در حال بار شدن سایت. لطفا صبر کنید....
سایت جماران - 10/10/1358 سخنرانى در جمع روحانیون ارومیه (مسئولیت علما در مبارزۀ بین حق و باطل)496
زمان: 10 دى 1358 / 11 صفر 1400
مکان: قم
موضوع: مسئولیت علما در مبارزۀ بین اسلام و کفر
حضار: روحانیون ارومیه
 [بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم]
     ما تاریخ اسلام پیشمان هست و مى‏بینیم که پیغمبراکرم در بعضى از جنگها شکست خورده. در مکه هم که بوده است دائماً در انزوا، و بدون اینکه بتواند یک کارى انجام بدهد. گاهى حبس بوده است توى آن غار. خوب، حبس بود آنجا. مدینه هم که تشریف آوردند، البته نهضت را پیش بردند، لکن [در] بعضى جنگها شکست خورد.
     حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ هم در جنگ با معاویه شکست خورد. یعنى شکستى که از لشکر خودش، از آن اشخاص نادان مقدس‏مآب شکست خورد. حضرت سیدالشهدا هم شکست خورد و کشته شد. اما پیروزى نهایى را داشتند آنها. مکتبشان شکست نخورد با کشته دادن. دشمنشان را عقب زدند. معاویه و بساط معاویه را که مى‏خواست اسلام را به صورت یک امپراتورى درآورد [و]برگرداند به زمان جاهلیت، و آن اوضاع جاهلیت، شکستش دادند. یزید و اتباع یزید دفن شدند تا ابد، و لعن مردم بر آنهاست تا ابد، لعن خدا هم بر آنهاست و آنها خودشان محفوظ بودند. ما هم اگر چنانچه اینطور شکست بخوریم، افتخارى است برایمان. و اشکالى هم برایمان نیست که همان طورى که مجاهدین صدر اسلام شکست مى‏خوردند، ما هم شکست بخوریم. این نهضتمان پیش مى‏رود و آبروى اسلام محفوظ مى‏ماند. تا آخر هم محفوظ مى‏ماند. اما اگر حالا که ما مدعى این هستیم که انقلاب اسلامى است و جمهورى اسلامى است و امثال ذلک، و ما در این جمهورى اسلامى شکست بخوریم به [این]عنوان، [شکست ما] یعنى شکست مکتب، یعنى گفته بشود که رژیم طاغوتى عوض شده یک رژیم طاغوتى دیگر آمده [این خطرناک است] که دشمنهاى ما هم همچو نیست که اکتفا کنند به اینکه مثلاً، فلان کمیته خلاف کرده است، فلان دادگاه خلاف کرده، این را مى‏آورند روى اینکه آخوندها اینجورى‏اند، به این هم اکتفا نمى‏کنند که روحانیین اینجورى‏اند اینها با اسلام مخالفند. مى‏گویند اسلام هم همان بود. اسلام هم همان مثل رژیمهاى دیگر است.
     اینطور نیست که اگر من شکست بخورم، شما شکست بخورید، بیاورند بگویند زید شکست خورده. یا اگر من خلاف بکنم، بیایند، بگویند فلانى خلاف کرده، این جور نیست. از فرد به نوع و از نوع به اصل مقصد مى‏کشانند. دشمن اصل اسلامند و قلمها هم براى اصل اسلام به کار مى‏رود. و ما را مى‏خواهند که در داخل خودمان پوک کنند و منهدم کنند از داخل خودمان. اگر هم همین قدر بود که ما از بین مى‏رفتیم لکن مکتبمان محفوظ مى‏ماند، اشکال نداشت. لکن آنها مقصدشان این است که مکتب را بهش صدمه بزنند. و این یک مسئولیت بزرگ، جانفرسایى براى ما آمده است. یک مسئولیتى است که اگر خداى نخواسته ما تقصیر بکنیم در این قضایا، اگر چنانچه ما بخواهیم براى مثلاً فرض کنید که فلان امام جماعت بخواهد براى رواج بازار خودش یک کارى انجام بدهد، در کمیته عمداً یک کسى کارى انجام بدهد، به طورى که دست دشمنهاى ما، قلمهاى مسمومشان که هست بهانه پیدا بکنند و حمله کنند به آن چیزى که اساس است، و آن عبارت از اسلام است، ما یک گناهى مرتکب شدیم که بخشودنى نیست تا آخر. گناهى بخشودنى است، بخشودنى هست پیش خدا که صدمه‏اش به خود آدم برسد، خود آدم آلوده بشود یا افرادى فرض کنید اما آنى که با اساس اسلام با اساس اسلام برخورد بکند و بازى با اساس اسلام باشد، این یک مطلبى نیست که به ما ببخشند، و این ننگى براى ما، و براى جامعۀ روحانیت در خارج پیدا خواهد شد که تا آخر جبران نمى‏تواند بشود.
