جهاد نفس، جهاد اکبر است. براى اینکه همۀ جهادها اگر بخواهد نتیجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پیروز بشود موکول به این است که در جهاد نفس پیروز باشد. اگر انسانها توجه به خودشان داشته باشند، جهاد نکرده باشند با شیطان خودشان، اینها واحد واحدهایى هستند که علاوه بر اینکه نمىتوانند اصلاح جامعه را بکنند، فساد هم در جامعه مىکنند. همه فسادهایى که در عالم واقع مىشود، براى این است که آن جهاد واقع نشده؛ آن جهاد اکبر واقع نشده. تمام این گرفتاریهایى که بشر دارد از دست خود بشر دارد. بشر است که به بشر جنایت وارد مىکند. سایر موجودات، سایر حیوانات ولو سبع هم باشند، آن قدرى که بشر جنایت مىکند آنها نمىکنند. این بشر است که چون اصلاح نشده است و جهاد سازندگى نکرده است، این از همۀ حیوانات سبعتر است. هیچ سبعى مثل انسان نیست. و هیچ حیوان دیگرى هم به پاى این حیوان نمىرسد.
آن قدر که این انسان؛ این حیوان دو پا، در عالم فتنه و فساد مىکند هیچ موجود دیگرى نمىکند. و آن قدرى که این حیوان دو پا محتاج به تربیت است هیچ حیوانى محتاج نیست. تمام انبیا از اول تا حالا، تا خاتم، از آدم تا رسول اکرم براى یک مقصد آمدند، و آن مقصد این است که این حیوانات را انسان کنند. مقصد این است. تمام کتابهایى که از آسمان براى انبیا آمده است که بزرگترش قرآن کریم است، همین یک مقصد را دارد که این انسانهایى که در این ظلمات واقع شدهاند، غرق شدهاند در دنیا، همه توجهشان به خودشان است، هر چه مىخواهند براى خودشان مىخواهند، اصلاً پیششان مطرح نیست یک چیز دیگرى غیر از خودشان، آنها مىخواهند اینها را از این ظلمتها نجات بدهند؛ به عالم نور برسانند ظلمتهاى زیاد؛ ظلمات، آیۀ شریفه این طرفش را ظلمات مىفرماید «اَللّهُ وَلِىُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ»[1] آن طرف را نور مىفرماید، این طرف را ظلمات. ظلمتها زیاد است. تاریکیهایى که بشر به آن مبتلاست. چه تاریکیهایى که در نفس خودش هست، و در باطن خودش هست، و چه تاریکیهایى که در جامعه هست. اینها زیادند. از اینها وقتى انسان تخلص پیدا کرد، نور یک امر واحد است. همه به یک مبدأ واحد به یک مبدأ نور باید برگردند.
انبیا آمدند که اینهایى که در ظلمتها واقعاند، اینهایى که هیچ نمىبینند الاّ خودشان [را]، و هیچ نمىخواهند الاّ براى خودشان، براى هیچ کس دیگر ارزش قائل نیستند، هر چه هست براى خودشان مىخواهند، اینها را از این خودخواهى که منشأ همه ظلمتهاست، نجات بدهند و برسانند به خداخواهى که نور است. آنهایى که رسیدهاند به این مقام خداخواهى، که این یک مرتبه از کمالات است، آنها اینطور نیستند دیگر که مثل ماها فکر کنند. آنها فکر دیگران هستند قبل از اینکه فکر خودشان باشند. پیغمبر اکرم براى این کافرهایى که مسلمان نمىشدند و مؤمن نمىشدند غصه مىخورد. در آیۀ شریفه هست که: مثل اینکه مىخواهى خودت را هلاک کنى براى اینها[2]. مىخواست که همۀ عالم به نور برسند. مبعوث شده بود براى اینکه همۀ این هیاهوهایى که در دنیا هست و این هیاهوها براى خود است، براى رسیدن به قدرت خود است، این هیاهوها را از بین ببرد، و یک خداخواهى در مردم ایجاد کند، توجه به نور ایجاد کند. اگر ایجاد بشود آن، دیگر این همه نزاعهایى که در دنیا هست از بین مىرود.
اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلى، هیچ وقت با هم نزاع نمىکنند. اگر اولیا و انبیا را، شما فرض کنید که الآن بیایند در دنیا، هیچ وقت با هم نزاع ندارند. براى اینکه نزاع مال خودخواهى است. از نقطۀ نفس انسان پیدا مىشود که آنها نفس را کشتهاند. جهاد کردهاند و همه خدا را مىخواهند. کسى که خدا را مىخواهد نزاع ندارد. همه نزاعها براى این است که این براى خودش یک چیزى مىخواهد، آن هم براى خودش یک چیزى مىخواهد. این دو خودها تزاحم مىکنند. این قدرت را مىخواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را مىخواهد مال خودش باشد. تزاحم مىکنند. جنگ درمىآید. اگر مردم تربیت بشوند به تربیت انبیا که همۀ کتب آسمانى براى این تربیت آمده است، همۀ این نزاعها از بین مىرود. همۀ این گرفتاریهایى که براى بشر است از بین مىرود. برادر مىشوند همه. همان طورى که در قرآن کریم همه را برادر خوانده است. مؤمنها برادرند. از این آیه استفادۀ این معنا مىشود که چنانچه دو نفر به اخوت ایمانیشان عمل نکنند، برادر نباشند، مؤمن نیستند. «اَلْمُؤمِنُونَ اِخْوَة»[3] اینکه برادر هستند. این مؤمنها برادرند. همان طورى که یک برادر براى برادر خودش خیر مىخواهد، مؤمن این است. اگر یک وقت ما دیدیم که کسى براى برادرهاى خودش خیر نخواست، نزاع راه
انداخت، هیاهو راه انداخت، این به طرف خودش بکشد، او به طرف خودش بکشد، این از ایمان معلوم مىشود که حظ صحیح نبرده است. این که باید ایمان در قلب این تأثیر بکند، نکرده است.
ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایى هست و پیغمبرى هست و چه، نه، ایمان یک مسئلهاى بالاتر از این است. این معانى را که انسان ادراک کرده به عقلش، باید با مجاهدات به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را. خیلى چیزهاست که انسان به برهان مىداند که فلان قضیه فلان طور است یا فلان طور نیست. لکن چون ایمان نیامده است، تأثیر نمىکند. مثلاً نوع مردم اینطور هستند که در یک شب تاریکى، اگر یک مردهاى در محلى باشد پیش او مىترسند بخوابند، و همه هم عقیدهشان این است که مرده هیچ اثرى ندارد. هیچ کارى از او نمىآید. عقلشان مىگوید که مرده است. این مرده حس و حرکت ندارد تا بتواند به من ضرر بزند. عقل این را مىگوید. لکن این مطلب به قلب نرسیده. مردهشورها به قلبشان رسیده. مردهشورها به واسطه تکرارى که کردهاند، عمل تکرار شده، به واسطۀ تکرار، آنها پیش مرده مىخوابند. هیچ برایشان چیزى نیست. این فرق مابین ادراک عقلى و ایمان است. ادراک عقلى [که] آدم مىکند تأثیر در آدم ندارد. تا ایمان نباشد، مسئلۀ عقلى را قلبش نفهمیده باشد، باورش نیامده باشد، آن مسئلۀ عقلى تأثیرش کم است.
ایمان عبارت از این است که آن مسائلى را که شما با عقلتان ادراک کردهاید قلبتان هم به آن آگاه بشود. باورش بیاید. این محتاج به یک مجاهدهاى است تا به قلب شما، [برسد]. بفهمید که همۀ عالم محضر خداست. محضر خداست. ما الآن در محضر خدا نشستهایم. اگر قلب ما این معنا را ادراک بکند که ما الآن در محضر خدا هستیم، همین مجلس محضر خداست، این را اگر ـ ایمان انسان بر آن راه پیدا نیست ـ مؤمن بشود انسان به آن، قلب انسان بیابد این مطلب را، از معصیت کنار مىرود. تمام معصیتها براى این است که انسان نیافته این مسائل را. برهان هم بر آن دارد. برهان عقلى هم قائم است به اینکه خداى تبارک و تعالى همه جا حاضر است. هم برهان است و هم همه انبیا گفتهاند. «وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ»[4] قرآن است، او با شماست. هر جا هستید او با شماست. ما این را از قرآن شنیدهایم. به برهان هم ثابت هست، لکن به قلب ما نرسیده است. ما مثل مردهشور نشدهایم. تا حالا در این باب، ما مثل مردم عادى هستیم که مطلب نرسیده به قلبمان، تا اگر بخواهیم یک غیبت بکنیم، یک تهمت بزنیم، یک کار زشت بکنیم ببینیم محضر خداست. محضر احترام دارد. انسان در محضر یک بزرگى که در نظر خودش بزرگ است، احترام مىکند از آن محضر. اگر یک شخصى که در نظرتان بزرگ است پیش شما باشد، در محضر او کار خلاف نمىکنید، چه رسد به اینکه در محضر او به او خلاف بکنید. کار خلاف مطلقاً آدم نمىکند در محضر یک کسى که ادراک کرده است که این بزرگ است، محترم است. چه رسد به این که در محضر آن محترم به خود آن محترم خلاف احترام بکند. محضر، محضر خداى تبارک و تعالى است. عالم محضر است. تمام عالم محضر او است. معصیت مخالفت با خود اوست. با آن کسى است که در محضرش هستید. بسازید.
