زمان: 10 دى 1358 / 11 صفر 1400
مکان: قم
موضوع: مسئولیت علما در مبارزۀ بین اسلام و کفر
حضار: روحانیون ارومیه
[بسم اللّه الرحمن الرحیم]
ما تاریخ اسلام پیشمان هست و مىبینیم که پیغمبراکرم در بعضى از جنگها شکست خورده. در مکه هم که بوده است دائماً در انزوا، و بدون اینکه بتواند یک کارى انجام بدهد. گاهى حبس بوده است توى آن غار. خوب، حبس بود آنجا. مدینه هم که تشریف آوردند، البته نهضت را پیش بردند، لکن [در] بعضى جنگها شکست خورد.
حضرت امیر ـ سلاماللّه علیه ـ هم در جنگ با معاویه شکست خورد. یعنى شکستى که از لشکر خودش، از آن اشخاص نادان مقدسمآب شکست خورد. حضرت سیدالشهدا هم شکست خورد و کشته شد. اما پیروزى نهایى را داشتند آنها. مکتبشان شکست نخورد با کشته دادن. دشمنشان را عقب زدند. معاویه و بساط معاویه را که مىخواست اسلام را به صورت یک امپراتورى درآورد [و]برگرداند به زمان جاهلیت، و آن اوضاع جاهلیت، شکستش دادند. یزید و اتباع یزید دفن شدند تا ابد، و لعن مردم بر آنهاست تا ابد، لعن خدا هم بر آنهاست و آنها خودشان محفوظ بودند. ما هم اگر چنانچه اینطور شکست بخوریم، افتخارى است برایمان. و اشکالى هم برایمان نیست که همان طورى که مجاهدین صدر اسلام شکست مىخوردند، ما هم شکست بخوریم. این نهضتمان پیش مىرود و آبروى اسلام محفوظ مىماند. تا آخر هم محفوظ مىماند. اما اگر حالا که ما مدعى این هستیم که انقلاب اسلامى است و جمهورى اسلامى است و امثال ذلک، و ما در این جمهورى اسلامى شکست بخوریم به [این]عنوان، [شکست ما] یعنى شکست مکتب، یعنى گفته بشود که رژیم طاغوتى عوض شده یک رژیم طاغوتى دیگر آمده [این خطرناک است] که دشمنهاى ما هم همچو نیست که اکتفا کنند به اینکه مثلاً، فلان کمیته خلاف کرده است، فلان دادگاه خلاف کرده، این را مىآورند روى اینکه آخوندها اینجورىاند، به این هم اکتفا نمىکنند که روحانیین اینجورىاند اینها با اسلام مخالفند. مىگویند اسلام هم همان بود. اسلام هم همان مثل رژیمهاى دیگر است.
اینطور نیست که اگر من شکست بخورم، شما شکست بخورید، بیاورند بگویند زید شکست خورده. یا اگر من خلاف بکنم، بیایند، بگویند فلانى خلاف کرده، این جور نیست. از فرد به نوع و از نوع به اصل مقصد مىکشانند. دشمن اصل اسلامند و قلمها هم براى اصل اسلام به کار مىرود. و ما را مىخواهند که در داخل خودمان پوک کنند و منهدم کنند از داخل خودمان. اگر هم همین قدر بود که ما از بین مىرفتیم لکن مکتبمان محفوظ مىماند، اشکال نداشت. لکن آنها مقصدشان این است که مکتب را بهش صدمه بزنند. و این یک مسئولیت بزرگ، جانفرسایى براى ما آمده است. یک مسئولیتى است که اگر خداى نخواسته ما تقصیر بکنیم در این قضایا، اگر چنانچه ما بخواهیم براى مثلاً فرض کنید که فلان امام جماعت بخواهد براى رواج بازار خودش یک کارى انجام بدهد، در کمیته عمداً یک کسى کارى انجام بدهد، به طورى که دست دشمنهاى ما، قلمهاى مسمومشان که هست بهانه پیدا بکنند و حمله کنند به آن چیزى که اساس است، و آن عبارت از اسلام است، ما یک گناهى مرتکب شدیم که بخشودنى نیست تا آخر. گناهى بخشودنى است، بخشودنى هست پیش خدا که صدمهاش به خود آدم برسد، خود آدم آلوده بشود یا افرادى فرض کنید اما آنى که با اساس اسلام با اساس اسلام برخورد بکند و بازى با اساس اسلام باشد، این یک مطلبى نیست که به ما ببخشند، و این ننگى براى ما، و براى جامعۀ روحانیت در خارج پیدا خواهد شد که تا آخر جبران نمىتواند بشود.
