در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 23/8/1344 سخنرانى در جمع علماى نجف (وظیفه سران کشورهاى‏اسلامى ـ مسئولیت علما)29
زمان: 23 آبان 1344 / 20 رجب 1385
مکان:  نجف ، مسجد شیخ انصارى
موضوع: وظیفۀ سران ممالک اسلامى و مسئولیت علما در معرفى برنامه‏هاى اسلام
مناسبت: آغاز دروس امام خمینى در حوزۀ علمیۀ نجف
حضار: علما، فضلا و طلاب حوزۀ علمیۀ نجف
  [بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم]
     خداوندا، زبان ما را از لغو نگهدار؛ دلهاى ما را به خودت متوجه بفرما؛ ما را از غیر خودت منصرف بفرما؛ حب دنیا را از قلب ما بیرون کن؛ اخلاق نیک را در ما پابرجا کن؛ ما را در پناه امیرالمؤمنین ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ از هر بدى نگه‏دار؛ ما را نسبت به اسلام و مسلمین خدمتگزار قرار بده؛ ما را نسبت به علماى اسلام قدردان قرار بده؛ علماى اسلام را در هر جا هستند حفظ بفرما؛ دیانت اسلام را، کلمه‏اش را، مقدم بر همۀ کلمات قرار بده [آمین حضار]؛ «اللهم أعلِ کلمةَ الإسلام».[1]
     آقایان مى‏دانند که پیغمبر اسلام ـ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ تنها قیام فرمود و در یک محیطى که همه با او مخالف بودند، قیام فرمود و زحمتهاى زیاد، مشقتهاى زیاد، رنجهاى فراوان برد تا اینکه اسلام را به مردم ابلاغ فرمود. دعوت کرد مردم را به هدایت؛ دعوت کرد به توحید. آنقدر مشقتْ ایشان تحمل فرمود که گمان ندارم کسى طاقت آن را داشته باشد. بعد از رسول اکرم ـ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ مسلمین به وظایف خودشان تا یک حدودى عمل کردند؛ اسلام را تقویت کردند؛ توسعه دادند اسلام را، تا اینکه یک مملکت بزرگ اسلامى در دنیا تشکیل شد که بر همۀ ممالک مقدم بود. خود رسول اکرم ـ
به طورى که مکتوبشان در صحیح بخارى مضبوط است ـ مکتوبى را که به هرقل
[2] نوشتند، و آنطورى که تاریخ ضبط کرده است ایشان چهار تا مکتوب مرقوم فرموده‏اند به چهار تا امپراتور: یکى ایران، یکى روم، یکى مصر، یکى حبشه. و عین مکتوب ایشان ـ آنطورى که در ذهنم هست ـ مضبوط است. عین مکتوب ایشان را ـ به طورى که در ذهن من است ـ در موزۀ ترکیه زیارت کرده‏ام. این چهار مکتوبى که مرقوم فرموده‏اند به مضمون واحد است به چهار امپراتور و آنها را دعوت به اسلام کرده‏اند و دعوت به توحید؛ این مقدمه بوده است، شالوده بوده است از براى اینکه حقایق اسلام را به تمام دنیا، به تمام امپراتوریهاى دنیا ابلاغ بفرمایند و اسلام به آن نحوى که هست معرفى بشود به مردم. مع الأسف آنها جواب مثبت، الاّ پادشاه حبشه، نداده؛ و لهذا متوقف شده است آن دعوتى که رسول اکرم مى‏خواستند بفرمایند و مى‏خواستند اسلام را معرفى کنند. عَلى أىِّ حالٍ با رنجهاى فراوان، چه خود رسول اکرم و چه بعد از رسول اکرم کسانى که متکفل بوده‏اند ریاست اسلام را، با رنجهاى فراوان اسلام را تقویت کردند. و دست به دست، این اسلام آمد تا الآن که به ما محول شده است؛ به این طبقه‏اى که الآن موجودند محول شده است. این طبقۀ موجوده‏اند که الآن مسئول اسلام و مسئول احکام اسلام هستند و این مسئولیت به حَسَب اختلاف مراتب اشخاص فرق مى‏کند، بعضیها مسئولیتشان خیلى زیاد است، و بعضى هم مسئولیت دارند لکن به اندازۀ آنها نیست.
