زمان: 15 خرداد 1331 / 12 رمضان 1371
مکان: قم
موضوع: لزوم پایدارى و خالى نکردن سنگر انتقاد، و پرهیز از تفرقه
بسم اللّه الرحمن الرحیم
به عرض عالى مىرساند، دور افتادن از مراکز خبر و سفر به همدان و قِلت معاشرت موجب شد که از قضایایى که در مرکز اتفاق افتاده درست مطلع نشدم. اخیراً که اطلاع حاصل شد خیلى موجب تأسف گردید. انسان متحیر است که با این وضعیت چه کند. و با این ترتیب چه امیدى مىتوان از اصلاح کشور داشت و به چه اشخاصى مىتوان اطمینان
پیدا کرد. در هر صورت جنابعالى نباید به این چیزها سنگر را خالى کنید. مفسدین همیشه مىخواهند امثال جنابعالى را از میدان بیرون کنند تا هر تاخت و تازى بخواهند بکنند و انتقادى در کار نباشد.
آن روز که رضاخان تعرض به عمامهها مىکرد من به یکى از ائمۀ جماعت گفتم اگر شما را نظمیه بردند و عمامه را برداشتند و موقع مسجد بود با همان لباس مبدل بروید مسجد. آنها غایت آمالشان این است که مسجدیها دست از کار خود بردارند و متدینین میدان را براى جولان آنها خالى کنند. در هر صورت این پیشامدها در زندگانى اشخاص مؤثر است و ناطقى مثل جنابعالى نباید توقع داشته باشد که تا آخر از تعرض اشرار مصون باشد. لکن این نکته را نباید از نظر دور داشت که انتساب این اعمال به همنوع خودمان خالى از اِعمال غرض نیست و مىخواهند به اصطلاح سنگ را با سنگ بشکنند. باید متوجه باشید که از اختلاف بین خود ماها دیگران نتیجه نگیرند. والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
روحاللّه الموسوى الخمینى
[1]ـ آقاى فلسفى دربارۀ انگیزۀ عمال رژیم شاه از بر هم زدن منبر ایشان که منجر به ارسال نامه توسط امام خمینى شده
اظهار مىدارد:
روز بعد از افتتاح مسجد ارک، اولین روز ماه مبارک رمضان بود و طبق روال چند سال گذشته که پس از اقامۀ نماز ظهر در مسجد شاه منبر مىرفتم و مستقیماً از رادیو پخش مىشد، وارد صحن مسجد شدم. وضعیت غیرعادى بود. عدهاى که نزدیک درب شبستان بودند در محوطۀ بیرون ایستاده بودند، تا مرا دیدند شروع به شعار دادن کردند. به داخل شبستان مسجد آمدم و چون هنوز قرآن تلاوت مىشد، نزدیک منبر نشستم. افرادى که در بیرون ایستاده بودند وارد شبستان شده و شعار مىدادند. شرایط به گونهاى بود که اصلاً امکان منبر رفتن نبود. لذا از طریق اتاق استودیو به کتابخانۀ مسجد رفتم. ظاهراً به شهربانى گفته شده بود که مراقب باشید به فلانى آسیب نرسد؛ چون تعدادى از افراد شهربانى دم در کتابخانه ایستادند و چند نفرى هم به داخل آمدند. طرز رفتار و نوع حرکات این افراد، آن هم در ماه رمضان، نشان مىداد که اولاً، مسجدى و پامنبرى نیستند و ثانیاً، کارهایشان سازمان یافته است. انتخاب زمان و مکان بر هم زدن مجلس نیز حساب شده بود. معلوم گردید که انتشار خبر کذب روزنامۀ «باختر امروز» بر علیه من در دو هفتۀ قبل از این حادثه، زمینهسازى بوده تا برهم زدن این منبر، اقدامى مردمى تلقى شود و بگویند چون فلانى بر علیه مصدق صحبت کرده است، مردم جلوى منبر رفتن او را گرفتهاند. به هر حال یکى ـ دو ساعتى در دفتر مسجد نشستم. دیدم آنها ولکنِ معرکهاى که بر پا کردهاند، نیستند. مرتب در حیاط مسجد زندهباد مصدق، زنده باد کاشانى و مرگ بر دشمنان نهضت و امثال اینها مىگفتند ... این مطلب را هم بگویم، در همان روز که این حادثه در جریان بود، فرماندارى نظامى تهران اطلاعیهاى صادر کرد و به وعاظ هشدار داد که به هیچ وجه در منابر حق صحبت کردن در اطراف مسائل سیاسى کشور را ندارند و تنها باید راجع به موضوعات دینى صحبت کنند. قضیه به ضرر دکتر مصدق و دولت تمام شد. هر روز که از ماه رمضان مىگذشت و من منبر نمىرفتم و مردم از شنیدن وعظ و خطابۀ دینى محروم مىشدند، احساسات آنها علیه حرکات و تبلیغات ضد مذهبى داغتر مىشد ... امام خمینى در زمان تعطیل شدن منبرِ مسجد شاه، در همدان بودند و از جریان دیر مطلع شدند.