     تکلیف اهل علم در این زمان از همۀ زمانهایى که بر اهل علم گذشته بیشتر است. از صدر اسلام تا حالا براى اهل علم اینطور صحنه پیش نیامده. آن روزى که حضرت امیر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ در جنگ خندق بود که پیغمبراکرم مى‏فرمایند که اسلام تمامش با کفر تمام مقابله کرده، آن روز براى حضرت امیر صحنه‏اى پیش آمده بود و مسئولیتى پیش آمده بود که چنانچه خداى نخواسته ـ به فرض محال ـ سستى مى‏شد، تا ابد بخشودنى نبود، لکن او که اهل سستى نبود، او پیش برد. او یک ضربتش افضل از عبادت ثقلین شد در آن روز. امروز هم ما مواجهیم، اینطورى که در این برهه از زمان که هستیم، اسلام مقابل با تمام کفر است. نه من و شما مقابلیم، من و شما مطرح نیستیم. نه ملت ایران، این هم مطرح نیست.
     اسلام الآن مطرح است. یعنى مقابلۀ بین اسلام است و کفر. و در این مقابله مابین اسلام و کفر همۀ ملت مسئولند، همه مسئولند. لکن روحانیت بیشتر مسئول است. براى اینکه پاسداران درجۀ اول روحانیینند. اینها بیشتر مسئولند از دیگران. مى‏شود گفت که سنخ، صنف مثلاً کاسب، صنف کذا، اینها مثلاً اکثراً قاصرند، چطور، اما در اهل علم این کم است، قصور کم است، مسئولیت هم زیاد.
     باید فکر بکنید که این مسئولیتى که الآن به عهدۀ همۀ ما هست، چطور ما از زیر بار مسئولیت بیرون برویم. نه شما آقایان ارومیه و نه آقایان آذربایجان و نه آقایان تهران و قم [بلکه]همۀ علماى ایران، این بار به دوش همه است، همۀ ملت است. سنگینى‏اش بیشتر به دوش علماست.
     باید علما فکر بکنند. باید محاسبه کنند خودشان را. یکى از چیزهایى که در منازل سِیر هست محاسبه است که انسان آن وقتى که خلوت است بین خودش و خدا، خودش را به حساب بکشد. محاسبه کند خودش را که من در این راهى که دارم مى‏روم چه کردم امروز، من چه کردم؟ محاسبه کنید خودتان را. هم محاسبه کنیم همۀ خودمان را و همۀ ملت، همۀ مسلمانها و در رأس علما. آنقدر مسئولیت که به عهدۀ آقایان اهل علم است، به عهدۀ دیگران نیست آنقدر. آنها اگر چنانچه خداى نخواسته یک راهى بروند که راه خدا نباشد، چهرۀ اسلام به دست آنها جور دیگر مى‏شود. کارى بکنید که به عهدۀ ما یک همچو مسئولیتى که هست، بتوانیم به آخر برسانیم.
     از خدا بخواهید که ماها از لغزش دور باشیم. خودتان بخواهید براى خودتان، و براى همۀ ملت. ملت بخواهد براى خودش، و براى علما دعا کنند که این طبقه لغزش پیدا نکنند که به لغزش آنها اسلام در خطر است. همۀ ما مکلفیم. همه مسئولیم و کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسئول این براى همه است. لکن به عهدۀ شما بیشتر است. شماها باید بیشتر رعایت بکنید. بیشتر در این پستى که هستید، که مسند اسلام است، بیشتر مراعات بکنید. بیشتر مردم را مراعات کنید. جامعه را بیشتر تربیت کنید و همه مسئولیم و همه مسئولید، و هر کس سعۀ نفوذش بیشتر است، مسئولیتش بیشتر است.