تکلیف اهل علم در این زمان از همۀ زمانهایى که بر اهل علم گذشته بیشتر است. از صدر اسلام تا حالا براى اهل علم اینطور صحنه پیش نیامده. آن روزى که حضرت امیر ـ سلاماللّه علیه ـ در جنگ خندق بود که پیغمبراکرم مىفرمایند که اسلام تمامش با کفر تمام مقابله کرده، آن روز براى حضرت امیر صحنهاى پیش آمده بود و مسئولیتى پیش آمده بود که چنانچه خداى نخواسته ـ به فرض محال ـ سستى مىشد، تا ابد بخشودنى نبود، لکن او که اهل سستى نبود، او پیش برد. او یک ضربتش افضل از عبادت ثقلین شد در آن روز. امروز هم ما مواجهیم، اینطورى که در این برهه از زمان که هستیم، اسلام مقابل با تمام کفر است. نه من و شما مقابلیم، من و شما مطرح نیستیم. نه ملت ایران، این هم مطرح نیست.
اسلام الآن مطرح است. یعنى مقابلۀ بین اسلام است و کفر. و در این مقابله مابین اسلام و کفر همۀ ملت مسئولند، همه مسئولند. لکن روحانیت بیشتر مسئول است. براى اینکه پاسداران درجۀ اول روحانیینند. اینها بیشتر مسئولند از دیگران. مىشود گفت که سنخ، صنف مثلاً کاسب، صنف کذا، اینها مثلاً اکثراً قاصرند، چطور، اما در اهل علم این کم است، قصور کم است، مسئولیت هم زیاد.
باید فکر بکنید که این مسئولیتى که الآن به عهدۀ همۀ ما هست، چطور ما از زیر بار مسئولیت بیرون برویم. نه شما آقایان ارومیه و نه آقایان آذربایجان و نه آقایان تهران و قم [بلکه]همۀ علماى ایران، این بار به دوش همه است، همۀ ملت است. سنگینىاش بیشتر به دوش علماست.
باید علما فکر بکنند. باید محاسبه کنند خودشان را. یکى از چیزهایى که در منازل سِیر هست محاسبه است که انسان آن وقتى که خلوت است بین خودش و خدا، خودش را به حساب بکشد. محاسبه کند خودش را که من در این راهى که دارم مىروم چه کردم امروز، من چه کردم؟ محاسبه کنید خودتان را. هم محاسبه کنیم همۀ خودمان را و همۀ ملت، همۀ مسلمانها و در رأس علما. آنقدر مسئولیت که به عهدۀ آقایان اهل علم است، به عهدۀ دیگران نیست آنقدر. آنها اگر چنانچه خداى نخواسته یک راهى بروند که راه خدا نباشد، چهرۀ اسلام به دست آنها جور دیگر مىشود. کارى بکنید که به عهدۀ ما یک همچو مسئولیتى که هست، بتوانیم به آخر برسانیم.
از خدا بخواهید که ماها از لغزش دور باشیم. خودتان بخواهید براى خودتان، و براى همۀ ملت. ملت بخواهد براى خودش، و براى علما دعا کنند که این طبقه لغزش پیدا نکنند که به لغزش آنها اسلام در خطر است. همۀ ما مکلفیم. همه مسئولیم و کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسئول این براى همه است. لکن به عهدۀ شما بیشتر است. شماها باید بیشتر رعایت بکنید. بیشتر در این پستى که هستید، که مسند اسلام است، بیشتر مراعات بکنید. بیشتر مردم را مراعات کنید. جامعه را بیشتر تربیت کنید و همه مسئولیم و همه مسئولید، و هر کس سعۀ نفوذش بیشتر است، مسئولیتش بیشتر است.