     کسانى که مسئولیتشان خیلى زیاد است دولتهاى اسلامى است؛ رؤساى جمهور اسلام، سلاطین اسلام، اینها مسئولیتشان خیلى زیاد است و شاید بیشتر از همۀ طبقات باشد. اسلام الآن به دست این طبقه، به حسب ارادۀ خداى تبارک و تعالى ـ تکویناً ـ سپرده شده است و آنها مسئولند بر حفظ اسلام و حفظ وحدت کلمۀ اسلام و حفظ احکام اسلام و معرفى کردن اسلام را به دنیاى متمدن که گمان نشود اسلام مثل مسیحیت هست، فقط یک رابطۀ معنوى ما بین افراد و خداى تبارک و تعالى است و بس. اسلام برنامۀ زندگى دارد؛ اسلام برنامۀ حکومت دارد؛ اسلام قریب پانصد سال ـ تقریباً یا بیشتر ـ حکومت کرده است؛ سلطنت کرده است؛ با اینکه احکام اسلام در آن وقت باز آنطور اجرا نشده است که باید اجرا بشود لکن همان نیمۀ اجرا شده‏اش ممالک بزرگى را، وسیعى را، اداره کرده است با عزت و شوکت از همۀ جهات، از همۀ کیفیات. اسلام مثل سایر ادیانى که حالا در دست است ـ شاید آنها هم در وقت خودش اینطور بوده‏اند لکن سایر ادیانى که حالا در دست است، خصوصاً مسیحیت که هیچ ندارد جز چند کلمۀ اخلاقى و راجع به تدبیر مُدُن و راجع به سیاست مدن و راجع به کشورها و راجع به ادارۀ کشورها برنامه ندارد ـ گمان نشود که اسلام هم مثل آنها برنامه ندارد. اسلام از قبل از تولد انسان شالودۀ حیات فردى را ریخته است تا آن وقت که در عائله زندگى مى‏کند، شالودۀ اجتماع عائله‏اى را ریخته است و تکلیف معین فرموده است تا آن وقت که در تعلیم وارد مى‏شود، تا آن وقت که در اجتماع وارد مى‏شود، تا آن وقت که روابطش با سایر ممالک و سایر دوَل و سایر ملل هست. تمام اینها برنامه دارد، تمام اینها تکلیف دارد در شرع مطهر. اینطور نیست که فقط دعا و زیارت است؛ فقط نماز و دعا و زیارتْ احکام اسلام نیست؛ این یک باب از احکام اسلام است. دعا و زیارت یک باب از ابواب اسلام است لکن سیاست دارد اسلام؛ ادارۀ مملکتى دارد اسلام؛ ممالک بزرگ را اداره مى‏کند اسلام. بر رؤساى جمهور اسلام، بر سلاطین اسلام، بر دوَل اسلامى است که اسلام را معرفى کنند به عالم.
     مسیحیون خیال نکنند که اسلام هم، مسجد هم، مثل کلیساست. مسجد وقتى نماز در آن بر پا مى‏شده است تکلیف معین مى‏کرده‏اند؛ جنگها از آنجا شالوده‏اش ریخته مى‏شده است؛ تدبیر ممالک از آنجا، از مسجد شالوده‏اش ریخته مى‏شده است. مسجد مثل کلیسا نیست. کلیسا یک رابطۀ فردى مابین افراد و خداى تبارک و تعالى ـ عَلى زَعْمِهم[3] ـ هست لکن مسجد مسلمین در زمان رسول خداـ صلى‏اللّه‏ علیه وآله وسلم ـ و در زمان خلفایى که بودند ـ هرجور بودند ـ مسجد مرکز سیاست اسلام بوده‏است.در روز جمعه با خطبۀ جمعه مطالب سیاسى است ـ مطالب مربوط به جنگها، مربوط به سیاست مدن، اینها همه درمسجد درست مى‏شده است؛ شالوده‏اش در مسجد ریخته مى‏شده است در زمان رسول خداو در زمان دیگران و در زمان حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه.