     از خدا بخواهید که ما بتوانیم و خودتان بتوانید و ملت بتواند از این مسئولیت بزرگى که به عهده‏اش هست، لااقل پیش خدا آبرومند باشد. پیش خلق باید آبرومند باشد لکن نتوانست، پیش خدا آبرومند باشد. ما رفتنى هستیم آقا! این یک مسئلۀ واضحى است. همه‏مان خواهیم رفت. همه‏مان در رحیل[1] هستیم. توى راهیم همه. من نزدیک است، شما جوانید، یک قدرى عقبتر. آن هم معلوم نیست. مرگ هم معلوم نیست که براى پیر و جوان فرقى بگذارد. یک اَمَد[2] معینى است. همه رفتنى هستیم. کوشش کنید که آن وقت که ملک موت مى‏آید و مشاهده مى‏کنید او را، او با شما به یک صورت رحمانیت عمل
کند. شما را که مى‏برد به یک صورت خوب ببرد. کوشش کنید که آنجا که باب رحمت است بسته نشود و باب غضب باز بشود. از خدا بخواهید که نشود اینطور. و اگر چنانچه ما در این قدم که حساسترین قدم است در اسلام و براى همه و براى روحانیت و براى همۀ متفکرها و براى همۀ ملت، در این موقعى که حساسترین مواقع است ایجاد اختلاف بینتان نکنید، دسته‏بندى نکنید، هر کسى براى خودش نکشد. خدا هست، خدا هست غفلت از او نکنید. خدا حاضر است. همۀ ما تحت مراقبت هستیم وَاللّه‏ُ مِنْ وَرائِهمْ مُحیطٌ
[3] مراقب است. آن خطرات قلب شما در مراقبت حق تعالى است. آن لحظات چشم شما در مراقبت حق تعالى است. آن حرکات زبان شما در محضر حق و در مراقبت اوست. توجه داشته باشید که این دنیا رفتنى است، و حساب شما با کسى است که همه چیزتان تحت مراقبت بوده است. قضیه، قضیۀ معصیت انسان و قضیۀ اینکه من بندۀ خدا هستم و بندۀ خدا معصیتکار مى‏شود و اینها و کذا [نیست] قضیه، قضیۀ محاسبه بین شما و خدا تنها نیست. قضیه، قضیۀ این است که امروز غیر زمان طاغوت است. زمان طاغوت اگر یک شخصى، یک ملاّیى یک غیرملاّیى یک کار خلاف مى‏کرد، مى‏گفتند این طاغوتى است، و این مثلاً، آخرش مى‏گفتند ساواکى هست. نمى‏آمد سراغ اینکه بگویند این حرفى که آخوندها از اول داد مى‏کردند و مردم را هم وادار مى‏کردند به داد کردن، این حرف دروغ از کار درآمد این... .
     آخوندها آن وقت مظلوم بودند. چهرۀ مظلوم چهرۀ محبوب است. شما در آن رژیم هر چه مظلومتر مى‏شدید محبوبتر مى‏شدید. هر که مظلومتر بود محبوبتر بود. چهرۀ امروز، چهرۀ مظلومیت نیست تا محبوب بشوید. چهرۀ این است که وقتى کار دست اینها آمد، هم اینها هم همانند. شما را به صورت دیگر درمى‏آورند. آنها هم که فرض کنید که در این کارى که من مى‏کنم یا شما مى‏کنید، دخالت ندارند، آنها [را] هم پهلوى شما مى‏گذارند با یک چوب مى‏زنند. پس ما مسئولیت اسلام را داریم. مسئولیت مسلمانها را هم داریم. مسئولیت روحانیت هم داریم، همه چیز را. همه مسئول و هر کس سعۀ نفوذش بیشتر، مسئولیتش بیشتر. کارى بکنید که آن اسلام عزیز، که امروز دست شماست، با یک صورت خوبى تحویل بدهید به اعقابتان. یک صورت مشوه درست نکنید که بگویند همین بود. اسلام نورانى است. با دست ماها مشوه مى‏شود.