از خدا بخواهید که ما بتوانیم و خودتان بتوانید و ملت بتواند از این مسئولیت بزرگى که به عهدهاش هست، لااقل پیش خدا آبرومند باشد. پیش خلق باید آبرومند باشد لکن نتوانست، پیش خدا آبرومند باشد. ما رفتنى هستیم آقا! این یک مسئلۀ واضحى است. همهمان خواهیم رفت. همهمان در رحیل[1] هستیم. توى راهیم همه. من نزدیک است، شما جوانید، یک قدرى عقبتر. آن هم معلوم نیست. مرگ هم معلوم نیست که براى پیر و جوان فرقى بگذارد. یک اَمَد[2] معینى است. همه رفتنى هستیم. کوشش کنید که آن وقت که ملک موت مىآید و مشاهده مىکنید او را، او با شما به یک صورت رحمانیت عمل
کند. شما را که مىبرد به یک صورت خوب ببرد. کوشش کنید که آنجا که باب رحمت است بسته نشود و باب غضب باز بشود. از خدا بخواهید که نشود اینطور. و اگر چنانچه ما در این قدم که حساسترین قدم است در اسلام و براى همه و براى روحانیت و براى همۀ متفکرها و براى همۀ ملت، در این موقعى که حساسترین مواقع است ایجاد اختلاف بینتان نکنید، دستهبندى نکنید، هر کسى براى خودش نکشد. خدا هست، خدا هست غفلت از او نکنید. خدا حاضر است. همۀ ما تحت مراقبت هستیم وَاللّهُ مِنْ وَرائِهمْ مُحیطٌ[3] مراقب است. آن خطرات قلب شما در مراقبت حق تعالى است. آن لحظات چشم شما در مراقبت حق تعالى است. آن حرکات زبان شما در محضر حق و در مراقبت اوست. توجه داشته باشید که این دنیا رفتنى است، و حساب شما با کسى است که همه چیزتان تحت مراقبت بوده است. قضیه، قضیۀ معصیت انسان و قضیۀ اینکه من بندۀ خدا هستم و بندۀ خدا معصیتکار مىشود و اینها و کذا [نیست] قضیه، قضیۀ محاسبه بین شما و خدا تنها نیست. قضیه، قضیۀ این است که امروز غیر زمان طاغوت است. زمان طاغوت اگر یک شخصى، یک ملاّیى یک غیرملاّیى یک کار خلاف مىکرد، مىگفتند این طاغوتى است، و این مثلاً، آخرش مىگفتند ساواکى هست. نمىآمد سراغ اینکه بگویند این حرفى که آخوندها از اول داد مىکردند و مردم را هم وادار مىکردند به داد کردن، این حرف دروغ از کار درآمد این... .
آخوندها آن وقت مظلوم بودند. چهرۀ مظلوم چهرۀ محبوب است. شما در آن رژیم هر چه مظلومتر مىشدید محبوبتر مىشدید. هر که مظلومتر بود محبوبتر بود. چهرۀ امروز، چهرۀ مظلومیت نیست تا محبوب بشوید. چهرۀ این است که وقتى کار دست اینها آمد، هم اینها هم همانند. شما را به صورت دیگر درمىآورند. آنها هم که فرض کنید که در این کارى که من مىکنم یا شما مىکنید، دخالت ندارند، آنها [را] هم پهلوى شما مىگذارند با یک چوب مىزنند. پس ما مسئولیت اسلام را داریم. مسئولیت مسلمانها را هم داریم. مسئولیت روحانیت هم داریم، همه چیز را. همه مسئول و هر کس سعۀ نفوذش بیشتر، مسئولیتش بیشتر. کارى بکنید که آن اسلام عزیز، که امروز دست شماست، با یک صورت خوبى تحویل بدهید به اعقابتان. یک صورت مشوه درست نکنید که بگویند همین بود. اسلام نورانى است. با دست ماها مشوه مىشود.