باید بسازیم خودمان را، جدیت کنید که این جهاد سازندگى را از خودتان شروع کنید. وقتى از خودتان شروع کردید هر کارى بکنید، این کارى است الهى. وقتى خودتان را ساختید، تمام کارهایتان کارهاى الهى مىشود. براى اینکه از ظلمتها بیرون رفتهاید. در نور وارد شدهاید. همۀ اعمالتان نورانى مىشود. حرف که مىزنید نور است. با گوش هم که مىشنوید نور است. با قلبتان هم ادراک مىکنید و با نور ادراک مىکنید. اصلاً شما شدهاید نور.
انبیا آمدند که ما اشخاصى [را] که از نور بهرهاى نداریم و ظلمات ـ به ما ـ احاطه کرده است از هر طرف ما را، از این ظلمتهاى گوناگون نجات بدهند و برسانند به عالم نور، که اگر رسیدید به عالم نور، شما سر تا پایتان نورانى مىشوید؛ نور مىشوید. اصلش حرفى که مىزنید نورانى است. حرفى که مىشنوید نورانى است. گوش و سمع و بصر [نورانى است] همۀ گوش خودت را رها کردهاى، یک گوش نورانى پیدا کردهاى. چشم ظلمانى را رها کردهاى، یک چشم نورانى پیدا کردهاى. چشمى است که با آن توجه به خدا دارید. گوشى است که با آن توجه به خدا دارید.
باید خودمان را بسازیم. خودتان را که بسازید همه کارهایتان جهاد سازندگى است. هر کارى بکنید دیگر در حیطۀ جهاد وارد شدهاید شما. شما مجاهد هستید دیگر. کارهاى مجاهد کارهاى جهادى است. کوشش کنید که این جهاد سازندگى را در خودتان ایجاد کنید. یعنى، مشغول بشوید به این کار. نگذارید براى اینکه بعد آخر عمر. بسیارى از وسوسههاى شیطان یکیش همین است. شیطان باطنى انسان، همین است که حالا جوانیم، انشاءاللّه وقتى که پیر بشویم آن وقت توبه مىکنیم. شما نمىدانید که براى پیر توبه کردن دیگر به این زودیها امکان ندارد. یک درختى که تازه درآمده است مىشود کند آن را، و یک بچه هم مىکند آن را. این درخت وقتى که یک مقدارى بزرگ شد، یک مرد بزرگ مىتواند بکند. یک قدرى بزرگتر شد محتاج به آلات است تا کنده بشود. یک وقت درختى که تناور شد و بزرگ شد، مثل «چنار امامزاده صالح»[5] ـ نمىدانم حالا هست یا نه ـ این را دیگر به این [آسانى]ها نمىشود کند آن را. این ریشههاى اخلاق فاسده، ریشههاى اعمالى که در انسان هر عملى بکند یک ریشهاى در نفس پیدا مىشود، اولش آسان است. یک معصیتى کرد، مىتواند زودى برگردد. یک قدرى که اضافه شد مشکلتر مىشود. هر چه برود طرف پیرى این قویتر مىشود، و انسان ضعیفتر مىشود. اراده انسان ضعیفتر مىشود، لکن این معانى که انسان گرفتارش بوده زیادتر مىشود. نگذارید براى زمان پیرى توبه را! نگویید که ما وقتى که حالا رسیدیم به بالاتر، آن وقت، آن وقت دیگر نمىشود. همین طور وسوسه مىکند شیطان تا آخر که نگذارد ما با ایمان وارد بشویم به آن عالم.