     و امروز روزى است که اگر خداى نخواسته ما در این نهضت شکست بخوریم، شکست خوردیم دیگر تا آخر. یکوقت بود که ما [پیوسته] مى‏گفتیم که طاغوت هست، ان‏شاءاللّه‏ حکومت اسلامى بشود، ان‏شاءاللّه‏ امور درست مى‏شود، همۀ حرفمان این بود. ملت هم فریاد کردند که ما اسلام را مى‏خواهیم. اگر خداى نخواسته، حالایى که اینطور شده، به واسطۀ کجروى ماها، کجروى طوایف مختلف، کجروى احزاب، بعضى از احزاب، اگر خداى نخواسته از باطن ما را تهى کنند و ما را به جان هم بریزند و مهم نیست، که به جان هم بریزند، مهم این است که با به جان هم ریختن، صورت اسلام را یک جور دیگر جلوه بدهند به دنیا. بگویند سر و کار آنها با دنیاست. قلم آنها دستشان هست. همۀ چیزهاى گروهى، رسانه‏هاى گروهى دست آنهاست. ماها یک ملت ضعیفى هستیم، و جز یک حربه که ایمان بود، نداشتیم. همۀ تبلیغات مال آنهاست. ما راه تبلیغى نداریم. کارى ما نکنیم که در همۀ تبلیغاتشان و همه جاى دنیا بگویند که اسلام اینطورى بود که در ایران بود.
     شما ملاحظه مى‏کنید در بعضى از این ممالک که اسم اسلام رویش هست، الآن هم در همه جا مى‏گویند اسلام این است که در اینجاست، خوب، این یک چیز. مایى که ادعا داریم و ادعا مى‏کنیم همه‏مان ـ و صحیح هم هست ادعامان ـ که اسلام آن نیست که آنها مى‏گویند، اسلام یک اسلامى است که حکومتش یک حکومت خاص است، رژیمش یک رژیمى است غیر همۀ رژیمهاى دنیا، عدل و انصاف هست در آن، حکومت خداست، مایى که این حرف را مى‏زنیم ـ و صحیح هم هست حرفمان ـ اگر گفتارمان با اعمالمان مخالف باشد [اسلام آسیب مى‏بیند]. مگر منافق چیست؟ یک دسته از منافقین در صدر اسلام بودند که گفتارشان با واقعشان مخالف بود. راجع به اصل اسلام مى‏آمدند مى‏گفتند ما مسلمانیم و نبودند.
     ما ادعا مى‏کنیم که ما روحانیون مسْلم هستیم. ما اول باید از خودمان مایه بگذاریم. بیخود [دائماً] نگوییم ما خوب و دیگران بد. مایى که دعوى این را داریم که ما هستیم که اسلام را مى‏خواهیم ترویج کنیم، اسلام را مى‏خواهیم تقویت کنیم، علاقه به اسلام داریم، احکام اسلام پیش ماست، ما باید احکام اسلام را پخش بکنیم. مایى که این مسائل را داریم مى‏گوییم و خودمان هم به صورت یک نفر آدمى که به اسلام به همۀ معنا ایمان آورده است و قبول دارد همه چیزش را و یک آدم متقى صالح کذاست، اگر، خداى نخواسته در باطن برخلاف این باشیم، منافق نیستیم؟ همان ابوسفیان منافق است؟ من و شما هم منافقیم. آن ایمانش را عرضه مى‏کرد و نداشت. شما هم کمال ایمانتان را عرضه مى‏دارید. بگویید مسلمان هستیم اما منافقید. این مسلمان منافق در جهات دیگر. اینها هیچ کدام هم مهم نیست. مهم این است که اسلام دست ما آمده است. امانت خداست دست ما آمده است. این امانت را باید به آنطورى که هست بدهیم به اعقاب خودمان. عرضه کنیم این اسلام را به آنطورى که واقع اسلام است به دنیا. و خودمان جورى نکنیم که این اسلام را یک طور دیگرى نمایشش بدهیم به غیر. آنطورى که هست نمایشش بدهیم. این دیگر فرق نمى‏کند بین آن بچه طلبه و طلبۀ نارسى که تازه تو مدرسه رفته است یا شما آقایان که از علما هستید و در مساجد هستید یا سایرین، هیچ فرقى مابین آنها نیست. منتها شما آقایان که بزرگتر و بالاتر هستید، مسئولیتتان بیشتر از امثال من طلبه است. اما همه مسئولند. مسئولیت کم و زیاد دارد. به حسب اختلاف نفوس، اختلاف سعۀ کلمه. کارى بکنید که اسلام از ما گله‏مند نباشد. قرآن کریم از ما گله‏مند نباشد، که آقایان که شما
خودتان را مى‏گفتید که ما مروّج قرآن هستیم، مبین احکام قرآن هستیم، چرا خودتان یک کارى دارید مى‏کنید یا کردید که اسلام یک جور دیگر جلوه کند پیش مردم.