و امروز روزى است که اگر خداى نخواسته ما در این نهضت شکست بخوریم، شکست خوردیم دیگر تا آخر. یکوقت بود که ما [پیوسته] مىگفتیم که طاغوت هست، انشاءاللّه حکومت اسلامى بشود، انشاءاللّه امور درست مىشود، همۀ حرفمان این بود. ملت هم فریاد کردند که ما اسلام را مىخواهیم. اگر خداى نخواسته، حالایى که اینطور شده، به واسطۀ کجروى ماها، کجروى طوایف مختلف، کجروى احزاب، بعضى از احزاب، اگر خداى نخواسته از باطن ما را تهى کنند و ما را به جان هم بریزند و مهم نیست، که به جان هم بریزند، مهم این است که با به جان هم ریختن، صورت اسلام را یک جور دیگر جلوه بدهند به دنیا. بگویند سر و کار آنها با دنیاست. قلم آنها دستشان هست. همۀ چیزهاى گروهى، رسانههاى گروهى دست آنهاست. ماها یک ملت ضعیفى هستیم، و جز یک حربه که ایمان بود، نداشتیم. همۀ تبلیغات مال آنهاست. ما راه تبلیغى نداریم. کارى ما نکنیم که در همۀ تبلیغاتشان و همه جاى دنیا بگویند که اسلام اینطورى بود که در ایران بود.
شما ملاحظه مىکنید در بعضى از این ممالک که اسم اسلام رویش هست، الآن هم در همه جا مىگویند اسلام این است که در اینجاست، خوب، این یک چیز. مایى که ادعا داریم و ادعا مىکنیم همهمان ـ و صحیح هم هست ادعامان ـ که اسلام آن نیست که آنها مىگویند، اسلام یک اسلامى است که حکومتش یک حکومت خاص است، رژیمش یک رژیمى است غیر همۀ رژیمهاى دنیا، عدل و انصاف هست در آن، حکومت خداست، مایى که این حرف را مىزنیم ـ و صحیح هم هست حرفمان ـ اگر گفتارمان با اعمالمان مخالف باشد [اسلام آسیب مىبیند]. مگر منافق چیست؟ یک دسته از منافقین در صدر اسلام بودند که گفتارشان با واقعشان مخالف بود. راجع به اصل اسلام مىآمدند مىگفتند ما مسلمانیم و نبودند.
ما ادعا مىکنیم که ما روحانیون مسْلم هستیم. ما اول باید از خودمان مایه بگذاریم. بیخود [دائماً] نگوییم ما خوب و دیگران بد. مایى که دعوى این را داریم که ما هستیم که اسلام را مىخواهیم ترویج کنیم، اسلام را مىخواهیم تقویت کنیم، علاقه به اسلام داریم، احکام اسلام پیش ماست، ما باید احکام اسلام را پخش بکنیم. مایى که این مسائل را داریم مىگوییم و خودمان هم به صورت یک نفر آدمى که به اسلام به همۀ معنا ایمان آورده است و قبول دارد همه چیزش را و یک آدم متقى صالح کذاست، اگر، خداى نخواسته در باطن برخلاف این باشیم، منافق نیستیم؟ همان ابوسفیان منافق است؟ من و شما هم منافقیم. آن ایمانش را عرضه مىکرد و نداشت. شما هم کمال ایمانتان را عرضه مىدارید. بگویید مسلمان هستیم اما منافقید. این مسلمان منافق در جهات دیگر. اینها هیچ کدام هم مهم نیست. مهم این است که اسلام دست ما آمده است. امانت خداست دست ما آمده است. این امانت را باید به آنطورى که هست بدهیم به اعقاب خودمان. عرضه کنیم این اسلام را به آنطورى که واقع اسلام است به دنیا. و خودمان جورى نکنیم که این اسلام را یک طور دیگرى نمایشش بدهیم به غیر. آنطورى که هست نمایشش بدهیم. این دیگر فرق نمىکند بین آن بچه طلبه و طلبۀ نارسى که تازه تو مدرسه رفته است یا شما آقایان که از علما هستید و در مساجد هستید یا سایرین، هیچ فرقى مابین آنها نیست. منتها شما آقایان که بزرگتر و بالاتر هستید، مسئولیتتان بیشتر از امثال من طلبه است. اما همه مسئولند. مسئولیت کم و زیاد دارد. به حسب اختلاف نفوس، اختلاف سعۀ کلمه. کارى بکنید که اسلام از ما گلهمند نباشد. قرآن کریم از ما گلهمند نباشد، که آقایان که شما
خودتان را مىگفتید که ما مروّج قرآن هستیم، مبین احکام قرآن هستیم، چرا خودتان یک کارى دارید مىکنید یا کردید که اسلام یک جور دیگر جلوه کند پیش مردم.
