در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 12/10/1358 سخنرانى در جمع کارکنان جهاد سازندگى (تحولات روحى و درونى مردم)531
زمان: صبح 12 دى 1358 / 13 صفر 1400
مکان: قم
موضوع: تحولات روحى و درونى توده‏ها در انقلاب اسلامى ـ آذربایجان و توطئه گسترده مفسده‏جویان
حضار: کارکنان جهاد سازندگى تبریز
بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم
     این تحولى که در جوانهاى ما، در انسانها، آنهایى که متعهد هستند پیدا شده است، اهمیتش بیشتر از آن تحولى است که در مملکت پیدا شده است. تحولى که در کشور پیدا شد این بود که با همت شما جوانها، همۀ قشرها، زن و مرد، بزرگ و کوچک این سد باطل را، سد شیطانى را شکستید و شیطانها را از حریم اسلام بیرون کردید. این تحولى است که در کشور پیدا شد و رژیم طاغوتى به رژیم اسلامى آن هم به همت همه برگشت. لکن این چیزى که بسیار مهم است و آن چیزى که اجانب روى آن بیشتر کار مى‏کردند و کردند، آن انسانهاست. در سالهاى طولانى که اخیراً پیوسته قوه پیدا کرد، اینها در صدد بودند که این انسانها را از آن حالى که به حسب طبع خودشان و فطرت اسلامى خودشان هست برگردانند به یک حال دیگر، و نگذارند نیروى انسانى این کشور، بلکه نیروى انسانى شرق پیش برود. با شیوه‏هاى مختلف، در هر جا به یک شیوۀ خاصى و طرح خاصى انجام این کار را مى‏خواستند بدهند که جوانهاى ما از آن قدرت فعاله که دارند برگردند به یک حال سستى و رخوت و بیتفاوتى. این همه مراکز فحشا که اینها درست کردند و دامن به آنها زدند، تبلیغات کردند، روزنامه‏ها و مجلاتشان، رادیو و تلویزیونشان دامن زد به این مراکز و به این فساد، اینها همچو نبود که بدون یک توطئه‏اى باشد. آنکه به نظر مى‏رسد این بود که یک توطئه‏اى بود براى اینکه جوانها را وارد کنند به این مراکز، و از آن قدرت فعاله‏اى که دارند اینها را خلع سلاح کنند. شما مى‏دانید که خوب، جوانها در آن غرور جوانى که دارند زود به دام یک مراکز فساد کشیده مى‏شوند. و باز با تجربه معلوم است که اشخاصى که عادت کردند به اینکه در این مراکز بروند و مشغول باشند. اینها دیگر نمى‏توانند آن قوه فعاله‏اى که باید، داشته باشند. هروئین و تریاک و مواد مخدر و مشروبات یک باب است که کسانى که عادى بشوند به اینها، دیگر از آنان کار نمى‏آید.
     شما اگر توجه کرده باشید در همین جهاد سازندگى که شما جوانها خداوند حفظتان کند وارد شدید، اگر شخصى باشد که عادت به هروئین داشته باشد نمى‏تواند اینجا کار کند. آنهایى که مى‏توانند فعالیت داشته باشند. آنهایى هستند که از این عادات برکنار باشند. آنهایى که عادت کردند به اینکه در این مراکزى که براى به خیال خودشان تفریح، به حسب واقع براى فاسد کردن جوانها درست کردند، آنهایى که عادت کردند به آن، نمى‏آیند دنبال این کارها. اینهایى که وارد شدند در جهاد سازندگى از همۀ قشرها، از دکترها، از مهندسین، از محصلین، از بازرگانان هستند. همه قسمها، کارگرها، همه آمدند. اینها غیر از آنهایى هستند که آن عادات را دارند. البته در این نهضت آن چیز مهمى که باز اسلام دریافت، این بود که جوانهاى بسیارى از آن مراکز کشیده شدند به میدان مبارزه رها کردند آنها را. همین دیروز پریروز بود. یک کسى گفت که این خیابان کجا و کجا که یک مراکزى بود براى یک مسائلى، الآن هیچ در آن نیست.