     باید اسلام را آنطور که هست معرفى کنند؛ مکلفند اینها. کسانى که خداى تبارک و تعالى به آنها ریاست داده است مسئولیت دارند در مقابل ریاستشان؛ باید اسلام را آنطور که هست معرفى کنند. باید یک برنامۀ رادیویى براى معرفى اسلام تهیه کنند؛ باید به علماى اسلام رجوع کنند تا اینکه آنها حقایق اسلام را برایشان تشریح کنند و آنها در اذاعه[4] و در رادیوها و در سایر مطبوعات نشر بدهند.
     پیغمبر اسلام مى‏خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند؛ مى‏خواست تمام ممالک دنیا را در تحت یک کلمۀ توحید، در تحت کلمۀ توحید تمام ربع مسکون را قرار بدهد، منتها اغراض سلاطین آن وقت از یک طرف و اغراض علماى نصارا و یهود و امثال ذلک از طرف دیگر سد شد؛ مانع شد از اینکه ایشان بتوانند آن کار را انجام بدهند. الآن هم سد است؛ الآن هم آنها مانع هستند؛ الآن هم گرفتارى ما براى خاطر آنهاست؛ الآن هم یهود مانع هستند که اسلام ترویج بشود؛ الآن هم نصارا مانع هستند که اسلام را، آنطور که هست، معرفى کنند. مانع هستند.
     الآن بر رؤساى اسلام، بر سلاطین اسلام، بر رؤساى جمهور اسلام، الآن تکلیف است
که این اختلافات جزئى موسمى را که گاهى دارند، این اختلافات را کنار بگذارند؛ عرب و عجم ندارد، ترک و فارس ندارد؛ اسلام ـ کلمۀ اسلام ـ پیغمبر اسلام، همان طورى که خودشان طریقۀ مبارزه‏شان بوده است، باید آنها هم تَبَع باشند، تبع اسلام باشند. اگر وحدت کلمۀ خودشان را حفظ کنند، اگر این اختلافات جزئى موسمى را کنار بگذارند، اگر همه با هم همدست بشوند ـ هفتصد میلیون مى‏گویند که جمعیت هست، اما هفتصد میلیون متفرق به قدر یک میلیون هم نیستند؛ هفتصد میلیون متفرق به درد نمى‏خورد؛ هزارها میلیون متفرق هم به درد نمى‏خورد؛ اما اگر این هفتصد میلیون، دویست میلیونش، چهارصد میلیونش، با هم دست بدهند، دست برادرى بدهند، حدود و ثغورشان را حفظ کنند، حدود خودشان را حفظ کنند لکن در جامعۀ اسلامى که مشترک مابین همه است، در کلمۀ توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامى که مشترک بین همه است با هم توحیدِ کلمه کنند. اگر اینها توحید کلمه کنند، دیگر یهود به فلسطین طمع نمى‏کند؛ دیگر هندو به کشمیر طمع نمى‏کند. این براى این است که نمى‏گذارند شما متحد بشوید. بدانند آنها ـ مى‏دانند هم ـ دستهایى که مى‏خواهند منابع شما را از دستتان بگیرند، مى‏خواهند ثروت شما را به رایگان ببرند، مى‏خواهند ذخایر تحت الارضى و فوق‏الارضى شما را به یغما ببرند، آنها نمى‏گذارند که عراق و ایران با هم متحد بشود؛ ایران و مصر با هم متحد بشود؛ ترکیه و ایران با هم متحد بشود؛ همه‏شان با هم وحدت کلمه پیدا کنند. نخواهند گذاشت.