خیلى مواظب باشید. این مسند خطرناک است. این عمامه خطرناک است. این محاسن خطرناک است. خودتان را از این خطرها نجات بدهید. حفظ کنید خودتان را. ... همه همین طور، فرق ندارد. اسلام مال اهل علم نیست. اسلام مال همه است. این امانتى است که خدا به همه داده است. شما هم اگر چنانچه فرض کنید پاسدارید در یک جایى به اسم پاسدارى اسلام، پاسدار شدید، شما حالا پاسدار طاغوت نیستید، پاسدار اسلام هستید. اگر چنانچه پاسدار اسلام هم یک کارى بکند که بگویند اینها هم مثل سابق، در بین همین مردم ضعیفالایمان هست که مىگویند که اى کاش نشده بود براى اینکه ما حالا از دست بعضى از مأمورین بیشتر برایمان بد مىگذرد از سابق، ولو درست نمىگویند، لکن خوب، گفته مىشود. آنها هم که شیطانند تزریق مىکنند به آنها یک همچو مسائلى پیش مىآید.
این یک مسئلهاى نیست که مربوط به من و آقا و آقا باشد. این یک مسئلهاى است مربوط به ملت است. یک ملتى که اسلام را رأى به او داده، گفته است، رأى داده ملت به جمهورى اسلامى، یعنى قبول کرده است که باید ما نظاممان نظام اسلام باشد آن وقت اینکه قبول کرده است که نظامش باید نظام اسلامى باشد، پاسدار است، برخلاف نظام اسلام عمل مىکند، کاسب است برخلاف نظام اسلام عمل مىکند. این نظام مال همه است، نظم یک چیزى است که همۀ ملت در تحت پوشش نظم باید باشد. بازارى یک کارى مىکند که برخلاف آن نظامى است که اسلام قرار داده و هکذا. ادعا کردید که ما اسلام را قبول کردیم، رژیممان حالا رژیم اسلامى است، از طاغوت منتقل شدیم به نور، به اللّه، از حکومت شیطان بیرون آمدیم، تحت حکومت رحمان رفتیم، مایى که این ادعامان است همۀ ملت رأى به این دادند، اگر کارهاى زمان طاغوت را اعاده کنند، اینها در این ادعا منافق بودند.
کارها را باید عوض کرد. باید تحول پیدا کرد. باید همۀ ملت متحول بشود. فقط این نباشد که ما انقلاب چیز کردیم از طاغوت به این. باید انقلاب باطنى بکنیم. باید نفوسمان هم منقلب بشود. اگر تا حالا در تحت سلطۀ شیطان و طاغوت بوده است، متحول بشویم و بیرون برویم از این پوشش شیطانى به پوشش رحمانى. آن به این است که ما مطابق نظام اسلام عمل کنیم. رباخوارى مخالف با نظام اسلام است. جنگ با خداست، به حسب قرآن فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَاللّه[4] بیایید به جنگ خدا. اینها به جنگ خدا رفتند.