     خیلى مواظب باشید. این مسند خطرناک است. این عمامه خطرناک است. این محاسن خطرناک است. خودتان را از این خطرها نجات بدهید. حفظ کنید خودتان را. ... همه همین طور، فرق ندارد. اسلام مال اهل علم نیست. اسلام مال همه است. این امانتى است که خدا به همه داده است. شما هم اگر چنانچه فرض کنید پاسدارید در یک جایى به اسم پاسدارى اسلام، پاسدار شدید، شما حالا پاسدار طاغوت نیستید، پاسدار اسلام هستید. اگر چنانچه پاسدار اسلام هم یک کارى بکند که بگویند اینها هم مثل سابق، در بین همین مردم ضعیف‏الایمان هست که مى‏گویند که اى کاش نشده بود براى اینکه ما حالا از دست بعضى از مأمورین بیشتر برایمان بد مى‏گذرد از سابق، ولو درست نمى‏گویند، لکن خوب، گفته مى‏شود. آنها هم که شیطانند تزریق مى‏کنند به آنها یک همچو مسائلى پیش مى‏آید.
     این یک مسئله‏اى نیست که مربوط به من و آقا و آقا باشد. این یک مسئله‏اى است مربوط به ملت است. یک ملتى که اسلام را رأى به او داده، گفته است، رأى داده ملت به جمهورى اسلامى، یعنى قبول کرده است که باید ما نظاممان نظام اسلام باشد آن وقت اینکه قبول کرده است که نظامش باید نظام اسلامى باشد، پاسدار است، برخلاف نظام اسلام عمل مى‏کند، کاسب است برخلاف نظام اسلام عمل مى‏کند. این نظام مال همه است، نظم یک چیزى است که همۀ ملت در تحت پوشش نظم باید باشد. بازارى یک کارى مى‏کند که برخلاف آن نظامى است که اسلام قرار داده و هکذا. ادعا کردید که ما اسلام را قبول کردیم، رژیممان حالا رژیم اسلامى است، از طاغوت منتقل شدیم به نور، به اللّه‏، از حکومت شیطان بیرون آمدیم، تحت حکومت رحمان رفتیم، مایى که این ادعامان است همۀ ملت رأى به این دادند، اگر کارهاى زمان طاغوت را اعاده کنند، اینها در این ادعا منافق بودند.
     کارها را باید عوض کرد. باید تحول پیدا کرد. باید همۀ ملت متحول بشود. فقط این نباشد که ما انقلاب چیز کردیم از طاغوت به این. باید انقلاب باطنى بکنیم. باید نفوسمان هم منقلب بشود. اگر تا حالا در تحت سلطۀ شیطان و طاغوت بوده است، متحول بشویم و بیرون برویم از این پوشش شیطانى به پوشش رحمانى. آن به این است که ما مطابق نظام اسلام عمل کنیم. رباخوارى مخالف با نظام اسلام است. جنگ با خداست، به حسب قرآن فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ‏اللّه‏[4] بیایید به جنگ خدا. اینها به جنگ خدا رفتند.