     ولى شما تکلیفتان این نیست؛ رؤسا تکلیفشان این است که بنشینند با هم تفاهم کنند، حدود و ثغور خودشان را حفظ کنند، هر کدام حدود و ثغورشان محفوظ، لکن آن دشمن خارجى که به شما اینقدر ضرر وارد مى‏کند در مقابل او توحید کلمه کنید. اگر توحید کلمه بکنید، یک مشت یهودى دزد در فلسطین است، بیش از یک میلیون از مسلمین را ده سال، بیشتر از ده سال است که متفرق کرده‏اند و ممالک اسلامى نشسته‏اند با هم عزا گرفته‏اند، اگر توحید کلمه باشد چطور مى‏توانند اینها، این یک مشت یهود دزد، چطور مى‏توانند فلسطین شما را از دستتان بگیرند و مسلمین را از فلسطین بیرون کنند و نتوانید هیچ کار بکنید؟ اگر توحید کلمه کنید، چطور هندوى بدبخت مى‏تواند کشمیر عزیز را از ما بگیرد و از مسلمین بگیرد و هیچ کارى از آنها نیاید؟
     اینها مطالبى است که جزو واضحات است منتها تذکر لازم است. خود آنها هم مى‏دانند این مطلب را لکن باید فکر کنند، باید بنشینند جلسه کنند، اجتماع کنند، فکر کنند، این اختلافات جزئى [را] کنار بگذارند. الآن اسلام در دست شما است. الآن رؤساى اسلام بدانند، سلاطین اسلام بدانند، رؤساى جمهور بدانند، شیوخ بدانند، آنهایى که ریاست دارند در اسلام، بدانند که خداى تبارک و تعالى این ریاست را به آنها داده است؛ مسئولیت دارد رئیس یک قوم شدن؛ رئیس یک ملت شدن، مسئولیت دارد نسبت به آن ملت، نسبت به آن قوم، نسبت به زندگى آن قوم؛ نسبت به حوادثى که براى آن قوم پیش مى‏آید. مسئولند اینها؛ دیگران محتاج به اینهایند.
      این از عجایب است.این مطلب از عجایب است که ثروت در دست شرق است، این ثروت مهم نفت در دست شرق است، در دست مسلمین است ـ اینکه در ممالک اسلامى است ـ این مخازن بسیار مهمى که دنیا به واسطۀ آن [و] هر مملکتى پیشرفت کرده است به واسطۀ این مخازن پیشرفت کرده است؛ هر جنگى مقدم شده است، هر مملکتى در جنگ مقدم شده است، به واسطۀ موجهاى نفت مقدم شده است؛ اینها در دست شماست، عراق بحمداللّه‏ نفت دارد، ایران بحمداللّه‏ نفت دارد، کویت نفت دارد، حجاز نفت دارد، نفت دست مسلمین است. آنها باید بیایند به شما تملق بگویند، دست شما را ببوسند، پاى شما را ببوسند و این ذخایر را به قیمت أعلَى القِیَم[5] بخرند؛ شما نباید از آنها یک تملقى بگویید ان شاءاللّه‏ نمى‏گویید آنها باید تملق شما را بگویند؛ ثروت دست شماست. مع ذلک انسان مى‏بیند که مطلب اینطور نیست. جورى مستعمِرینْ این مطلب را درست کرده‏اند که بعض ممالک را بازى دادند و خیال مى‏کنند که نه، باید از آنها هم یک تملقى بگویند، به آنها هم یک تعارفى بدهند، تا اینکه ثروت آنها را هم ببرند. این تأسف دارد.
     تا وحدت کلمه نباشد، تا رؤساى اسلام، وحدت کلمه در خودشان ایجاد نکنند، تا فکر نکنند بر بدبختیهاى ملتهاى اسلام، بدبختیهاى اسلام، بدبختیهاى احکام اسلام، غربت اسلام و قرآن کریم، سیادت نمى‏توانند بکنند. باید فکر کنند، عمل کنند، تا سیادت کنند. و اگر این مطلب را انجام بدهند، سید دنیا خواهند شد. اگر اسلام را آنطورى که هست به دنیا معرفى کنند و آنطورى که هست عمل بکنند، سیادت با شماست؛ بزرگى با شماست: للّه‏ِِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسولِه وَ لِلْمؤمنین.[6]