اگر بازار مسلمانها باز همان بازار زمان طاغوت باشد، نمىتواند بگوید که من رژیم اسلامى را قبول کردم. نخیر، شما در تحت رژیم شیطان هستید و طاغوت هستید [هنوز] و هکذا همۀ قشرها.
یک مسئلهاى است مال همۀ قشرها، و ما اول براى خودمان قبول مىکنیم مسئله را و بعد هم براى همهتان. مسئول اول خود ما هستیم و بعد هم همۀ شما. فکر اسلام باشید که این مسئله را نگذارید صدمه بخورد، از دست ما صدمه بخورد. از دست دشمنها مىخورد، لکن اگر دوستها با هم باشند آسیب نمىتوانند بزنند، آسیب نمىتوانند بزنند. اما اگر چنانچه ماها با هم به جان هم بیفتیم، با هم مختلف باشیم، ماها بخواهیم هر کدامى فرض کنید یک کارى را انجام بدهیم، از نظم اسلامى بیرون برویم، از تحت فرمان حکومت اسلام بیرون برویم، از فرمان خدا بیرون برویم، آسیب مىبینیم. از باطن ما را از هم منفصل مىکنند و آسیبپذیر مىکنند. و الآن تمام افکار، افکار آنهایى که مىخوردند مال این ملت را، متوجه این معناست. هیچ وقت از مداخلۀ نظامى نترسید. هیچ وقت از این حرفهایى که مىزنند که ما مداخلۀ نظامى مىکنیم، از این هیچ وقت نترسید. بلکه آن وقت هم که مداخلۀ نظامى بکنند به نفع ماست. از حصر اقتصادى ... اگر ما را محاصرۀ اقتصادى بکنند ما فعالتر مىشویم. به نفع ما هست. بکنند ما را محاصره، از این هم هیچ نترسید. از این دشمن؛ دشمنى که آمده در داخل ما و ما را مىخواهد از داخل فاسد کند، این ترس دارد که ما به جان هم بیفتیم، من شما را لعن کنم، خداى نخواسته شما من را لعن کنید، و ملت با صورتهاى مختلف، حزبهاى مختلف، جمعیتهاى مختلف [در برابر هم قرار بگیرند] در عرض چند ماه قریب دویست تا جمعیت مىگویند هست؛ جمعیت مختلف. این جمعیتهاى مختلف اگر همه وجههشان یک طرف بود، همه براى خدا بود، خوب، هر کسى مىخواهد یک راهى، مثل یک کسى بقال است و توجه به خدا دارد، یک کسى فرض کنید ملاّست و توجهى به خدا دارد، اما احزابى که در ایران پیدا مىشود، و جمعیتهایى که در این طرفها پیدا مىشود، اینها «کلٌّ یَلْعِنُ صاحِبَهُ»[5] همه مخالفند با هم. آنها هم همین را مىخواهند که از راه زیاد شدن احزاب، زیاد شدن اختلاف درست کنند. این راه، راه احزاب که از آن راه پیش مىآید، در قضایاى دیگر هم همین حرفها را پیش مىآورند، این زبانش چیست، آن زبانش چیست، این باید چه جور باشد، آن باید چه جور باشد. تمام اینها نقشه است. این غائلههایى که یکى بعد از دیگرى پیش مىآورند، این یک نقشههایى است که طرحریزى شده است و به دست خود ماها انجام مىگیرد که بین خود ماها را از هم جدا کنند، آنها نتیجهاش را ببرند. و خدا همۀ ما را حفظ کند از اینطور اختلافات، از اینطور چیزها.
خداوند انشاءاللّه همهتان را تأیید کند، موفق باشید، سلامت باشید و متشکرم از آقایان که اظهار لطف کردند و در این منزل حقیر واقع شدند.
[1]ـ کوچ، کوچ کردن.
[2]ـ پایان، سرانجام، نهایت.
[3]ـ سورۀ بروج، آیۀ 20.
[4]ـ بخشى از آیۀ 279 سورۀ بقره.
[5]ـ «هر یک به رفیقش لعنت مىفرستد».