     این نهضت براى اینکه اسلامى بود و براى خدا بود، خداى تبارک و تعالى کمک کرد در همه مراحلش، کمک کرد در مراحل ابتدایى.
     راجع به شکست دشمنتان، این تأیید خدا بود، و الاّ ماها که اسلحه نداشتیم و اسلحه را بلد هم نبودیم چطور باید مثلاً [استفاده]کرد. لکن یک تفنگ هم داشتیم، نمى‏توانستیم که تفنگ بیندازیم. ما تعلیمات نظامى نداشتیم، آنهایى که تعلیمات نظامى داشتند، خوب، ابتدائاً با آنها بودند. ملت ما بى‏تعلیمات نظامى و بى‏ساز و برگ، با قدرت ایمان به میدان رفت و در مرحله اولى آنها را شکست داد، و این نبود جز تأیید خداى تبارک و تعالى و قدرت اسلام.

 

     یعنى آن تحولى که در ملت پیدا شد که از حال خوف برگشت به حال قدرت. از حال ضعف برگشت به حال قدرت. این تحول، تحول الهى بود. دست بشر امکان ندارد برایش که بتواند در یک ملتى این طور تحول ایجاد کند. هیچ امکان ندارد. اگر کسى بخواهد پاى خودش حساب کند، آدم جاهلى است یا آدم خودخواهى است. این قدرت، قدرت خدا بود، که از بچۀ کوچک تا پیرمرد و جوانها، همه، زنها و مردها، همه با یک قدرتى، با یک قوه‏اى ریختند در خیابانها و با دست خالى دشمن را، با همه جهازى که داشت از صحنه بیرون کردند. و باز این قدرت الهى بود که آنها را یک رعبى در دلشان افکند که نتوانستند حتى این سلاحهایى که دارند به کار بیندازند. و باز با قدرت الهى بود که وقتى شماها به میدان رفتید، فوج‏فوج سربازها به شما متصل شدند. آنهایى که باید تحت فرمان آنها باشند نبردند فرمان آنها را، متصل شدند به شماها. این یک تحول روحى بوده از براى ملت ما، که فوق پیشبرد ما و فوق این پیروزى است که در ارواح شد. یعنى غلبه کرد هر انسانى بر آن حالات نفسانیه‏اى که داشت که خوف داشت، احتمال اینکه بشود مثلاً ما یک همچو قدرتى را از بین ببریم، اول نمى‏داد. بعد یکدفعه خدا خواست و متحول شد به یک موجودى که مصمم، و فریاد اینکه باید دیگر این جرثومه فساد نباشد. و یک تحول دیگرى که امیدوارى براى انسان مى‏آورد، این حس تعاون که پیدا شده است در ملت. شما را یک قدرت غیبى وادار کرده است که بروید و مشغول بشوید به این کارهایى که براى ملتتان فایده دارد. یک قدرت غیبى، ملائکة‏اللّه‏، آنها شما را وادار کردند که بروید و این کارها را انجام بدهید. شماها و همۀ جوانهاى ما که در همۀ قطرهاى ملت و کشور دارند زحمت مى‏کشند، و گاهى از خارج مى‏آیند در ایران و زحمت مى‏کشند. اینها یک قدرت الهى است که اینها را وادار کرده به این کارها. این یک امر بسیار مهمى است که براى جوانهاى ما حاصل شده. حس تعاون، همه احساس مى‏کنند که یک وظیفۀ الهى است داریم انجام مى‏دهیم. همه با محبت و عشق عمل مى‏کنند. من گاهى وقتها در تلویزیون دیدم که این زنها، این مردها، این جوانها، این بچه‏ها، توى این بیابان مشغول هستند و معلوم است با یک اشتیاقى مشغول‏اند. اینطور نیست که یک امرى تحمیل به خودشان کرده باشند. یک امرى است که نفسشان کانّه عاشق این مطالب هست.
