان فرزند شهید با جامعه می پرسم، دل پر دردی دارد. می گوید: من به عنوان یک فرزند شهید از جامعه حقی را طلب ندارم، پدرم برای اهداف بزرگش رفته و در جهاد برای رضای خدا به شهادت رسیده و من به پدرم افتخار می کنم. اما یک انتظار دارم ... انتظار دارم که از هموطنانم زخم زبان نشنوم. این زخم زبان ها آزار دهنده است.

گاهی می گویند شما که سهمیه دانشگاه دارید، خوش به حالتان. باور کنید که من حاضرم سهمیه و هزار تا چیز دیگر را در دنیا نداشته باشم، اما حضور فیزیکی پدرم را حس کنم. من اصلا نمی دانم وجود کسی به نام پدر در زندگی آدم چه حسی است. بعضی ها هم طوری حرف می زنند و رفتار می کنند که انگار ما از مملکت دیگری آمدیم و مزاحمشان هستیم یا حق آنها را می گیریم. من سعی می کنم در دانشگاه نگویم که فرزند شهید هستم، به خاطر رفتارها و عکس العمل هایی که می بینم. البته قبول دارم که مردم خودشان کلی گرفتاری دارند و فرصت فکر کردن به روحیه حساس امثال مرا ندارند ولی به طور کلی، از یک چیزهایی فاصله گرفتیم. مثلا در مازندران به دید و بازدیدهای نوروز اهمیت زیادی می دهند. من به خاطر دارم که سال های اول بعد از جنگ در هفته اول عید، به طور دایم مهمانانی از تمام شهر داشتیم ولی رفته رفته از تعدادشان کاسته شد. این شاید مساله مهمی نباشد ولی نمایشگر رفتار جامعه است. البته ما هم انتظاری از کسی نداریم ولی خوب، به هر حال مردم در حال فاصله گرفتن از چیزهایی هستند که قبلا برایشان ارزشمند بوده. در یک جاهایی چیزهایی فراموش شده. دلیل آن را نمی دانم ولی چیزی است که اتفاق افتاده است.

وی انقلاب را پیوسته با جنگ می داند و می گوید: فکر می کنم حفظ حرمت مردم در تمام طبقات و اقشار یکی از اهداف انقلاب بود ولی الان در بسیاری جاها می بینیم که به راحتی حرمت مردم و حتی حقوق طبیعی شان نادیده گرفته می شود. خوب نیست که وقتی هدف از انقلاب ارزش دادن به مردم و بها دادن به آنها بوده، همان رفتارهای قبل از انقلاب از سوی برخی در پیش گرفته شود. حالا من نمی دانم در سال های اولیه انقلاب چطور بوده. شاید تا مدتی توانسته باشند این امر را اجرا کنند ولی امروز از این لحاظ موفق نیستیم.

این فرزند شهید در مورد دفاع مقدس می گوید: هر جنگی خسارت ها و  دستاوردهایی دارد. دفاع مقدس ما هم از این قاعده مستثنی نیست. مهمترین دستاوردی که این جنگ برای ما داشت، علاوه بر تثبیت مرزها و حفظ خاک کشور، باور توانمندی های خودمان بوده است. اما در برابر این دستاورد، بهای سنگین خون هزاران جوان پاک و مومن و با هوش و ذکاوت را پرداخت کردیم. خون هایی که به پای این انقلاب ریخته شد و وظیفه ی بازماندگان، خصوصا خانواده ها و همرزمانشان را سنگین تر از قبل کرد. با وارونگی موافق نیستم، اما قبول دارم که گاهی از ارزش ها فاصله گرفتیم. شاید گاهی دچار فراموشی می شویم که اصلا برای چه انقلاب کردیم، برای چه جنگیدیم، برای چه چیزی این همه آدم جانشان را فدا کردند. شاید گاهی فراموش می کنیم اهداف بلندمان چه بود و در گذر زمان، گاهی دچار سستی می شویم. گاهی اوقات مسوولان مملکتمان یادشان می رود که از همین مردم هستند و همین مردم آنها را بالا برده اند و به ایشان بها داده اند و مسوولیت های کشور را به امانت به آنها سپرده اند. بر اثر همین فراموشی گاهی از مردم فاصله می گیرند. شاید گاهی فراموش می کنند که مردم چرا به آنها اعتماد کرده اند و برای چه این امانت به دست آنها سپرده شده است. من فکر می کنم ما انقلاب کردیم که به شخصیت انسان ها ارزش و بهای بیشتری داده شود، که فضای جامعه پر از رافت و محبت باشد، که فقر از هر نوعش را دیگر شاهد نباشیم و ...

در طول این سال ها، شاهد بودم که گاهی از ارزش هایمان فاصله گرفتیم و از این بابت بسیار تاسف خوردم و همیشه از خدا خواستم که یاریمان کند که به خودمان بیاییم و به ارزش هایمان رجوع کنیم.