     این راجع به آن دسته که رؤساى سیاسى ما هستند. دستۀ دیگر که علماى اسلام هستند و مراجع عالیمقام هستند، آنها هم مسئولیتشان خیلى زیاد است؛ خیلى زیاد. شاید به یک معنا مسئولیت علماى اسلام از همه کس زیادتر باشد. بر آنهاست که اسلام را آنطور که مى‏دانند معرفى کنند بر دنیا. البته ما وسایل نداریم؛ این هم از بى‏عرضگىِ ماست؛ ما وسایل نداریم، همۀ وسایل دست دیگران است. مسلمین بِما هُمْ مُسْلِمین، علما بِما هُمْ عُلَما، ندارند یک دستگاهى که اسلام را ابلاغ کنند به دنیا و بگویند اسلام این است. یک کالاى به این خوبى، یک کالاى به این خوبى دست شما هست و نمى‏توانید عرضه کنید به عالَم که ما این را داریم. آنها انجیل خودشان را که تویش آن مطالبى است که ملاحظه فرمودید، هر کس دیده، آن انجیل دروغى را، آن انجیل اصلى که نیست، آن انجیل دروغى را آنها به تمام دنیا عرضه داشته‏اند و مبلغینشان در همۀ دنیا رفته، و از قرارى که گفتند همین اخیراً که این ممالک اسلامى، این ممالکى که در تحت اسارت بودند، اینها یکى یکى از اسارت بیرون آمدند، اصلاً دنبال آن مبلغین پاپ رفتند، و آنها را به صورت مسیحیت در آورد[ند] ما در محیط خودمان هم نمى‏توانیم، در محیط خودمان هم نمى‏توانیم احکام اسلام را آنطورى که هست عرضه بداریم. ما مباحثاتمان از حدود کتاب «طهارت» و کتابِ ـ عرض مى‏کنم که ـ «خمس» و کتاب چه و چه، از این حدود تجاوز نمى‏کند. سیاست اسلام را بحثْ دیگر نمى‏کنیم از آن؛ حدود اسلامى دیگر بحث از آن نمى‏شود. اجرا نشدنْ غیر آن است که نباید عرضه داشت به دنیا؛ باید عرضه داشت آقا. این یک مطلبى است که باید دنیا بفهمد که اسلام برنامه دارد.
     اسلام براى همه چیز، براى همۀ زندگیها، برنامه دارد. این را کى باید معرفى کند جز علماى اسلام؟ علماى اسلام ـ کثّراللّه‏ امثالهم ـ با همۀ زحمتهایى که مى‏کشند، با همۀ رنجهایى که مى‏برند لکن مسئولیتشان زیادتر از این معانى است. خداى تبارک و تعالى به آنها عزت داده است، به آنها عظمت داده است، دیگران را تَبَع آنها قرار داده است، ملت را تابع آنها قرار داده است؛ اینها همه مسئولیت مى‏آورد؛ همان طورى که رسول اکرم ـ صلى‏اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ مسئولیت داشت و قیام کرد بر مسئولیت خودش؛ قیام کرد به مسئولیت خودش. باید قیام کرد به مسئولیت؛ باید اسلام را آنطورى که هست، نه آنطورى که حالا در دست مثلاً چهار تا فرض کنید مقدس مآب فقط کتاب مفاتیح است، و عرض مى‏کنم که باید آنطورى که هست احکام اسلام را معرفى کرد. گفت به دنیا که ما یک همچو کالاى بزرگى داریم، یک همچو قوانین مترقى داریم؛ محتاج نیستیم به اینکه در قوانین به کسى دیگر مراجعه کنیم؛ در هر بابى از ابوابْ قانون داریم ما. اسلام تکلیف معین کرده است، قانون معین کرده است؛ مسلمین محتاج نیستند به اینکه در قوانین تبعیت از غیر بکنند. الآن جوانهاى ما، این جوانهاى دانشگاهها، چه در اینجا، چه در ایران، چه در سایر ممالکى که هستند، اینها نمى‏دانند که اصل اسلام چه چیز است یا اصلاً مطلع نیستند که اسلام یعنى چه. اسلام را غیر از یک نمازى و غیر از یک ـ عرض مى‏کنم که ـ طهارات و امثال ذلک، چیز دیگرى ادراک نکردند؛ و اعتقاداتشان این است که خوب، ما اگر چنانچه بخواهیم مسْلم بشویم و به اسلام عمل کنیم چیزى ندارد که عمل کنیم. مى‏گویند این را، براى اینکه اسلام معرفى نشده است. این حرف، این مطلب را مى‏گویند که چه برنامه‏اى اسلام دارد که ما عمل کنیم؟ خوب، فلان طایفه برنامه دارد، فلان طریقه برنامه دارد، برنامۀ زندگى دارد، ما زندگى مى‏خواهیم. اسلام یک مطلبى است فردى مابین انسان و خداى تبارک و تعالى؛ بیش از این چیزى نیست، بنابراین برنامه‏اى ندارد تا اینکه ما عمل بکنیم. این براى این است که مطلع نیستند از اسلام؛ اطلاعى از احکام اسلام ندارند؛ خیال مى‏کنند که برنامه ندارد اسلام. بر علماى اسلام است که این مطلب را تصویب [کنند] البته خودشان با مسائلى که دارند نمى‏توانند، اما تصویب این مطلب بر علماى اسلام است که تصویب کنند این مطلب را، که اسلام را، همۀ شئون اسلام را، همۀ فنون اسلام را، همۀ احکام اسلام را بنویسند، بیان کنند، عرضه بدارند به دنیا. قوانین اسلام را در هر رشته‏اى که هست بنویسند، منتشر کنند؛ اگر موفق بشوند دستگاه فرستنده پیدا بکنند که به دنیا ابلاغ بکنند؛ اسلام را آنطور که هست معرفى کنند به دنیا؛ بفهمد دنیا که ما چه داریم و با اینکه این را داریم اینطور زندگى مى‏کنیم. این مسئولیت بزرگى است که به دوش علماى اعلام ـ أعلَى اللّه‏ کلِمَتَهُم ـ به دوش آنهاست و شما آقایان، شما فضلاى اعلام و علماى جوان هم مسئولیت دارید؛ آتیۀ اسلام به دوش شماست مسئولیتش؛ الآن هم مسئولیت دارید و بسیار مسئولیت سنگینى است.
     باید از همین حالا، همین جوان شانزده ساله، همین جوان بیست ساله که [در] مدارس هست، در مدارس علمى هست، از حالا باید آنطورى که رضاى خداست، آنطورى که دستورات الهى است، از حالا باید خودش را عادت بدهد به اینکه آنطور باشد. یک قدم که براى تحصیل علم برمى‏دارد، یک قدم هم براى تحصیل اخلاق خوب و تهذیب بردارد. اگر خداى نخواسته عالِمى مهذب نباشد، اگر خداى نخواسته عالمى آنطورى که اسلام مى‏خواهد نباشد، این ضررش از نفعش بیشتر است. تمام ادیانى که مخترَع است و تمام ادیانى که اختراع شده است و کذب است، این اشخاص تحصیلکرده مؤسسش هستند، اشخاصى که در حوزه‏هاى علمیه تحصیل کرده‏اند لکن مهذب نبودند. شما ملاحظه بفرمایید رؤساى مذاهب باطله را، مى‏بینید که رؤساى مذاهب باطله تمامشان از اشخاصى هستند که درس خواندند، ملاّیند لکن مهذب نبودند.
     اینجا، در پناه حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ است. بودن آقایان در ارض مقدس نجف، در پناه حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ هم یک تکلیف زیاد براى انسان مى‏آورد. اصلِ خودِ بودن در نجف فرق دارد با اینکه کسى در ـ فرض کنید که ـ کویت باشد، یا کسى در تهران باشد، یا کسى در بغداد باشد. بودن در نجف خودش یک مسئله‏اى است؛ یک مسئولیتى دارد. انسان ببیند که حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ در زندگى‏اش چه وضعى داشته است؛ چه سلوکى در زندگى داشته است ـ چه در زندگى انفرادى، چه در زندگى اجتماعى. انسان تفکر کند بر احوال حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه؛ ملاحظه کند که چه زحماتى براى اسلام کشیده است؛ چقدر زخم خورده است؛ چقدر رنج برده است؛ چقدر جنگ کرده است؛ چقدر تشنگى خورده است ـ اینها را ملاحظه کند انسان. یک همچو اسلامى که به دست ما سپرده شده است، به دست شما آقایان سپرده شده است، مسئولیت دارید اگر خداى نخواسته در خلال تحصیل علمْ همان فکر این باشید که دقایق علمى را ادراک بکنید لکن فکر تهذیب نباشید. مهذب کنید خودتان را؛ مهذب بشوید به آداب اللّه‏؛ به سُنَن اللّه‏؛ اگر چنانچه این نباشد علم اثرى ندارد.