     و آن تحولى که پیدا شده است که جوانهاى ما فریاد مى‏زنند که ما مستعدیم براى شهادت، کفن مى‏پوشند. اینها یک تحولاتى است که بشر نمى‏تواند این کارها را بکند. اینها کار خداست. من دیروز یک عقدى اینجا کردم بین یک جوانى و یک دخترى. آن دختر بعد که مى‏خواست برود یک کاغذ داد به من. کاغذ را که من خواندم دیدم که خوب، بعد از اینکه، شما دعا کنید که این جوانهاى ما چه، چه، چه، آخرش نوشته «من عاشق شهادتم. یک دخترى که تازه، دیروز من عقدش کردم مى‏نویسد، من عاشق شهادتم. و از این قبیل زیادند. اینها یک تحول انسانى است که خدا ایجاد کرده در شما، قدرش را بدانید چیزى که از ناحیۀ خدا اهدا شده به شما.
     و این حس تعاونى که شما الآن احساس مى‏کنید که میل دارید بروید کار بکنید، و مى‏دانید که کشور ما الآن محتاج به کار است. یعنى کشور ما با تبلیغات به اینجا رسیده. هى تبلیغ کردند، هرچه بوده صرف تبلیغ کردند. همه چیز ما را دادند به غیر، و همه نیروهاى جوانى ما را از بین بردند، و همه جا را خراب کردند الاّ تبلیغات را. هى تبلیغ کردند به اینکه به «تمدن بزرگ» ما مى‏خواهیم برسیم. بعد از مثلاً همین به این زودى ما در عرض ممالک پیشرفته، جلو رفته، چه شده، مى‏رسیم! ما با ژاپن سال دیگر. مثلاً از این حرفهایى که اغفال مى‏خواستند بکنند کشور ما و جوانهاى ما را. و توجه نداشته باشند به اینکه دارد به سرشان چه مى‏آید. من و شما باز اطلاع نداریم که به سر ما چه آمده. مسائلى بوده است که بین خود این شخص با اجانب، شاید این را بروز هم ندادند به کسى. قراردادهایى که این رژیم کرده است، رژیم فاسد کرده است، و همه چیز ما را داده است. وابستگیهایى که از همه جانبه پیدا کرده است که، ایران را وابسته کردند. از آن طرف بوق و کرنا، به اینکه مملکت چه و چه و چه، از این طرف همه چیزش را تهى کردند. و با تبلیغات انسانها را هم تهى کردند از آن واقعیتى که باید داشته باشند. و خدا خواست که به داد این مملکت رسید، به داد این کشور رسید. اگر یک چند سال دیگر ادامه پیدا مى‏کرد این خیانتها و جنایتها، دیگر معلوم نبود که بشود اصلاحش کرد. خدا خواست. یک بارقۀ الهى بود. این یک هدیۀ الهى بود این براى ملت ما که خواست که این ملت را برگرداند از آن حالهایى که داشت به یک حال دیگرى، بیدارشان کرد. یکدفعه ما دیدیم سرتاسر کشور بیدار شدند، و همه هم، آنهایى که آن وقت از پاسبان مى‏ترسیدند حالا از تانک نترسیدند. آنهایى که از باتوم مى‏ترسیدند از مسلسل دیگر نترسیدند. اینها یک مسائل غیبى است، الهى است. دلهایتان را به آن مبدأ قدرت متصل کنید. گمان نکنید که ما خودمان چیزى هستیم. از این وابستگیهاى دنیایى بیرون بروید و وابسته کنید خودتان را به آن مبدأ قدرت. قطره‏ها خودتان را به دریا برسانید. ماها قطره‏ایم، از قطره هم کمتر. اما اگر متصل بشویم به آن دریا، کار ازمان خیلى مى‏آید. خدا با جماعتهاست. ایران باید همه مشغول کار بشوند تا نجات پیدا بکنند. کشور خودتان را نجات بدهید.