آرمان کسانی که در این هشت سال دفاع، حاضر شدند از جانشان که عزیز ترین داشته هر آدمی است، بگذرند، علاوه بر رضای خدا، حفظ انقلابی بود که برای آن زحمت کشیده بودند. حفظ کرامت و ارزش انسان ها بود. حفظ ناموسشان و خاک ایران عزیز بوده. می خواستند جلوی دشمن را به نحوی بگیرند که دیگر هرگز کشوری به خودش این اجازه را ندهد که بخواهد به مملکت ما تعرض کند. این که یک جوان یا نوجوان به خاطر ارزش ها و آرمان هایش و مردمش حاضر شود از جانش بگذرد بسیار ارزشمند است و دلایل آن برای من بسیار قابل احترام و جالب است.

به نظر من این که مردم حاکم سرنوشت خودشان باشند و خودشان برای آینده شان تصمیم بگیرند، اینکه دیگران به ما زور نگویند و در سرنوشت مملکت ما دخالت نکنند، اینکه مردم در نظر حکومت دارای شخصیت و شعور باشند، جوان های ما توانایی های خودشان را باور کنند و به ایرانی بودن و مسلمان بودنشان افتخار کنند، اینکه بتوانیم یک ایران باشکوه و قدرتمند داشته باشیم بدون تکیه به نظام ها و حکومت های دیگر، اینکه هر کسی بتواند باورهای دینی و مذهبی خودش را داشته باشد و آزادی به نحوی باشد که هر کس بتواند بر اساس اعتقادات خود زندگی کند و عقایدش را از ترس آسیب دیدن از افرادی که خود را به حکومت منتسب می کنند، پنهان نکند و ... و بسیاری از چیزهای دیگر، انگیزه قوی برای یک جوان انقلابی و رزمنده می توانست باشد. البته این چیزی است که من فهمیدم شاید بسیاری چیزهای دیگر باشد که من هنوز نتوانسته ام درک کنم.

به خاطر سنم، نتوانستم دفاع مقدس را تجربه کنم و چیزی هم به یاد ندارم اما شنیده ها و مطالعاتم می گویند دولتی که در همسایگی ما بود به خاطر زیاده خواهی های خودش، حاضر شد با کمک و حمایت همه جانبه دولت های دیگر، به ایران حمله کند و مردم ما که انگار تازه خودشان را شناخته بودند و بعد از انقلاب خود باوری و اعتماد به نفس تازه ای پیدا کرده بودند از خواب ده ها ساله بیدار شده بودند و برای حفظ انقلاب و ارزش هایشان به کمک دولت و حکومتی که خودشان تعیین کرده بودند آمدند. در جبهه ها هم به نظرم، در کنار جنبه های خشنی که در هر جنگی وجود دارد، بین رزمنده های خودمان یک فضای برادرانه و دوست داشتنی، پر از اخلاص،  سادگی و صداقت و پاکی وجود داشت که هر کسی بدون در نظر گرفتن مقام و شان و رتبه، خودش را برادر دیگری می دانست ... البته همیشه، در هر جامعه ای ناخالصی هم هست. مطمئنا در این جمع دوست داشتنی هم آدم های دو رو و ریاکار هم وجود داشته اند ولی نتیجه کار نشات گرفته از یکدلی و هماهنگی زیاد بین این نیروها بوده است.

در پایان دوباره همان کلام اول را می گوید و تاکید می کند: زخم زبان ها اذیت می کند. ما که انتظاری نداریم. چیزی نمی خواهیم. پدران ما برای اهداف خود جنگیدند و من هم به آنها افتخار می کنم و اگر در موقعیت مشابه قرار بگیرم، همان کاری را می کنم که پدرم کرد. ولی به هر حال یک کمبود و خلایی در زندگی ما ایجاد شده است. از جامعه هم انتظاری نداریم، فقط زخم زبان نزنند. گاهی دیده می شود فقط هنگام مراسم ها یا وقتی لازم دارند، از شهیدان استفاده می کنند. استفاده ابزاری از شهید اصلا کار قشنگی نیست! نه فقط شهید، کلا ایثارگران. اصلا به طور کلی سواستفاده از دفاع مقدس ظالمانه است. ببینید ممکن است در روز جانباز خیلی از مسوولین بیایند به جانبازان سر بزنند و ملاقات کنند و حرف های آن ها را بشنوند ولی بعد می روند تا سال بعد دوباره روز جانباز. جانباز می ماند و دردهای خودش. من موافق این نیستم که همه چیز برعکس شده، ولی یک سری انحرافات و مشکلات و نقاط اشتباه و کم لطفی هایی هست. به نظر می رسد گذر سال ها باعث شده همه ما را فراموش کنند. به هر حال امیدوارم خداوند عاقبت همه ما را به خیر کند.

انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده:  
پست الکترونیک:
نظر:
 
 

پربیننده ترین ها

حکایتی مقوایی

یادداشتی از دکتر احمد مسجد جامعی

حکایتی مقوایی

جدیدترین مطالب سایت

وزیر ارشاد: امام حتی در روز شهادت حاج آقا مصطفی، برنامه مطالعه خود را تعطیل نکردند

گزارش مشروح بیست و نهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران

وزیر ارشاد: امام حتی در روز شهادت حاج آقا مصطفی، برنامه مطالعه خود را تعطیل نکردند