     آن نورى که خداى تبارک و تعالى یَقذِفُهُ فى قَلْبِ مَنْ یَشاء، اگر مهذب نباشد قذف نخواهد شد.[7] یک فنى است، یک فنى است آن علمى که نورانیت مى‏آورد و نور است و خداى تبارک و تعالى آن را عنایت مى‏فرماید. آن به هر قلبى عنایت نمى‏شود؛ هر قلبى لایق آن نیست. تا مهذب نباشد، تا خودش را خالى نکند از اخلاق زشت، خالى نکند از اعمال زشت، تا متوجه به خدا نباشد و تمام قلب را به او تسلیم نکند، خداى تبارک و تعالى قذف نمى‏فرماید. گزاف نیست این مطلب؛ اینطور نیست که: خیر، من دقایق علوم را مى‏دانم. خیر، خیلیها دقایق علوم را [مى‏دانستند] «غزالى» هم خیلى خوب مى‏دانست، «ابوحنیفه» هم خوب مى‏دانست، خیلیها مى‏دانستند، خیلى از اشخاص هستند که دقایق علوم را از همه بهتر مى‏دانند و آن نورى که خداى تبارک و تعالى به آنها عنایت باید بکند نمى‏فرماید. این تهذیب مى‏خواهد؛ این زحمت مى‏خواهد؛ این ریاضت مى‏خواهد. آقا شما که آمدید وارد شدید در این قوم، باید ریاضت بکشید؛ باید زحمت بکشید؛ باید مراعات کنید؛ محاسبه کنید نفس خودتان را؛ شب که از مطالعه فارغ مى‏شوید، آخر شب، محاسبه کنید امروز چند تا کار خلاف، نغوذباللّه‏ ـ ان شاءاللّه‏ که نیست ـ امروز چند تا ـ نعوذباللّه‏ ـ غیبت کردم، به چند تا عالم جسارت کردم. مى‏دانید که اگر یک کلمه، یک کلمه، به یکى از مراجع اسلام اهانت بشود، پیش خدا چه است؟ «فَقَدْ بارَزَاللّه‏َ بِالمُحارَبَة»![8] اینها اولیاى خدا هستند.
    باید هر قدمى که در راه تحصیل برداشته مى‏شود، اگر عرض نکنم دو قدم، لااقل یک قدم هم در باب تهذیب اخلاق، در باب تحکیم عقاید، در باب استقرار ایمان در قلب [برداشته شود]. اینها تفکر لازم دارد؛ محاسبه لازم دارد؛ مراقبه لازم دارد. آقایان باید مراقبه کنند، باید مراقبت کنند خودشان را. از صبح تا عصر باید مراقب خودشان باشند. نفس انسان سرکش است، یک آن از آن غافل بشویم، نعوذباللّه‏، انسان را به کفر مى‏کشد نه به فسق، اگر غافل بشود انسان. شیطان راضى نیست به فسق ما، او کفر ما را مى‏خواهد. او مى‏خواهد همه را منتهى کند به کفر؛ منتها از معاصى کوچک مى‏گیرد و کم کم وارد مى‏کند در بزرگتر، و کم‏کم در بزرگتر، و کم کم بالاتر تا برسد به آنجا که خداى نخواسته انسان را منحرف کند اصلاً از اسلام. باید مراقبت کنید آقا از خودتان؛ باید از اول صبح که از خواب پا مى‏شوید، یا اول اذان یا ان شاءاللّه‏ قبل از اذان که پا مى‏شوید از خواب ... باید مراقب خودتان باشید. در این مجتمع باید مراقبت کرد؛ در این اجتماعات، در این اجتماعات دوتایى، چهارتایى، صدتایى، ده‏تایى باید مراقبت کرد: احترام کرد از بزرگان، احترام کرد از رفقا، احترام کرد از مؤمنین. لسان سوء، نعوذباللّه‏، نداشت؛ اشکال [و] مناقشۀ بیجا انسان نکند. اگر فرض بفرمایید شما در نظرتان یک کسى یک کارى انجام مى‏دهد یا انجام نمى‏دهد و ناگوار است در نظر شما، محمول به صحت است. نباید انسان همین طور بدون اینکه توجه کند به مطلبى، یکوقت خداى نخواسته جسارت کند به یک مؤمنى، به یک مسْلمى، به یک طلبه‏اى، به یک اهل علمى، فضلاً از اینکه به یک عالِمى، فضلاً از اینکه به یک مرجعى. اینها [را] باید مواظبت کرد؛ انسان باید خودش را مواظبت کند؛ حفظ کند این جهات را تا موفق بشود.