     من متأسف مى‏شوم از اینکه مى‏بینم در محیط آذربایجان که محیطى بوده است که همیشه طرفدار اسلام، همیشه طرفدار استقلال کشور، یک اشخاصى پیدا بشوند، یک ریشه‏هاى فاسدى پیدا بشوند که بخواهند بدنام کنند آذربایجان را. این اهمیت داشته باشد پیشتان. شما سرفراز در ایران و در دنیا بودید. براى اینکه همه توطئه‏هایى که واقع مى‏شد، مى‏شکستید. شما در صف اول بودید در مشروطه، و در بعد از مشروطه در صف اول مجاهده بودید. شما مجاهدین خیلى دارید. شما خیابانى[1] دارید و ستارخان[2] دارید و باقرخان[3] دارید، و علما دارید. مرحوم آقامیرزا صادق آقا[4] از مجاهدین بود و  مرحوم انگجى[5] که اینها را از تبریز در زمان ما بود، که شاید شماها خیلیهایتان یادتان بیاید، این دیگر در زمان ما بود که اینها را گرفتند آوردند، تبعید کردند در یکى از شهرستانها و بعد هم مرحوم «آقامیرزا صادق آقا» آمد قم، و دیگر نرفت به تبریز. تا همین جا فوت شد و قبرشان هم همین جاست. شما مردها داشتید. مردهاى بزرگ داشتید از همه طبقه. نگذارید شما را آلوده کنند. و این نشان الهى که در پیشانیهاى آذربایجانیهاست اینها بکنند و به جاى او یک چیز دیگر بچسبانند.
     الآن این مفسدین، این فاسدها در صدد این‏اند که هر جا یک بساطى درست کنند. در آذربایجان هم مشغول‏اند به اسم اسلام، به اسم اینکه ما مسلمانیم، به اسم اینکه ما چطور هستیم، حمله مى‏کنند به معبد مسلمانها. جماعت مسلمانها را به کتک مى‏گیرند. این با اسلام مى‏سازد؟ این جز این است که در خارج گمان بکنند که یک دسته‏اى از آذربایجانیین دارند این کار را مى‏کنند؟ در صورتى که معلوم نیست این طور باشد. یک دسته فاسد هستند. یک دسته هم اغفال کردند. یک دسته اشخاص فاسد اغفال کردند یک دسته جوانهاى ما را. اینها را از این غفلت بیرون بیاورید. بسازید این جوانهاى خودتان را براى اسلام باشد. آبروى آذربایجان را حفظ بکنید شماها. و خداوند ان‏شاءاللّه‏ شماها را حفظ کند و این جهاد سازندگى شما ان‏شاءاللّه‏ ایران را حفظ کند، ایران را خودکفا کند. با کار خودمان، با دسترنج خودمان مملکت خودمان را از گیر اجانب، از چنگال اجانب بیرون بیاوریم. خودمان اداره کنیم کشور خودمان را. خداوند همه‏تان را حفظ کند و مؤید باشید.
 


[1]- شیخ محمد خیابانى از روحانیون مبارز در عهد مشروطیت. او سرانجام همراه عدۀ دیگرى از روحانیون مبارز توسط مستبدین به شهادت رسید.
[2]- ستارخان سردار ملى مبارز مشهور در عهد مشروطیت. او سرانجام به دست منورالفکرهاى فراماسونرى مجروح و زمین‏گیر شد.
[3]- باقرخان سالار ملى مبارز مشهور در عهد مشروطیت. او سرانجام به دست روشنفکرانى که مى‏خواستند نهضت مشروطه را به بیراهه بکشانند به شهادت رسید.
[4]- آیت‏اللّه‏ آقامیرزا صادق آقا، فقیه بزرگ و مرجع تقلید مردم آذربایجان در تبریز سکونت داشت. او به دستور رضاخان به قم تبعید شد و تا پایان عمر در این شهر به سر برد. وى به اتفاق عدۀ دیگرى از روحانیون تبریز علیه خودکامگیهاى رضاخان به مبارزه برخاست.
 
[5]- حاج میرزا ابوالحسن انگجى 1282 ـ 1357 ه . ق. از فقها و مراجع تقلید تبریز. وى به خاطر مخالفت با برنامه‏هاى استبدادى رضاخان در سال 1353 ه . ق. دستگیر و به سنندج و سپس به قم تبعید شد. وى در تبریز درگذشت.
نیروى غیبى در انقلاب ایران