    اگر بازار مسلمانها باز همان بازار زمان طاغوت باشد، نمى‏تواند بگوید که من رژیم اسلامى را قبول کردم. نخیر، شما در تحت رژیم شیطان هستید و طاغوت هستید [هنوز] و هکذا همۀ قشرها.
     یک مسئله‏اى است مال همۀ قشرها، و ما اول براى خودمان قبول مى‏کنیم مسئله را و بعد هم براى همه‏تان. مسئول اول خود ما هستیم و بعد هم همۀ شما. فکر اسلام باشید که این مسئله را نگذارید صدمه بخورد، از دست ما صدمه بخورد. از دست دشمنها مى‏خورد، لکن اگر دوستها با هم باشند آسیب نمى‏توانند بزنند، آسیب نمى‏توانند بزنند. اما اگر چنانچه ماها با هم به جان هم بیفتیم، با هم مختلف باشیم، ماها بخواهیم هر کدامى فرض کنید یک کارى را انجام بدهیم، از نظم اسلامى بیرون برویم، از تحت فرمان حکومت اسلام بیرون برویم، از فرمان خدا بیرون برویم، آسیب مى‏بینیم. از باطن ما را از هم منفصل مى‏کنند و آسیب‏پذیر مى‏کنند. و الآن تمام افکار، افکار آنهایى که مى‏خوردند مال این ملت را، متوجه این معناست. هیچ وقت از مداخلۀ نظامى نترسید. هیچ وقت از این حرفهایى که مى‏زنند که ما مداخلۀ نظامى مى‏کنیم، از این هیچ وقت نترسید. بلکه آن وقت هم که مداخلۀ نظامى بکنند به نفع ماست. از حصر اقتصادى ... اگر ما را محاصرۀ اقتصادى بکنند ما فعالتر مى‏شویم. به نفع ما هست. بکنند ما را محاصره، از این هم هیچ نترسید. از این دشمن؛ دشمنى که آمده در داخل ما و ما را مى‏خواهد از داخل فاسد کند، این ترس دارد که ما به جان هم بیفتیم، من شما را لعن کنم، خداى نخواسته شما من را لعن کنید، و ملت با صورتهاى مختلف، حزبهاى مختلف، جمعیتهاى مختلف [در برابر هم قرار بگیرند] در عرض چند ماه قریب دویست تا جمعیت مى‏گویند هست؛ جمعیت مختلف. این جمعیتهاى مختلف اگر همه وجهه‏شان یک طرف بود، همه براى خدا بود، خوب، هر کسى مى‏خواهد یک راهى، مثل یک کسى بقال است و توجه به خدا دارد، یک کسى فرض کنید ملاّست و توجهى به خدا دارد، اما احزابى که در ایران پیدا مى‏شود، و جمعیتهایى که در این طرفها پیدا مى‏شود، اینها «کلٌّ یَلْعِنُ صاحِبَهُ»[5] همه مخالفند با هم. آنها هم همین را مى‏خواهند که از راه زیاد شدن احزاب، زیاد شدن اختلاف درست کنند. این راه، راه احزاب که از آن راه پیش مى‏آید، در قضایاى دیگر هم همین حرفها را پیش مى‏آورند، این زبانش چیست، آن زبانش چیست، این باید چه جور باشد، آن باید چه جور باشد. تمام اینها نقشه است. این غائله‏هایى که یکى بعد از دیگرى پیش مى‏آورند، این یک نقشه‏هایى است که طرح‏ریزى شده است و به دست خود ماها انجام مى‏گیرد که بین خود ماها را از هم جدا کنند، آنها نتیجه‏اش را ببرند. و خدا همۀ ما را حفظ کند از اینطور اختلافات، از اینطور چیزها.
     خداوند ان‏شاءاللّه‏ همه‏تان را تأیید کند، موفق باشید، سلامت باشید و متشکرم از آقایان که اظهار لطف کردند و در این منزل حقیر واقع شدند.


[1]ـ کوچ، کوچ کردن.
[2]ـ پایان، سرانجام، نهایت.
[3]ـ سورۀ بروج، آیۀ 20.
[4]ـ بخشى از آیۀ 279 سورۀ بقره.
[5]ـ «هر یک به رفیقش لعنت مى‏فرستد».