     شما بعدها یک مسئولیت بزرگى به عهده‏تان است. عالِم یک شهر بشوید، مسئولیت آن شهر را دارید؛ ان شاءاللّه‏ عالِم یک مملکت بشوید، مسئولیت آن مملکت را دارید؛ مرجع یک امت بشوید، مسئولیت آن امت را دارید. از حالا شالودۀ این معنا را که بتوانید در آن وقت مسئولیت خودتان را و دین خودتان را ادا کنید، از حالا باید به فکر این مطلب باشید. بخواهید که خیر، ما حالا درسمان را مى‏خوانیم و بعدها ان شاءاللّه‏، بعد از اینکه پیرشدیم، ان شاءاللّه‏ وارد مى‏شویم در تهذیب اخلاق؛ این امکان ندارد؛ امکان ندارد این امر. اگر در جوانى انسان مهذب شد، شد. اگر در جوانى خداى نخواسته مهذب نشد، بسیار مشکل است که در زمان کهولت و پیرى که اراده ضعیف است و دشمن قوى، ارادۀ انسان ضعیف مى‏شود و جنود ابلیس در باطن انسان قوى، ممکن نیست دیگر آن وقت. اگر هم ممکن باشد بسیار مشکل است. از حالا به فکر باشید؛ از جوانى به فکر باشید. الآن هر قدمى که شما برمى‏دارید رو به قبر است. هیچ، هیچ معطلى ندارد؛ هیچ اشکالى ندارد. هر دقیقه‏اى که از عمر شریف شما مى‏گذرد، یک مقدارى به قبر و آنجایى که از شما سؤالات خواهند کرد و همه مسئول خواهید بود، دارید نزدیک مى‏شوید. فکر این مطلب را بکنید که قضیه نزدیک شدن به مرگ است، و هیچ کس هم سند به شما نداده است که صدوبیست سال عمر کنید. صد و بیست ساله نداریم؛ ممکن است بیست و پنج ساله انسان بمیرد، ممکن است پنجاه ساله بمیرد، ممکن است شصت ساله بمیرد؛ هیچ سندى ندارد. ممکن است که همین حالا ـ خداى نخواسته ـ سندى نیست. باید فکر کنید؛ باید در این مطلب تأمل کنید؛ مراقبه کنید. اخلاق خودتان را مهذب کنید؛ مهذبتر کنید ان شاءاللّه‏؛ اعمال خودتان را منطبق با اسلام کنید، با احکام اسلام کنید، تا ان شاءاللّه‏ موفق بشوید و در تحت قُبۀ مطهرۀ مولا ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ انوار علم به شما، آن علمى که رضاى خدا در آن است، آن علمى که نور است، آن علمى که شما را نزدیک مى‏کند به خداى تبارک و تعالى به شما عنایت بشود. آن محتاج به ریاضت است؛ شما هم که دارید ریاضت مى‏کشید، این ریاضتها هم روى آن ریاضتها.
     از خداوند تعالى توفیق همۀ آقایان را مسئلت مى‏کنم؛ از خداوند تعالى عزت و عظمت اسلام و مسلمین را مسئلت مى‏کنم؛ از خداوند تعالى عزت و عظمت مراجع اسلام را مسئلت مى‏کنم؛ از خداوند تعالى طول عمر مراجع اسلام را مسئلت مى‏کنم؛ از خداى تبارک و تعالى تهذیب اخلاق محصلین را مسئلت مى‏کنم [آمین حضار].


[1]ـ خدایا کلمۀ اسلام را رفیع و غالب گردان.
 
[2]ـ هرقل یا هراکلیوس 575 - 641 م. امپراتور روم شرقى (بیزانس).
 
[3]ـ به تصور آنها.
[4]ـ رادیو.
 
[5]ـ بالاترین قیمتها.
 
[6]ـ سورۀ منافقون، آیۀ 8: «عزت از آنِ خدا، رسولِ او و مؤمنین است».
 
[7]ـ اشاره به حدیثى است به این مضمون: علم نورى است که خداوند آن را در قلب هر که بخواهد مى‏اندازد. بحارالانوار، ج 67، ص 140.
 
[8]ـ آشکارا با خدا به جنگ برخاسته است.