تمام وسوسههاى مقابل دعوتهاى انبیا همین است که نمىخواهند ما برسیم به آن نور. شیطانها نمىخواهند. این شیطانهایى که الآن نمىخواهند که این جهاد سازندگیهایى که اینها، خواهرها، برادرهایمان با این زحمت مىروند جهاد سازندگى مىکنند، این شیطانهایى که مىخواهند نگذارند این جهاد سازندگى پیدا بشود. اینها مىخواهند نگذارند که اسلام تحقق پیدا بکند. اینها از همان ریشههاى شیطانند، اینها اولاد شیطانند. اینها همان وسوسههاى شیطانى را مىکنند. اینهایى که وارد مىشوند در مزارع، وارد مىشوند در کارخانهها و جوانها را از کار باز مىدارند، به اعتصاب وا مىدارند، اینها همان از ریشههاى شیطانند. آن در باطن ما هست. ما را نمىگذارد که جهاد بکنیم. اینها هم در ظاهر اینها را نمىگذارند جهاد بکنند. باید شیطانها را بشناسید. تا نشناسید نمىتوانید دفاع کنید از خودتان. شیطان خودتان را بشناسید. شیطان باطن خودتان را بشناسید. شیطانهاى خارجى را هم بشناسید، تا بتوانید با آنها جهاد کنید. شیطان باطنى انسان خود آدم است. خود انسان. آن نفسیت انسان. آن هواهاى انسان. اینها قشرهاى شیطانى است در انسان. جنود شیطانند اینها. آن را تا نشناسد انسان نمىتواند با آن مجاهده بکند. این انسانهایى هم که شیطانهایى هستند که مانع از این هستند که این اسلام تحقق پیدا بکند در اینجا، و یک رژیم انسانى ـ اسلامى پیدا بشود. آن رژیمى که انبیا مىخواستند، آن رژیمى که اولیاى خدا مىخواستند، همه زحمتهایشان براى این بود که انسان درست کنند. انسان که درست بشود رژیم حکومتىاش هم درست مىشود.
چیزهاى دیگرش هم همه چیز درست مىشود. همۀ زحمت انبیا براى این بود که یک عدالت اجتماعى درست بکنند براى بشر در اجتماع، و یک عدالت باطنى درست کنند براى انسان در انفراد. زحمتهاى انبیا براى این بود. اینها زحمتهاى انبیا را مىخواهند هدر بدهند.
شما جوانها که ایستادید و با مشت محکم جمهورى اسلامى را خواستید، شما خواستید که اسلام رژیم این کشور باشد. شما کوشش کردید که اسلام باشد. اینها کوشش مىکنند که نباشد. اینها جنود شیطانند. باید آنها را بشناسید تا بتوانید دفاع کنید. دفعشان کنید و هستند اینها. تا انسان هست همین مسائل هست. انبیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، اولیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، جنگها کردند براى همین که این انسانهاى فاسد را کنار بزنند، و یک جامعۀ انسانى درست بکنند. لکن معالأسف توفیق حاصل نشد. براى ما هم نمىشود. براى شما هم نمىشود. اما حتىالامکان البته آن معنایى که اسلام مىخواهد به این زودیها حاصل نمىشود، اما حتىالامکان ما مکلفیم. نباید بگوییم که حالا که آن مطلب اعلى حاصل نمىشود، این پایینترش هم حاصل نشود. ما مکلفیم که هر مقدارى که مىتوانیم این رژیم را؛ رژیم انسانى، رژیم اسلامیش کنیم. هر قدر مىتوانیم زیر پرچم قرآن برویم. هر مقدارى که شما عمل کردید به قرآن، زیر پرچمش رفتید، پرچم قرآن این نیست که پرچمهاى دیگران هستند. پرچم قرآن عمل به قرآن است. زیر پوشش قرآن که انسان رفت، زیر پرچم اسلام است. زیر پرچم قرآن است.
کوشش کنید که زیر پرچم اسلام بروید. هر مقدارى که مىشود خودتان و هر کس را که با آن آشنا هستید، هر مجلسى که پیدا مىشود، و ببینید که یک کسى از این پوشش اسلامى مىخواهد یک قدرى کنار برود دعوتش کنید. امر به معروف و نهى از منکر از امورى است که بر همه کس واجب است. یک چیزى نیست که بر یکى واجب باشد بر دیگرى [نه]. همۀ ما مکلفیم همانطور که مکلفیم که خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلف هستیم که دیگران را هم همین طور دعوت کنیم. هر مقدار که مىتوانیم. شما نباید بگویید که خوب، من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که اهل محراب نیستم. شما اهل این هستید که در خانوادهتان با آن پسرتان و با آن دخترتان و با آن عیالتان، با آن کسى که رفیق شما هست، مىتوانید که حرف را بزنید. همین مقدار شما مکلفید. اگر انسان دید معصیت خدا مىشود، باید جلویش را بگیرد. نگذارد معصیت خدا بشود.
انشاءاللّه خداوند همۀ ما را هدایت کند. و همۀ ما را از این ظلمتهایى که در اطرافمان، در قلوبمان، در همۀ اعضا و جوارحمان فرا گرفته، این ظلمتها ما را به نور هدایت کند.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته
[1]ـ سورۀ بقره، آیه 257 .
[2]ـ سورۀ شعرا، آیۀ 3 : «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ».
[3]ـ سورۀ حجرات، آیه 10 .
[4]ـ سورۀ حدید، آیۀ 4 .
[5]ـ آرامگاه امامزاده صالح در منطقۀ شمیرانات تهران واقع است. این امامزاده داراى چنار بزرگ و کهنسالى است که قرنها از قدمت آن مىگذرد.